صفحه اصلی | درباره ما | نقشه پایـگاه | تـماس با مـا

حرف ک
فهرست كتاب

138


ك

 

كافيه (ىِ) از اسامى زمزم است (الاعلاق النفسيه، ص 55; حرمين شريفين، ص 23).

كبش (كَ) ميشى كه در كفارات احرام بايد قربانى شود. (مجازات هاى مالى در حقوق اسلامى، ص 55).

كبش فداء (فِ) گوسفندى كه حضرت جبرئيل به امر خداوند براى حضرت ابراهيم(عليه السلام)آورد تا به جاى حضرت اسماعيل(عليه السلام)ذبح كند. (فرهنگ فارسى).

كبير السدنه (كَ رُ سَّ دَ نِ) (ك) سدانت

كبيره (كَ رِ) از نام هاى مكه است. (ميقات حج، ش 4، ص 148).

كثيب الاحمر (كَ بُ لْ اَ) همان (ك) تل سرخ.

كردشيات در جامه كعبه (ساخت سعودى) چهار قطعه مربع وجود دارد كه سوره اخلاص را در زمينه آن با خط عربى ثلث زيور نموده اند اين نوشته ها همگى با تارهاى نقره اى مطلاّ آذين شده است. هر يك از اين قطعه ها را در يكى از اركان كعبه مشرفه قرار مى دهند در حالى كه در جامه مصرى كردشيات چهار گانه را در سمت شرقى كه درِ كعبه در آن است كنار يكديگر قرار مى دادند. (ميقات حج ـ ش 28 ـ ص 99).

كريساء از نام هاى مكه ست. (تاريخ مكه، ص 15).

كسوة الكعبه (كِ وَ تُ لْ كَ بِ) همان (ك) پرده كعبه.

كشافه (كَ شّ فِ) پيشاهنگانى از كشورهاى مختلف هستند كه در ايام حج در امور راهنمايى و پيدا كردن گمشدگان و دستگيرى بيماران به مأموران دولت سعودى يارى مى رسانند. (حج آن طور كه من رفتم، ص 34 و 105).

كشتارگاه جايگاهى در منى براى عمل (ك) قربانى

كعبات (كَ عَ) يا «ذوالكعبات» نام بنايى (خانه اى) متعلق به قبيله ربيعه بود كه بر گرد آن طواف مى كردند. (لغت نامه; قصص القرآن، ص 230).

كعبتان (كَ بَ) كعبتين، بيت الحرام و بيت المقدس.

كعبتين (كَ بَ تَ) همان (ك) كعبتان

كعبده (كَ بَ دِ) خانه كعبه (لغت نامه)

كعبه (كَ بِ) جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس (مائده، 97).

كعبه نام و شهرت اختصاصى مقدس ترين عبادتگاه مسلمين جهان است كه در شهر مكه و در وسط مسجدالحرام واقع است. كعبه به موجب قرآن نخستين خانه اى است كه براى عبادت مردم ساخته شد.

(ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا و هدى


139


للعالمين ـ آل عمران 96) و اولين مركزى است كه عبادت كنندگان را به سوى خود جذب و همگان را بر محور خود جلب نموده است و لذا به موجب احاديث بناى كعبه به ملائكه و حضرت آدم ابوالبشر(عليه السلام)نسبت داده شده. به موجب روايات، كعبه پس از طوفان نوح از نظرها پنهان بود تا اين كه به دستور خداوند به دست پيامبر عظيم الشأن حضرت ابراهيم و فرزندش حضرت اسماعيل(عليهما السلام)بنيانگذارى شد. (و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل ـ بقره 127) و بدين ترتيب بنا بر قرآن دوران تاريخى اين بنا از زمان آن حضرت شروع مى شود و كعبه رسميت مى يابد و مركز عبادت الهى مى گردد.

تعميرات و بناى كعبه ـ

اين خانه مقدس با توجه به حوادثى تخريب و بعد تعمير و تجديدبنا گرديد. در مورد تجديد بناى آن تا قبل از ظهور اسلام نوشته اند قوم جرهم و سپس عَمالِقِه (و به نقلى ديگر ابتدا عمالقه و بعد جرهم) آن را بنا نمودند. در قرن دوم قبل از هجرت قصى بن كلاب از اجداد رسول خدا(عليه السلام)به تجديدبناى آن دست زد و قبل از بعثت قريش آن را بنا نمود و ديوارها را بلندتر كرد و مسقف ساخت و حجرالاسود به دست نازنين حضرت محمد امين (پيامبر اكرم) در جاى خود نصب گرديد تا اين كه در اسلام:

1. سال 63 هجرى، سپاه يزيد در مقابله با عبدالله بن زبير (كه بر حجاز مسلط شده بود) مكه را محاصره و با منجنيق زير باران سنگ و آتش گرفت به طورى كه در اثر آن قسمت هايى از كعبه ويران و پرده آن طعمه آتش شد (و يا شعله اى از آتش برافروخته شده در كنار كعبه بر اثر باد در پرده افتاد و چوب هاى كعبه را بسوزانيد) و چون سپاه يزيد به علت مرگ او بازگشت عبدالله بن زبير در سال 64 هجرى كعبه را ترميم ساختمان نمود و در اين بازسازى حجر اسماعيل را داخل كعبه كرد و براى كعبه دو در قرار داد، يكى در ضلع شرقى و ديگرى در ضلع غربى و تعميرات در رجب سال 65 هجرى اتمام پذيرفت.

2. سال 73 هجرى، حجاج ثقفى جهت دستگيرى عبدالله بن زبير مكه را محاصره كرد و با منجنيق زير باران سنگ قرار داد و بر خانه كعبه سنگ هايى فرود آمد و چون عبدالله كشته شد حجاج به دستور عبدالملك مروان جهت

بازسازى كعبه در سال 73 يا 74 هجرى آن را به شكل قبلى تجديد بنا نمود و حجر را در خارج از خانه قرار داد و در ضلع غربى را مسدود كرد و به نقلى ديوار كعبه (به اندازه اى كه امروز شاذروان ناميده مى شود) به طرف داخل خانه عقب كشيده شد. در اين بازسازى حجرالاسود توسط امام سجاد(عليه السلام) نصب گرديد.

3. قرن چهارم هجرى، سلاطين چندى كعبه را مرمت نمودند.

4. سال 960 هجرى، سلطان سليمان عثمانى سقف كعبه را تعميرات نمود.

5. سال 1021 هجرى، سلطان احمد عثمانى خانه كعبه را تعميرات نمود.

6. سال 1040 هجرى، سلطان مراد (چهارم) عثمانى دستور داد تا كعبه را بناى تازه كنند، زيرا كه سيل در شعبان سال 1039 هجرى خانه را تخريب نموده بود. در اين تجديد بنا همه خانه را فرو ريختند جز ركن حجرالاسود را (و به حجر دست نزدند). بناى ساختمان كه به دست يك فقيه شيعى ايرانى صورت گرفت بناى عصر حاضر است.

7. سال 1377 هجرى، ملك سعود بن عبدالعزيز (از آل سعود) از آن جا كه خللى در سقف و بعضى از ديوارهاى كعبه پديد آمد دستور تعميرات آن را داد.

8. سال 1417 هجرى، زمان ملك فهد (از آل سعود) تعميراتى در كعبه صورت گرفت و چند ستون بتونى در درون كعبه احداث گرديد و كف آن نيز بتون ريزى شد.

ويژگى كعبه:

1. كعبه بنايى است به شكل مكعب (مربع مستطيل) و هر گوشه آن به سمت يكى از جهات اربعه (شمال، جنوب، شرق، غرب) مى باشد و لذا باد هر قدر هم شديد باشد با رسيدن به آن شكسته شده و نمى تواند آن را خراب كند.

2. ديوارهاى بيرونى آن از سنگ هاى حجارى شده كبود


140


رنگ (صَمُا) است و ديوارهاى درونى از سنگ هاى سياه مرمرين مى باشد كه در پاره اى از آنها آيات قرآن منقوش است.

3. در قسمت پايين ديوارها سنگ نماى كم عرضى وجود دارد كه از ديوارها مقدارى جلوتر مى باشد (و به آن شاذروان گويند).

4. بام آن فضاى چهار ديوارى است كه گرداگردش را ديواره اى به ارتفاع نيم متر فرا گرفته و كف آن با سنگ هاى مرمر (سفيد) پوشيده شده و در ميان بخش زيرين ديواره شمالى، ناودان نصب است كه آب باران را بيرون (و به داخل حجر اسماعيل) مى ريزد.

5. كعبه، سقف (درونى) هم دارد كه تا محاذى درِ كعبه است.

6. داخل كعبه فضايى (مسقف) است با سه ستون چوبى منبت كارى شده از چوب عود با قطرى حدود نيم متر و به طول 11 متر (و در آخرين تعمير چند ستون بتونى احداث شد) ديوارهاى دور داخل بيت از كف تا حدود 4 متر از

سنگ مرمر رخام سفيد متمايل به زرد كهربايى پوشيده شده و كف بيت هم از همين سنگ ها مفروش شده است.

7. در خانه كعبه در ضلع شرقى واقع است كه از سطح زمين مسجدالحرام دو متر فاصله دارد.

8. حجرالاسود در زاويه جنوب شرقى در ارتفاع يك و نيم مترى از سطح زمين به كعبه نصب است.

9. ارتفاع ديوار خانه از سطح زمين مسجدالحرام 80/14 (يا 85/14) متر است و طول ضلع شرقى (يعنى ديوارى كه درِ كعبه در آن است) 58/11 (يا 88/11) متر و ضلع شمالى (يعنى ديوارى كه ناودان كعبه در آن است) 10/10 (يا 22/10) متر ذكر شده است.(1)

10. در ضلع شمالى، كعبه با حجر اسماعيل مرتبط است.

توليت كعبه

طبق روايات، بعد از ساخت كعبه و بازگشت حضرت ابراهيم(عليه السلام) به فلسطين حضرت اسماعيل(عليه السلام) به تصدى امور كعبه پرداخت و بعد فرزندانش كه بعد از وفات پسرانش و پراكندگى آنها، قبيله «جُرهُم» توليت خانه را به دست گرفتند و سپس «بنى خزاعِه» آن را از «بنى جرهم» ستاندند و به مدت سه يا پنج قرن متولى كعبه بودند تا آن كه دچار فساد شدند و «قصى بن كلاب» آنان را راند و تصدى آن را به پسر خود عبدالدار سپرد تا آن گاه كه به «شَيْبِه» رسيد و قبل از فتح مكه سدانت كعبه با «بنى شيبه» بود و بعد از فتح نيز حضرت كليد را به آنان واگذاشت و تاكنون به دست آنهاست.

حوادث كعبه

1. در طى قرون خانه كعبه از صورت معبد خداى يگانه بيرون آمد و محل پرستش بت ها شد (بدون آن كه خود كعبه حالت بت پيدا كند و پرستش شود) و اكثر مورخان اسلامى آغاز بت پرستى را در حجاز از دو ناحيه مى دانند; يكى توسط آنها كه بر اثر علاقه مفرطشان به كعبه در هنگام مهاجرت (از مجاورت بيت الله به نقاط ديگر» سنگى از اطراف اين بيت مقدس برداشتند و به همراه بردند و آن را تقديس كردند و حتى عمل طواف كعبه را بر گرد همين سنگ ها انجام دادند تا اندك اندك در نسل هاى بعدى عنوان يادبود كعبه به فراموشى گراييد و تقديس سنگ ها به پرستش مبدل شد، و ديگر از ناحيه «عَمْرِو بْنِ لُحَى» از قوم خُزاعه (متولى كعبه) كه در مسافرت به شامات چند بت از آن جا آورد و در

اطراف كعبه نصب نمود و در ترويج آنها كوشيد.(2)

2. شكست اصحاب فيل در اقدام به تخريب كعبه ـ (الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل ـ فيل 1) از مجموع اقوال مفسرين و مورخين در باب كيفيت اين امر چنين دريافت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. براى هر يك از ديوارهاى چهارگانه كعبه ارقام مختلفى نقل كرده اند; مثلا در كتاب احكام حج و اسرار آن آمده است: طول ضلع شرقى 88/11 متر و ضلع غربى 15/12 و ضلع شمالى 92/9 و ضلع جنوبى 25/10 متر و يا در كتاب تاريخ و آثار اسلامى، ص 48 چنين مذكور است: اندازه ركن اسود تا ركن شامى 20/10 متر، ركن شامى تا ركن غربى 32/8 متر، ركن غربى تا ركن يمانى 29/10، ركن يمانى تا ركن اسود 22/8 متر.

2. نگاه كنيد به تفسير نمونه، ج 19، ص 367; تاريخ تحليلى اسلام، ج 1، ص 34; مجمع البيان، ج 7، ص 203; لغت نامه ذيل عمرو ازدى.


141


مى شود كه در سال چهلم سلطنت انوشيروان، ابرهه ملقب به «اشرم» حاكم صنعاء (از سوى نجاشى شاه حبشه) با لشكر و فيل هاى جنگى عازم تخريب كعبه گرديد. او مقاومت هاى سر راه را درهم شكست و اموال قريش را غارت نمود و چون با فيل هاى خود قصد تخريب كعبه را نمود، فيل بزرگ به جانب كعبه پيش نرفت و ناگهان پرندگان عجيبى كه در نجد و تهامه بى سابقه (و به نقلى شبيه پرستو) بودند با سنگى (به اندازه عدس و نخود) در منقار (يا در چنگال ها و منقار) بالاى سر افراد ابرهه قرار گرفتند و با انداختن آن بر سر آنان همگى را هلاك كردند.

3. عجيب ترين و معجزه آساترين حادثه كعبه شكاف ديوار غربى آن است در استغاثه و نياز حضرت فاطمه بنت اسد به درگاه خداوند يكتا (به هنگام زايمان) و رفتن آن بانوى بزرگوار به درون كعبه و به هم برآمدن ديوار و ولادت فرزند آن گرامى بانو در درون خانه.

4. در فتح مكه به امر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) زاده كعبه (على مرتضى فرزند فاطمه بنت اسد) با قرار بر كتف آن پيامبر عظيم الشأن الهى بتان كعبه را برانداخت. او ولادتگاه خود را دوباره مركز توحيد و يكتاپرستى ساخت تا مشخص شود همو كه از ابتداى چشم به جهان گشودن در خانه خداى يكتا بوده و همو كه از ابتداى سنين عمرش شنواى نجواى زمزمه هاى توحيدى جبرئيل و رسول خداى يكتا بوده و همو كه اولين گرونده به آخرين رسول خداى يكتا بوده بايد نمونه يكتاپرستى و مسئول امتداد دادن راه توحيد و دين آن برترين موجود عالم خلقت گردد.

تسميه كعبه

1. چون در وسط (كعب) گيتى قرار گرفته.

2. چون به شكل چهارگوش (مكعب) مى باشد.

3. چون شريف ترين خانه هاى كره زمين و داراى بلندى و برترى (كعب) است.

اسامى كعبه

بيت، بيت الله، بيت الله الحرام، بيت الحرام. بيت الحرم، بيت العتيق، بيت المعمور، بينه، حمسا، دارالصفا، دوار، ذات الودع، ضراح، قادس، قرية القديمه، مذهب، ناذر.

اهميت كعبه

طبق روايات تا آن گاه كه بنياد كعبه داير و پابرجاست دين اسلام استوار و پابرجاست و بنا بر قرآن مجيد كعبه جايگاهى است با ويژگى هاى خاصى چون: قياماً للناس (كه مايه قوام و تأمين مصالح مردم در امور دينى و دنياست) مثابة للناس (كه پناهگاه و مرجع مردم است) هدى للعالمين (كه دلالت و هدايت جهانيان است به سوى خداوند).

احكام كعبه

ـ وجوب نماز به سوى آن

ـ وجوب طواف به سوى آن

ـ وجوب ذبح شرعى به سوى آن

ـ وجوب دفن مسلمان به سوى آن

ـ حرمت جنگ كردن در كنار آن

ـ حرمت تعقيب نمودن پناهنده به آن

ـ حرمت رو يا پشت به آن كردن هنگام تخليه

ـ استحباب قرار دادن شخص در حال احتضار به سوى آن

ـ استحباب قرار گرفتن به هنگام خوابيدن و نشستن به سوى آن

ـ استحباب قرار گرفتن به هنگام وضو و تلاوت قرآن و دعا به سوى آن

ـ كراهت به جاى آوردن نمازهاى شبانه روز (پنجگانه) در داخل آن

ـ كراهت (يا حرمت) ساختن بنايى مرتفع تر از آن (در كنار مسجدالحرام)

ـ كافر و محكوم به اعدام شدن عامل هتك حرمت و آلوده به نجاست عمدى نمودن آن

مستحبات كعبه

ـ نظر نمودن

ـ داخل شدن

ـ طواف كردن

ـ استلام حجر كردن


142


ـ به پرده چسبيدن و دعا كردن

ـ در اركان دو ركعت نماز خواندن

ـ زير ناودان طلا دعا و استغاثه نمودن

مستحبات داخل كعبه

ـ با غسل وارد شدن

ـ با پاى برهنه وارد شدن

ـ در ورود دعاى «اللهم انت...» را خواندن

ـ بر سنگ مرمر سرخ رنگ دو ركعت نماز خواندن

ـ در هر گوشه از گوشه هاى آن دو ركعت نماز خواندن

ـ دعا كردن و در مكان نماز خواندن از خداوند حاجت طلبيدن

ـ سجده كردن و در سجده دعاى «لايرد غضبك...» را خواندن

ـ در محل ولادت حضرت امير على(عليه السلام) دعاى «اللهم نور بالعلم قلبى...» را خواندن

ـ وقت خروج سه مرتبه تكبير «الله اكبر» گفتن

اماكن كعبه

در ارتباط با كعبه موارد چندى قابل دقت و مطالعه است، چون: اركان كعبه، باب كعبه، پرده كعبه، حجر اسماعيل، حجرالاسود، حطيم، شاذروان، متعوذ (مستجار)، مقام ابراهيم، ملتزم، مطاف، معلقات، مناصب كعبه، ناودان كعبه.

كفارات احرام

كفاراتى است براى ارتكاب پاره اى از اعمال كه در حال احرام ممنوع و حرام است. همچنين ارتكاب بعضى اعمال

(براى كسى كه براى ورود به مكه محرم مى شود) در حرم مكه مطلقاً ممنوع است و كفاره دارد. اين كفارات با توجه به نوع عمل عبارتند از: روزه گرفتن، اطعام مساكين، پرداخت درهم و دينار و قربانى شتر و گاو و گوسفند. (مجازات هاى مالى در حقوق اسلامى، ص 45).

كفارات صيد (صَ) يا ايها الذين آمنوا لاتقتلو الصيد و انتم حرم (مائده ـ 95).

صيد و ايذاى حيوانات بر محرم و در حرم خدا ممنوع و حرام است و در صورت ارتكاب كفاره دارد. (مجازات هاى مالى در حقوق اسلامى، ص 47).

كفاره معين (مُ عَ ىَّ) كفاره اى كه چيزى ديگر نتواند جايگزين آن شود و اين منحصر به بعضى از كفارات حج است (دايرة المعارف فارسى).

كلمات تلبيه همان (ك) ذكر تلبيه

كليددارى كعبه كعبه كليدى داشت و كليددارى سمتى بود. (ميقات حج، ش 8، ص 16) (ك) سدانت.

كوثى (ثا)

1. نام محلى در مكه است.

2. از نام هاى شهر مكه است.

3. نام منطقه اى در قعيقعان است.

4. نام كوهى است در سرزمين منى (ميقات حج، ش 4، ص 143; حرمين شريفين، ص 14).

كوچ عملى است در حج. همان (ك) افاضه

كوچه بنى هاشم (ك) محله بنى هاشم

كوه ابوقبيس (اَ قُ بَ) از كوه هاى مكه است در جهت جنوب شرقى و نزديك ترين كوه است به خانه خدا. اين كوه مشرف بر كوه صفاست و در مقابل ركن حجرالاسود قرار گرفته. در سال هاى اخير حكومت سعودى بخش عمده اى از اين كوه نامدار و اماكن تاريخى آن (يعنى مساجد بلال و ابراهيم و شق القمر) را تخريب كرد و بر فراز آن «قصر الضيافه» را ساخت. در اهميت اين كوه كه به «جبل الامين» هم موسوم است گفته اند:

افضل از تمام كوه هاى مكه است.

سنگ هاى خانه كعبه از اين كوه آورده شد.

مدفن اوليه حضرت آدم(عليه السلام) بوده است.

معجزه شق القمر بر فراز اين كوه اتفاق افتاده است.

حضرت ابراهيم(عليه السلام) از بالاى اين كوه مردم را براى انجام حج دعوت نمود.

حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از بالاى اين كوه اعلان اوليه رسالت خود فرمود.


143


پيمان «حِلْفُ الْفُضول»(1) در دامنه اين كوه منعقد گرديد و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در آن شركت داشت.

تسميه نام ها

1. امين، از آن جاست كه اين كوه، حجرالاسود را كه (در زمان طوفان نوح) به او به عنوان امانت سپرده شده بود به حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) به هنگام بناى كعبه برگردانيد.

2. ابوقبيس، از آن جاست كه اولين كسى كه بر اين كوه خانه كرد ابوقبيس نام داشت. يا ابوقبيس نام ديگرى است از «ابوقابوس» ملك عرب. يا مقتبس است از نام مردى آهنگر به همين نام از مذحِج يا منتسب است به مردى به نام «قبيس» از قبيله جُرهُم كه ميان زن و مردى سخن چينى كرد و از بيم كشته شدن به اين كوه پناه برد و ديگر خبرى و اثرى از او نماند. بعضى ابوقبيس را صورتى مصغر مأخوذ از «قَبَسُ النّار» دانسته اند به اين كه دو چوب آتش زنه (مَرخ) از آسمان بر اين كوه فرود آمد و حضرت آدم(عليه السلام)آنها را برگرفت چنان كه از برخورد آن دو آتش پديدار گشت. (حرمين شريفين، ص 15; شرح اربعين، ص 177; طبقات، ص 124; تاريخ و آثار اسلامى، ص 118; سفرنامه ابن جبير، ص 146; لغت نامه، ذيل قبيس).

كوه احد (اُ حُ) از كوه هاى مدينه است كه از غرب تا شرق امتداد داشته و از ساير كوه ها به مدينه نزديك تر است و كوهى است مستقل از ديگر كوه ها و طولانى ترين كوه در شبه جزيره مى باشد و به صورت سلسله جبالى است به طول حدود نه كيلومتر و به عرض حدود دو كيلومتر. كوه احد قله هاى بزرگ و متعدد دارد و ارتفاع بلندترين قله آن 365 متر از سطح واحه است. رنگ عمومى كوه قرمز متمايل به قهوه اى است و در فضيلت آن از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل است كه:

كوه احد بر دربى از درب هاى بهشت قرار دارد.

احد كوهى است كه ما را دوست دارد و ما نيز او را دوست داريم.

تسميه احد

1. نام اولين ساكن در اين كوه است (از عمالقه).

2. به علت فضل آن (كه مسلمين در نزد او ساكن شدند).

3. چون از كوه هاى اطراف متوحد و اَحَد (جدا و مستقل) است.

4. چون از صفت احديت خداوند گرفته شده است (لذا اَحَد خوانده مى شود).

آثار احد

1. وجود دو قبه در آن به نام هاى «قبه هارون» و «قبة الثنايا».

2. وجود شكافى (به شكل غارى بسيار كوچك) به ارتفاع حدود 3 متر و عرض 1 متر و عمقى به اندازه قامت يك انسان خوابيده در ارتفاع 50 مترى از سطح زمين در دامنه جنوبى كوه احد (در حدود يك كيلومترى شمال شرقى مقابر شهداى احد) كه طبق نقل، رسول الله در غزوه احد هنگامى كه مجروح شدند در آن مستقر گرديدند.

كوه اسلام همان (ك) كوه حرا

كوه اطحل (اَ حَ) همان (ك) كوه ثور

كوه الال (اَ ِ)(2) (اَ لْ اِ)(3) (ك) همان كوه رحمت

كوه امين همان (ك) كوه ابوقبيس

كوه ثبير (ثُ بَ) كوهى است به ظاهر مكه مشرف بر مشعر (در نزديكى منى) و قله مرتفعى دارد. گويند همان كوهى است كه قوچ يا گوسفندى به جاى حضرت اسماعيل(عليه السلام) از سوى خداوند فرستاده شد، و در جاهليت از مزدلفه حركت نمى كردند مگر آن كه شعاع آفتاب بر كوه ثبير بتابد و نامش از نام مردى از طايفه هذيل است كه در آن كوه مرده است (تاريخ و آثار اسلامى، ص 124; حرمين شريفين، ص 17; معارف و معاريف).

كوه ثواب همان (ك) كوه سلع

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. پيمانى بود كه قبايل قريش براى حفظ مكه از هجوم خارجى ايجاد كرد و علت اين بود كه در اواخر جاهليت شخصى از بنى اسد روزى بر بالاى كوه ابوقبيس فرياد تظلم خواهى از عاص بن وائل سهمى (پدر عمروعاص) را سر داد كه بر اثر آن چهار طايفه بنى اسد و بنى هاشم و بنى زهره و بنى تميم هم عهد شدند و علت نام را از آن جهت ذكر كرده اند كه چهار تن به نام هاى فضل و فضال و فضاله و مفضل در آن جمعيت بودند.

2. ضبط لغت نامه ذيل «الال».

3. ضبط تاريخ و آثار اسلامى، ص 142.


144


كوه ثور (ثَ)

1. از كوه هاى مكه است داخل منطقه حرم در سه كيلومترى مكه (در جنوب شرقى مسجدالحرام) واقع در جنوب

منطقه مسفله و در طريق طايف مى باشد. اين كوه كه نامش را در زمان هاى دور «اطحل» ذكر كرده اند شاهد يكى از وقايع بسيار مهم تاريخى اسلام يعنى هجرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) است. آن جناب براى مخفى نگاهداشتن مسير حركت خود از نظر تعقيب كنندگان به جاى حركت به سوى مدينه در همان شب اول ربيع الاول عازم غار ثور (در كوه ثور) شده و مدت

سه روز در آنجا به سر بردند و با تارى كه عنكبوتى به فرمان خداوند به دهانه غار تنيد تعقيب كنندگان رد پا كه به دهانه غار آمده بودند با مشاهده وضعيت از ورود به غار منصرف شدند و حضرت به سلامت ماند و در شب چهارم ربيع الاول راه مدينه را در پيش گرفت. اين غار زيارتگاه بوده و فرموده اند رفتن بدان جا و خواندن نماز و دعا كردن ثواب دارد. در تسميه نام هاى آن آورده اند كه:

اطحل، از ماده طلحه است به معناى خاكسترى رنگ.

ثور، منسوب است به شخصى به نام ثور بن عبدمناف و يا چه بسا مرتبط است با ثور به معنى گاو نر و چون از آن جا كه هر كس وارد مكه مى شود مى تواند غار اين كوه را چون گاو نرى (ثور) در مقابل جنوب آشكار ببيند.

2. از كوه هاى مدينه است، در شمال شهر (در سمت شمالى كوه احد و پشت آن) و كوه سرخ رنگ و كوچكى است و حد حرم مدينه است و از رسول خدا نقل شده كه حرم مدينه مابين عائر (عير) الى ثور است و برخى به جاى «الى ثور» «الى كذا» نقل كرده اند. (و لذا بعضى ها نسبت به بود و نبود كوهى به نام ثور در مدينه پژوهش هايى انجام داده اند) در مورد زمين شوره زارى كه در پشت كوه ثور واقع شده حديثى موجود است كه بيان مى كند آن جا محل نزول دجال در آخرالزمان است. (ميقات حج، ش 28، ص 154; ش 31، ص 49; و مدينه شناسى، ج 2).

كوه جزل (جَ زّ)(1) همان (ك) كوه قعيقعان

كوه حبش از كوه هاى مكه است (نزديك شهر). گروهى از قريش به رياست ابوسفيان در پاى آن هم عهد و هم قسم شدند تا در دفع ديگران با هم اتحاد كنند و در دشمنى با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز سوگند ياد نمودند (تفسير ابوالفتوح، ج 5، پاورقى ص 85; لغت نامه، ذيل احابيش).

كوه حجون (حَ جُ) از كوه هاى مكه است در شمال شرقى شهر و بر دامنه جنوب غربى آن قبرستان تاريخى مكه (معلى) قرار دارد.

كوه حرا (حَ رّ) (حَِ) از كوه هاى مكه است در شمال شرقى شهر و مشرف به منى است (در مسير جاده اى به سوى عرفات) اين كوه مستقل از ديگر كوه هايى است كه شهر مكه بر دامنه آن قرار گرفته و ارتفاع آن حدود 200 (يا 300) متر مى باشد و در دامنه جنوبى آن «غار حرا» در فاصله 50 (يا 60) مترى قله(2) واقع است و غار كوه حرا (يا «جبل الاسلام» و «جبل القران» و «جبل فاران» داراى ويژگى هايى است:

از طرف شمال كاملا به سوى كعبه است.

از قرار سنگ عظيمى بر دو سنگ بزرگ اطراف ايجاد شده است.

دهانه ورودى و قسمت اوليه آن در اثر اشعه خورشيد روشن است.

دهانه و ارتفاع آن به حدى است كه شخص متوسط القامه به خوبى و راحتى مى تواند از آن عبور كند.

در فضاى آن يك نفر به راحتى مى تواند نماز گزارد و نماز گزاردن دو نفر به دشوارى ممكن است.

براى رسيدن به آن اگر با سرعت از دامنه كوه راهپيمايى شود حدود يك ساعت وقت لازم است (راه صعب العبور به حالت قديم باقى است).

در اين غار رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پيش از بعثت اوقات زيادى را (گاهى يك شب و گاهى يك ماه) به عبادت خداوند يكتاى گذرانيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ضبط (تاريخ و آثار اسلامى، ص 124).

2. و رقم 160 مترى قله هم در برخى از كتب آمده است.


145


در اين غار بود كه حضرت جبرئيل بر حضرت محمد امين(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد و ابلاغ رسالت نمود.

در اين غار بود كه حضرت خديجه(عليها السلام) با طى راه سخت براى همسر گرامى اش غذا مى برد.

بر اين كوه و اين غار بود كه حضرت على(عليه السلام) در سنين كودكى به همراه پيامبر اكرم مى رفت. و از حضرتش روايت است كه فرمود: من پيش از آن كه احدى از اين امت خدا را پرستش كند هفت سال او را عبادت مى كردم. و يا فرمود: هفت سال بود كه آواز فرشته ها را مى شنيدم و روشنى را مى ديدم و هنوز رسول خدا خاموش بود و اذن انذار و تبليغ نيافته بود. (آثار اسلامى مكه و مدينه، ص 49; حج و انقلاب اسلامى، ص 85; تاريخ و آثار اسلامى، ص 17; تاريخ پيامبر اسلام، ص 82; و...».

كوه خندمه (خَ دَ مِ) از كوه هاى مكه است و شعب ابى طالب در فاصله كوه خندمه و ابوقبيس قرار داشت. (لغت نامه و...).

كوه دعا همان (ك) كوه رحمت

كوه رحمت از كوه هاى مكه است تقريباً در انتهاى عرفات به طول تقريبى 300 متر كه به طور مستقل و مجزا از كوه هاى اطراف مى باشد و اكنون بر فراز آن استوانه اى به طول 4 متر قرار دارد كه از دور بر قله آن ديده مى شود. گويند اين استوانه علامتى براى كاروان ها بود كه در مراسم عرفات بر آن چراغ و قنديل آويزان مى كردند تا راهنماى زائران باشد. كوه رحمت (كه نام هاى ديگرى نيز دارد) داراى ويژگى هايى است:

قبه اى به نام قبه آدم بر آن قرار داشت.

بالاى آن نمازگاه حضرت ابراهيم(عليه السلام) بود.

بر آن رسول خدا خطبه معروف عرفات را ايراد فرمودند.

مستحب است در كنارش دعاى معروف عرفه را بخوانند (كه اين كوه در روز عرفه شاهد دعاى امام حسين(عليه السلام)بود).

مستحب است در نمازگاه حضرت ابراهيم(عليه السلام) نماز بخوانند.(1)

تسميه نام ها

1. جبل المشاه.

2. جبل عرفات، چون در سرزمين عرفات قرار دارد.

3. جبل الدعا، چون مستحب است در كنار آن دعا نمودن.

4. جبل الال، چون هنگام گرما، سراب بر روى آن نمايان است.

5. جبل نابت، چون مانند نباتى كه از زمين روييده تك و تنهاست.

6. جبل قرين، چون به كوهى كه به تنهايى در ميان صحرا قرار گرفته باشد به خاطر شباهتى كه با برآمدگى شاخ كوچك دارد قرين گويند. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 141; ميقات حج، ش 12، ص 170).

كوه رماه (رُ) همان (ك) كوه عينين

كوه سلع (سَ لَ)(2) از كوه هاى مدينه است در شمال شهر كه غزوه احزاب (خندق) در دامنه آن رخ داد. اين كوه به عنوان يك استحكام طبيعى پشت سر سپاه اسلام قرار گرفت و خندق در مقابل دشمن حفر گرديد. مساجد احزاب، على، سلمان، ابوبكر، عمر بر اين كوه واقعند. در بالاى كوه سلع و در جهت غربى آن غارى است كه روزگارى محل عبادت و اعتكاف حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم)بوده است. كوه سلع به كوه ثواب هم موسوم است (تاريخ و آثار اسلامى، ص

353; راهنماى حرمين شرفين، ج 5، ص 238).

كوه شيطان (شَ ِ) جبل الشيطان، آن جا كه ابليس به روز پيكار احد بانگ برآورد: پيامبرتان كشته شد. (سفرنامه ابن جبير، ص 247).

كوه صفا (صَ) از كوه هاى مكه است در جنب مسجدالحرام (مقابل كوه مروه) در جانب زاويه شرقى خانه خدا. اين كوه

كم ارتفاع در دامنه كوه عظيم ابوقبيس قرار داشت ولى امروزه با احداث خيابانى در پشت كوه صفا از كوه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نمازگزاردن در قبه حضرت آدم(عليه السلام) مكروه است (تاريخ و آثار اسلامى، ص 141).

2. ميقات حج، ش 28، ص 135.


146


ابوقبيس جدا شده است و با توسعه اى كه سعودى ها در مساحت مسجدالحرام به وجود آورده اند كوه صفا متصل به مسجد شده است (در حالى كه قبلا خارج از محوطه مسجدالحرام بود). اين كوه در گذشته مرتفع تر از وضعيت فعلى بوده ولى به واسطه ريزش و مفروش شدن (در فاصله بين صفا و مروه)(1) و نيز بناى ديوارهاى مرتفع در اطراف، اكنون كوتاه و كوچك (و در حدود 15 متر) مى نمايد. كوه صفا نقطه شروع يكى از اعمال حج و عمره است به نام «سعى» يعنى عمل سعى در فاصله بين دو كوه صفا و مروه به صورت هفت بار رفت و برگشت صورت مى گيرد. در دامنه اين كوه دارالارقم نخستين پايگاه تبليغى مخفى اسلام قرار داشت و بر فراز همين كوه در روز فتح مكه پيامبر پايان كار مشركين را اعلام فرموده و مهاجر و انصار را به اتحاد فراخواند. در تسميه نام كوه گفته اند:

1. جمع صفاه است به معنى سنگ بدون گل و خاك كه صاف شده و خالص است (سنگ سخت و صافى كه با خاك و شن مخلوط نباشد).

2. از نام حضرت آدم صفى الله و مصطفى گرفته شده كه هنگام هبوط بر اين كوه قرار گرفت يعنى وجود مبارك حضرت آدم(عليه السلام) بر روى اين كوه ايستاد و از مصطفى بودن آدم اين كوه صفا شد.

كوه صفايح (صَ ىِ) از كوه هاى مكه است واقع در منى و در كنار و دامنه آن غارى (دايره مانند و مستدير الشكل) به اندازه سر يك انسان وجود داشت كه به علت نزول سوره مرسلات در اين جا (بعدها) به غار مرسلات معروف شد. اين نقطه را محلى مى دانند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جهت مصونيت از تابش آفتاب سر خويش را در آن قرار دادند و مردم به آن تبرك مى جستند.

كوه طير (طَ) از كوه هاى مكه است واقع در دو طرف جاده تنعيم. مى گويند «جبل الطير» چهار كوه است، همان چهار كوهى است كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) اجراى بدن پرنده را برفراز آنان نهاد و سپس آنها را فراخواند و اجزاى آنها به هم پيوست و به حالت نخستين برگشت. در اين كوه ها علامت هايى نيز از سنگ نصب شده.

كوه عائر (طَ) از كوه هاى مدينه است كه در سمت جنوب غربى كشيده شده و حد و مرز حرم مدينه است و به آن جماء الكبرى نيز مى گويند. (â)

كوه عرفات (عَ رَ) همان (ك) كوه رحمت

كوه عير (عَ) از كوه هاى مدينه است. كوه سياه رنگ و بسيار مرتفعى است كه در جنوب (از آبار على محل ميقات) كشيده مى شود و از حد و مرزهاى حرم مدينه است و به زعمى نيز «عير» تلفظ مشهور «عائر» (ل) است. از رسول خدا نقل است كه كوه عير يكى از درهاى جهنم است (تاريخ و آثار اسلامى، ص 354; ميقات حج، ش 28، ص 154; و...).

كوه عينين (عَ نَ) از كوه هاى مدينه است و كوه كوچكى است كه به صورت مستقل در فاصله تقريبى دو كيلومترى جنوب كوه احد قرار دارد. در غزوه احد حضرت حمزه سيدالشهداء در چند مترى اين تپه مورد اصابت نيزه قرار گرفت و به شهادت رسيد و مدفن ايشان و ساير شهداى نبرد احد در حدود يكصد مترى شمال اين تپه قرار دارد. در سال هاى اخير براى توسعه ميدان اطراف تپه، مقدارى از تپه را صاف كرده اند. اين كوه به جبل الرماه نيز موسوم است و در جهت نام ها گفته اند:

1. عينين، بيشتر به خاطر دو چاهى است كه در كنار اين كوه قرار داشت.

2. رماه، به خاطر آن است كه در غزوه احد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)عده اى تيرانداز (رماه) بر اين كوه گماشت تا از تنگه محافظت نمايند. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 352; ميقات حج، ش 7، ص 136).

كوه فاران همان (ك) كوه حرا

كوه قرآن همان (ك) كوه حرا

كوه قرين (قَ) همان (ك) كوه رحمت

كوه قزح (قُ زَ) از كوه هاى مكه است واقع در مشعر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و فاصله بين صفا و مروه به صورت راهروى سرپوشيده 420 مترى در آمده است.


147


الحرام و مستحب است (در وقوف مشعر) بالا رفتن بر آن و گفتن ذكر خداى تعالى بر آن. (لمعه، ج 1، ص 129).

كوه قعيقعان (قُ عَ قُ)(1) از كوه هاى مكه است واقع در غرب شهر در مقابل كوه ابوقبيس و در سمت كوه مروه قرار دارد و به آن كوه جزل نيز گفته مى شود. گويند در حادثه انشقاق قمر نيمى از ماه بر كوه ابوقبيس و نيمى ديگر بر كوه قعيقعان ديده شد (و برخى گويند در آن جا محلى است كه جاى پيامبر است هنگام شكافتن ماه) و مسجدالحرام در ميان اين دو كوه قرار دارد و در تسميه آن گفته اند چون قبيله جُرهُم اسلحه خود را در آن مى نهاد و بانگ اسلحه در آن بلند مى شد يا طايفه قطورا در اين مكان مصاف دادند بانگ اسلحه برخاست. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 124; لغت نامه، ذيل قعيقعان; و...).

كوه مروه (مَ وِ) از كوه هاى مكه است در جنب مسجدالحرام (در مقابل كوه صفا) در جانب زاويه شمالى خانه خدا. اين كوه كم ارتفاع در دامنه كوه قعيقعان قرار داشت ولى امروزه با احداث خيابانى در پشت مروه از آن كوه جدا شده و با توسعه اى كه سعودى ها در مساحت مسجدالحرام به وجود آوردند كوه مروه متصل به مسجد شده است (در حالى كه قبلا خارج از محوطه مسجدالحرام بود). اين كوه در گذشته مرتفع تر از وضع فعلى بود ولى به

علت ريزش و نيز مفروش شدن (در فاصله بين صفا و مروه) و نيز بناى ديوارهاى مرتفع در اطراف اكنون كوتاه و كوچك (در حدود 8 يا 9 متر) مى نمايد. كوه مروه نقطه پايان يكى از اعمال حج و عمره است به نام «سعى» يعنى عمل سعى در فاصله بين دو كوه صفا و مروه به صورت هفت بار رفت و برگشت صورت مى گيرد و در تسميه گفته اند:

1. مفرد مرو است به معنى سنگ سخت و براق (كه از آن آتش افروزند).

2. از نام مرئه (مرأه) به معنى زن گرفته شده چون حضرت حوا(عليها السلام) بر آن هبوط كرد.

كوه مشاه (مَ) همان (ك) كوه رحمت

كوه نابت (بِ) همان (ك) كوه رحمت

كوه نمره (نَ مِ رِ) (نَ رِ) از كوه هاى مكه است واقع در حد عرفات كه نشانه هاى حرم بر آن نصب است و بدون احرام نمى توان از آن منطقه وارد مكه گرديد.

كوه نور همان (ك) كوه حرا

كوه وعير از كوه هاى مدينه و از حد و مرزهاى حرم مدينه است (مناسك حج، ص 205).

*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قُ (ضبط تاريخ و آثار اسلامى) قِ (ضبط لغت نامه و منابع ديگر).

 

 

لینکهای سریع

اسرار ومعارف حج  
اماكن و آثار اسلامي  
مسائل اجتماعي حج   
حج در ادبيات فارسي  
  خاطرات  
 پیامبر اعظم   
مناسك حج
مناسك مراجع  
انيميشن آموزشي  
آموزش مناسك حج   
كتابخانه احكام و مناسك  
فرهنگ واژگان حج
سعي   احرام  
مسجد الحرام        حج  
مسجد قبا      كعبه  
حج الاسود   زمزم