صفحه اصلی | درباره ما | نقشه پایـگاه | تـماس با مـا

حرف ح
فهرست كتاب

56


ح

 

حائط نام كنونى فدك است. (مدينه شناسى، ج 2، ص 492)

حاج الحاج و المعتمر وفدالله (منقول از امام صادق).

ـ حج رونده. حج كننده. عنوان كسى كه اعمال و مناسك حج را به جاى آورده است.

حاج صروره به جا آورنده (ك) حج صروره

حاج قارن به جا آورنده (ك) حج قرآن

حاج متمتع به جا آورنده (ك) حج تمتع

حاج محصور به جا آورنده (ك) حج محصور

حاج مصدود به جا آورنده (ك) حج مصدود

حاج مفرد به جا آورنده (ك) حج افراد

حاجه (جِّ) زنى كه به زيارت خانه كعبه توفيق يافته. (لغت نامه)

حاجى آن كه فريضه حج گزارده (لغت نامه)

ـ حاج به معنى حج گزار و افزوده «يا» در آخر آن از اغلاط مشهور است (راهنماى دانشوران)

حاجيانه (نِ) حجيه. مالى كه از دارايى ميت به نايب زيارت در حج داده مى شود و از جمله واجبات مالى متوفى است. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حاجى حرمين (حَ رَ مَ) كسى كه هم حج كرده باشد (حرم مكه) و هم به مدينه طيبه (حرم مدينه و مدفن رسول الله) مشرف شده باشد.

حاجيه (ى) زنى حج گزارنده (لغت نامه)

حاشيه مطاف جاى طواف كعبه كه با حاشيه اى از سنگ سياه در كف حرم (مسجدالحرام) مشخص گرديده است.

حاضر (ضِ) ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى المسجدالحرام (بقره ـ 196)

ـ اهل مكه. كسى كه نزديك مكه است. كسى كه وطنش كمتر از شانزده فرسخ با مكه فاصله دارد و وظيفه اش به جاى آوردن حج افراد يا حج قرآن است (نه حج تمتع)

حاطمه (طِ مِ) از نام هاى مكه است از آن جهت كه هر كس را كه بدان اهانت روا دارد در هم شكند، و لذا اصحاب فيل را كه قصد نابودى اصل كعبه را داشت با اعجاز غيبى به هلاكت نشاند. (لغت نامه; تاريخ تحليلى اسلام، ج 1، ص 65; ميقات حج، ش 4، ص 144; كتاب حج، ص 45)

حبرى (حِ بَ ىّ) روپوش يا پارچه سياه رنگى كه گاه كعبه را بدان مى پوشانيدند (ميقات حج، ش 25، ص 97)

حبش (ك) كوه حبش

حبيبه (حَ بِ) از اسامى مدنيه است به خاطر علاقه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به آن (حرمين شريفين، ص 117; ميقات حج، ش 7، ص 163)

حج (حِ جّ) و لله على الناس حج البيت (آل عمران ـ 97)


57


ـ نتيجه قصد است كه زيارت مقصود باشد و حِج البيت زيارت قصد شده خانه خداست و حَج (قصد زيارت) مقدمه حِج (زيارت قصد شده) است.(1) (اسرار، مناسك، ادله حج، ص 7)

حج (حَ جّ) و اذن فى الناس بالحج (حج ـ 28)

حج به معنى قصد و قصد زيارت و در اصطلاح فقها قصد خانه خدا و زيارت بيت الله است. حج انجام مراسم و تشريفات و مناسك خاصى است در مكانى (مكه) و زمانى خاص (ماه هاى حج)، و علت ناميده شدن مراسم و تشريفات زيارت بيت الله (كعبه) به «حج» براى آن است كه در لغت حج به معنى قصد و رفتن به سوى كسى و جايى به منظور ديدار و زيارت است و هنگام حركت به سوى مكه براى شركت در اين مراسم قصد زيارت بيت الله مى شود. حج از واجبات و ضروريات است و از اركان مهم دين اسلام است و در ترتيب متداول ابواب فقه، حج باب (و يا ركن) پنجم از ابواب و اركان فروع احكام به اسلام به شمار رفته است. در سال وجوب حج (و نيز در تعداد حج رسول الله) گر چه اختلاف كرده اندولى آنچه مورد اتفاق است آن است كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در سال دهم هجرت حج نمودند. حج بر هر مسلمان (با وجود استطاعت) در تمام عمر يك بار واجب مى گردد (و آن را «حجة الاسلام» گويند).

ترك حج

ـ طبق روايات، ترك حج، ترك شريعت است، باعث هلاكت است، باعث نابينا محشور شدن است.

ـ طبق فرموده فقها، ترك حج با اقرار به وجوب از گناهان كبيره است (و تارك حج در صورت عدم انكار وجوب آن مرتكب گناه كبيره شده است) و ترك حج با انكار وجوب (در صورتى كه به انكار خدا و يا توحيد و يا نبوت برگردد) موجب كفر است (و تارك حج در صورت انكار وجوب حج كافر است).

فوايد حج(2)

ـ برقرارى دين

ـ تندرستى بدن

ـ پاكى از گناهان

ـ وارد شدن به جنان

ـ بى نيازى از ديگران

ـ شفاعت كردن از ديگران

ـ رهايى از فقر و نداشتن

ـ جلوگيرى از بدن مردن

ـ در پناه خداوند در آمدن

ـ از فشار قبر رهايى يافتن

ـ از آتش جهنم آزاد شدن

ـ مال و روزى را زياد كردن

ـ اهل و مال را حفظ نمودن(3)

مستحبات سفر حج

ـ صدقه دادن

ـ وصيت كردن

ـ غسل سفر حج كردن

ـ دوستان راخبر كردن

ـ دو ركعت نماز خواندن

ـ اهل خود به خداوند سپردن

ـ تربت سيدالشهداء همراه بردن

ـ توبه و به واقع به خداوند برگشتن

ـ نيت براى خداوند خالص كردن

ـ خير و بركت از خداوند طلب نمودن

ـ انگشتر عقيق و فيروزه در انگشت كردن

ـ توشه سفر خوب و كافى به همراه بردن

ـ مال از حق الله و حق الناس پاك كردن(4)

ـ از ذمه حقوق اخلاقى ديگران به در آمدن

ـ با خانواده و بستگان و دوستان وداع نمودن

ـ همسفر صالح، دانا و خوش خلق انتخاب كردن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و از نظر كسانى ميان حَج و حِج تفاوتى ندارد. (ميقات حج، ش 4، ص 20).

2. طبق روايات منقول از معصومين(عليهم السلام).

3. و نيز توجه كنيم به آثار اخلاقى واجتماعى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى جهانى حج.

4. اصولاً هيچ عبادتى را خداوند با مال حرام نمى پذيرد.


58


ـ همسفران را در راه سفر خدمتگزارى كردن

ـ با همسفران مروت و جوانمردى و خوشرفتارى كردن

ـ از مشكلات (مالى و بدنى) احتمالى سفر افسرده نشدن

ـ در راه سفر ترك كلام بيهوده و خصومت و مجادله نمودن

ـ دعاهاى وارده (چون دعاى فرج) را هنگام خروج از خانه خواندن

ـ قرآن (آيه الكرسى، قدر، معوذتين و يازده قل هوالله) هنگام خروج از خانه خواندن

ـ سخاوت كردن و به طور گروهى غذا خوردن و همسفران را بر سر سفره (غذا) دعوت كردن

ـ در حال سير استغفار كردن و تسبيح و تهليل و تكبير گفتن و بر محمد و اهل بيتش صلوات فرستادن

ـ رهاورد وسوغاتى سفر خريدن و در بازگشت از سفر حج وليمه دادن

راه هاى وجوب حج

حج به يكى از سه راه واجب مى شود: حجة الاسلام، حج بالنذر و حج استيجارى.

شرايط وجوب حج

عبارتند از: بلوغ، عقل، حريت و استطاعت (مالى، بدنى، راهى و زمانى)

مناسك حج

اصطلاحاً مراسم و اعمال حج (عبادت مخصوص حج) را گويند، يعنى مجموعه آداب و افعالى كه جهت زيارت بيت الله صورت مى گيرد. حج به طور كلى از دو عبادت عمره(1)و حج تشكيل مى شود. اقسام حج

عبارتند از: حج افراد، حج قران و حج تمتع.

اعمال (واجبات) حج

1. احرام (در ميقات)

2. وقوف در عرفات

3. وقوف در مشعرالحرام

4. رمى جمرة العقبه (در منى)

5. قربانى كردن(2) (در منى)

6. حلق يا تقصير (در منى)

7. طواف زيارت (كعبه)

8. نماز طواف زيارت (كعبه)

9. سعى صفا و مروه (در مكه)

10. طواف نساء (كعبه)

11. نماز طواف نساء (كعبه)

12. بيتوته كردن (در منى)

13. رمى جمرات ثلاثه (در منى)

نوع واجبات حج

1. واجبات ركنى، عبارتند از: احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، طواف زيارت و سعى.

2. واجبات غير ركنى، عبارتند از: نماز طواف زيارت، طواف نساء، نماز طواف نساء، رمى، قربانى، حلق (يا تقصير) و بيتوته در منى.

زمان انجام حج

ماه هاى حج ماه هاى شوال و ذى قعده و ذى حجه است و شروع حج كه با احرام است مى تواند از اول ماه شوال به بعد انجام پذيرد. (â)

تفاوت انواع حج

1. در حج افراد و حج قران (كه عبادت عمره مفرده بعد از عبادت حج صورت مى گيرد) مى توان هر موقع از اول ماه شوال به بعد احرام بست و از ظهر روز نهم ذى حجه الى دوازدهم (يا سيزدهم) ذى حجه بقيه اعمال حج را انجام داد. اما در حج تمتع (كه عبادت عمره تمتع(3) قبل از عبادت حج صورت مى گيرد) ابتدا عمره تمتع را هر موقع از اول ماه شوال به بعد تا قبل از ظهر روز نهم ذى حجه انجام مى دهند و آنگاه احرام حج مى بندند(4) و بقيه اعمال حج را بعداز ظهر روز نهم ذى حجه الى دوازدهم (يا سيزدهم) ذى حجه به جاى مى آورند.

2. حج افراد و حج قران براى اهل مكه و حوالى آن است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. رجوع كنيد به قسمت عمره».

2. در حج افراد قربانى نيست.

3. رجوع كنيد به قسمت «عمره».

4. و معمولاً از روز هشتم ذى حجه اين كار را انجام مى دهند.


59


ولى حج تمتع براى غير اهالى مكه (يعنى براى اهل آفاق) مى باشد.

3. احرام در حج افراد و حج تمتع با تلبيه منعقد مى شود ولى در حج قران اختيار است بين تلبيه و اشعار و تقليد.

4. ميقات (جاى احرام بستن) حج افراد و حج قران در غير مكه و در نقاط مختلف است اما ميقات حج تمتع در مكه است.

5. قربانى در حج تمتع در اصل واجب است و در حج قران به سبب اشعار يا تقليد واجب است و در حج افراد واجب نيست.

6. دو طواف و نيز سعى را در حج قرآن و حج افراد مى توان بدون عذر تا آخر ذى حجه به تأخير انداخت ولى در حج تمتع تنها در مورد عذر جايز است.

7. در حج افراد و حج قران عمره و حج دو عبادت هستند و استطاعتشان جداست ولى در حج تمتع يك عبادتند و استطاعتشان يك جا است.

8. در حج افراد و حج قران پس از احرام و پيش از رفتن به عرفات مى توان طواف مستحبى انجام داد ولى در حج تمتع تا حلق (يا تقصير) در منى انجام نشود طواف مستحبى وجود ندارد.

9. در حج افراد و حج قرآن مى توان براى هر يك از عمره و حج نايبى جداگانه گرفت ولى در حج تمتع نايب براى عمره و حج تنها يك نفر است.

حجاب البيت (حِ بُ لْ بَ) همان (ك) پرده كعبه

حجابت (حِ بَ) همان (ك) سدانت. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج ابراهيمى يعنى حج واقعى و حقيقى كه خداوند تشريع كرد و به حضرت ابراهيم(عليه السلام)

دستور داد كه «واذن فى الناس بالحج» و در عصر رسول الله اين حج توسط آن جناب تجديد حيات يافت، و حجى است كه با انگيزه اى خاص و جهت تحقق فلسفه مهم آن كه اظهار عبوديت الهى و نفى شرك و الحاد و رسيدن به قله كمال و سعادت است انجام مى گيرد. (ميقات حج، ش 2، ص 32; ص 239)

حجاج (جُ جّ) حاجيان. حج كنندگان (لغت نامه)

حجاج مدينه بعد واژه اى است براى معرفى آن دسته از زائران ايرانى بيت الله كه بعد از انجام مناسك حج به مدينه مشرف مى شوند. همان (ك) پس مدينه

حجاج مدينه قبل واژه اى است براى معرفى آن گروه از زائران ايرانى خانه كعبه كه قبل از انجام مناسك حج به مدينه مشرف مى شوند. همان (ك) پيش مدينه

حجاز (حِ)

1. از اسامى مكه است از جهت واقع شدن در منطقه حجاز. (ميقات حج، ش 21، ص 92 و 123)

2. منطقه اى است در شمال شبه جزيره عربستان واقع ميان نجد و تهامه، و گويند چون ميان اين دو جدايى انداخته آن را حجاز (از ماده حَجْز به معناى فاصله و حايل) ناميدند و سرزمينى است با بيابان هاى وسيع ولى بيشتر ريگزار و بى آب و حاصل. حجاز از نظر تاريخ اسلام مهم ترين قسمت عربستان مى باشد،و تاريخ حجاز همان تاريخ مكه و مدينه است كه در اين قسمت واقعند. بعد از سقوط بنى عباس (سال 656 هجرى قمرى) حجاز تابع دولت مصر شد و پس از استيلاى دولت عثمانى بر مصر (به سال 923 هجرى قمرى) حجاز به تابعيت عثمانى درآمد ولى حكومت آن عمدتاً در دست شرفاى مكه باقى ماند و تا سال 1845 ميلادى حجاز از طرف مصر اداره مى شد و از آن پس دولت عثمانى مستقيماً بدان جا والى فرستاد. در سال 1916 ميلادى شريف مكه به يارى متحدين جنگ جهانى اول حجاز را از تبعيت عثمانى آزاد كرد و مملكت مستقلى تشكيل داد اما فرمانروايى هاشميان با شورش وهابيه و سعوديه در سال 1343 هجرى قمرى برافتاد و سعودى ها بر نجد و حجاز مسلط شدند.

حج الاسباب (حَ جُّ لْ اَ) حجى است كه به يكى از اسباب همچون نذر، عهد، يمين و غير اينها بر كسى واجب گردد. (فرهنگ اصطلاحات فقهى)

حج استحبابى (حَ جِّ ـ اِ تِ) يا حج مستحب. حج ثوابى،


60


حج غير واجب است كه از افضل مستحبات است و در هر سال انجام آن نيكو شمرده شده و ترك آن در پنج سال متوالى مكروه معرفى گشته. حتى فرموده اند تكرار آن در هر سال مطلوب است اگر چه موجب استقراض شود در صورتى كه قدرت بر پرداخت آن باشد. در انجام حج مستحب چه اهل مكه و چه اهل آفاق در انتخاب هر يك از انواع سه گانه حج (افراد، تمتع و قرآن) مختارند (ولى انجام تمتع را افضل دانسته اند).

حج استطاله (ـ اِ تِ لِ) طبق روايت حجى است براى گدايى كه تهيدستان كنند.

حج استيجارى (ـ اِ) حجى است كه به خاطر اجير شدن بر نايب واجب مى شود. حجى است كه اجير از جانب ميت به جاى مى آورد. اگر مكلف حجى را كه بر او واجب بوده انجام نداده باشد پس از فوت او شخصى را اجير مى كنند تا از جانب وى حج كند. و حجة الاسلام از ميقات براى ميت كفايت مى كند مگر آن كه وصيت به خصوص حج بلدى كرده باشد.

حج اسلام (ـ اِ)

1. همان (ك) حجة الاسلام

2. همان (ك) حجة الوداع

حج اصغر (ـ اَ غَ) تعبيرى است از «عمره» (مجمع البيان، ج 11، ص 15)

حج افراد (ـ اِ) يا «حج مفرده» از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و بر كسانى واجب است كه:

1. اهل مكه هستند.

2. محل سكونت آنها تا مكه كمتر از 48 ميل (16 فرسخ شرعى)(1) مى باشد.

3. وظيفه آنها انجام حج تمتع است ولى به عللى بايد حج افراد انجام دهند، مثل اين كه دير به مكه رسيده و فرصت عمره تمتع نباشد، يا در عمره مريض شوند و وقت وقوف به عرفات تنگ باشد به طورى كه اگر عمره را به جا آورند تا آخر روز نهم به عرفات نمى رسند.

وجه تسميه افراد

ـ چون قربانى همراه قاصد حج نمى باشد.

ـ چون حج از عمره جداست.(2) (عمره را در نيت حج ضميمه نكنند)

اعمال (واجبات) حج افراد

1. احرام (از ميقات)

2. وقوف در عرفات

3. وقوف در مشعر

4. رمى جمره عقبه

5. حلق (يا تقصير)

6. طواف زيارت كعبه

7. نماز طواف زيارت

8. سعى بين صفا و مروه

9. طواف نساء كعبه

10. نماز طواف نساء

11. بيتوته كردن در منى

12. رمى جمرات ثلاثه

زمان انجام حج افراد

اعمال حج افراد از روز نهم ذى حجه شروع مى شود كه تا روز دوازدهم (يا سيزدهم) ذى حجه به طول مى انجامد. گر چه برخى اعمال (مثل دو طواف و سعى) را مى توان تا آخر ذى حجه به تأخير انداخت، ولى احرام اين حج را مى توان از ابتداى ماه هاى حج يعنى از اول شوال بست.

حج افسادى (ـ اِ) حج باطل شده را گويند.

حج اكبر (ـ اَ بَ) واذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر.(توبه ـ3)

1. نام ديگر «حجة الوداع» است.

2. تعبيرى است از حج (در مقابل عمره)

3. حج سالى است كه عيد قربان جمعه باشد.

4. روز عرفه و يا روز عيد قربان است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. هر فرسخ حدود 5/5 كيلومتر است.

2. حج افراد داراى دو عبادت حج و عمره است كه هر يك واجب مستقل و جداگانه اى است و بعد از حج افراد، عمره مفرده را در صورت استطاعت به جا مى آورند.


61


5. روز عيد قربان سال نهم هجرى كه بزرگ ترين اجتماع مسلمانان و مشركين بود.(1)

6. ظهور حضرت قائم(عليه السلام) است و اعلان دعوت مردم. (مجمع البيان; تفسير نمونه; كتاب حج، ص 135; و...)

حج بالعهد (ـ بِ لْ عَ) حجى كه به واسطه نذر واجب شود.

حج بالنذر (ـ بَ نَّ) حجى كه به واسطه نذر واجب شود.

حج بالنيابه (ـ بَ نّ بِ)

1. انجام مراسم حج به جاى ديگرى.

2. حجى كه به جهت اجير شدن بر نايب واجب مى شود.

حج باليمين (ـ بِ لْ ىَ) حجى كه به وسيله قسم و سوگند واجب آيد. (لغت نامه)

حج بذلى (ـ بَ) حجى كه با پولى كه ديگرى بخشيده است به جاى آورند و كفايت از حجة الاسلام مى كند، و گيرنده اگر پس از اين خودش مستطيع شد ديگر حجى بر او واجب نخواهد شد. و اگر مالى براى خصوص حج بخشيده شود واجب است قبول كردن (براى كسى كه حجة الاسلام نكرده) و دين مانع از وجوب حج بذلى نيست (مگر آن كه حال باشد و مانع از اداى آن گردد)، و در حج بذلى رجوع به كفايت شرط نيست. (مناسك حج، مسئله 53; فقه فارسى با مدارك، ج 3، ص 49)

حج بلاغ (ـ بَ) همان (ك) حجة الوداع

حج بلاغه (ـ بَ غِ) همان (ك) حجة الوداع

حج بلدى (ـ بَ لَ) مقابل حج ميقاتى. حجى است نيابتى و نايب از شهر ميت به قصد حج حركت مى كند.

حج بيت (ـ بَ) حج البيت، حجة الاسلام (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج تبرع (ـ تَ بَ رُّ) همان (ك) حج تطوع

حج تجارت (ـ تِ رَ) طبق روايت حجى است براى تجارت كه ثروتمندان كنند.

حج تطوع (ـ تَ تَ وُّ) حج تبرع. آن است كه پس از وفات ديگرى بدون اخذ اجرت و به نيابت وى حج كند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج تمام همان (ك) حجة الوداع

حج تمتع (ـ تَ مَ تُّ) از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و بر كسانى (افراد مستطيعى) واجب است كه فاصله محل سكونتشان تا مكه 16 فرسخ شرعى يا بيشتر باشد (يعنى وطن آنها تا مكه تقريباً 87 كيلومتر يا لااقل 48 ميل فاصله دارد) حج تمتع داراى دو عبادت متصل به هم عمره تمتع و حج تمتع است كه هر دو در يك سال (و ابتدا عمره تمتع و سپس حج تمتع) صورت مى پذيرد.

وجه تسميه تمتع

جهت ناميدن اين حج را به تمتع از آن جهت ذكر كرده اند كه مى توان در فاصله بين انجام اعمال عمره و انجام اعمال حج از آنچه كه بر محرم حرام بوده متمتع و بهره مند گرديد. به اين نحو كه حاج پس از پايان اعمال عمره مُحِلّ شده (از احرام بيرون مى آيد) و در فاصله اى كه تا احرام مجدد براى عمل حج موجود است از چيزهايى كه بر محرم حرام بوده تمتع حاصل مى نمايد.

زمان انجام حج

1. عمره: وسعت زمانى انجام عمره از اول ماه شوال تا قبل از ظهر روز نهم ذى حجه است.

2. حج: شروع اعمال حج بعد از پايان يافتن عمره است كه با احرام شروع مى شود.(و معمولاً از روز هشتم ذى حجه اين كار را انجام مى دهند)(2) و بقيه اعمال از بعد از ظهر روز نهم ذى حجه الى دوازدهم (يا سيزدهم) ذى حجه انجام مى شود.

اعمال عمره تمتع

1. احرام (از ميقات عمره)

2. طواف زيارت خانه خدا

3. نماز طواف زيارت خانه خدا

4. سعى بين صفا و مروه (در مكه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و پس از آن سال ديگر هيچ مشركى حق شركت در مراسم حج نيافت.

2. احرام حج تمتع خوب است روز هشتم ذى حجه باشد (فقه فارسى با مدارك، ج 3، ص 77)


62


5. تقصير (در مكه و معمولاً در كنار مروه)

اعمال حج تمتع

1. احرام (از ميقات مكه)

2. وقوف در عرفات (از ظهرروز نهم ذى حجه)

3. وقوف مشعر (از طلوع فجر تا سر زدن خورشيد دهم ذى حجه)

4. رمى جمرة العقبه (در منى در روز دهم ذى حجه)

5. قربانى كردن (در منى در روز دهم ذى حجه)

6. حلق يا تقصير (در منى در روز دهم ذى حجه)

7. طواف زيارت خانه خدا

8. نماز طواف زيارت خانه خدا

9. سعى بين صفا ومروه

10. طواف نساء خانه خدا

11. نماز طواف نساء خانه خدا

12. بيتوته در منى (شب هاى يازدهم و دوازدهم ذى حجه).

13. رمى جمرات ثلاثه (در منى، روزهاى يازدهم و دوازدهم)

حج جاهلى (ـ هـِ) يا حج مشركين، حجى كه در جاهليت آميخته با آداب شرك آلود انجام مى گرفت. زيارت بيت الله الحرام عبادتى است كه سابقه تاريخى توحيدى آن به زمان بناى كعبه به دست تواناى پيامبرعظيم الشأن الهى حضرت ابراهيم(عليه السلام) مى رسد. زيارت بيت الله و انجام مراسم حج در طول زمان همچنان صورت مى گرفت حتى در آن دوران كه پايگاه توحيدى كعبه به فراموشى سپرده شده بود، و به اين ترتيب حج را نه تنها موحدان كه مشركان نيز انجام مى دادند و اعراب جاهلى به زيارت بيت الله مى پرداختند كه اگر چه با آداب شرك آلود صورت مى گرفت ولى با اين همه در ميان ايشان باز مانده هايى از رسوم عصر حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل(عليهما السلام) بر جاى ماند كه از آن پيروى مى كردند همانند تعظيم و طواف كعبه و حج و عمره و وقوف بر عرفه و مزدلفه و قربانى شتران و تهليل و تلبيه در حج و عمره با افزودن چيزهايى بر آن. اعراف جاهلى به هنگام موسم حج، در بيابان وسيعى بين طايف و نخله (يا بين طايف و مكه) در اول ذى قعده بازارى (به نام عكاظ) بر پا مى كردند تا بيستم (يا بيست و يكم و يا سى ام) ماه به طول مى كشيد. آنها در اين بازار به داد و ستد مى پرداختند و اشعار خويش را مى خواندند و بريكديگر مفاخره مى كردند و پس از آن در ماه ذى حجه به اجراى مناسك حج مى پرداختند و در موقع حج عرب ها خطاب به قوم «صوفه» با گفتن «اجز صوفه» يا «اجيزى صوفه» اجازه(1) حج مى گرفتند. اجازه حج و حركت از عرفه به منى و از منى به مكه مخصوص صوفه (غوث بن مُر و اولاد او) بود (تا آن كه طايفه «عدوان» آن را گرفتند و با اينان بود تا قريش آن مقام را به دست آورد) و اعراب جاهلى با توجه به برخى تفاوت و امتيازات بين خود، حج خاص خود را انجام مى دادند (حج حمس، حج حله و حج طلس) و برخى از ويژگى هاى حج جاهلى عبارت بود از:

ـ نسئى، عبارت بود از جا به جايى ماه ذى حجه (ماه حج) جهت رهايى از گرماى طاقت فرساى آن.(2)

ـ تلبيد، آن بود كه حج كننده مقدارى از گياه خطمى و آس و سدر را با كمى كتيرا به هم مى آميخت و آن را در ميان موى سرش مى نهاد از براى آن كه از مرتب كردن آن و كشتن شپش آن خوددارى نمايد.

ـ تصديه، آن بود كه چون حج كننده به كعبه مى رسيد به كف زدن و غوغا كردن مى پرداخت و تا پايان طواف برگرد كعبه ادامه مى داد.

ـ مكاء،(3) آن بود كه حج كننده چون به كعبه مى رسيد به صفير كشيدن و سوت زدن مى پرداخت و اين عمل را تا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. در حج جاهلى انتقال سريع از عرفه به مزدلفه را «اجازه» مى گفتند و كسانى بودند كه پيشاپيش، افراد را هدايت مى كردند و طبق سيره ابن هشام «غوث بن مُرُبن اُدّ» مسئول اجازه عرفه بود و پس از او فرزندانش اين مسئوليت را بر عهده داشتند و او و فرزندانش را صوفه مى گفتند و در وجه اين نامگذارى گفته اند هنگامى كه مادرش او را به كعبه بست پارچه اى پشمين (صوف) بر او انداخت. و بنابر نقل ابن عباس، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از حركت شتابان منع فرمود و دستور حركت به آرامى صادر كرد.

2. رجوع كنيد به واژه «نسيئى».

3. و ما كان صلاتهم عندالبيت الامكاء و تصدية (انفال ـ 35).


63


پايان طواف بر گرد خانه كعبه ادامه مى داد.(1) (ميقات حج، ش 4، ص 101 الى 104، ص 112; تلبيس ابليس، ص 134 و 135; تاريخ تحليلى اسلام، ج 1، ص 48; و...)

حج جاهليت همان (ك) حج جاهلى

حج حله (ك) حله

حج حمس (ك) حمس

حج خدمه (ـ حَ دَ مِ) فقهاى عظام در باب حج خدمه (كه ضمن خدمت به حجاج، مناسك حج را نيز انجام مى دهند) بابى از فقه گشوده اند و مسائل آن را تبيين كرده اند. (ميقات حج، ش 73، ص 44)

حجر (حِ) همان (ك) حجراسماعيل

حجر (حَّ جَ) همان (ك) حجرالاسود

حجرات (حُ جُ) منظور منزل مسكونى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اطاق زنان آن حضرت است. (دايرة المعارف قرآن كريم)

حجراسماعيل (جِ) «حجر» يا «حجراسماعيل» يا «حجرالكعبه» مكانى (فضايى ـ سطحى) است در قسمت شمالى ديوار خانه كعبه (در جانب ناودان طلا) كه با ديوارى قوسى و نيمدايره (حجرالحجر) محصور است.(2)اين ديوار به ارتفاع يك متر و سى (يا چهل) سانت از يك طرف به ركن شمالى (ركن شمال شرقى) و از طرف ديگر به ركن غربى (ركن شمال غربى) منتهى مى گردد. اما امتداد آن در حدود دو متر مانده به دو ركن قطع مى گردد تا به اين ترتيب راه ورود و خروج (حجر) ممكن گردد. فاصله اين فضا از وسط ديوار كعبه تا ديوار قوسى از داخل 36/8 متر و عرض خود ديوار قوسى 5/1 متر مى باشد (و در نتيجه فاصله اين فضا از ديوار كعبه تا ديوار قوسى شكل از خارج 86/9 متر است). ديوار حجر اسماعيل و نيز فضاى حجر اسماعيل از سنگ مرمر پوشيده شده است. حجر به فرموده فقها:

1. داخل در طواف است.

2. هنگام طواف واجب نبايد از آن عبور كرد.

3. هنگام طواف حركت روى ديوار جايز نمى باشد.

4. نماز طواف واجب را نمى توان در درون آن به جاى آورد.

اهميت حجر

ـ از آيات بينات است.

ـ زير ناودان طلا امكان استجابت دعا بيشتر است.

ـ آب ناودان كه به حجر مى ريزد شفا دهنده بيمار است.

ـ قبور جمعى از انبيا از جمله حضرت اسماعيل در اين عرصه است.

ـ نماز در اين مكان به خصوص در زير ناودان طلا فضيلت بيشترى دارد.

ـ احرام بستن براى حج تمتع در اين مكان استحباب و فضيلت بيشترى دارد.

ـ به زعم برخى قسمتى از خانه كعبه است (كه در بازسازى كعبه از خانه خارج گرديد) و قريش روى آن ساختمان بنا نكرد و در تجديد بازسازى كعبه توسط ابن زبير اين قسمت جزء خانه قرار گرفت ولى حجاج دوباره آن را به صورت قبلى در آورد و بيرون از خانه قرار داد و نيز طبق روايات متعدد حج اسماعيل جزء خانه نمى باشد و برخى از فقها نيز آن را جزء خانه نمى دانند.

تسميه حج

1. اين جا محل نزول و مأواى حضرت اسماعيل و مادرش حضرت هاجر بوده و طبق رواياتى منقول از امام صادق(عليه السلام)حجر خانه اسماعيل است و آن حضرت مادر خود را در آن دفن نمود و به خاطر اين كه زير پاى مردم قرار نگيرد اطراف آن را سنگ چين كرد.

2. در جهت اضافه «اسماعيل» به «حجر» (حجر اسماعيل) گفته اند چون ديوارهاى كعبه برافراشته شد آن حضرت از گرماى خورشيد در كنار اين ديوار در سايه مى نشست و يا اين كه سايبانى در كنار آن براى خود بر مى افراشت و يا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. حج جاهلى آميزه اى از شرك، افتخارات قبيله اى و اغراض تجارى و اهداف سياسى قومى بود، از اين رو به هنگام گرد آمدن هر قبيله سعى داشت تا با بانگ بلند مظاهر اين آميزه هاى ناهمگن را در يك ميدان رقابتى به نمايش بگذارد.

2. و در برخى از كتاب ها خود اين ديوار، حجر اسماعيل معرفى شده.


64


طبق برخى نقل ها ايشان در همين جا به خاك سپرده شدند. (ميقات حج، ش 8، ص 110، ش 13، ص 56، ش 20، ص 111 الى 114; راهنماى حرمين شريفين، ج 1، ص 196; قبل از حج بخوانيد، ص 92; تاريخ و آثار اسلامى، ص 57; سفرنامه ناصر خسرو، ص 97; لغت نامه، ذيل حجر الكعبه)

حجرالاسعد (حَ جَ رُ ـ لْ اَ عَ) به «حجرالاسود» گفته مى شود. (فرهنگ آنندراج، ذيل محك زرايمان; ميقات حج، ش 10، ص 33)

حجرالاسود (ـ لْ اَ وَ) «حجر» يا «حجرالاسود» يا «حجر الاسعد» يا «درة البيضاء» سنگى است منصوب بر ديوار كعبه در ركن شرقى (ركن جنوب شرقى) اين سنگ بيضى شكل با قطرى قريب به سى سانتيمتر در حدود 5/1 مترى از كف مسجدالحرام بر ديوار كعبه نصب است و از اطراف با روپوشى از نقره خالص به صورت مستدير (مدور) كه بتوان با سر و صورت و دست آن را لمس نمود محصور گرديده است. اين سنگ در ابتدا يكپارچه بود ولى به علت آسيب هايى كه در طول زمان بر آن وارد آمد به صورت قطعاتى چند در آمد. طبق روايات تاريخى در سال 64 هجرى كه سپاه يزيد در مقابله با ابن زبير مكه را سنگباران كرد، حجرالاسود سه قطعه شد و عبدالله بن زبير آن را در قابى نقره اى محصور ساخت، تا اين كه در سال 189 هجرى به علت سست شدن قاب نقره اى، به دستور هارون الرشيد بالا و پايين قاب را سوراخ كرده و در آن سرب يا نقره مذاب ريختند و محكم نمودند. به نوشته «ابن جبير» سياح معروف عرب (در قرن ششم و هفتم هجرى قمرى) كه «حجرالاسود» را زيارت كرده حجر «چهار قطعه به يكديگر پيوسته است كه اطراف آن را با صفحه اى سيمين استوار كرده اند» ابن جبير مى نويسد: «گويند قرمطى (كه خدايش لعنت كناد) آن را شكسته». طبق نقلى در سال 1290 هجرى قمرى حجر در 17 قطعه (سه قطعه درشت و بقيه ريزتر) به يكديگر در درون قاب نقره اى پيوست داده شد و مطابق سفرنامه يكى از ايرانيان (و احتمالاً از وابستگان به دربار ناصرالدين شاه) كه در سال 1296 هجرى قمرى نگاشته شد()

«حجرالاسود» قريب بيست قطعه است در طوقى نقره اى (ولى در كتاب «سفرنامه مكه» آمده است كه پنجاه قطعه است كه درهم در قاب نقره محفوظ است) رنگ اين سنگ سياه متمايل به سرخ (با نقطه ها و لكه هايى سرخ و رگه هايى زرد) است و رگه هاى زرد آن در اثر جوش خوردن تَرَك ها مى باشد. طبق روايات «حجر» در ابتدا سفيد و روشن بود ولى در اثر تماس بدن كفار و مشركين و گناهكاران و يا بر اثر آتش سوزى هايى كه در كعبه روى داد به رنگ فعلى (سياه متمايل به سرخ) در آمد. ابن جبير در سفرنامه خود مى نويسد: در بخش سالم مانده حجرالاسود (برابر سمت راست كسى كه براى بسودن و بوسيدن مقابل آن قرار مى گيرد) نقطه كوچك سپيد درخشانى وجود دارد كه گويى خالى بر اين صفحه خجسته است و اين لكه سپيد را خاصيتى است كه چشم را روشنى مى بخشد.

احكام حجرـ طبق فتواى فقها در مراسم حج عمره:

1. حجر مبدأ نيت و آغاز طواف كعبه مى باشد.

2. حجر مرحله پايانى و ختم طواف كعبه مى باشد.

استلام حجر ـ مراد از استلام حجر در روايات و اصطلاح فقها، مسح كردن و تماس بدن با حجرالاسود است از طريق: بوسيدن، مسح با دست، چسباندن شكم، تماس مقدارى از بدن (و در صورت عدم امكان چسباندن شكم و مسح، به اشاره از دور يا اشاره با سر و عصا) و در اين رابطه:

1. استلام حجر از مستحبات است و در طواف (و در تمام شوط ها) نيز مستحب است، و در شوط اول و شوط آخر مورد تأكيد قرار گرفته است.

2. مستحب است در استلام حجر: الله اكبر گفتن، صلوات فرستادن، دعا نمودن، بوسيدن، صورت بر آن قرار دادن، بلند كردن دست ها، با دست راست لمس كردن، بوسيدن دست و بوسيدن عصا اگر توسط آن استلام شود.

3. و از آثار استلام حجر است: شعار طواف بودن، اجابت


65


دعا، شهادت حجر در قيامت، بيعت با خداوند طبق روايتى منقول از رسول خدا، حجر الاسود به منزله دست خداوند در زمين است كه به وسيله آن با بندگان مؤمن مصافحه مى كند (و مردم با دست كشيدن بر آن و بوسيدنش با خدا بيعت و اطاعت خدا را تثبيت مى كنند) و از ابن عباس نقل شده كه دست گذاردن بر سنگ به منزله بيعت با رسول خداست(1) كه از ميان ما رفته است.

4. به روايتى منقول از رسول الله «بايد آخرين عهد با كعبه استلام حجر باشد.» و از امام كاظم درباره پيامبر اكرم(صلوات الله عليهما) آمده كه در هر طوافى بدون آن كه كسى را آزار دهد «حجرالاسود» را لمس مى فرمود.

5. با وجود سفارش هاى بسيارى كه براى لمس و بوسيدن حجر شده است و ائمه نيز بر آن مواظبت عملى مى كردند ليكن اگر به خاطر كثرت جمعيت انجام آن مشكل باشد و سبب مزاحمت ديگران گردد اين تأكيد برداشته شده و سزاوار دانسته اند كه فرد با اشاره از دورتر اكتفا كند، زيرا مصلحت جمع اقتضا مى كند تا فرد از اين وظيفه مستحبى به خاطر يك واجب اجتماعى (رعايت حقوق مردم) دست بردارد تا در مقابل خداوند اجر بيشترى نصيبش سازد.

اهميت حجر ـ طبق روايات:

ـ از سنگ ها يا ياقوت ها بهشتى است.

ـ حضرت آدم از بهشت روى آن فرود آمد.

ـ از كوه ابوقبيس است كه از جانب خدا فرود آمد.

ـ دست كشيدن به آن گناهان شخص را از بين مى برد.

ـ چون دست خدا در زمين است كه با بندگان به وسيله آن مصافحه فرمايد.

ـ آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را درك نكرده با مس آن مثل اين است كه با خدا و پيامبرش بيعت كرده.

شاخصه توحيدى حجر

اين سنگ و كعبه در طول تاريخ نمودار آثار توحيد و يگانه پرستى اند و مظهر مبارزه با شرك و نبرد با پس مانده هاى بت پرستى و جنگ با موهومات به شمار مى روند. عرب هاى قبل از اسلام از مواد و اشياء گوناگون بت و معبود مى ساختند ولى كعبه و حجرالاسود تنها چيزهايى بودند كه دور از جنبه الوهيت شرك آميز قرار داشتند و هيچ عربى آن دو را به هيچ وجه به عنوان معبود يا بت مورد پرستش قرار نداده است و با ظهور اسلام كفر ستيز و مخالف با بت و بت پرستى، كعبه و حجرالاسود بار ديگر شاخصه توحيد ابراهيمى گشتند.

نصب حجر ـ كعبه با وجود آن كه در ادوار مختلف تجديد بنا شد ولى جايگاه حجر (اين تنها سنگ ثابت و تغيير نيافته كعبه از ابتداى بنا) هيچ گاه تغيير نكرده است و توسط شايستگانى در جاى خود نصب شده است:

1. حضرت ابراهيم خليل الله. حجر براى نخستين بار توسط آن پيامبر عظيم الشأن توحيدى هنگام بناى كعبه به ديوار كعبه گذارده شد.

2. حضرت محمد رسول الله. حجر پنج سال قبل از بعثت در تجديد بناى كعبه به علت تخريب ناشى از سيل، به دست نبى مكرم در ديوار كعبه جاى گذاشته شد. آن گاه كه قسمتى از ديوار كعبه بالا آمد و بين قبايل بر سر نصب حجر اختلاف افتاد، همگان بر قبول تصميمى كه آن امين خردمند بگيرد اتفاق كردند; پس به دستور آن ستوده بزرگ ردايى گستردند، حجر را به درون آن نهاد و بفرمود تا بزرگان قبايل گوشه هاى ردا را برداشته و پاى ديوار كعبه آورند، آن گاه حضرت به دستان مبارك خود آن را نصب نمود.

3. حضرت سجاد ولى الله. حجر در سال 73 (يا 74) هجرى در تجديد بناى كعبه (به علت تخريب ناشى از سنگباران مكه) به دست امام سجاد(عليه السلام) كار گذاشته شد. در سال 64 هجرى سپاه يزيد در مقابله با ابن زبير (كه بر حجاز مسلط شده بود) مكه را سنگباران كرد كه در اين درگيرى قسمت هايى از كعبه آسيب ديد و بعد از پايان محاصره، ابن زبير كعبه را ترميم و حجر اسماعيل را داخل كعبه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و لذا آيا هدف از استلام حجر نمى تواند مجسم ساختن يك پيمان قلبى باشد؟!


66


نمود، ولى كعبه باز در جريان محاصره مكه توسط «حجاج» آسيب ديد و چون ابن زبير كشته شد، عبدالملك بن مروان دستور بازسازى آن را داد كه در اين تجديد بنا «حجاج» كعبه را به شكل قبلى اش در آورد. (حجر اسماعيل را در خارج از خانه قرار داد) و حجرالاسود را امام زين العباد نصب فرمود.

4. حضرت ولى الله اعظم. حجر در سال 337 (يا 339) هجرى بعد از ربوده شدن توسط قرامطه به وسيله امام زمان حضرت حجت ولى عصر(عليه السلام) كار گذاشته شد. در ايام خلافت مقتدر بالله هيجدهمين خليفه عباسى (295 ـ 320) كه از دوره هاى تيره و پرآشوب حكومت عباسى است در سال 317 (يا 310) هجرى قرامطه با قوت گرفتن در بحرين با سپاهى به فرماندهى ابوطاهر سليمان بن ابوسعيد حسن جنّابى قرمطى به عنوان حج عازم مكه شدند ولى در روز نهم ذى حجه خانه هاى مكه و اموال حاج را غارت نمودند و مردم را در مسجدالحرام كشتند(1)(و به طورى كه نقل كرده اند، آنها طى مدت 6 يا 7 يا 8 يا 11 روزى كه در مكه بودند تعداد هزار و هفتصد نفر را در حالى كه از استار كعبه گرفته بودند، كشتند و تعداد كشتگان مجموعاً به حدود سى هزار نفر رسيد). آنها در 14 ذى حجه حجرالاسود را از كعبه جدا ساختند و به هَجَر(2) از بلاد احساء بردند (طبق برخى نوشته ها بر اين منظور كه در آن جا عبادتگاهى بسازند و مردم را از كعبه منصرف كنند و به آن جا بكشانند). آنها مدت ها حجرالاسود را نزد خود نگه داشتند و پيشنهادات دو قطب سياسى جهان اسلام يعنى بنى عباس در بغداد و فاطمى ها در افريقا را براى برگرداندن حجر، رد مى كردند تا آن كه مأيوس از موفقيت در جلب نظر مردم و هلاكت قرمطى (به علت ابتلا به بيمارى جذام و كرم افتادن به تنش) حاضر به برگشت دادن حجرالاسود گرديدند. به نقلى «الراضى بالله» حجر را به مبلغ 50000 دينار خريد ولى اين قول را با توجه به سال وفات الراضى (329) و سال نصب حجر (337 يا 339) صحيح نمى دانند. به قولى ديگر وكلاى «المطيع لله» (خليفه عباسى از 334 تا 363 هجرى) در سال 337 هجرى حجرالاسود را به مبلغ 30000 دينار خريدند و خليفه آن را به مكه فرستاد. به نقلى نيز در سال 339 هجرى قرامطه به دستور خليفه فاطمى افريقيه حجر را برگرداندند و يا به وساطت شريف يحيى بن حسين از نسل امام حسين (عليه السلام)آن را باز پس فرستادند. همچنين نوشته اند چون عبيدالله نخستين خليفه فاطمى به خلافت رسيد، قرمطى به نام او خطبه خواند ولى عبيدالله در جواب نامه قرمطى او را به خاطر كشتار زائران و ربودن حجرالاسود لعنت كرد و در نتيجه قرمطى سر از فرمان وى پيچيد تا آن كه مبتلاى به بيمارى شد و قرامطه مأيوس از موفقيت حجر را به مكه حمل نمودند، و گفته اند پيش از حمل به مكه آن را به كوفه بردند و بر ستون هفتم از ستون هاى مسجد جامع آويختند تا اين كه به مكه فرستاده شد و از افرادى نام برده اند كه حجر را نصب نموده اند ولى براساس شواهدى كه در جريان نصب حجر روى داد فقهاى شيعه مسلم گرفته اند كه حجرالاسود به دست مبارك امام زمان (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بر ديوار كعبه نصب شد. (سفرنامه ابن جبير، ص 126; سفرنامه مكه، ص 257; ميقات حج، ش 12، ص 45 الى 58; ش 19، ص 175; نگرشى اجتماعى به كعبه و حج، ص 252 و 253; همراه با زائران خانه خدا، ص 90، و منابع متعدد ديگر)

حجرالزيت (ـ زَّ) گويند از اين سنگ (در مدينه) براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روغن زيتون تراويده است. (سفرنامه ابن جبير، ص 247)

حجر السماق (ـ سَّ) يا «بلاطه حمراء» سنگى است درون كعبه كه حضرت على امير المؤمنين(عليه السلام) بر روى آن به دنيا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. و پس از يازده قرن در روز هشتم ذى حجه سال 1407 هجرى قمرى حجاج ايرانى هنگام اظهار برائت از مشركين و عزيمت به سوى بيت الحرام زير رگبار گلوله هاى حكومت كشته و مجروح و هتك حرمت شدند.

2. هجر مركز بحرين بود و گاهى هم به همه بلاد بحرين هجر گويند. در آن زمان به منطقه وسيعى از شمال عربستان فعلى بحرين يا هجر گفته مى شد، و شهر احساء داخل همين منطقه قرار داشت (ميقات حج، ش 5، ص 78 و 81).


67


آمد و الان اين سنگ در نزديكى درب كعبه مى باشد. در روايت دارد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر بلاطه حمراء نماز خواندند و سپس روى كردند به اركان خانه به هر ركنى تكبير گفتند. (ميقات حج، ش 7، ص 161; حج و عمره، ص 163)

حجر الكعبه (حِ رُ لْ كَ بِ) همان (ك) حجر اسماعيل (ميقات حج، ش 21، ص 94)

حجره شريفه (حُ رِ ءِ شَ فِ) همان (ك) حجره طاهره

حجره طاهره (ـ هـِ رِ)يا «حجره شريفه» يا «حجره مطهره» يا «مقصوره شريفه» اطلاقى است به مدفن حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) واقع در خانه مسكونى آن جناب كه فعلاً در زاويه جنوب شرقى مسجدالنبى واقع شده است (ولى قبل از توسعه در خارج از مسجد و در كنار آن بود) و از جمله اقداماتى كه در مورد آن صورت گرفته طبقه نوشته ها عبارت است از:

1. سال 17 هجرى، خليفه دوم آن گاه كه مقدارى بر مسجد بيفزود، در پيرامون مرقد مطهر ديوارى بالا برد تا مدفن حضرت مستور ماند.

2. سال 88 هجرى، عبدالملك مروان آن گاه كه دستور تخريب خانه همسران رسول الله و توسعه مسجد را داد، براى اين كه مدفن حضرت در مسجد نمايان نباشد ديوارى اطراف آن كشيد كه به نام حجره طاهره معروف شد. نخستين كسى كه به عمران مرقد منور پرداخت و چهار درب براى ورود و خروج آن قرار داد

عمربن عبدالعزيز بود

3. سال 577 هجرى، به دستور نورالدين زنگى پادشاه شام اطراف حجره شريفه را كندند و سپس با آهن و فولاد ديوارى بالا آوردند و بر روى اين ديوارها شبكه اى از فولاد نصب نمودند و قبه و بارگاهى از فولاد بنا كردند.

4. سال 668 هجرى، الملك الظاهر بَيْبَرس مقصوره اى از چوب ساخت كه سه درب داشت.

5. سال 678 هجرى، ملك مصر قبه اى بر روى مدفن بنا نمود.

6. سال 694 هجرى، الملك العادل زين الدين كَتْبُغا بر ديواره هاى مقصوره افزود تا به سقف رسيد.

7. سال 886 هجرى، سلطان قايِتباى از مماليك برخى مصر بناهايى را كه اكنون در حجره طاهره موجود است و ضريح مقدس و تزيينات آن را بساخت.

خصوصيات حجره

ـ طول اين حجره در هر يك از دو ضلع شمالى و جنوبى 16 متر و عرض آن در هر يك از دو ضلع شرقى و غربى 15 متر و مساحت كلى آن 240 متر مربع است.

ـ در گوشه هاى حجره طاهره ستون هايى از سنگ مرمر قرار دارد كه قبه خضراء بر آنها استوار است.

ـ حصار مشبك اطراف حجره به شكل ضريحى از مس و فولاد است كه ميناكارى و طلاكارى است مگر طرف جنوبى آن كه برنجى مى باشد.

ـ ضريح شريف در طول داراى شش طاق نما و در عرض داراى سه طاق نما مى باشد كه چهار طاق نماى در طول مربوط به قسمتى است كه مرقد حضرت در آن قرار دارد و دو طاق نماى ديگر مربوط به قسمتى است كه منسوب به حضرت زهرا(عليها السلام) مى باشد.

ـ مرقد مطهر در قسمت جنوبى و مرقد حضرت فاطمه (بنابر رواياتى) در قسمت شمالى حجره واقع

است. داخل حجره قبر منور پيامبر مشخص است و اطراف آن ديوار كشيده شده كه تا زير گنبد ادامه دارد (و قبر شيخين خارج از اين ديوار و داخل در محوطه پنجره هاى فولادى مى باشد).

ـ حجره طاهره داراى 4باب مى باشد. باب تهجد (در شمال)، باب فاطمه (در شرق)، باب وفود (در غرب)، باب توبه يا باب رسول الله (در جنوب).

جامه حجره

1. دوران بنى العباس: اولين بار «حسين بن ابى الهيجا» داماد «طائع بن زريك» وزير خليفه العاضد فاطمى (557 - 567 هجرى قمرى) حجره نبوى را جامه پوشانيد. او جامه اى بزرگ و سفيد تهيه كرد كه روى آن با نقش و نگار


68


و كمربندهايى از ابريشم زرد و سرخ آذين شده و با سوره ياسين مزين گرديده بود، اما امير مدينه از قرار دادن آن در حجره نبوى امتناع كرد و اجازه خليفه عباسى المستضئى بامرالله را ضرورى دانست، و چون خليفه اجاره داد جامه مزبور در حجره نبوى شريف آويزان گرديد، تا اين كه بعد از حدود دو سال مستضئ بامرالله خليفه عباسى، جامه اى از ابريشم بنفش را كه گلدوزى و نقش و نگار و كمربندهاى سفيد نوشته شده داشت ارسال نمود و آن را جايگزين جامه «حسين بن ابى الهيجاء» كردند. سپس الناصرلدين الله عباسى (573 ـ 622 هجرى قمرى) جامه اى از ابريشم سياه ارسال كرد كه آن را بر روى جامه قبلى (جامه مستضئى بامرالله) قرار دادند و چون مادر اين خليفه حج گزارد، جامه ديگرى همانند جامه فرزندش را بر روى دو جامه پيشين در حجره نبوى آويخت و از آن پس خلفاى بنى العباس (تا دوران انقراض خلافتشان) همواره جامه هايى را براى حجره نبوى مى فرستادند.

2. دوران مماليك: سلاطين مصر جامه حجره نبوى را همچنان ولى به صورت نامنظم ارسال مى كردند تا اين كه با وقف سه دهكده در مصر جهت تهيه پرده هاى كعبه و حجره نبوى توسط ملك صالح اسماعيل (743 - 746 هجرى قمرى) جامه حجره نبوى هر پنج سال يك بار بافته و فرستاده مى شد و افزون بر آن سلاطين مصر به هنگام رسيدن به سلطنت جامه اى سبز رنگ براى حجره نبوى ارسال مى نمودند.

3. دوران عثمانى: در زمان خلفاى عثمانى جامه حجره نبوى هر پانزده سال يك بار در مصر تهيه و فرستاده مى شد و علاوه بر آن هر يك از سلاطين عثمانى به هنگام جلوس بر كرسى خلافت جامه اى نيز براى حجره نبوى روانه مى كردند. (راهنماى حرمين شريفين، ج 5، ص 72 الى 77; ميقات حج، ش 28، ص 73 الى 76)

حجره فاطمه (ـ طِ مِ) حجره اى است متصل به حجره رسول الله كه اكنون در داخل «حجره طاهره» واقع شده است و گفته اند اين خانه همان است كه:

ـ در آن دو نور چشم پيامبر حسنين(صلوات الله عليهم) ولادت يافتند.

ـ درِ آن به سوى مسجد، به فرمان خداوند از بسته شدن استثنا شد.

ـ درِ آن جهت اخذ بيعت از شوى آن بانو به آتش كشيده شد.

ـ در آن بانوىِ سراى، در حمايت از همسرش در برابر حكومتيان بين درب و ديوار پهلو شكسته شد.

ـ در آن سيده زنان دو عالم بنابر احتمالى به خاك سپرده شد و يكى از مواضع مزار آن بانوست.

حجره مطهره (ـ مُ طَ هـَّ رِ) همان (ك) حجره طاهره

حجرين (حَ جَ رَ) مراد حجرالاسود و صخره اى (سنگى) است در بيت المقدس كه مانند حجرالاسود آن را زيارت كنند. (فرهنگ فارسى، ذيل صخره)

حج سنتى (حَ جِّ ـ سُ نَّ) همان (ك) حج استحبابى

حج صروره (ـ صَ رِ) حج كسى است كه سابقه حج كردن نداشته باشد. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج طلس (ك) طلس

حج عقوبه (ـ عُ بِ) آن كه حج خود را تباه و باطل گرداند از احرام به در نشود وبايد آن حج را به پايان برد. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج عمره

1. همان (ك) عمره تمتع

2. همان (ك) عمره مفرده

حج فرضى (ـ فَ) حج واجب است (ميقات حج، ش 8، ص 24) (â)

حج فريضه (ـ فَ ضِ) حج الاسلام است كه زائر صحيحاً به پايان برد و تكليف واجب به جاى آورد.

(مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج فقرا (ـ فُ قَ) تعبيرى است از زيارت مرقد امام رضا(عليه السلام) در روايت.

حج قران (ـ قِ) از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و بركسانى واجب است كه:


69


ـ اهل مكه هستند.

ـ محل سكونت آنها تامكه كمتر از 48 ميل (16 فرسخ شرعى) مى باشد.

وجه تسميه قران

ـ حج گزار براى احرام حج و عمره(1) دو نيت را مقارن مى كند و به يك نيت احرام مى بندد.

ـ حج گزار قارن است يعنى از ميقات و از آغاز احرام و حين احرام قربانى را قرين خود مى كند.

اعمال (واجبات) حج قران

1. احرام (از ميقات)

2. وقوف در عرفات

3. وقوف در مشعر

4. رمى جمره عقبه

5. قربانى كردن

6. حلق يا تقصير

7. طواف زيارت

8. نماز طواف زيارت

9. سعى بين صفا و مروه

10. طواف نساء كعبه

11. نماز طواف نساء

12. بيتوته كردن در منى

13. رمى جمرات ثلاثه

زمان انجام حج قران

اعمال حج قران از روز نهم ذى حجه شروع مى شود كه تا روز دوازدهم (يا سيزدهم) ذى حجه به طول مى انجامد، گر چه برخى اعمال (مثل دو طواف و سعى) را مى توان تا آخر ذى حجه به تأخير انداخت، ولى احرام اين حج را مى توان از ابتداى ماه هاى حج يعنى از اول شوال بست.

حج قضاء (ـ قَ) حجى كه بابت قضاى حج فوت يا تباه شده بايد كرد. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج كمال (ـ كَ) همان (ك) حجة الوداع

حج للناس (ـ لِ نّ) حجى كه به خاطر مردم كنند و طبق روايت بايد پاداش آن را از مردم گيرند.(â)

حج لله (ـ لِ لاّ) حجى كه براى خاطر خدا كنند. طبق روايت منقول از امام صادق(عليه السلام): «حج دو نوع است: حج لله و حج للناس. هر كه براى خدا حج كند پاداش او بهشت است و هر كه براى مردم حج رود در قيامت پاداش خود را بايد از مردم بگيرد.» (فقه فارسى با مدارك، ج 3، ص 72; و...)

حج مبدله (ـ مُ بَ دَّ لِ) حج تمتعى كه بدل به حج افراد شود. اگر كسى از روى ندانستن مسئله، تقصير عمره تمتع را ترك كند و چون احرام بسته است براى او قضاى آن يا اعاده آن ممكن نيست بنابراين حج تمتع او به حج افراد مبدل مى شود يعنى افعال حج را تماماً به جا آورده و سپس به ميقات رفته عمره احرام مفرده مى بندد و اعمال عمره را انجام مى دهند. (حج البيت، ص 103)

حج مبرور (ـ مَ) ان تكتبنى من حجاج بيتك الحرام، المبرور حجهم (مفاتيح الجنان، دعاى بعد از فريضه در ماه رمضان).

ـ حج نيكو و پسنديده است كه در دعا به درگاه خداوند بايد درخواست توفيق آن را داشت. طبق حديث، رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) «حج مبرور» را از دنيا و مافيها بهتر مى داند و پاداش آن را تنها، بهشت ذكر مى فرمايد.

حج متسكع (ـ مُ تَ سَ كِّ) حج كسى است كه استطاعت ندارد و به دريوزه و ستدن زاد و راحله از اين و آن حج كند. اين كار(2) مسقط فريضه او نيست، يعنى اگر مستطيع گردد بايد حج كند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج متمتع (ـ مُ تَ مَ تِّ) همان (ك) حج تمتع

حج محصور (ـ مَ) ممنوع شدن حج به علت پيش آمدن مرض است. محصور كسى است كه پس از محرم شدن براى حج (يا عمره) به علت بيمارى و مريض شدن نتواند اعمال را انجام دهد و از حج باز ماند و محصور بايد با

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. حج قران داراى دو عبادت حج و عمره است كه هر يك واجب مستقل هستند و بعد از حج عمره مفرده را (در صورت استطاعت) به جا آورند.

2. تسكع = دريوزه كردن و يا بى زاد و راحله از خود حج كردن.


70


قربانى كردن از احرام به در آيد. و اما در اين كه در چه جايى بايد قربانى كند (مكه، منى، همان محل...) نظرها مختلف است. (نهايه، ص 285; توضيح مناسك حج، ص 147; دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ذيل احصار)

حج مستحب (ـ مُ تَ حَ بّ) همان (ك) حج استحبابى

حج مستقر (ـ مُ تَ قَ رّ) هرگاه كسى با وجود شرايط استطاعت حج را ترك كند حج بر او مستقر مى شود و بايد به هر صورت كه مى تواند به حج برود. (فرهنگ اصطلاحات فقهى)

حج مشركين (ـ مُ رِ) همان (ك) حج جاهلى

حج مصدود (ـ مَ) هم الذين كفروا و صدوكم عن السمجدالحرام والهدى (فتح ـ 25)

ـ ممنوع شدن حج است به علت پيدا شدن دشمن. مصدود كسى است كه پس از احرام (محرم شدن) براى حج (يا عمره) از به جا آوردن اعمال ممنوع شده باشد (كسى كه دشمن او را از حج و عمره بازداشته باشد و نگذارد به مكه وارد شود يا در مكه مانع انجام اعمال حج او گردد. كسى كه به عللى زندانى شده). و مصدود بايد با قربانى كردن از احرام به در آيد و درباره اين كه قربانى در چه جايى (مكه، منى، همان محل) بايد صورت گيرد اختلاف نظر است. (توضيح مناسك حج، ص 147; احكام حج و اسرار آن، ص 181; دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ذيل احصار)

حج مفرده (ـ مُ رَ) همان (ك) حج افراد. (ناسخ التواريخ، حضرت رسول، ج 4، ص 15)

حج مفرده (ـ مُ رَ دِ) همان (ك) حج افراد.

حج مقبول (ـ مَ) و ان تجعل فى عامى هذا الى بيتك الحرام سبيلاً حجه مبرورة متقبلة (مفاتيح الجنان).

ـ حج پذيرفته شده است و در دعاها كه از خداوند متعال بايد طلب حج مقبول نمود.

حج منذور (ـ مَ) حج النذر. حجة النذر. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حج ميقاتى حجى كه هزينه سفر (ك) «حجه فروش» فقط از محل ميقات تا مكه و بازگشت به ميقات پرداخت مى شود. (لغت نامه)

حج ندبى (ـ نَ) همان (ك) حج استحبابى (ميقات حج، ش 8، ص 24)

حج نذرى (ـ نَ) حجى كه بر اثر نذر بر نذر كننده واجب مى شود.

ـ اگر شخص بالغ عاقل با خواندن صيغه شرعى نذر و يا عهد و يمين را منعقد نمايد كه به حج برود انجام حج بر او واجب مى شود و اگر نذر مقيد به سال خاصى باشد در صورت تخلف با تمكن از انجام حج، حنث نذر كرده و علاوه بر انجام حج، كفاره بر او واجب مى شود و در صورتى كه نذر مقيد به سال خاصى نباشد با داشتن تمكن تأخير جايز نيست. (آداب واحكام حج، مسئله 164، ص 70)

حج نزهت (ـ نُ هَ) طبق روايت، حجى است براى تفريح كه پادشاهان كنند.

حج نيابتى (ـ بَ) همان (ك) حج بالنيابه

حج واجب (ـ جِ) حجى است كه به يكى از سه راه واجب مى شود:

1. حجة الاسلام كه در تمام عمر يك مرتبه واجب مى شود.

2. حجى كه به واسطه نذر يا عهد يا قسم بر شخص واجب مى شود.

3. حجى كه به جهت اجير شدن بر نايب واجب مى شود. (توضيح مناسك حج، ص 4)

حج الوداع همان (ك) حجة الوداع

حجول (حُ) تلفظ امروز عامه مردم است از «حجون» (ميقات حج، ش 15، ص 100 و 102)

حجون (حَ حُ)

1. نام ديگر قبرستان تاريخى مكه است. (مقبرة الحجون)

2. نام كوهى است در شمال شرقى مكه مشرف بر گورستان تاريخى مكه «يعنى بر دامنه جنوب غربى آن مقبره الحجون (جنة المعلى) قرار دارد.

حجة الاسلام (حَ جَ تُّ ـ لْ اِ)

1. همان (ك) حجة الوداع


71


2. حجى (اولين حج) كه بر هر مسلمان مستطيع در طول عمر فقط يك بار واجب مى گردد و از آن جهت حجة الاسلام ناميده شد كه مانند نماز و روزه و خمس و زكات، اسلام بر آن بنا نهاده شده است، يا اين كه اين حج به اصل شرع اسلام (و به تكليف شارع) واجب شده نه به تكليف مكلف بر ذمه مثل نذر و اجاره.

حجة البلاغ (ـ لْ بَ) همان (ك) حجة الوداع

حجة البلاغه (ـ لْ بَ غِ) همان (ك) حجة الوداع

حجة التمام (ـ تَّ) همان (ر) حجة الوداع

حجة الكمال (ـ لْ كَ) همان (ك) حجة الوداع

حجة الوداع (ـ لْ وَ) نام آخرين حجى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در سال دهم هجرت (به اتفاق مسلمين) به جاى آورد. طبق نقل، حضرت در 25 ذى قعده حركت فرمود و در 4 ذى حجه به مكه رسيد. برا ى اين حج به جهاتى نام هاى مختلفى ذكر شده است:

1. حجة الاسلام، چون حضرت احكام حج را طبق دستورات اسلام و وجوب آن را تا روز قيامت بيان فرمودند.

2. حجة البلاغ (البلاغه)، چون حضرت با نزول آيه «يا ايها الرسول بلغ» (مائده ـ 97) در غدير خم به امر الهى ولايت و جانشينى حضرت على(عليه السلام) را اعلام نموده و خطاب به مسلمين فرمودند: اى مردم آيا ابلاغ كردم؟ و يا خدا را شاهد گرفتند كه: «اللهم هل بلغت».

3. حجة التمام، چون با نزول آيه «اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً» (مائده ـ 3) به دنبال خطبه رسول اللّه در روز عيد غدير خم، تمام نعمت بر مردم ارزانى شد و نعمت خداوندى به تماميّت خود رسيد.

4. حجة الكمال، چون با نزول آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» در روز عيد غدير، دين كامل شد.

5. حجة الوداع، چون حضرت در عرفات يا در منى با مسلمانان وداع فرمود و خبر داد كه بعد از اين سال، آنها را در اين موقف ملاقات نخواهد كرد. (التنبيه والاشراف، ص 254; ناسخ التواريخ، حضرت رسول، ج 4، ص 2; امام شناسى، ج 6، ص 31 و 32; كتاب حج، ص 154 الى 156)

حجه فروش (حِ جِّ) شهرت كسى كه به نيابت از ميت مستطيع و واجب الحج در ازاى مزدى حج گزارد. (لغت نامه)

حجيه (حَ جَ ىِّ) همان (ك) حاجيانه

حدا (حَ دّ) نام قديم (ك) حده (ميقات حج، ش 10، ص 126)

حدائق الفتح (حَ ءِ قُ لْ فَ) عنوان «مساجد سبعه» (به سوى ام القرى، ص 74)

حدائق سبعه همان (ك) حوائط اسبعه

حد طواف (حَ دِّ ـ طَ) همان (ك) حد مطاف

حد عرفات (ـ عَ رَ) مواضعى در صحراى عرفات هستند كه به گفته فقها ماندن در آن كافى نيست از عرفات كه عبارتند از: نمره، عرفه، ثويه، ذوالمجاز، اراك. (تبصرة المتعلمين، ص 183; لمعه، ج 1، ص 128)ê

حد مزدلفه (ـ مُ دَ لَ فِ) از مأزمى تا حياض وادى محسر مى باشد. (فقه تطبيقى، ص 192) (ك)

حد مشعر (ـ مَ عَ) از مأزمين (در جانب مشرق مشعر) و وادى محسر (طرف مغرب و مشعر) تا جايى به نام حياض ادامه دارد. (تبصرة المتعلمين، ص 185; فلسفه و اسرار حج، ص 180)

حد مطاف (ـ مَ) حد طواف. آن مقدار از اطراف كعبه كه طواف در آن مجاز مى باشد، كه از ديوار خانه حدود 13 متر است.

حد منى (ـ مِ نا) از عقبه تا وادى محسر است. (لمعه، ج 1، پاورقى ص 131)

حدود حرم (ك) مكه

حده (حَ دِّ) نام منزلى است ميان جده و مكه (حدود چهار فرسنگى مكه) كه نزديك به حد حرم است و زائران خانه قبل از ورود مكه به اين مكان مى رسند و افراد غير مسلمان حق عبور از اين محل و ورود به مكه را ندارند. كسانى كه از


72


راه جده وارد حجاز مى شوند ولى به جحفه نمى روند واز جده محرم مى شوند معمولاً در حده تجديد احرام مى كنند.

حديبيه (حُ دَ ىْ ـ ىِّ) سرزمينى است مابين جده و مكه در مغرب حرم نزديك مكه (به نقلى حدود 20

كيلومترى) كه ميقات عمره مفرده است و گفته اند نيمى از اين محل جزء حل و نيمى ديگر جزء حرم است و وجه تسميه از جهت نام چاهى است در اين جا و يا به مناسبت وجود درخت خميده (حدبا) و كهنسالى است كه در اين سرزمين در كنار چشمه اى قرار داشت. حديبيه به لحاظ تاريخى محل وقوع يك جريان بزرگ در رابطه با عمره رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است. آن گاه كه حضرت در سال ششم هجرى با حدود 1300 (يا 1500) مسلمان به قصد عمره عازم مكه گرديد، قريش با ورود ايشان مخالفت ورزيد و در نتيجه اصحاب در اين نقطه براى دفاع از حضرت بيعتى با پيامبر انجام دادند كه به خاطر نام اين سرزمين به بيعت حديبيه معروف شد (و نيز از آن جا كه اين بيعت در زير درختى صورت گرفت به «بيعت شجره» و به خاطر وعده رسول الله به بهشت به «بيعت رضوان» و به دليل عهد مسلمانان تا سرحد مرگ به «بيعت مرگ» معروف گرديد). در اين سرزمين با مذاكرات دو طرف در ماه ذى قعده صلحى به مدت ده (يا بين دو تا ده) سال بين مسلمانان و كفار منعقد شد كه به مناسبت نام اين سرزمين به «صلح حديبيه» يا «عهد حديبيه» معروف است. طبق مفاد يكى از مواد صلحنامه قرار شد كه در اين سال مسلمين به مدينه برگردند و سال ديگر به حج آيند مشروط به اين كه بيش از سه روز در مكه اقامت ننمايند. و چون پس از دوسال، قريش با كمك كردن به قبيله بنوبكر در حمله به قبيله خزاعه (و نيز عدم قبول پرداخت خونبهاى كشتگان و يا جدا ساختن خود از قبيله بنوبكر) يكى از مواد عهدنامه را زير پاگذاشت و موجب لغو صلح حديبيه شد، رسول اسلام در اواخر سال هشتم هجرى به سوى مكه آمد و آن جا را فتح نمود.

حرا همان (ك) كوه حرا

حرام (حَ) از نام هاى مكه است. (ميقات حج، ش 21، ص 123)

حرامان (حَ) مكه و مدينه (لغت نامه)

حرس (حَ رَ) (حَ) همان (ك) ستون محرس

حرم (حِ) مرد محرم. (لغت نامه; فرهنگ جامع)

حرم (حُ) احرام به حج (لغت نامه; فرهنگ جامع)

حرم (حُ رُ)

1. احرام گرفتگان (لغت نامه; فرهنگ جامع)

2. ده روز اول ماه ذى حجه. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حرم (حَ رَ) پناهگاه. چيزى كه هتك حرمت آن سزاوار نيست.

1. مكه معظمه را گويند.

2. مدينه منوره را گويند.

حرم آمن (ـ مِ) اولم نمكن حرماً آمنا (قصص ـ 57)

ـ حرم مكه است. از امام صادق(عليه السلام) نقل است كسى كه داخل حرم گردد در حالى كه به آن پناه آورده باشد از غضب پروردگار ايمن است و حيوانات وحشى و پرندگانى كه به حرم داخل مى گردند تا از حرم بيرون نرفته اند امنيت دارند و كسى حق ندارد آنها را رم بدهد يا اذيت كند. (مجمع البيان، ذيل آيه 57 قصص و آيه 126 بقره)

حرم ائمه بقيع مزار چهار امام معصوم (امام مجتبى، امام سجاد، امام باقر، امام صادق) واقع در مدينه در سمت غربى و منتهى اليه قبرستان تاريخ (ك) بقيع.

حرمات الله (حُ رُ تِ لاّ) ذلك ومن يعظم حرمات الله فهو خير له عند ربه (حج ـ 30)

ـ مراد از «حرمات»، حج، مسجدالحرام، كعبه و غير آنهاست كه بزرگداشت آنها سبب خير است و مى شود گفت «حرمات» اعم از اينهاست. (قاموس قرآن، ذيل حرام)

ـ حرم الله (حَ رَ مُ لاّ)

1. گرداگرد خانه كعبه.


73


2. مكه. چون خداوند حرمتش را واجب شمرد. آن را ايمن و مردم را در آن مأمون قرار داده است. (ميقات حج، ش 4، ص 147; لغت نامه; دايرة المعارف فارسى)

حرم الله تعالى از اسامى مكه است. (تاريخ و آثار اسلام، ص 36)

حرم الرسول ( ـ رَّ) نام مدينه است. (مكتب اسلام، ش 319، 23)

حرم امن (حَ رَ مِ اَ) شهرت مكه (ميقات حج، ش 4، ص 139)

حرمان (حَ رَ) دو حرم مكه و مدينه. (لغت نامه; فرهنگ جامع)

حرمان شريفين (ـ شَ فَ) دو حرم شريف مكه و مدينه را گويند.

حرم اهل بيت همان (ك) حرم ائمه بقيع (ميقات حج، ش 4، ص 175)

حرم رسول الله

1. از اسامى مدينه (حرمين شريفين، ص 117; ميقات حج، ش 7، ص 164)

2. گرداگرد روضه مقدسه حضرت محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم) را (در مسجدالنبى) گويند.

حرم مدينه حريم و پناهگاه شهر مقدس (ك) مدينه

حرم مكه حريم و پناهگاه شهر مقدس (ك) مكه

حرمه (حُ مِ) از نام هاى مكه است (تاريخ و آثار اسلام، ص 36; ميقات حج، ش 4، ص 147)

حرمى (حَ رَ) منسوب به حرم (مكه ـ مدينه)

حرمين (حَ رَ مَ)

1. مكه معظمه و مدينه منوره.

2. كعبه و روضه حضرت رسول. (فرهنگ غياث اللغات)

حرمين شريفين

1. حرم مكه و حرم مدينه.

2. كعبه و روضه حضرت رسول. (لغت نامه)

حره (حَ رِّ) زمين سنگلاخ يا سنگريزه دار سياه مدور. و بيشتر زمين هاى اطراف مدينه اين چنين است كه از سه طرف جنوب و شرق و غرب اين شهر را احاطه كرده است (و در سمت شمال حره اى وجود ندارد) حره به صورت اضافه مستعمل شده است مانند:

1. حره و بره، حره قسمت غربى شهر است.

2. حره بنى سليم، كه جنگ بئر معونه در آن رخ داد.

3. حره بنى حارثه، كه طبق نقل، رسول الله در غزوه احد شبانه از آن جا گذشت.

4. حره واقم، در قسمت شرق مدينه است و سپاه يزيد در سال 63 هجرى به فرماندهى مسلم بن عقبه قيام مردم مدينه را در اين نقطه سركوب كرد و به قتل عام مردم پرداخت (و شهداى حره در قسمت شمالى قبرستان بقيع به خاك سپرده شدند).

حرى (حُ ر ا) كوهى است به مكه (لغت نام) (ك) كوه حرا

حريق اول مراد آتش سوزى مسجدالنبى است در شب اول ماه رمضان سال 654 هجرى قمرى.

حريق دوم مراد آتش سوزى مسجدالنبى است در شب سيزدهم (يا يكى از شب هاى دهه دوم) ماه رمضان سال 886 هجرى قمرى.

حزام (حِ) كمربند قسمت بالاى پرده كعبه را گويند كه به عرض 95 سانتيمتر است و دور تا دور آن آيات قرآن باخطوط نقره آميخته با طلا بافته مى شود. (سيرى در اماكن سرزمين وحى، ص 102)

حزوره (حَ وَ رِ) محلى بين مسجدالحرام و مسعى (در كنار مروه) كه قربانى (مستحب عمره) را در آن جا ذبح مى كردند و فعلاً داخل در مسجد شده است. (احكام و آداب حج، زيرنويس، ص 172; و...)

حسنه (حَ سَ نِ) از اسامى مدينه است. (حرمين شريفين، ص 117; ميقات حج، ش 7، ص 164)

حش كوكب (حُ ـ حَ شِّ كُ كَ) حش (به معنى بستان) باغى بوده است در جنوب شرقى بقيع متعلق به كوكب (شخصى قديمى، يكى از اصحاب، زنى يهوديه) در كنار گورستان يهوديان (و يا جايى كه به گورستان يهوديان تبديل شد) عثمان را در حش كوكب به خاك سپردند و معاويه حكم


74


داد تا مسلمانان مردگان خويش را در بقيع از آن سوى كه عثمان مدفون بود به خاك سپردند تا مدفن او به بقيع متصل شد. (الغدير، ج 18، ص 37 و 40; نقش عايشه در اسلام، ج 1، ص 145; ميقات حج، ش 28، ص 138 و 144)

حصاب (حَ) همان (ك) محصب

حصبه (حَ بِ)

1. بطحاست.

2. يوم نفر ثانى است (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)

حصن العزاب (حِ نُ لْ عُ زّ) دژى است بر كناره خندق مشهور كه اكنون ويران شده. گويند عمر آن دژ را براى مردان عزب مدينه بساخت. (سفرنامه ابن جبير، ص 247)

حصن كوكب (حِ) شهرت باغى بيرون بقيع (محل دفن عثمان) كه مروان آن را ضميمه بقيع نمود. (ميقات حج، ش 17، ص 175) (ك) حش كوكب

حصوه (حَ وِ) و در دوران عثمانى، صحن هايى در شمال مسجدالنبى بود كه رواق هاى مسقف با گنبدهايى بر آنها وجود داشت. اين رواق ها و گنبدها كه بر ستون هايى بلند و مرتفعى دركناره ها استوار بودند در توسعه شمالى مسجدالنبى تخريب گرديدند. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 261)

حصى (حَ صا) سنگريزه. و در مراسم حج در منى بايد به جمرات سنگريزه پرتاب نمود و رمى كرد.

حصى الجمار (حَ صَ لْ ـ جِ) سنگ هاى جمرات (ل) (فرهنگ اصطلاحات فقهى)

حصى الخذف (ـ خَ) در رمى جمرات ريگ ها كه پشت ناخن مى گذارند و مى افكنند. (ميقات حج، ش 28، ص 110)

حطاب (حَ طّ) كسى است كه براى آوردن هيزم و فروش آن از حرم خارج و به حرم وارد شود و از جمله كسانى است كه اجازه دارند بدون احرام وارد حرم شوند. (احكام عمره، ص 13; و...)

حطيم (حَ) بنابر روايات يكى از اماكن با فضيلت كعبه و از با شرافت ترين قسمت هاى مسجد الحرام است كه نماز خواندن در آن فضيلت داشته و بدان سفارش شده است و اما در مقدار و محيط حطيم (در يك نيمدايره فرضى در فاصله ركن اسود و مقام ابراهيم و چاه زمزم و حجر اسماعيل) اختلاف قول است و به تفاوت گفته اند:

1. حجر اسماعيل است.(1)

2. مقام ابراهيم است.

3. ديوار قوسى حجراسماعيل است.

4. فاصله بين ركن اسود و درِ كعبه است.(2)

5. فاصله بين ركن اسود و مقام ابراهيم است.

6. فاصله بين ركن اسود و مقام ابراهيم و چاه زمزم است.

7. فاصله بين ركن اسود و مقام ابراهيم و حجراسماعيل است.

وجه تسميه حطيم

ـ در آن جا اگر كسى سوگند دروغ ياد مى كرد عقوبتش فورى بود.

ـ در آن جا با نفرين مظلوم و بر ظالم كمتر مى شد كه نفرينش ظالم را هلاك نكند.

ـ آن جا (يعنى حجراسماعيل) از بيت الله جدا و شكسته (حطيم) است.

ـ آن جا (يعنى ديوار قوسى حجراسماعيل) مستقيم نبوده و داراى انحنا و شكستگى است.

ـ در آن جا (يعنى در حجراسماعيل) اعراب جاهلى به هنگام طواف لباس هاى كهنه خود را مى انداختند كه به تدريج فرسوده (محطوم) مى شد.

ـ در آن جا مردم براى خواندن دعا و استغاثه، ازدحام (حطم) نموده و يكديگر را مى فشردند. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 53; راهنماى حرمين شريفين، ج 1، ص 194; ميقات حج، ش 8، ص 19 و 114; احكام حج و اسرار آن، ص 83 و 84; فرهنگ دانستنى هاى پيش از سفر به خانه خدا، ص 202)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نوشته اند اهل سنت حجراسماعيل را حطيم ناميده اند.

2. نوشته اند اهل تشيع برحسب روايات حطيم را در مكانى در حد فاصل ميان درب كعبه و حجرالاسود مى دانند.


75


حظيره رسول الله (حَ رِ) در پهلوى منبر مسجد (النبى) است چون رو به قبله نمايند جانب چپ (سفرنامه ناصر خسرو، ص 70)

حفره توبه حفره اى بود نزديك در كعبه. گويند آن جا محلى است كه حضرت آدم(عليه السلام) ايستاد و از خداوند طلب مغفرت كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت. (ميقات حج، ش 36، ص 106)

حفيره عباس (حُ فَ رِ) از نام هاى چاه زمزم. (لغت نامه; ميقات حج، ش 10، ص 91)

حفيره عبدالمطلب از نام هاى زمزم است چون به دست آن حضرت حفر گرديد. (ثواب اعمال حج، ص 35; راهنماى حرمين شريفين، ج 1، ص 203)

حل (حِ لّ). حلال و حلال شدن.

1. بيرون حرم مكه

2. بيرون آمدن از حرم

3. بيرون آمدن از احرام

4. آن كه از حرم بيرون آيد

5. آن كه از احرام بيرون آيد

6. وقت بيرون آمدن از احرام

حلال (حَ)

1. از (ماه هاى) حرام بيرون آمدن.

2. كسى كه از احرام بيرون آمده باشد. (لغت نامه)

حلق (حَ) ولا تحلقوا رءُوسكم حتى يبلغ الهدى محله (بقره ـ 196)

ـ تراشيدن سر را گويند و يكى از اسباب تحليل محرم در حج است (فرهنگ علوم) (ك) تقصير

حله (حِ لِّ) اهل حله، قبايل خارج از حرم بودند كه در حل مى زيستند. آنان در ايام حج برخلاف (ك) «حمس» روغن ذوب مى كردند و خوراك «اقط» (شير خشكانده) و گوشت مى خوردند و بر خود روغن مى ماليدند. از پشم و مو لباس مى بافتند و چادر بر پا مى كردند. در لباس خود مناسك به جاى مى آوردند. پس از فراغت چون داخل كعبه مى شدند كفش و لباس را صدقه مى دادند. آنان براى طواف (اول) از حمسيان لباس كرايه مى كردند. (ميقات حج، ش، ص 109)

حلى الكعبه (حَ لْ ىُ لْ كَ بِ) زيور كعبه را مى گفتند.

ـ نقل شده كه در زمان خلافت عمربن خطاب نزد او سخن درباره زيور كعبه و بسيارى آن به ميان آمد. گروهى گفتند آن را برداشته صرف سپاه مسلمانان كنى ثواب و پاداشش بيشتر است و كعبه زيور مى خواهد چه كند. عمر تصميم گرفت بردارد و درباره آن از اميرالمؤمنين پرسيد. آن حضرت فرمود قرآن بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرود آمد و دارايى ها چهار جور بود: اموال مسلمانان، غنيمت، خمس، صدقات... و زيور كعبه آن روز در آن بود خدا آن را به حال خود گذاشت (دستورى براى تصرف در آن نداد) و از روى فراموشى آن را رها نكرد و مكان و جاى آن بر او پنهان و پوشيده نبود، پس بر جا گذار آن را همان طور كه خدا و رسول قرار داد. عمر گفت اگر تو نبودى ما رسوا مى شديم و زيور را به جاى خود گذاشت. (نهج البلاغه، ص 1208)

حمام الحرم (حَ مُ لْ حَ رَ) كبوترى كه در حرم مكه خانه و لانه و مسكن دارد و شكار چنين كبوترى حرام است. (لغت نامه)

حمس (حُ) يا اهل حمس قريش (و منسوبان به آنها يعنى خزاعه و جديله و كنانه) را مى گفتند به جهت:

ـ نزول ايشان در حرم (حمساء)

ـ التجاى ايشان به كعبه (حمساء)

ـ شدت (حمس) داشتن در دين

ـ شدت (حمس) داشتن در شجاعت

(فرود آمدن از ديوار به خانه در ايام منى و عدم استفاده از غذاهاى سرخ كردنى.

امتيازات حمس طوايف قريش از آن جا كه خود را اولاد حضرت ابراهيم(عليه السلام) و اهل حرم و واليان كعبه مى دانستند در مراسم حج براى خود نسبت به سايرين امتيازاتى قائل بودند چون:


76


1. ترك وقوف و افاضه. آنان از منطقه حرم بيرون نرفته و در عرفات وقوف نمى كردند و حداكثر تا مسافتى مانده به مزدلفه نمى بايست بيشتر مى رفتند (و چون حج كنندگان در عرفه قرار مى گرفتند اينان در اطراف حرم وقوف مى كردند و شامگاهان به مزدلفه مى رفتند).

2. نزول از ديوار. در ايام منى از ديوار و پشت بام ها وارد خانه مى شدند نه از درب خانه.

3. سكونت در خيمه. در ايام منى و در حال احرام در خيمه هايى از چرم سرخ رنگ سكونت مى كردند و داخل شدن در چادرهاى پشمى و مويى را حرام مى شمردند.

4. خوراك خاص. آنها روغن داغ نمى كردند و «اقط» (شير خشكانده) نمى پختند و گوشت نمى خوردند و از گياه حرم مصرف نمى كردند (و غير اهل حرم مى بايست از طعام اهل حرم بخورند بر وجه مهمانى يا از راه خريدن).

5. لباس خاص. آنها از مو و پشم (شتر و گوسفند و بز) و پنبه پارچه نمى بافتند و لباس جديد بر تن مى كردند و طواف مى بايست در لباس حمس انجام شود. به اين نحو هر كس (كه اول بار به حج يا عمره مى آمد) مى بايست اولين طواف خود را در جامه اى انجام دهد كه از حمس (به عاريه يا به اجاره) گرفته باشد و اگر كسى از آن لباس نمى يافت و با لباس غير حمس طواف مى كرد مى بايست به طور حتم پس از طواف لباس را در مكانى نزديك مكه به دور افكند نه خود حق استفاده مجدد از آن را داشت و نه ديگران (و اين لباس ها به «ثيات لقى» معروف بود) و چنان چه كسى نمى خواست از لباس خود چشم بپوشد و آن را دور افكند مى بايست برهنه طواف نمايد. (حرمين شريفين، ص 39; تفسير نمونه، ج 2، ص 35; تاريخ تحليلى اسلام، ج 1، ص 48; كتاب حج، ص 206، الى 208; ميقات حج، ش 4، ص 108; و...)

حمسا (حُ) كعبه را مى گفتند كه با احجار سفيد مايل به سياه بنا شده بود. (لغت نامه; كتاب حج، ص 206)

حمل (حَ مَ) بره، كه در كفارات احرام بايد قربانى شود. (مجازات هاى مالى در حقوق اسلام، ص 54)

حمله دار (حَ لِ) اصطلاحاً به رئيس كاروان حج گفته مى شد كه عده اى را به حج مى برد و مناسك حج به راهنمايى او صورت مى گرفت.

حنانه همان (ك) ستون حنانه

حوائطه سبعه (حَ ءِ طِ سَ عِ) يا حوائط النبى يا حدائق سبعه يا حيطان شيعه شهرت باغستان هاى هفتگانه اى در مدينه بوده است كه يكى از علماى يهود به نام مُخَيْريق از بنى قَيْنُقاع يا بنى نَضير به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) هبه نمود و به نقلى ديگر اين اراضى متعلق به يهود بنى نضير يا متعلق به سلام بن مشكم از بنى نضير بود كه پس از مصالحه به حضرت واگذار شد و چون مصالحه بدون جنگ صورت پذيرفت خاص آن جناب گرديد و از ايشان به وقف (يا به ميراث) خاص حضرت زهرا(عليها السلام) گشت و «مشربه ام ابراهيم» يكى از اين باغات است. (حجة التفاسير، مقدمه، ص 100; جنايات تاريخ، ج 2، ص 34; مقدمه اى بر فرهنگ وقف، ص 15 و 138; و...)

حوائط النبى (حَ ءِ طُ نَّ) همان (ك) حوائط سبعه.

حواج (حَ جّ) زنان حج گزار (لغت نامه)

حياض جايى است از (ك) حد مشعر.

حيره يا (ك) مسجد على (2).

حى الشهدا (حَ ىُّ شُّ هـَ) شهرت ديگرى از (ك) شهداى فخ

حيطان سبعه همان (ك) حوائط سبعه.

*

 

 

لینکهای سریع

اسرار ومعارف حج  
اماكن و آثار اسلامي  
مسائل اجتماعي حج   
حج در ادبيات فارسي  
  خاطرات  
 پیامبر اعظم   
مناسك حج
مناسك مراجع  
انيميشن آموزشي  
آموزش مناسك حج   
كتابخانه احكام و مناسك  
فرهنگ واژگان حج
سعي   احرام  
مسجد الحرام        حج  
مسجد قبا      كعبه  
حج الاسود   زمزم