|
ا
ائمه بقيع چهار امام معصوم (امام دوم، چهارم، پنجم و ششم) مدفون در مدينه در قبرستان تاريخى بقيع.
آبار على نام ديگر منطقه (ك) مسجد شجره.
اباطع (اَ طِ) شهرت قريشيان ابطحى كه در داخل دره مكه مكان داشتند. (مروج الذهب، ج 1، ص 420).
ابراج شهداء (اَ) شهرت برج (ساختمان)هايى است در شهر مكه جهت سكونت زائران واقع در منطقه () شهداى فخ.
ابطح (اَ طَ) جايى است بين مكه و منى و مسافت آن از هر دو به يك اندازه است و شايد به منى نزديك تر است و از اين جهت به مكه و منى هر دو نسبت داده مى شود. (لغت نامه).
ابطحى اهل مكه را مى گفتند، منسوب به (ك) ابطح.
ابوا (اَ) منطقه و زيارتگاهى است بين مكه و مدينه. اين جا:
1. محل ولادت حضرت امام كاظم(عليه السلام) است.
2. محل دفن حضرت آمنه مادر رسول الله است (به نظر بيشتر مورخين). نوشته اند رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در سال حديبيه در گذر از ابواء قبر مادرش را زيارت كرد و آن را مرمت نمود و بر سر مزار مادر گريست و مسلمين هم گريستند.
3. محل وفات و دفن عبدالرحمن بن حسن مجتبى است كه همراه امام حسين(عليه السلام) به حج مشرف مى شد.
4. محل وقوع غزوه ابواء است كه طبق نقل، نخستين غزوه اى است كه در صفر سال دوم هجرى رخ داد، اما كار بدون جنگ به صلح انجاميد. پرچمدار اين غزوه حضرت حمزه سيدالشهداء بود.
نيروى مسلمين را دويست تن و شمار دشمن را نامعلوم ذكر كرده اند.
ابوقبيس (ك) كوه ابوقبيس.
ابيار على (اَ) نام ديگر منطقه (ك) مسجد شجره.
اتمام حج افعال حج را بدون خلل ونقص به جاى آوردن. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
اتمو الصف الاول فالاول (اَ تِ مُّ صَّ فَّ لْ اَ وَّ لْ فَ لْ اَ وَّ لْ).
امام جماعت اهل سنت قبل از گفتن تكبيرة الاحرام. با اين جمله و جملات ديگر نظير «سدوا الخلل» و «سووا صفوفكم» و «استووا» نمازگزاران را به تسويه صفوف و منظم ايستادن در صف دعوت مى كند. اگر در صف هاى جلو جاى خالى وجود دارد، در صف بعد نايستيد. (ميقات حج، ش 36، ص 65).
اثبره (اَ بَ رَ) جمع ثبير. عمده كوه هاى بزرگ مكه را گويند. از جمله اند: ثبير غينا (كه بلندترين اين ثبيرهاست)، ثبير الزنج، ثبير الخضراء، ثبيرا التصح، ثبير احدب. (ميقات حج، ش 15، ص 91 به بعد).
اثرب (اَ رِ) نام ديگرى از يثرب (مدينه) است (لغت نامه،
ميقات حج، ش 5، ص 91).
اجازه (اِ زِ) نامى براى انتقال سريع از عرفه به مزدلفه در (ك) حج جاهلى.
اجزى صوفه نوعى اجازه گرفتن براى شروع (ك) حج جاهلى.
اجياد (اَ) يا «جياد» در تلفظ گويش هاى عاميانه به دو دره از دره هاى مكه اطلاق مى شود; يكى از جنوب امتدا يافته به سمت شمال مى رود و ديگرى از كوه اعرف در شرق آمده و سپس روبه روى مسجد الحرام از سمت جنوب به يكديگر مى پيوندد. اين دره ها امروزه با پديد آمدن و گسترش محلات متعدد شهرى، مسكونى شده است. (ميقات حج، ش 13، ص 151).
احجاج (اِ) به حج فرستادن (لغت نامه، فرهنگ جامع).
احجار الزيت (اَ رُ زَّ) محلى است در مدينه در ضلع شرقى كوه سلع و موضع نماز استسقاء است.
اين جا مدفن قيامگر علوى از نوادگان امام مجتبى(عليه السلام)محمدبن عبدالله مشهور به نفس زكيه (متولد 100 ـ متوفى 145 هجرى) است. با سركوبى علويان توسط عباسيان، نفس زكيه در زمان منصور به سال 145 هجرى به همراه عده اى از سادات و بزرگان در مدينه قيام نمود و اهل مدينه با وى بيعت كردند، اما در برخورد با عيسى بن موسى در «احجارالزيت» به شهادت رسيد. لقب نفس زكيه را براساس خبرى از رسول الله مى دانند كه فرمود: نفس زكيه از فرزندانم در احجارالزيت كشته مى شود.
احجار المراء (اَ رُ لْ مَِ)
قبا كه در خارج مدينه منوره است (لغت نامه)
جايى است در مكه، در حديث آمده است: پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در محل احجارالمراء جبرئيل را ديدار كرد. به نقلى ديگر احجارالمراء در قبا، از توابع مدينه، قرار دارد. (ميقات حج، ش 36، ص 112).
احد (اُ حُ) منطقه اى است در شمال مدينه (كه امروزه به علت گسترش محلات شهرى تقريباً متصل به مدينه شده است) اين جا محل رويداد غزوه احد و مدفن شهداى اين نبرد است.
كوه احد كوهى است از ديگر كوه ها به مدينه نزديك تر و كوهى است مستقل از ديگر كوه ها و طولانى ترين كوه در شبه جزيره عربستان است و احاديث متعددى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در فضل آن نقل شده است. (ك) كوه احد.
غزوه احد: در پانزدهم شوال سال سوم هجرى در دامنه كوه احد غزوه احد اتفاق افتاد. هفتصد (يا هزار) مسلمان در مصاف با سه (ياپنج) هزار كافر قريشى به سركردگى ابوسفيان و صفوان بن اميه ابتدا آنها را گريزاندند و با اين فتح ابتدايى عده اى از محافظان پنجاه (يا صد) نفرى تنگه پشت سر مسلمين برخلاف فرمان رسول الله براى كسب غنايم جايگاه خود را ترك كردند. با اين ترك سنگر، سواران كمين كرده قريش به فرماندهى خالد بن وليد با هجوم به باقى مانده محافظان تنگه و كشتن آنها از پشت سر به مسلمين حمله آوردند و آنها را پراكنده ساختند. در اين موقعيت حضرت خود به نبرد پرداختند و با يارى پسر عمش حضرت على(عليه السلام) و تنى چند از اصحاب، سپاه اسلام را از نابودى نجات دادند و كفار ناموفق دركشتن رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به مكه بازگشتند.
قبرستان احد: محاذات كوه احد، مدفن حضرت حمزه سيدالشهداء و ديگر مجاهدانى است كه در غزوه احد به شهادت رسيدند. اين جا به «مقبرة الشهداء» و يا «قبورالشهداء» معروف است. مدفن مقدس آن حضرت قبه و بارگاهى داشت كه در سال 570 (يا 590) هجرى توسط مادر ناصرالدين بالله عباسى ساخته شد و سلطان اشرف قايتباى از مماليك مصر (در اواخر قرن نهم) آن را تعمير كرد و توسعه داد و نيز در زمان حكومت عبدالمجيد عثمانى مرمت شد. اما وهابيون آن را (مانند ديگر زيارتگاه هاى مدينه) تخريب كردند و قبر آن حضرت و ساير شهدا را با زمين مسطح ساختند و سرانجام براى عدم دسترسى زائران به آن مزادهاى شريف، در سال 1383
1. مِ (لغت نامه) مَ (ميقات حج، ش 36 ـ ص 112).
هجرى قمرى دور تا دور «مقابر شهداى احد» را به صورت صحن مستطيل با ديوارى سيمانى و درب و پنجره هاى فولادى محصور ساختند. (درب اين صحن تا سال هاى اخير بر روى زائران گشوده بود، ولى از سال 1396 قمرى در موسم حج مانع از ورود زائران به محوطه مزار شهداى احد مى شوند).
در وسط اين قبرستان صورت سه قبر مشخص است كه مرقد مطهر حضرت حمزه (در قسمت شرقى) و مزار عبدالله بن جحش و مصعب بن عمير (در قسمت غرب) مى باشد، و در ضلع شمالى قبر حضرت حمزه، محوطه گود مربع شكلى وجود دارد كه ساير شهدا مدفونند.
زيارت شهداى احد: درباره فضيلت زيارت شهداى احد احاديث فراوانى نقل شده است; از جمله روايت شده كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: هر كس مرا زيارت كند و عمويم را زيارت نكند بر من جفاكرده است. و روايت است كه آن حضرت فرمان دادند تا قبر آن حضرت زيارت شود و خود به زيارت آن جناب و ساير شهدا مى رفتند. حضرت فاطمه(عليها السلام) نيز براى زيارت به احد مى رفتند. زيارت شهداى احد در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مستحب ذكر شده است.
مساجد احد: در اين منطقه مساجد چندى وجود دارد، چون: مسجد حمزه، مسجد جبل احد (مسجد فسح)، مسجد جبل عينين (مسجد جبل الرماة)، مسجد ثنايا (قبه الثنايا)، مسجد الدرع (مسجد الشيخين ـ مسجد البدائع)، مسجد المصرع (مسجد الوادى ـ مسجد العسكر)، مسجد المستراح (مسجد استراحت).
احرام (اِ) در لغت به معنى منع است و در اصطلاح عبارت است از آهنگ حج نمودن، به حرم در آمدن، دو پارچه نادوخته (احرامى)، حرام كردن امورى در مراسم حج.
ـ احرام اولين عمل از واجبات حج (و عمره) است كه از اركان مى باشد و با بيرون آمدن از لباس معمولى و در بركردن لباس احرامى و حرام شدن امورى بر مكلف (محرم) ضمن انجام آدابى صورت مى گيرد. حالتى است كه مكلف حج در آن ملتزم به ترك محرمات و حفظ آداب آن است.
واجبات احرام:
ـ احرامى پوشيدن.
ـ نيت احرام (حج ـ عمره) نمودن.
ـ ذكر تلبيه (لبيك) را گفتن.
مكان احرام: در بر كردن احرامى (لباس احرام) بايد در ميقات صورت گيرد و ميقات (مكان احرام بستن) با توجه به نقطه ورود به حرم و با توجه به نوع عبادت (حج يا عمره) متعدد و متفاوت است و اين مكان ها در:
1. عمره تمتع عبارتند از: يلملم، وادى عقيق، قرن المنازل، ذوالحليفه (مسجد شجره)، جحفه، محاذى ادنى الحل، فخ (براى كودكان).
2. حج تمتع عبارت است از مكه با افضليت مسجدالحرام (در مقام ابراهيم، حجر اسماعيل زير ناودان طلا).
3. عمره مفرده، همان ميقات هاى عمره، تمتع است، و در مورد انجام عمره مفرده از داخل مكه ميقات ها عبارتند از: تنعيم، حديبيه، جعرانه، اضأه لبن، وادى نحله، وادى عرفه، ادنى الحل.
زمان احرام: 1. عمره تمتع طول ماه هاى شوال و ذى قعده و نُه روز اول ذى حجه (تا پيش از ظهر) است.
2. حج طول ماه هاى شوال و ذى قعده و نُه روز اول ذى حجه تا پيش از ظهر است (در حج تمتع بعد از اتمام عمره تمتع است).
3. عمره مفرده طول ايام سال است، بجز ايام اختصاصى حج.
لباس احرام: احرام (احرامى) مجازاً نام دو قطعه جامه است كه زائران خانه خدا جهت اجراى مراسم حج (و عمره) برتن مى كنند. و استفاده از لباس احرام اختصاصاً براى مردان است. آنها بايد كليه لباس هاى معمولى خود را از تن در آورند و لباس احرام (احرامى) بر تن نمايند. اين لباس متشكل از دو تكه پارچه است كه يكى به صورت «ازار» (مانند لنگ به كمر بسته شده و) از ناف تا زانو را
مى پوشاند و ديگرى به صورت «ردا» كه (به دوش افكنده مى شده و كتف را در بر مى گيرد و) شانه و بازو را پوشش مى دهد (و استفاده بيش از دو قطعه پارچه احرامى و تبديل آن را جايز دانسته اند) اما در مورد زنان همان لباس معمولشان، احرام به حساب مى آيد اگر چه به زعم بعضى از فقها و مراجع تقليد خانم ها بايد لباس احرام را بپوشند و پس از نيت و تلبيه مجازند آن را در آورند و با همان لباس معمول خودشان باشند.
واجبات احرام:
ـ طاهر بودن.
ـ غصبى نبودن.
ـ ندوخته بودن.
ـ بافته بودن.
ـ بدن نما نبودن.
ـ گره خورده نبودن.
ـ از حلال تهيه شدن.
ـ از طلا و ابريشم خالص و اجزاى حيوان حرام گوشت نبودن.
مستحبات احرامى:
ـ فراخ بودن.
ـ سفيد بودن.
ـ بلند تا ساق بودن.
ـ پنبه اى (خالص) بودن.
مكروهات احرامى:
ـ چرك بودن.
ـ سياه و رنگى (غير از سبز) بودن.
ـ راه راه (رنگى) بودن (براى مردان).
ـ از پارچه با تار و پود ابريشم بودن.
محرمات احرام:
يا «محرمات محرم»، «تروك محرمه»، «تروك احرام»، «محظورات احرام» امورى هستند كه بر محرم (شخص احرام بسته) حرام بوده و بايد ترك شوند و لذا ارتكاب عمدى اكثر اين محرمات موجب كفاره است و ارتكاب برخى از آنها موجب ابطال حج است (و ارتكاب برخى نيز نه كفاره دارد و نه مبطل حج است و اما تعداد و شماره تروك (محرمات) احرام را متفاوت ذكر كرده اند از آن جهت كه برخى از فقها محرمات فاقد كفاره را جزء تروك احرام محسوب نساخته اند و يا برخى از محرمات را تحت يك شماره ذكر نموده اند، در حالى كه فقهاى ديگر آنها را از هم تفكيك كرده اند. به هر حال فهرست محرمات احرام حسب مشهور (كه اكثر آنها مشترك بين زن و مرد است و اندكى اختصاصى مردان يا اختصاصى زنان) چنين است.
1. ناخن گرفتن.
2. استمنا نمودن.
3. روغن ماليدن.
4. دندان كشيدن.
5. سلاح به خود بستن .
6. در آينه نگاه كردن.
7. درخت و گياه حرم كندن.
8. خون از بدن خارج كردن.
9. سرمه (زينتى) به چشم كشيدن.
10. انگشتر (زينتى) به دست نمودن.
11. جانور بدن را كشتن و انداختن.
12. مو (از بدن خود و غير) ازاله نمودن.
13. جدال (با قسم خوردن به اسم خدا) نمودن.
14. زن را عقد نمودن و شاهد عقد نكاح گرديدن.
15. رفث (آميزش و لمس و نگاه به شهوت) نمودن.
16. فسوق (دروغگويى، فحاشى، تفاخر، مباهات) نمودن.
17. بوى خوش و عطريات بوييدن و مشام از بوى ناخوش گرفتن.
18. صيد حيوان صحرايى و كمك در اين كار نمودن و گوشت آن را خوردن.
1. بايد توجه داشت كه حتى در غير حالت احرام هم بعضى از امور ذاتاً حرام هستند (مثل استمنا) و بعضى محرمات خاص حرم هستند (مثل صيد).
2. غير از خلوق كعبه و گياهان: اذخر و خزامى و شيح و قيصوم.
19. سر خود را پوشانيدن (براى مردان).
20. سر خود را به زير آب فرو بردن (براى مردان).
21. تمام روى پاهاى خود را پوشانيدن (براى مردان).
22. در مسير راه زير سايه حركت كردن (براى مردان).
23. زينت كردن (براى زنان).
24. صورت پوشانيدن (براى زنان).
مستحبات احرام:
1. نيت به زبان راندن.
2. بلند تلبيه گفتن (مردان).
3. تلبيه را تكرار نمودن.
4. نماز نافله احرام به جا آوردن.
5. پيش از احرام در ميقات غسل نمودن.
6. بعد از نماز ظهر (يا نماز واجب ديگر) احرام بستن.
7. موى سر و صورت را از روز اول ذى قعده نتراشيدن.
8. موى زيربغل و صورت و شارب و ناخن قبل از احرام گرفتن.
9. دعاهاى وارده را هنگام غسل و نيت احرام و پوشيدنِ احرامى خواندن.
10. با خداوند جهت مُحِلّ شدن (در صورت پيش آمدن مانعى جهت اتمام اعمال) شرط كردن.
مكروهات احرام:
1. كشتى گرفتن.
2. شعر خواندن.
3. صورت ساييدن.
4. زانو به بغل نشستن.
5. در جواب كسى لبيك گفتن.
6. در مسواك زياده روى كردن.
7. بررخت و فرش و بالش زرد و سياه خوابيدن.
8. پيش از محرم شدن حنا بستن (در صورت باقى ماندن اثر تاحال احرام).
9. حمام رفتن، بدن با آب سرد شستن، با دست و كيسه و امثال آن بدن را ساييدن.
10. هر كارى كه در انجام آن بيم باشد از مجروح شدن يا موى از بدن افتادن.
تلبيه احرام:
ذكر تلبيه به هنگام پوشيدن لباس احرام و نيت احرام از واجبات احرام است و به واسطه اداى اين ذكر احرام بسته شده و مى توان وارد محدوده حرم و مكه گرديد (بدون احرام و تلبيه نمى توان وارد محدوده حرم شد) و اين دستور اختصاص به موسم حج ندارد بلكه در تمام دوران سال هر مسلمانى كه بخواهد وارد اين سرزمين شود بايد احرام ببندد و تلبيه بگويد كه ذكر آن عبارت است از:
لبيك، اللهم لبيك، لبيك، لا شريك لك لبيك (ان الحمد والنعمه لك والملك لا شريك لك).
مستحبات تلبيه:
1. بلند گفتن (براى مردان).
2. تكرار كردن بعد از بيدار شدن از خواب، بعد از نمازهاى واجب و مستحب، وقت سوار و پياده شدن، هنگام زوال خورشيد، هنگام بالا رفتن از بلندى و پايين آمدن از بلندى، موقع ملاقات سوارها، وقت سحر، تا موقع ديدن خانه هاى مكه (در احرام عمره) و تا ظهر روز عرفه (در احرام حج) و تا مسجد الحرام (در احرام عمره مفرده اى كه از مكه صورت گرفته).
3. ذكر خواندن لبيك ذاالمعارج، لبيك لبيك داعيا الى دارالسلام، لبيك لبيك غفارالذنوب، لبيك لبيك اهل التلبية، لبيك لبيك ذوالجلال و الاكرام...
رمز تلبيه:
تلبيه سرودى است براى اظهار بندگى نسبت به خداوند و جواب دادن دعوت حضرت ابراهيم(عليه السلام) و به مفهوم كلامى از امام سجاد(عليه السلام) در گفتن لبيك بايد قصد آن داشت كه از اين پس فقط در موارد رضاى حق سخن گفت و زبان به گناه و معصيت نگشود.
بين الاحرامين:
فاصله بين دو احرام حج (احرام عمره تمتع و احرام حج
1. نه در هنگام توقف در منزلگاه ها يا توقفگاه ها.
تمتع) است. در اين زمان گرچه اعمالى (مثل متعه حج يعنى بهره مندى همسران از هم) مجاز است ولى برخى اعمال نيز مجاز نمى باشد مثل:
1. عمره مفرده كردن.
2. موى سر را تراشيدن.
3. از شهر مكه بيرون رفتن.
4. در حرم (براى هميشه) صيد كردن.
5. درخت و گياه حرم (براى هميشه) كندن.
كفارات احرام:
كفاراتى است براى ارتكاب پاره اى از اعمال كه در حال احرام ممنوع و حرام است. (ارتكاب بعضى اعمال در حرم مكه هم مطلقاً ممنوع است و كفاره دارد.) اين كفارات با توجه به نوع عمل متفاوتند و عبارتند از:
1. روزه گرفتن.
2. اطعام مساكين نمودن.
3. درهم و دينار پرداختن.
4. شتر و گاو و گوسفند قربانى كردن.
وفات در احرام:
از امام صادق(عليه السلام) نقل است كه فرمودند: «كسى كه در حال احرام بميرد، لبيك گويان از قبر برانگيخته مى شود».
همراه با احرام:
به مفهموم كلامى از امام سجاد(عليه السلام):
ـ هنگام بيرون كردن جامه، بايد نيت آن را داشت كه لباس گناه از تن بيرون مى كنند و از ريا و نفاق و شبهات برهنه مى شوند.
ـ هنگام غسل براين انديشه بايد بود كه گناهان خود را مى شويند و به نور توبه خالص، خود را پاكيزه مى كنند.
ـ هنگام در بركردن جامه احرام بايد قصد آن نمود كه در بقيه عمر حرام مى نمايند بر نفس خود آنچه را كه خداوند حرام كرده است.
احرام بستن پوشيدن دو جامه نادوخته احرام و آهنگ حج (و عمره) نمودن.
احرام بند آن كه احرام بسته باشد. (لغت نامه).
احرام بيت الحرام پرده هاى كعبه را بر چهار ديوار آن به اندازه يك قد و نيم بالا كشند و اين عمل را احرام بيت الحرام خوانند و گويند كعبه احرام بسته است. (سفرنامه ابن جبير، ص 210).
احرام حج همان (ك) احرام.
احرام گرفتن مراسم احرام (در حج) به جاى آوردن. (لغت نامه)
احرام گرفته محرم است (لغت نامه).
احرامى
1. حاجى محرم را گويند.
2. جامه نادوخته كه حاجيان در شروع احرام برتن كنند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
احصار (اِ) و اتموا الحج و العمرةلله فان احصرتم (بقره ـ 196).
ـ از حصر است به معنى حبس و منع در سفر، و در باب حج منع حج گزار محرم از ادامه اعمال حج است. (لغت نامه ـ دايرة المعارف بزرگ اسلامى) (ك) حج محصور.
احكام حج واجباتى است كه در زيارت كعبه در مراسم حج (افراد، قرآن و تمتع) صورت مى گيرد.
احكام عمره واجباتى است كه در زيارت كعبه در مراسم عمره (مفرده و تمتع) صورت مى گيرد.
احلال (اِ) بيرون آمدن از حال احرام است با «حلق» يا با «تقصير»
احمس (اَمَ) قبايلى از عرب (قريش، كنانه و قيس) كه (در مراسم حج جاهلى) از منطقه حرم بيرون نمى رفتند و مى گفتند ما خويشاوندان خداييم. جمع آن حمس است و لغت نويسان عرب ريشه كلمه را به حماسه (شجاعت) مى رسانند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق، طبقات، ص 351).
اختيارى عرفات مراد وقوف اختيارى است هنگام (ك) وقوف در عرفات.
اختيارى مشعر مراد وقوف اختيارى است هنگام (ك) وقوف در مشعر.
آخر مدينه همان (ك) پس مدينه.
اخشبان (اَ شَ) تثنيه اخشب به معناى كوه دشوار و سخت صعود و تعبيرى است از:
1. دو كوه منى.
2. دو كوه ابوقبيس وقعيقعان.
3. دو كوه مشرف بر مزدلفه از سمت مشرق (ميقات حج، ش 3، ص 153; حرمين شريفين، ص 15).
اخوه همان (ك) خاوه.
آداب حج چگونگى انجام دادن فريضه حج (از اركان و واجبات و مستحبات و محرمات و مكروهات) است.
ادارة الحرام (اِ رَ تُ لْ حَ رَ) سازمانى است كه توسط حكومت سعودى براى اداره مسجد الحرام ايجاد شده و در باب السعود در جهت جنوب مسجد مستقر مى باشد. (راهنماى حرمين شريفين، ج 1، ص 214).
ادارة شئون الحرمين الشريفين اداره اى كه بر مسجد الحرام و مسجد النبى نظارت دارد. (ميقات حج، ش 27، ص 122).
ادراك و قوفين همان (ك) درك و قوفين.
ادماء محرم (اِ) بيرون آوردن خون از بدن محرم.
ادهان (اَ) روغن مالى بدن است كه از محرمات احرام است (فقه فارسى با مدارك، ص 115).
ادنى الحل (اَ نَ لْ حِ لَ) ادنى يعنى نزديك تر، و ادنى الحل جايى است كه از ديگر مواضع حل به مكه نزديك تر است. مراد نزديك ترين محلى است كه از حرم بيرون است. مكانى است كه منتهى اليه حرم به آن متصل باشد يا اولين نقطه خارج حرم است و از آن جا ورود به داخل حرم بدون احرام جايز نيست و ميقات كسانى است كه از هيچ كدام از ميقات ها و يا محاذى آنها عبور نكرده و تمكن رفتن به يكى از آنها را هم ندارند. از جمله جاهاى معروف ادنى الحل حديبيه و تنعيم و جعرانه است.
اذاخر (اَخِ) موضعى است نزديك مكه، و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در عام الفتح از اذاخر داخل شد و به اعلاى مكه فرود آمد و آن جا قبه خويش بر پا كرد. (لغت نامه)
اذخر همان (ك) گياه اذخر.
اراق المولد محلى در مكه. محله ولادت نبى اكرم (ميقات حج، ش 21، ص 98).
اراك (اَ) محلى است در عرفه از جانب شام، از حدود عرفات است ولى خارج از آن است و وقوف در آن كفايت نمى كند از عرفات (مبسوط در ترمينولوژى حقوق، فلسفه و اسرار حج، ص 180).
ارض الله (اَ ضُ ـ لاّ) الم تكن ارض الله (نساء ـ 97).
به نقلى از نام هاى مدينه است. (حرمين شريفين، ص 116; احكام حج و اسرار آن، ص 293; ميقات حج، ش 7، ص 159).
ارض الهجره (ـ لْ هـِ رِ) از نام هاى مدينه است به معنى زمينى كه هجرت در آن تحقق پيدا كرد. (ميقات حج، ش 7، ص 159; احكام حج و اسرار آن، ص 293).
اركان بيت همان (ك) اركان كعبه.
اركان چهارگانه همان (ك) اركان كعبه.
اركان حج اعمالى است كه تركش (عمدى يا سهوى) موجب بطلان حج است كه عبارتند از:
احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، طواف زيارت و سعى.
اركان عمره اعمالى است كه تركش موجب بطلان عمره است كه عبارتند از: احرام، طواف و سعى.
اركان كعبه يا اركان بيت. چهار ركن (چهار زاويه، چهار گوشه) خانه خدا را مى گويند و هر يك از اين اركان به نامى مشهور هستند:
1. ركن شرقى يا «ركن جنوب شرقى» (بين جنوب و شرق) آن زاويه است كه حجرالاسود در آن نصب شده است و بدين اعتبار آن را «ركن حجر» و «ركن اسود» و «ركن حجرالاسود» نيز مى گويند. برخى منابع به جهت آن كه تقريباً در سمت عراق واقع شده به عنوان «ركن عراقى» نيز از آن ياد كرده اند. ركن شرقى مواجه با ايران و قسمتى از جنوب بلاد حجاز و استراليا و جنوب هندوچين است. طواف خانه خدا از اين ركن آغاز مى شود و بدان هم طواف
ختم مى شود. استلام اين ركن مستحب است.
2. ركن شمالى يا ركن «شمال شرقى» (بين شمال و شرق). آن زاويه است كه در جهت طواف بعد از گذشتن از درب كعبه پيش از رسيدن به حجر اسماعيل قرار دارد. اين ركن چون در موقع نماز مورد توجه اهل عراق و شام است از آن به عنوان «ركن عراقى» و «ركن بصرى» و «ركن شامى» هم ياد كرده اند.
3. ركن غربى يا «ركن شمال غربى» (بين شمال و مغرب) آن زاويه است كه در جهت طواف پس از گذشتن از حجر اسماعيل قرار دارد. اين ركن چون در موقع نماز مورد توجه اهل غرب (غرب روسيه و همه اروپا و مغرب) است آن را «ركن مغربى» هم مى گويند.
4. ركن جنوبى يا «ركن جنوبى غربى» (بين جنوب و مغرب) آن زاويه است كه در جهت طواف قبل از «ركن حجرالاسود» قرار دارد و چون مقابل يمن است آن را «ركن يمانى» هم مى گويند. اين ركن را بعد از «ركن حجرالاسود» شريف تر از ديگر ركن ها معرفى كرده اند و استلام اين ركن مستحب است.
ازار (اِ) آن قطعه از احرام كه به كمر بندند و از ناف تا زانو را مى پوشاند. (فقه فارسى با مدارك، ص 93 و...)
اسباب تحلل (تَ حَ لُّ لْ) آنچه كه قاطع تروك احرام است و به يكى از آن اسباب محرم، مُحِلّ مى گردد كه عبارتند از اتمام مناسك حج يا عمره، حصر و صد (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
استار كعبه (اَ) همان (ك) پرده كعبه (لغت نامه).
استحلال كعبه (اِتِ) حلال دانستن امورى كه در حرم كعبه اقدام به آن حرام است مثل كشتن صيد و صيد كردن كبوتران حرم و امثال آن كه از گناهان به شمار مى آيد. (شرح اربعين، ص 363).
استطاعت (اِتِ) ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا (آل عمران ـ 97).
ـ حجة الاسلام با وجود استطاعت واجب مى شود (كه بايد در همان اولين سال وجود استطاعت برگزار.
گردد) و عبارت است از:
1. استطاعت عقلى، يعنى داشتن عقل.
2. استطاعت شرعى، يعنى داشتن سن تكليف و عدم ابتلا به واجب يا حرام مهم تر.
3. استطاعت عرفى، يعنى داشتن توانايى هاى راهى، بدنى، زمانى و مالى.
شرط استطاعت عرفى:
1. استطاعت راهى، يعنى امن و بى مانع و باز بودن و امكان پيمودن راه سفر.
2. استطاعت زمانى، يعنى وسعت و كفايت داشتن وقت براى انجام اعمال حج.
3. استطاعت بدنى، يعنى داشتن توانايى براى پيمودن راه سفر و انجام مناسك.
4. استطاعت مالى، يعنى داشتن امكانات اقتصادى مطابق با حال و شأن از جهات:
ـ راحله: وسيله سوارى جهت رفت و برگشت.
ـ زاد: توشه راه (از خوردنى و آشاميدنى و ساير مايحتاج) در رفت و برگشت.
ـ مؤنه: مخارج عائله و خانواده و كسانى كه خرجى آنها واجب است از زمان رفت تا برگشت.
ـ رجوع به كفايت، كه بعد از بازگشت زندگى عادى را كفايت كند، يا به زحمت نيفتادن به لحاظ كسب و كار و زراعت بعد از برگشت (مناسك حج، مسئله 17; خلاصه مناسك حج; اسرار، مناسك، ادله حج، ص 32 الى 44; راهنماى حرمين شريفين، ج 3، ص 13; فرهنگ علوم).
استطاعت بذلى (ب) استطاعتى است (مالى) جهت انجام حج كه بابذل (بخشيدن) هزينه آن توسط شخص ديگر ايجاد مى شود.
استطاعت جعلى (ج) استطاعتى است كه با نذر و قسم و عهده براى انجام حج، ايجاد مى شود.
استظلال (اِ تِ) همان (ك) تظليل.
استقرار حج كسى كه شرعاً قادر به اجراى مناسك حج يا عمره يا هر دو باشد (بى فرق بين حج واجب به اصل شرع
و يا به نذر) اگر در عام الاستطاعه در رفتن به حج اهمال ورزد تا حدى كه اجراى مناسك از وى فوت شود با فوت آن، حج در ذمه او مستقر مى گردد. پس استقرار حج بستگى دارد به گذشتن زمانى كه در آن زمان ممكن باشد به جاى آوردن همه افعال حج به اختيار و با بودن همه شروط حج رفتن و حج كردن (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
استقيموا (اِ تَ) همان (ك) استووا.
استلام (اِ تِ) در اصطلاح لمس كردن ركن كعبه است (ك).
استلام حَجَر لمس كردن (ك) حجرالاسود.
استلام ركن مسح و تماس شكم و دست با ركن كعبه است. برخى از فقها استلام ركن يمانى را مستحب مى دانند و از امام صادق(عليه السلام) نقل است كه «ركن يمانى بابى است كه ما خانواده از آن باب وارد بهشت مى شويم.» و برخى از فقهاى استلام تمام اركان كعبه را مستحب دانسته اند. (ميقات حج، ش 12، ص 51; و...)
استمتاع (اِ تِ) عمره گزاردن با حج (لغت نامه).
استمتاع به عمره گزاردن حجة الاسلام با مقدمه آن كه عمره تمتع است (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
استنابه (اِ تِ بِ) در حج يعنى نيابت به ديگرى دادن كه از جانب او حج كند (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
استن (اُ تُ) مخفف «استون» و «ستون». در مورد «استن هاى مسجدالنبى» كه برخى از آنها نام هاى خاصى دارند. رجوع كنيد به قسمت «ستون».
استوانه (اسطوانه) در مورد استوانه هاى مسجدالنبى كه نام هاى خاصى دارند. رجوع كنيد به قسمت «ستون».
استون در مورد «استون هاى مسجدالنبى». رجوع كنيد به قسمت «ستون».
استووا (اِ تَ وُ) پيشنمازهاى اهل سنت قبل از تكبير الاحرام با برگشت به سوى صفوف جماعت با صداى بلند با گفتن «استووا» يا «استقيموا» يا «اعتدلوا» فرمان منظم ساختن صف نماز را مى دهند. (نكاتى در رابطه با حج و زيارت، ص 20).
اسدال (اِ) نقاب زدن زن است در حال احرام به طورى كه روى صورت نيفتد. پوشانيدن صورت زن در حال احرام حرام است. (ثواب اعمال حج، ص 106).
اسواف (اَ) نام حرم مدينه، و گفته اند موضعى است به «عينه» در ناحيه بقيع و آن از حرم مدينه است. (لغت نامه)
اسواق الآخره (اَ قُ خِ لْ رِ ) تعبيرى است از حج و عمره در روايتى منقول از امام صادق(عليه السلام).
اشعار (اِ) نشان كردن قربانى فرستاده شده به مكه است و آن چنان است كه كوهان شتر قربانى را از جانب راست بشكافند و با خون او آغشته كنند و از ميقات بدين گونه به سوى منى سوق دهند. اشعار خاص حج قرآن است (كه هدى را از ميقات سوق مى دهند) و در حج قرآن اگر قربانى شتر باشد در بستن احرام با تلبيه و يا با اشعار اختيار است و با اشعار، احرام محقق شده و احتياجى به تلبيه (لبيك گفتن) نيست. (توضيح مناسك حج، ص 15; فلسفه و اسرار حج، ص 173; حج و عمره، ص 9; حجة التفاسير، مقدمه، ص 939; ناسخ التواريخ، حضرت رسول، ج 4، ص 3).
اشعار البدن (اِ رُ لْ بُ) تفصيل (ك) اشعار (مبسوط در ترمينولوژى حقوق).
اشعار بدنه (بَ دَ نِ) تفصيل (ك) اشعار.
اشواطه (اَ) جمع (ك) شوط (لغت نامه).
اشواط سبعه هفت (ك) شوط.
اشُهر حج (اَ هُ رِ) ماه هاى حج كه عبارتند از شوال، ذى قعده، ذى حجه (ميقات حج، ش 4، ص 92).
اشهر حرم (ـ حُ رُ) فاذا انسلخ الاشهرالحرام (توبه ـ 6).
ـ به گفته برخى مقصود چهار ماه حرام (ذى قعده، ذى حجه، محرم و رجب) است. يعنى همان چهار ماهى كه كشتار در آن حرام شده و از اين ميان ماه هاى ذى قعده و ذى حجه ماه انجام مناسك حج هستند. (مجمع البيان; و...)
اشهر معلومات (ـ مَ) الحج اشهر معلومات (بقره ـ 197).
ـ اشهر حج، ماه هاى حج، كه عبارتند از شوال، ذى قعده، ذى حجه (مجمع البيان; و...)
اصحاب صفه عنوان مهاجرين ساكن در (ك) صفه.
اصحاب عقبه (عَ قَ بِ) اهل عقبه. اصحاب كيد. شهرت 13 (يا 14 يا 16) تن از صحابه كه در مراجعت رسول الله از حجة الوداع در عقبه (گردنه) به نيت كشتن آن حضرت قصد رم دادن شتر ايشان يا قطع تسمه زير شكم شتر و حمله به حضرت را نمودند. (برخى شكل گرفتن اين نيت را در مراجعت از غزوه تبوك ذكر كرده اند) اما حضرت به وحى از اين نيت آگاه شد و اين عده نقاب پوش بر قصد خود موفق نشدند و حضرت نام اينان را براى حذيفه شمرد و فرمود تا زمان حيات پيامبر اين اسامى را فاش نكند. (ريحانة الادب; حيوة القلوب، ج 2، ص 482; مجمع البيان، ج 11، ص 158; تبصرة العوام).
اصحاب عقبه اول شهرت دوازده تن از مردم يثرب (شش تن از قبيله اوس و شش تن از قبيله خزرج) كه در سال دوازدهم بعثت در موسم حج در محل عقبه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بيعت كردند.
اصحاب عقبه دوم شهرت هفتاد (يا هفتاد و دو يا هفتاد و سه) تن از مردم يثرب (از قبايل اوس و خزرج) كه در سال سيزدهم بعثت در ايام تشريق از ماه ذى حجه (ماه حج) در محل عقبه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بيعت كردند.
اصحاب فيل الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل (فيل ـ 1).
ـ شهرت گروهى كه همراه فيلان عازم مكه شدند جهت تخريب (ك) كعبه.
اصحاب معلقات شهرت شاعرانى كه اشعار خود را بر ديوار كعبه آويخته بودند، يعنى صاحبان (ك) معلقات.
اصناف الاسلام (اَ فُ لْ اِ) همان اهل (ك) صفه (فهرست كشف الاسرار، ص 802).
اضأة ابن عقش همان (ك) اضأة لبن.
اضأة لبن (اَ ء ة ل) يا اضأه ابن عقش (به معنى دره يا مسيل ابن عقش) محلى است كه از جانب جنوب حد حرم مكه مى باشد و در سر راه يمن در فاصله دوازده كيلومترى قرار دارد و ميقات عمره مفرده (از داخل مكه) است. (لغت نامه; تاريخ و آثار اسلامى، ص 130; فرهنگنامه حج و عمره، دفتر اول، ص 28; قبل از حج بخوانيد، ص 77).
اضحات (اَ).
1. روز اضحى (روز عيد قربان).
2. گوسفند كه در روز اضحى ذبح كنند. (لغت نامه) (â).
اضحى (اَ حا) روز عيد قربان. دهم ذى حجه كه حجاج در منى و مسلمانان در خانه خود قربانى كنند. «اضحى» از ماده «ضحى» است به معناى ارتفاع روز امتداد نور آفتاب و هنگامى است كه خورشيد بالا مى آيد (قبل از ظهر) و آن موقع را «ضحى» گويند. و چون قربانى قبل از ظهر (دهم ذى حجه) و در وقت گسترش نور آفتاب ذبح مى شود آن را «اضحيه» يا «ضحيه» گويند.
اضحيه (اُ ىَ ّ) قربانى مستحب روز عيد (ك) اضحى.
اضطباع (اِ طِ) رداء (احرام) را از زير بغل راست بر كتف چپ انداختن; در اين صورت دوش راست برهنه ماند و دوش چپ پوشيده گردد. (لغت نامه).
ـ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در عمره قضيه دستور داد كه رداى احرام را از زير بغل راست بر روى شانه چپ بيفكنند و اين تكليف مخصوص عمره قضيه و اوضاع و احوال ويژه آن روز بوده است. اينك تكليف احرام همان كيفيت معهود است كه بازوى چپ و راست هر دو پوشيده باشد. (آداب عمره قرآن، ص 40 و 43).
اضطرارى اول همان (ك) اضطرارى مشعر (1).
اضطرارى دوم همان (ك) اضطرارى مشعر (2).
اضطرارى روزانه همان (ك) اضطرارى مشعر (2).
اضطرارى شبانه
1. همان (ك) اضطرارى عرفات.
2. همان (ك) اضطرارى مشعر (1).
اضطرارى عرفات يا اضطرارى شبانه مراد وقوف در عرفات است در شب دهم ذى حجه براى شخص مضطر.
اضطرارى مشعر مراد وقوف در مشعر است (به دو گونه) براى شخص مضطر:
1. اضطرارى اول يا اضطرارى شبانه، وقوف در مقدارى
از شب دهم ذى حجه است در مشعر.
2. اضطرارى دوم يا اضطرارى روزانه وقوف بعد از طلوع آفتاب دهم ذى حجه است تا پيش از ظهر در مشعر.
اطحل (اَ حَ) همان (ك) كوه ثور
اطرست حروفى رمزى است در اشاره به اعمال عمره تمتع كه توسط شيخ بهايى وضع شد:
1= احرام (بستن).
ط= طواف (خانه كعبه نمودن).
ر= ركعتين (دو ركعت نماز طواف گزاردن).
س= سعى (رفت و برگشت ميان صفا و مروه نمودن).
ت= تقصير (از مو يا ناخن چيدن) (حجة التفاسير، ج 6، ص 173; اصول فقه، فقه، ص 94).
آطام جمع «اُطم» نام دژهايى است كه در عصر جاهلى در مدينه وجود داشته اند و تعداد آن ها زياد بوده است. در حديث آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از ويران كردن آطام اهل مدينه نهى كرد و فرمود: اين ها زيور مدينه هستند. (ميقات حج، ش 36، ص 109).
اعتدلوا (اِ تَ دِ لُ) (ك) استووا.
اعتمار (اِ تِ) عمره به جاى آوردن (لغت نامه).
اعلام حرم (اَ) نام ستون هايى بتونى مكعب مستطيل شكلى كه به ارتفاع سه متر در انتهاى هر يك از حدود حرم مكه نصب شده اند. (ميعادگاه عشاق، ص 119).
اعمال حج (اَ) احكام و افعال و واجباتى هستند كه در زيارت كعبه در مراسم حج (افراد، تمتع و قرآن) انجام مى دهند.
اعمال عمره احكام و افعال و واجباتى هستند كه در زيارت كعبه در مراسم عمره (تمتع، مفرده) انجام مى گيرند.
اعمال منى افعالى كه در روز عيد قربان (دهم ذى حجه) بايد در سرزمين منى به جا آورد.
اعنه (اَ عِ نَ ّ) از (ك) مناصب كعبه (1).
آغاوات خواجگان حرم مسجد النبى را گويند كه از يادگارهاى دوره عثمانى بودند. (حج آن طور كه من رفتم، ص 44).â
اغوات (اَ غَ) شهرت خواجگان حرم مدينه در ميان مردم. (ميقات حج، ش 17، ص 155).ل
افاضه (اِ ضِ) ثم افيضوا من حيث افاض الناس. (بقره ـ 199).
1. افاضه از عرفات كوچ كردن از عرفات و رفتن به مشعرالحرام است پس از غروب روز نهم ذى حجه.
2. افاضه از مشعر كوچ كردن از مشعرالحرام و رفتن به منى است پس از سر زدن خورشيد روز دهم ذى حجه.
3. افاضه از منى كوچ كردن از منى و رفتن به مكه است در عصر روز دوازدهم ذى حجه.
آفاقى همان (ك) اهل آفاق
افراد همان (ك) حج افراد
افساد حج (اِ) يعنى ابطال حج به وسيله زائر به اين كه كارى كند كه حج خود را تباه و باطل گرداند. افساد حج ناشى از اخلال عمدى در افعال حج است. گاه اخلال سهوى هم به حكم شارع ملحق به اخلال عمدى مى شود. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
افعال حج افعال واجبه حج
افعال عمره افعال واجبه عمره
اقتراض مستطيع قرض كردن مستطيع است براى حج گزاردن آن گاه كه او را مالى باشد كه نتواند با آن زاد و راحله تهيه كند. پس در وقت مناسب مال خود را بفروشد و آن قرض را بدهد و يا از محلى ديگر اداى دين كند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
اقسام حج عبارتند از: حج افراد، حج تمتع و حج قرآن (رساله نوين، ج 1، ص 218; فقه فارسى با مدارك، ص 70)
اقسام عمره عبارتند از: عمره مفرده و عمره تمتع (مناسك حج، مسئله 135; فقه فارسى با مدارك، ص 78)
اكالة البلدان (اَ كَّ لَ تُ لْ ـ بُ لْ) از اسامى مدينه است به جهت آن كه:
1. بر ساير شهرها علو مقام و برترى دارد. (احكام حج و
اسرار آن، ص 293)
2. بر ساير شهرهاى اين منطقه از نظر ارتفاع مسلط بود. (حرمين شريفين، ص 293)
3. مخارج شهر مدينه از طريق پرداخت ماليات شهرهايى كه توسط مسلمين فتح شده بود تأمين مى گرديد. (ميقات حج، ش 7، ص 160)
اكالة القرى (ـ قُ را) از اسامى مدينه است به جهت آن كه:
1. شهرهاى ديگر را تحت الشعاع خود قرار داد. (احكام حج و اسرار آن، ص 293)
2. مخارج شهر مدينه از طريق پرداخت ماليات هاى شهرهاى ديگرى كه توسط مسلمانان فتح شده بود تأمين مى گرديد. (ميقات حج، ش 7، ص 159 و 160)
3. از آن جا به ساير شهرها و بلاد غير مسلمان كه درصدد توطئه عليه اسلام برمى آمدند حمله مى شد و بعد از پيروزى اموال غنيمتى و اسيران به مدينه منتقل مى شدند.
الال (اَ) همان (ك) كوه رحمت
الحاد (اِ) از حد در گذشتن در حرم (كعبه). ميل به ظلم در آن و رعايت نكردن و هتك حرمت آن. به قولى ستم كردن در حرم. به قولى احتكار در حرم مكه (لغت نامه)
آل سعود خاندان حاكم بر كشور (ك) عربستان سعودى
آل شيبه (شَ بِ) خاندانى در مقام (ك) سدانت
الملم (اَ لَ لَ) همان (ك) يلملم
ام (اُ م ّ) از اسامى مكه است چون اعظم بلاد است يا قبله گاه امم است يا وسط كره ارض است. (ميقات حج، ش 21، ص 123)
امارت حج سرپرستى قافله حج. منصبى كه ارتباط مستقيم با حكومت اسلامى دارد و از زمان صدر اسلام حاكمان جامعه با تأسى به سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در موسم حج يا خود عازم زيارت بيت الله شده و امارت حج را برعهده داشتند و يا فردى را به عنوان نماينده خود اميرالحاج منصوب مى كردند. در سال نهم هجرى رسول خدا امارت حجاج و انجام مراسم حج را به حضرت امير على(عليه السلام)واگذار فرمود (ابتدا آن جناب ابوبكر را به سرپرستى روانه كرد اما به فرمان خداوند حضرت على(عليه السلام) را مأمور ابلاغ آيات سوره برائت به كفار مكه نمود و ايشان در راه آيات از راه ابوبكر گرفتند.) حضرت امير(عليه السلام) طبق روايات منقول در يوم النحر خطبه ايراد فرمود كه كسى عريان طواف خانه نكند و مشركى در اين سال حج به جاى نياورد و هر كه مدتى (براى پيمان) دارد همان مدت محترم است و هر كه مهلتى ندارد مهلت او چهار ماه است. در سال دهم هجرى رسول الله خود شخصاً سرپرستى حج را داشت و بعدها وظيفه امارت حج به خلفا اختصاص يافت كه كه شخصاً قافله حج را سرپرستى مى كردند و يا كسى را به اميرى حج منصوب مى نمودند. و وظيفه امير حج رهبرى حجاج مكه و عودت و محافظت آنان و امنيت در اثناى سفر بوده است. ماوردى گويد «اميرحاج» بايد مراقب ده چيز باشد:
1. فراهم بودن و پراكنده نشدن مردم هنگام عزيمت و حركت و نزول.
2. معين كردن رهبرى براى هر طايفه تا در حركت پيرو او باشند و در نزول اطراف او فرود آيند و از دور نشوند.
3. آهسته رفتن كاروان تا واماندگان بتوانند بدان برسند و ضعيفان همراه بتوانند راه سپرند.
4. بردن كاروان از راه آسانى كه در آن آب و آذوقه فراوان باشد (نه از راه سخت و كم آب)
5. جست و جوى آب و آذوقه در صورت كمبود و نبود.
6. گماردن نگهبانان بر كاروان به هنگام حركت و نزول تا دزدان در مال ايشان طمع نكنند.
7. دور كردن مزاحمان سفر كه مانع كاروان مى شوند به جنگ يا به بذل.
8. فيصله دادن اختلافات كاروانيان نه به اجبار، مگر آن كه دو طرف به حكم او تسليم شوند و او صلاحيت قضا داشته باشد.
9. آرام كردن آشوبگران قافله و تأديب نمودن خائنان (در حد تنبيه)
10. رعايت وقت حركت و مدت سفر تا كاروان به موقع به حج رسد و از تنگى وقت ناچار به شتاب نشود و چون به
ميقات رسد فرصت احرام به كاروان دهد و اگر وقت باشد كاروان را به مكه برد تا با مكيان به مواقف روند، و اگر وقف تنگ باشد يكسر به عرفه رود كه مبادا به موقع نرسد و حج فوت شود... و چون مردم حج بكردند روزى چند براى انجام كارهايشان فرصت دهد و در حركت عجله نكند و به هنگام بازگشت كاروان را از مدينه ببرد تا قبر پيغمبر را زيارت كند كه اقتضاى حرمت پيغمبر و حقوق وى چنين است. تا به هنگام بازگشت نيز همه شرايط رفتن را رعايت كند تا كاروان به شهر خود برسد آن گاه ولايت وى پايان پذيرد. (تاريخ سياسى اسلام، ترجمه پاينده، ج 2، ص 350; ناسخ التواريخ، حضرت رسول، ج 3، ص 248; تفسير نمونه، ج 7، ص 278; دايرة المعارف فارسى; لغت نامه; ميقات حج، ش 30، ص 82)
ام الارضين (اُ م ـ ُّ لْ اَ) از نام هاى مكه است (فرهنگ نفيسى)
ام الدود (ـ د ُّ) موضعى است بر سر دو راهى ورود به مكه كه يك راه به محله باب السعود در منطقه حرم و صفا و مروه منتهى مى شود كه آن را «طريق الحرام» مى گويند; ديگرى راهى است كه معابده منتهى مى گردد كه آن را «طريق الخريق» مى نامند و از نزديكى ام الدود است كه تلبيه قطع مى شود. (با ما به مكه بياييد، ص 28)
ام راحم (اُ مَ ّ ـ ر) از نام هاى مكه است. (ميقات حج، ش 4، ص 141)
ام رحم (ـ رُ) از نام هاى مكه معظمه است به مناسبت رحمتى كه خداوند به اين شهر عطا فرموده و اين كه پناهندگان به اين خانه در رحمت آفريدگار قرار مى گيرند. (تاريخ تحليلى اسلام، ج 1، ص 65; حرمين شريفين، ص 14; فرهنگ نفيسى; ميقات حج، ش 2، ص 219، ش 4، ص 141)
ام رحمان (ـ رَ) از نام هاى مكه است (تاريخ و آثار اسلامى، ص 37)
ام رحمه (ـ رَ مِ) از نام هاى مكه است (ميقات حج، ش 4، ص 141)
ام روح از نام هاى مكه است به علت رحمت فراوان پيرامون آن (ميقات حج، ش 4، ص 145; تاريخ و آثار اسلامى، ص 37)
ام زحم (ـ زُ) از نام هاى مكه است به علت ازدحام مردم در آن (تاريخ و آثار اسلامى، ص 37; ميقات حج، ش 4، ص 141)
ام صبح (ـ صُ) از نام هاى مكه است (لغت نامه; فرهنگ نفيسى)
ام صح از نام هاى مكه است (ميقات حج، ش 4، ص 133 و 145)
ام الصفا (اُ م ُّ ص َّ) از نام هاى مكه است، چون براى كسانى با خلوص ايفاى فريضه حج مى كنند گشايش خاطر و صفا حاصل مى گردد. (ميقات حج، ش 21، ص 123)
ام القرى (ـ لْ قُ را) لتنذر ام القرى (انعام، 92; شورى، 70)
ـ نام مكه معظمه است (به معنى مادر واصل قريه ها) و در جهت اين نام وجوهى گفته اند چون:
1. قبله مسلمين است.
2. داراى مركزيت است.
3. مركز آبادى هاى حجاز است.
4. در وسط زمين (نزديك خط استوا) است.
5. مقام آن نسبت به شهرها و قراى ديگر بلندتر است. از لحاظ عظمت و قداست مهم ترين شهر روى زمين است.
6. زيارتگاه خدا پرستان است، چرا كه در قلب خود خانه اى را جاى داده كه نخستين خانه براى همه انسان ها و مايه بركت و هدايتگر جهانيان است و اين خود انگيزه اى است براى انسان هاى با ايمان كه از تمام نقاط به سوى اين ديار روى آورند.
7. زمين از زير آن گسترده شده است. يعنى اولين محل منعقد شده و خشكيده از زمين است. در آغاز آفرينش نخستين محلى كه از زير آب بيرون آمد محل بيت الحرام بود و خشكى هاى زمين از آن جا گسترش پيدا كرد. پس
1. در «لغت نامه» كلمه «صح» (صُ حّ) به معنى بهى و برائت از هر عيب آمده است.
اصل و مبدأ هر سرزمينى و هر ديارى است. (قاموس قرآن; دائرة الفرائد; تاريخ مكه، ص 16; ميقات حج، ش 2، ص 212 به بعد، ش 4، ص 137 به بعد)
ام المشاعر (ـ لْ مَ عِ) از نام هاى مكه است چون اصل مشاعر حج و مركز مواضع مسعوده اى است كه در آن امكنه اداى عبادت حج مى شود. (ميقات حج، ش 21، ص 123 و 130)
ام كوثى (ثا) از نام هاى مكه است. (تاريخ و آثار اسلامى، ص 37; ميقات حج، ش 4، ص 143)
امير حاج سرپرست قافله حج. صاحب منصب (ك) امارت حج
امير حج پيشواى حاجيان (فرهنگ آنندراج) صاحب منصب (ك) امارت حج
امين (اَ) و هذاالبلد الامين (تين ـ 3)
لقب مكه معظمه كه از طرف خداوند شهر امن و داراى امنيت معرفى گرديده و خداوند به آن سوگند ياد كرده است، و گويند مكه قبل از بعثت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز محل امنيت بوده است. (دائرة الفرائد، ج 2، ص 851)
امينه (اَ نِ) از اسامى مكه است چون مطلع وجود حضرت نبى امين است. (ميقات حج، ش 21، ص 123)
انصاب (اَ) جمع نصب، به تفاوت نقل:
1. سنگ هاى مخصوصى بوده اند كه بت پرستان در اطراف كعبه نگهدارى مى كرده و قربانى هاى خود را براى بت روى آن ذبح مى كردند.
2ـ بت هاى مخصوصى بوده اند كه در جايگاه خاصى نگهدارى مى شده و قربانى ها را روى آن ذبح مى نمودند و با خون قربانى آن را رنگين مى كردند.
انصاب الحرم (اَ بُ لْ حَ رَ) حدهاى حرم. سنگ ها كه بركنار حرم نهاده بودند. علاماتى بود كه عثمان
در سال 26 هجرى به وسيله آنها حرم را تحديد حدود كرد. (لغت نامه; مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
انصار (اَ) جمع نصير و ناصر (يارى كننده) لقب آن دسته از مسلمانان اهل مدينه است كه پس از هجرت پيامبر از مكه به مدينه به او ايمان آوردند و نصرتش دادند و يارى كردند و در پيشرفت اسلام كمك هاى بسيارى نمودند. اين صفت چنان بر اين دسته غلبه يافت كه حكم اسم پيدا كرد و اين لقب چنان اهميت يافت و موجب مباهات و مفاخره گرديد كه انصار آن را بر نام قبيله هاى خود (اوس و خزرج) ترجيح دادند. (دايرة المعارف فارسى)
انقاب المدينه (اَ بُ لْ) انقاب جمع «نَقب» است به معناى راه تنگ و باريك. و مراد از انقاب المدينه راه هاى مدينه منوره است. (ميقات حج، ش 36، ص 118)
اودية المدينه (اَ ىِ تُ لْ) وادى هاى مدينه (ميقات حج، ش 36، ص 119)
اوطاس وادى عقيق كه ميقات است از اوطاس يا «بريدالبعث» شروع مى شود تا مسلخ و از آن جا تا... (فقه فارسى با مدارك، ج 3، ص 84)
اولاد شيخ شهرت نسل شيخ محمد بن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابيه، مذهب حاكم در ( ) عربستان سعودى.
اول مدينه همان (ك) پيش مدينه.
او وار نحط رس طرمر رمز حج تمتع است. حروف رمز در اشاره به اعمال حج كه شيخ بهايى ترتيب داد:
ا= احرام بستن
و= وقوف (عرفات)
و= وقوف (مشعرالحرام)
ا= افاضه (كوچ از مشعر به منى)
ر= رمى (جمره عقبه)
ن= نحر (شتر يا ذبح گاو و يا گوسفند يا بز)
ح= حلق (تراشيدن موى سر)
ط= طواف (زيارت خانه خدا)
ر= ركعتين (دو ركعت نماز طواف)
س= سعى (بين صفا و مروه)
ط= طواف (نساء)
ر= ركعتين (دو ركعت نماز طواف)
م= مبيت (بيتوته در منى)
ر= رمى جمرات ثلاث (حجة التفاسير، ج 6، ص 173; حج برنامه تكامل)
اهل آفاق آفاقى (منسوب به آفاق جمع افق، آنچه كه از اطراف زمين ظاهر است) اصطلاحى است كه در فقه شيعه توسط متأخران به كار برده شده، به معنى كسى است كه از خارج از مواقيت به حرم مى آيد; در برابر اهل مكه. ميقات آفاقيان برحسب اختلاف جهاتى كه از آن به سوى حرم مى آيند مختلف است. آفاقى حج تمتع را بايد انجام دهد. (دايرة المعارف فارسى، ذيل آفاقى; و...)
اهلال (اِ)
1. در احاديث مجازاً مترادف احرام به كار رفته. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
2. بانك لبيك زدن. بلند گفتن حاج لبيك را (مبسوط در ترمينولوژى حقوق; لغت نامه)
اهل الله (اَ لُ ـ لاّ) اهل مكه را گويند. (ميقات حج، ش 7، ص 18;مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
اهل التلبيه (ـ ت َّ ىِ) «لبيك اهل التلبيه»
از اذكار «تلبيه مستحب» است و «اهل التلبيه» خداوند متعال است كه شايسته است لبيكش گفته شود.
اهل الحاضره (ـ لْ ضِ رِ) از تاريخ هجرت پيامبر تا روز فتح مكه، سكنه شهر مدينه را اهل الحاضره ناميدند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
اهل حج همان (ك) اهل موسم
اهل حرم اهالى مكه را گويند. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
اهل حرمين (حَ رَ مَ) اهل مكه و مدينه. (دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ذيل اجماع)
اهل حله همان (ك) حله
اهل حمس همان (ك) حمس
اهل صفه عنوان مهاجرين ساكن در (ك) صفه
اهل موسم (مَ سِ) اهل حج، زائران بيت الله. (مبسوط در ترمينولوژى حقوق)
اهل موقف (مَ قِ) آنان كه در (موقف) عرفات و مشعر براى انجام مراسم حج حاضر مى شوند.
اهل مكه آنان كه نوع حجشان افراد يا قرآن است. در مقابل اهل آفاق (كه حج تمتع به جا مى آورند.)
اهلّه قمر (اَ هـِ لَ ّ ءِ قَ مَ) يسئلونك عن الأهلة قل هى مواقيت للناس و الحج (بقره ـ 189)
ـ اشكال مختلفه قسمت روشن ماه است در ضمن دوران به گرد زمين در ظرف يك ماه قمرى، و از آن جا كه بناى اكثر اعمال مسلمين از جمله حج برمبناى ماه هاى قمرى است رؤيت هلال ماه جهت تعيين اول ماه ضرورى و مورد احتياج است.
اهليه صورتى به شكل هلال از برنج كه بر سر هر گنبد در مسجدالحرام گذارده اند. (ميقات حج، ش 12، ص 132)
آيات بينات (بَ ىِّ) فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا (آل عمران ـ 67)
ـ نشانه هاى آشكار كعبه و از نشانه هاى روشن خانه كعبه مقام ابراهيم و امنيت آن است و به گفته مفسرين آيات روشن عبارت است از مقام ابراهيم، حجرالاسود، حطيم، زمزم، مشعرها، اركان بيت، ازدحام بيت و بزرگداشت آن. و از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه درباره آيات بينات از مقام ابراهيم و حجرالاسود و حجراسماعيل نام بردند. (مجمع البيان; ميقات حج، ش 8، ص 106; نگرشى اجتماعى به كعبه و حج، ص 44)
آيات حج (حَ جّ) برخى از آيات قرآن مجيد در باب حج عبارتند از:
1. و اذن فى الناس بالحج (حج ـ 28)
2. واتمواالحج والعمرةلله (بقره ـ 196)
3. واذان من الله ورسول الى الناس يوم الحج الاكبر (توبه ـ 3)
4. و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً (آل عمران ـ 97)
5. ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر (بقره ـ 158)
ايام احرام روزهايى كه شخص در مراسم حج در حال
احرام به سر مى برد و محرم است.
ايام تشريق (تَ) روزهاى يازدهم و دوازدهم ذى حجه را گويند و به اختلاف نقل به جهت:
1. تابش ماهتاب در طول شب
2. رمى و قربانى بعد از طلوع آفتاب
3. رفتن به سوى مشرق (به طرف مساكن خود)
4. منع از قربانى گوسفند مشرقه (گوش شكافته)
5. برق زدن خورشيد بر خون هايى ريخته شده و تلألو و درخشندگى آنها
6. خشك كردن گوشت قربانى در آفتاب ظرف سه روز پس از عيد قربان براى ذخيره
ايام جمع همان (ك) ايام منى (لغت نامه، ذيل جمع)
ايام حج ماه هاى حج يعنى شوال، ذى قعده، ذى حجه.
ايام رمى روزهاى دهم و يازدهم ودوازدهم (و سيزدهم) ذى حجه كه در مراسم حج، جمرات رمى مى شوند. (روز سيزدهم ذى حجه براى كسى است كه تاقبل از غروب آفتاب روز دوازدهم ذى حجه از منى بيرون نرفته باشد.)
ايام رمى الجمار يوم النحر و ايام تشريق (مبسوط در ترمينولوژى حقوق) (ك)
ايام قربانى روزهاى دهم و يازدهم و دوازدهم ذى حجه و در منى در روز دهم قربانى كنند. (ك)
ايام نحر
ايام معدودات (مَ) واذكروالله فى ايام معدودات (بقره ـ 203)
1. ماه رمضان است.
2. روز عيد قربان و دو روز بعد از عيد است.
3. سه روز بعد از عيد قربان است يعنى ايام تشريق. (حجة التفاسير، تعاليق، ص 82، ج 1، ص 155)
ايام معلومات (مَ) ليشهدوا منافع لهم ويذكروا اسم فى ايام معلومات (حج ـ 28)
1. دهه اول ذى حجه را گويند.
2. روز عيد (قربان) است و سه روز بعد از آن يعنى ايام تشريق. (مجمع البيان; دائرة المعارف تشيع)
ايام منى (مِ نا) روزهاى دهم و يازدهم و دوازدهم ذى حجه كه طى آن حجاج در مراسم حج در سرزمين منى اعمالى را انجام مى دهند:
1. روز دهم، رمى جمره عقبه، قربانى و حلق (يا تقصير)
2. روز يازدهم، رمى جمره اولى و جمره وسطى و جمره عقبى.
3. روز دوازدهم، رمى جمره اولى و جمره وسطى و جمره عقبى.
ايام نحر (نَ) روزهاى دهم و يازدهم و دوازدهم ذى حجه (فرهنگ علوم)
پنجمين عمل از اعمال حج تمتع قربانى كردن در سرزمين منى مى باشد و اصطلاح نحر در مورد قربانى كردن شتر به كار برده مى شود.
ايام وقفه (وَ فِ) روزهاى توقف حجّاج در مكه جهت انجام حج.
ايداع واجب گردانيدن حج بر خود. واجب كردن حج را برخود به تطيب زعفران به جهت احرام. (لغت
نامه)
ايمان والذين تبوّءوالدّار والايمان من قبلهم (حشر ـ 9)
نام مدينه است، زيرا مردم مدينه الگو و مظهر ايمان بودند. (ميقات حج، ش 7، ص 160; اعلاق النفيسه، ص 88; حرمين شريفين، ص 116)
آينه نگاه كردن در آيينه (چه براى زينت باشد چه براى زينت نباشد) براى محرم حرام است ولكن اگر نگاه كرد به آيينه مستحب است دوبار تلبيه بگويد. (توضيح مناسك حج، ص 44)
ايوان صفه همان (ك) صفه
*
1. و اسم با مسمايى است زيرا اين ايام روشنى جان و روح انسان است و چه بسا انسان هايى كه در پرتو اين مراسم عالى و ياد خدا بودن روح و روانشان روشن گردد. (ميقات حج، ش 29، ص 11)
|