w w w . h a j j . i r

حج در قرآن و روایات

حج در حدیث ابرار

مناسک حج

اماکن اسلامی

كارگزاران حج

پایگاه ها

صفحات شخصی

منشورات بعثه

پرسش و پاسخ

کتابخانه حج

فقه الحج

آموزش مناسک حج

   انیمیشن آموزشی

   آموزش مناسک حج

 

حج

 

ّ

 

1 / 1
وجوب حج و شرط هاى آن

قـرآن
«براى خداست ، به عهده مردم حجِ خانه خدا ، هركس بتواند راهى بدان بيابد . و هركه كفر ورزد ، همانا خداوند از جهانيان بى نياز است» .

حديـث
1 ـ امام على عليه السّلام :
(خداوند) حجِ خانه خويش را بر شما واجب كرده است ، خانه اى كه آن را قبله مردم قرار داده . . . حقّ آن را فريضه و حج آن را واجب كرده و زيارتش را بر شما لازم دانسته (و نوشته) است ، خداوند سبحان مى فرمايد :
«براى خداست ، به عهده مردم حجِ خانه خدا ، هركس بتواند راهى بدان بيابد . و هركه كفر ورزد ، همانا خداوند از جهانيان بى نياز است» .

2 ـ امام باقر عليه السّلام : اسلام بر پنج چيز استوار شده است: بر نماز و زكات و حج و روزه و ولايت .

3 ـ عمر بن اذينه: از امام صادق عليه السّلام درباره اين سخن خدا پرسيدم: «حج و عمره را براى خدا تمام كنيد». فرمود: مقصود او از تماميّت اين دو، انجام آن ها و پرهيز از چيزى است كه مُحرِم در اين دو، از آن پرهيز مى كند.

4 ـ عبدالرحمن بن حجّاج : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : آيا حج بر توانگر و فقير ، واجب است؟ فرمود : حج بر عهده همه است ، چه بزرگ و چه كوچك . پس هركه عذرى داشته باشد ، خداوند او را معذور داشته است .

5 ـ امام صادق عليه السّلام : حجِ خانه خدا ، بر هركس كه استطاعت داشته باشد واجب است و (استطاعت) همان زاد و توشه ، وسيله سفر و تندرستى است و اين كه انسان چيزى داشته باشد كه براى خانواده اش بگذارد و نيز پس از بازگشت از حج هم ، چيزى داشته باشد[1] .

6 ـ هر كس حجّة الاسلام (حج واجب) را انجام دهد، گِرهى از آتش را از گردن خويش گشوده است.

1 / 2
فلسفه حج

قـرآن
«خداوند ، كعبه ، بيت الحرام را وسيله قيام و استوارى و برپايى براى مردم قرار داد».
«مردم را براى حج فراخوان ، تا از هرجا گرد آمده منافع خويش را شاهد باشند و در روزهايى معيّن ، نام خدا را ياد كنند ، بر آنچه خداوند از چهار پايان روزى شان كرده است ، پس ، از آن ها بخوريد و به بيچارگانِ فقير هم بخورانيد» .

حديـث
7 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
به طواف پيرامون خانه خدا و بين صفا و مروه و رمى جمرات فرمان داده شد فقط براى برپايى ياد خدا .

8 ـ امام على عليه السّلام : و (خداوند) حجِ خانه خويش را بر شما واجب كرده، خانه اى كه آن را قبله گاه مردم قرار داده است . حج گزاران همچون ازدحام چهار پايان ، به اين خانه وارد مى شوند و همچون روى آوردن كبوتران (به آشيانه) مشتاقانه به سوى آن مى شتابند . خداى سبحان ، حج را نشانه تواضع مردم در پيشگاه عظمتش و تسليم و پذيرش آنان نسبت به عزّت و شكوهش قرار داده است و از بندگان خويش ، شنوايانى را برگزيده كه دعوت الهى را لبّيك گفته و سخن او را پذيرفته اند و در جايگاه هاى پيام آوران الهى ايستاده اند و (با طواف خويش) شبيه فرشتگانى شده اند كه بر گردِ عرش خدا در طوافند . كسانى كه در تجارتخانه خداپرستى ، سود فراوان به دست مى آورند و در آن (هنگام) به سوى ميعادگاهِ بخشايشِ الهى مى شتابند . خداوند متعال ، حج را پرچم افراشته اسلام و پناهگاه امنِ پناهجويان قرار داده است .

9 ـ امام على عليه السّلام : در خطبه قاصعه فرمود : آيا نمى بينيد كه خداوند ، پيشينيان را از زمان حضرت آدم عليه السّلام تا آخرين انسان هاى اين عالم ، بوسيله سنگهايى آزمود كه نه زيان مى رساند ، نه سود ، نه مى بيند و نه مى شنود . پس آن ها را خانه خويش (بيت الله الحرام) قرار داده كه مايه استوارى مردم است و آن را در سرزمينى سنگلاخ و كم خاك و كلوخ ، در درّه اى تنگ و كم آب ، ميان كوه هاى خشن و ريگهايى نرم و چشمه هايى كم آب و روستاهايى پراكنده و بى باران قرار داد ، كه چهارپايان در آن جا فربه نمى شوند . آنگاه آدم عليه السّلام و فرزندان او را فرمان داد كه رو به سوى آن آورند . پس ، خانه خدا ، مقصدى براى سفرها و بار انداختن آنان شد ، دلها از همه سو ، از بيابان هاى خشك و پست و بلنديها و جزاير پراكنده درياها و عمق درّه ها ، با خضوع و فروتنى ، «لا اله الّا الله» گويان و هروله كنان به سو ى آن شتافتند ، غبارآلوده و ژوليده موى ، جامه ها و روبندها برون آورده و پشت سرافكنده و پريشان چهره ، خداوند آنان را آزمود ؛ امتحانى بزرگ و آزمونى سخت و عظيم و آزمايشى دشوار و رسا و تواضعى روشن! و آنرا سبب رحمت خويش و مايه و وسيله رسيدن به بهشت و موجب آمرزش و آزمودن مردم قرار داد .و اگر خداوند متعال ، خانه خود و عبادتگاههايش را در ميان باغستانها و نهرها و زمين هاى هموار و سرسبز و پرميوه و آباد و كشتزارهاى شاداب و آبادى هاى به هم پيوسته و دشتهايى خرّم و گندم زارهاى انبوه و بوستان هاى سرسبز و زمين هاى حاصلخيز و خرّم و جاده هايى آباد و باغهايى فراوان قرار مى داد ، در اينصورت ، پاداش ، به خاطر آسانى امتحان ، كم مى شد . و اگر پايه هاى اين خانه و سنگ هاى بنايش از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و با درخشش و روشنايى بود ، در سينه ها كمتر شك پديد مى آمد و تلاش ابليس براى تسلّط بر دلها كاسته مى شد و مردم نيز كمتر گرفتار شكّ مى شدند . ولى خداى متعال ، بندگان خود را با شدايد گوناگون مى آزمايد و با سختيها و مشكلات رنگارنگ و ناگوارى هاى مختلف امتحان مى كند ، تا تكبّر را از دلهايشان بيرون بَرد و فروتنى را در جانهايشان قراردهد و اينها را دريچه هايى گشوده به سوى فضل خويش و ابزارى فراهم و مهيّا براى بخشايش و آزمايش خود ، قراردهد .

10 ـ عيسى بن يونس روايت كرده است : ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود . سپس از مسير توحيد منحرف شد... ونزد امام صادق عليه السّلام آمد و نشست ... سپس گفت : تاكى اين خرمن را با پاها مى كوبيد وبه اين سنگ پناه مى آوريد و اين خانه افراشته از آجر وكلوخ را مى پرستيد و همچون شتران فرارى، دور اين خانه«هروله» مى كنيد؟هركس در اين باره بينديشد، مى داند كه اين كار را كسى غير فرزانه و بى انديشه بنيان نهاده است . پس بگو ، كه تو رئيس اين آيين و قلّه آنى و پدرت پايه و نظام آنست .
امام صادق عليه السّلام فرمود : خداوند هركس را گمراه و كوردل سازد ، حق را برايش ناخوش مى دارد و به كامش گوارا نمى آيد و شيطان سررشته دار و همنشين او مى شود و او را به وادىِ هلاكت مى كشاند و از آن بيرونش نمى آورد . اين خانه اى است ، كه خداوند بوسيله آن بندگانش را به پرستش خود فراخوانده است ، تا در انجام آن ، ميزان طاعتشان را بيازمايد ، از اين روبندگان را به بزرگداشت و زيارت آن تشويق كرده و آن را جايگاه پيامبران و قبله گاه نمازگزاران قرار داده است . پس آن ، شعبه اى از رضاى الهى و راهى به سوى آمرزش خدايى است كه بر راستاى كمال و كانون عظمت و جلال استوار شده است .

11 ـ ابان بن عثمان با يك واسطه از امام باقر عليه السّلام روايت مى كند : به آن حضرت عرض كردم ، چرا به حج ، حج گفته شده است؟ فرمود : فلانى حج كرد ، يعنى رستگار شد .

12 ـ امام باقر عليه السّلام :منظور از منافع در آيه «تا شاهد منافعى براى خودشان باشند» ، عفو و مغفرت است .

13 ـ سلمة بن محرز : نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه مردى به نام «ابو الورد» خدمت آن حضرت آمد و به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : رحمت خدا بر تو باد ، كاش بدن خويش را از كجاوه (و رنج سفر) آسوده مى ساختى!
امام صادق عليه السّلام فرمود : اى ابو الورد! من دوست دارم شاهد منافعى باشم كه خداى متعال فرموده است : «ليشهدوا منافع لهم ؛ (تا شاهد منافعى براى خود باشند)» . همانا هيچ كس در حج حضور نمى يابد ، مگر آن كه خداوند ، او را سود بخشد . امّا شما ، آمرزيده بر مى گرديد ولى ديگران ، خانواده و ثروتشان حفظ مى گردد .

14 ـ ربيع بن خيثم : امام صادق عليه السّلام را در حالى ديدم كه بشدّت بيمار بود و داخل تخت روان او را دور كعبه طواف مى دادند . پس هرگاه به ركن يمانى مى رسيد، دستور مى داد تا او را بر زمين بگذارند، پس دستش را از دريچه آن تخت روان بيرون مى آورد و بر زمين مى كشيد . سپس مى فرمود : بلندم كنيد. چون اين كار را چند بار، در هردور انجام داد ، به آن حضرت عرض كردم : فدايت شوم اى پسر پيامبر! اين كار برايتان دشوار است .
فرمود : از خداوند شنيده ام كه مى فرمايد : «ليشهدوا منافع لهم ؛ (تا شاهد منافعى براى خودشان باشند)» پرسيدم : منافع دنيا يا منافع آخرت؟ فرمود : همه .

15 ـ امام رضا عليه السّلام در پاسخ سؤال هاى محمّد بن سنان نوشت : علّت حج ، ورود به (ميهمانسراى) خداى متعال و طلب افزايش و بيرون آمدن از گناهان است و براى آن كه از گذشته توبه كند و عمل از سر گيرد . و نيز در حج ، خرج كردنِ ثروتها و رنج و خستگى و بازداشتن بدنها از خواسته ها و لذايذ و در عبادت ، به خدا نزديك شدن و خضوع و فروتنى و كرنش و مذلّت (در پيشگاه حق) و بيرون آمدن در گرما و سرما و ايمنى و ترس است ، بصورت حركتى پيوسته . بعلاوه در حج ، براى همه مردم منافعى است و شوق و كشش و بيم به سوى پروردگار سبحان و نيز رها كردن سنگدلى و خسّت و غفلت و نااميدى است و تجديد حقوق و بازداشتن جانها از فساد و سود بردن هركه در شرق و غرب و خشكى و درياست ؛ چه حج گزار و چه تاجر و وارد كننده كالا و فروشنده و خريدار و كاسب و بينوا كه حج نمى گزارند و همچنين رفع نيازهاى مردم اطراف و جاهايى كه مى توانند در آن جا گرد آيند ، تا منافع خويش را شاهد باشند .

16 ـ هشام بن حكم : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : به چه علّت ، خداوند بندگان را مكلّف ساخته كه حج گزارند و كعبه را طواف كنند؟
فرمود : خداوند مردمان را آفريد . . . ـ تا آن كه فرمود : ـ و آنان را فرمان داد به آنچه كه فرمانبردارى در دين باشد و مصلحتشان در كار دنيايشان . پس در حج ، گرد آمدن از شرق و غرب را قرارداد ، تا يكديگر را بشناسند و هركدامشان كالاهاى تجارتى را از شهرى به شهرى ببرند ، تا از اين رهگذر ، كرايه دهنده و شتربان سود ببرد و تا آن كه نشانه هاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و اخبار او شناخته و ياد شود و فراموش نگردد . و اگر هرقومى به شهرهاى خودشان و آنچه در آن هاست اتّكا مى كردند ، هلاك مى شدند و شهرها ويران مى شد و جذبِ كالا و سود بردنها از بين مى رفت و از خبرها آگاه نمى شدند . اينست علّت حج!

17 ـ امام صادق عليه السّلام : تا وقتى كعبه برپاست، دين هم برپا و استوار است.

18 ـ فاطمه زهرا عليها السّلام : خداوند ، ايمان را براى پاك شدن از شرك ، . . . و حج را بخاطر جلوه بخشى دين ، واجب ساخته است .

1 / 3
فضيلت حجّ

الف ـ پاسخِ دعوت ابراهيم عليه السّلام
قـرآن

«ميان مردم ، اعلام حج كن ، مردم ، پياده و سوار بر هرمركب لاغر ، از هرراه دورى بيايند» .

حديـث
19 ـ امام باقر عليه السّلام :
خداوند متعال ، چون ابراهيم عليه السّلام را فرمان داد كه ميان مردم نداى حج سردهد ، بر «مقام» ايستاد و بالاى آن رفت ، تا اينكه روبروى كوه ابو قبيس قرار گرفت ، پس در ميان مردم ، به حج ندا داد و به گوش همه آنان كه تا برپايىِ قيامت، در صلب مردان ورحم زنان هستند، رساند.

20 ـ ابن عبّاس : چون حضرت ابراهيم عليه السّلام كعبه را بناكرد، خداوند به او وحى كرد كه مردم را به حج ندا بده . پس حضرت ابراهيم عليه السّلام گفت:
«آگاه باشيد! پروردگارتان خانه اى برگزيده و شما را فرمان داده است كه آن را زيارت كنيد» .
پس هرچيزى كه نداى او را شنيد ، از سنگ و تپه و خاك پاسخ داد : «لبّيك اللّهمّ لبّيك» .

21 ـ على بن جعفر : از آن حضرت (امام كاظم عليه السّلام ) علّت وجوبِ لبّيك گفتن را پرسيدم .
فرمود : چون كه ابراهيم عليه السّلام آنگاه كه خداوند فرمود : «در ميان مردم نداى حج برآور تا پياده به سوى تو آيند» ، ندا داد و به گوش مردم رساند . پس مردم از هرسوى ، لبّيك گويان روى آوردند . از اين جهت ، «لبّيك گفتن» فريضه شد .

ب ـ جهاد ضعيفان
22 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
حج ، جهاد هرناتوان است .

23 ـ عبدالله بن يحيى كاهلى: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه سخن مى گفت و از حج ياد مى كرد، پس فرمود: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: آن (حج) يكى از دو جهاد است، جهاد ضعيفان است و ما ضعيفانيم.

24 ـ امام حسين عليه السّلام : مردى نزد پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله آمد و گفت : من ترسو و ضعيفم . حضرت به او فرمود : بشتاب ، به سوى جهادِ بدون خار! يعنى حج .

25 ـ عايشه: همسران پيامبر صلّى الله عليه و آله از آن حضرت درباره جهاد پرسيدند . حضرت فرمود : حج ، خوب جهادى است! .

26 ـ عايشه: يا رسول الله! ما بهترين عمل را جهاد مى دانيم ، آيا به جهاد نرويم؟ حضرت فرمود : خير ، ولى بهترين جهاد ، حجى نيكو است .

27 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج ، از قبيل جهاد است و هرآنچه خرج كنيد ، هفتصد برابر مى شود .

ج ـ برترين اعمال ، پس از جهاد
28 ـ ابوهريره :
از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پرسيدند : كدام يك از كارها با فضيلت تر است؟ حضرت فرمود: ايمان به خدا وپيامبرش. پرسيدند: پس از آن چه؟ فرمود: جهاد در راه خدا . گفتند : پس از آن چه؟ فرمود : حجِ پذيرفته شده .

29 ـ امام صادق عليه السّلام : هيچ راهى از راه هاى خدا برتر از حج نيست ، مگر آن كه كسى با شمشير قيام كند و در راه خدا بجنگد تا به شهادت برسد .

30 ـ مردى به حضور امام سجّاد عليه السّلام آمد و گفت : حج را بر جهاد مقدّم داشته اى ، در حالى كه خداى متعال مى فرمايد : «خداوند جانها واموال مؤمنان را در مقابل بهشت ، مى خرد»؟ ـ تا آخر آيه ـ .
امام سجّاد عليه السّلام فرمود : بعدش را هم بخوان : «التائبون العابدون . . . ؛ توبه كنندگان، عبادتگران و...» ـ تا به آخر آيه رسيد ـ آنگاه فرمود : هرگاه اينان را (با اين اوصاف) ديدى، آن روز جهادهمراه ايشان برتر ازحج است.

د ـ برترى آن بر نماز و روزه
31 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
يك حج پذيرفته، بهتر از بيست نماز مستحبّ است و هر كس اين خانه را طواف كند و هفت بار آن را بشمارد و دو ركعتِ آن را نيكو بجا آورد، خداوند او را مى آمرزد.

32 ـ امام صادق عليه السّلام : پدرم مى فرمود : حج ، برتر از نماز و روزه است . نمازخوان ساعتى از وقتش را مشغول (و جدا از خانواده) است و روزه دار ، يك روز ، ولى حج گزار ، بدن خويش را به رنج و خود را به ناراحتى و دلتنگى مى افكند ، مالش را خرج مى كند و از خانواده اش مدّتى طولانى دور مى شود ، نه به اميد مالى و نه به قصد تجارتى . و پدرم مى فرمود : و چه كسى برتر از مردى است كه با خانواده اش مى آيد و در حالى كه مردم در عرفات ، در چپ و راست وقوف كرده اند ، آن ها را به حج مى آورد و همراه آنان از خدا مسألت مى كند .

هـ ـ حج ، برتر از صدقه
33 ـ امام صادق عليه السّلام :
چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله «از منى» كوچ كرد ، باديه نشينى در «ابطح»[2] به آن حضرت برخورد و گفت : يا رسول الله! من به قصد حج خارج شدم ، ولى مانعى مرا از حج باز داشت و من مردى ثروتمند و پولدارم . دستور بده با مالم كارى كنم كه به پاداش حاجيان نايل شوم .
پس رسول خدا صلّى الله عليه و آله رو به كوه ابو قبيس كرده ، فرمود : اگر به اندازه كوه ابو قبيس طلاى سرخ داشتى و آن را در راه خدا انفاق مى كردى ، هرگز به پاداشى نمى رسيدى كه حج گزار مى رسد .

34 ـ عبدالرحمن بن ابى عبدالله : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : برخى از اين قصه پردازان مى گويند كه هرگاه كسى يك بار حج رود ، سپس (به جاى دوباره حجّ كردن) صدقه بدهد وصله رحم انجام دهد ، برايش بهتر است . حضرت فرمود: دروغ گفته اند . اگر مردم چنين كنند ، حج تعطيل مى شود . خداى متعال ، اين خانه را مايه برپايى و استوارى براى مردم قرار داده است .

بيان
از روايت اخير و روايات ديگر، فهميده مى شود كه برترى حجّ بر صدقه در جايى است كه به خاطر سختى و رنج حجّ ، به صدقه رو آورده شود و اين همايش عظيم، تعطيل يا تضعيف گردد . پس اكنون كه طالبان حجّ فزونتر از ظرفيت مكان هاى مقدس مى باشند و مسأله مزبور پيش نمى آيد، صدقه بسى برتر از حجّ است و شاهد اين معنى، روايت ابو بصير از امام باقر عليه السّلام كه مى فرمايد: اگر هزينه زندگى خانواده اى مسلمان را بپردازم. سيرشان سازم، آن ها را بپوشانم و از مردم بى نيازشان گردانم، نزد من محبوب تر از آن است كه حجّ بگزارم و حجّ بگزارم و حجّ بگزارم تا... هفتاد حجّ.
روشن است كه اين سنجش ها وترجيح ها، ميان حجّ و صدقه مستحب است و نه واجب، چون هيچ مستحبى نمى تواند، از واجب جلو گيرد.

و ـ فضيلت خرج كردن در راه حج
35 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
انفاق در حج ، هفتصد برابرِ انفاق در راه خدا ، پاداش دارد .

36 ـ امام على عليه السّلام در حديث « چهارصد موعظه» فرموده است : يك درهم كه كسى در راه حج خرج كند ، برابر با هزار درهم است .

37 ـ امام صادق عليه السّلام : يك درهم كه در راه حج خرج مى كنى ، برتر از بيست هزار درهم است كه در راه حق انفاق كنى .

38 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه در راه حج ، يك درهم خرج كند ، براى او بهتر از صد هزار درهم است كه در راه حق ، انفاق كند .

39 ـ امام صادق عليه السّلام : يك درهم در حج ، برتر از دو ميليون درهم در غير آن است كه در راه خدا داده شود .

ز ـ شايستگى قرض كردن براى حج
40 ـ عقبه :
سدير صيرفى نزد من آمد و گفت : امام صادق عليه السّلام به تو سلام مى رساند و به تو مى فرمايد : چرا حج نمى روى؟ قرض كن و به حج برو .

41 ـ معاوية بن وهب با سندهاى متعدّد نقل كرده است : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من مردى بدهكارم ، آيا وام بگيرم و به حج بروم؟ حضرت فرمود : آرى! حج ، بهتر قرض را ادا مى كند .

ح ـ حضور همه ساله امام زمان عليه السّلام در حج
42 ـ امام صادق عليه السّلام :
مردم ، امامى را نمى يابند كه در مراسم حج حضور دارد ، آنان را مى بيند ، ولى آنان حضرتش را نمى بينند .

43 ـ محمد بن عثمان عمرى[3] : به خدا قسم حضرت صاحب الأمر عليه السّلام همه ساله در موسم حج حضور مى يابد ، مردم را مى بيند و مى شناسد و مردم هم او را مى بينند ، ولى نمى شناسند .

44 ـ عبد الله بن جعفر حميرى : از محمد بن عثمان عمرى پرسيدم : آيا صاحب الأمر را ديده اى؟
گفت : آرى . و آخرين بارى كه ديدم ، كنار خانه خدا بود ، در حالى كه مى گفت : «خدايا! آنچه را به من وعده داده اى ، محقّق ساز» .
محمد بن عثمان ـ كه خدا از او راضى باد و خداوند ، خشنودش كند ـ گفت : و آن حضرت را ديدم كه در مستجار به پرده هاى كعبه ، درآويخته و مى گويد : «خدايا! انتقام مرا از دشمنانت بگير» .

45 ـ ابو محمد ، حسن بن وجناء : پس از عمره چهارمين حج ـ از پنجاه و چهار حجى كه بجا آوردم ـ ، زير ناودان در حال سجده و مشغول تضرّع و ناليدن در دعا بودم كه كسى مرا تكان داد و به من گفت : اى حسن بن وجناء ، برخيز!
من لرزيدم. سپس ايستادم، زنى لاغر و زرد چهره ديدم ، به نظرم چهل ساله و بيشتر مى آمد . جلوتر راه مى رفت و من چيزى از او نمى پرسيدم . تا اينكه به خانه حضرت خديجه عليها السّلام در آمد . در آن جا اتاقى بود كه درش وسط ديوار قرار داشت ، با پله هايى چوبى كه از آن بالا مى رفتند .
آن زن بالا رفت . صدايى به گوشم آمد كه : «حسن! بيا بالا» . بالا رفتم و دم در ايستادم . حضرت صاحب الزمان عليه السّلام به من فرمود :
اى حسن! خيال كردى از چشم من پنهانى؟ به خدا قسم ، هيچ وقتى از حجِ تو نبود ، مگر اينكه همراه تو بودم» .
و شروع كرد به شمردن آن اوقات براى من ـ پس باصورت به زمين افتادم . سپس احساس كردم دستى بر من قرار گرفت . برخاستم . به من فرمود : «اى حسن! در مدينه ، ملازم خانه جعفر بن محمد عليهما السّلام باش ، و فكر آب و غذا و لباس مباش» .
سپس نوشته اى به من داد كه در آن «دعاى فرج» و صلوات بر آن حضرت بود و فرمود : «با اين دعا مرا بخوان و اينگونه بر من صلوات بفرست و جز به دوستان خاص من ، به كسى مده ، همانا خداوند توفيقت خواهد داد» .

46 ـ محمد بن احمد انصارى: (در مكّه) كنار مستجار بودم. گروهى حدود سى نفر مرد نيزبودند وجز محمد بن قاسم علوى هيچ يك از آنان مخلص (شيعه) نبودند. در حالى كه ما در اين شرايط در روز ششم ذى حجه سال 293 بوديم، جوانى از طواف بيرون آمد كه دو جامه احرام بر تن داشت و كفشهايش در دستش بود. چون او را ديديم، از هيبت او همه ما بدون استثنا برخاستيم. او بر ما سلام كرد و ميان ما نشست و ما پيرامون او بوديم. سپس به راست و چپ نگاه كرد و گفت: آيا مى دانيد امام صادق عليه السّلام در دعاى الحاح چه مى گفت؟ (گفتيم: چه مى گفت؟) گفت: مى گفت:
«پروردگارا، تو را به نامى مى خوانم كه آسمان و زمين به سبب آن نام برپاست و به وسيله آن ميان حق و باطل جدا مى كنى و با آن پراكنده ها را گِرد مى آورى و گرد آمده ها را مى پراكنى و به آن عدد ريگها و وزن كوهها و اندازه درياها را مى شمارى، تو را مى خوانم كه بر محمد و دودمان محمد درود فرستى و براى من در كارم گشايشى قرار دهى».
سپس برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم تا آن كه برگشت. از يادمان رفت كه او را يادآور شويم و بگوييم او كيست و چيست؟ تا فردا همان وقت كه باز از طواف بيرون آمد و به طرف ما آمد. مثل ديروز براى او برخاستيم و در جاى خود، ميان ما نشست. نگاهى به راست و چپ كرد و گفت: آيا مى دانيد اميرالمؤمنين عليه السّلام پس از نماز واجب چه مى گفت؟ گفتيم: چه مى گفت؟ گفت: چنين مى گفت:
«صداها به سوى تو بلند است [ و دعوتها و دعاها به سوى توست ] و چهره ها براى تو خاشع است و گردنها براى تو فرو افتاده است و داورى در كارها با توست. اى بهترين سؤال شده و اى بهترين بخشنده، اى راستگو، اى آفريدگار، اى آن كه در وعده خلاف نمى كند، اى آن كه به دعا فرمان دادى و
وعده اجابت فرمودى. اى آن كه گفت: «مرا بخوانيد تا پاسختان گويم» اى آن كه گفت: «هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند، يقيناً من نزديكم، دعاى دعا كننده را هرگاه كه مرا بخواند، پاسخ مى دهم، پس مرا اجابت كنند و به من ايمان آورند، باشد كه راه رشد بيابند.» اى آن كه گفت: «اى بندگان من كه بر خودتان اسراف كرده ايد، از رحمت خدا نوميد نشويد، خداوند همه گناهان را مى آمرزد، او آمرزنده مهربان است». به فرمانم و پذيرايم، اينك اين منم، اسرافكارى در برابرت و تويى گوينده اين سخن كه «از رحمت خدا مأيوس نشويد، خداوند همه گناهان را مى آمرزد».
آن گاه پس از اين دعا به راست و چپ نگريست و گفت: آيا مى دانيد اميرالمؤمنين عليه السّلام در سجده شكر چه مى گفت؟ گفتيم: چه مى گفت؟ گفت: چنين مى گفت:
«اى آن كه بخشش زياد، او را جز وسعت و عطا نمى افزايد، اى آن كه گنجينه هايش بى پايان است، اى آن كه گنجينه هاى آسمانها و زمين از آن اوست، اى آن كه گنجينه هاى آنچه ريز و درشت است براى اوست، بدكارى من مانع نيكوكارى تو نمى شود. تو با من، آن مى كنى كه شايسته آنى، تو اهل بخشش و سخاوتى. اهل بخشايش و گذشتى. پروردگارا! اى خدا! با من آن مكن كه من شايسته آنم، همانا من شايسته كيفرم و مستحقّ آنم، دليل و عذرى هم نزد تو ندارم. با همه گناهانم نزد تو مى آيم و به آن ها اقرار مى كنم، تا از من درگذرى و تو به آن ها داناتر از منى. با هر گناهى كه مرتكب شده ام و هر خطايى كه بر دوش كشيده ام و هر زشتى كه انجام داده ام به سوى تو باز مى گردم. پروردگارا! ببخشاى و رحم كن و از آنچه مى دانى درگذر، تو قدرتمندتر و بزرگوارترى».
و برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم. فردا در همان وقت باز آمد. ما مثل گذشته براى آمدنش برخاستيم. در ميان نشست و نگاهى به راست و چپ افكند و گفت: امام زين العابدين عليه السّلام در سجده اش در همين جا ـ و با دستش اشاره به حجر، زير ناودان كرد ـ مى گفت:
«بنده ناچيزت، در آستان توست. بيچاره ات، در پيشگاه توست. نيازمندت، در درگاه توست. خواهنده ات، در آستانه توست. از تو چيزى مى خواهد، كه جز تو كسى بر آن توانا نيست».
سپس به راست و چپ نگاه كرد و از ميان ما نگاهى به محمد بن قاسم افكند و گفت: اى محمد بن قاسم! تو اگر خدا بخواهد بر خيرى ـ و محمد بن قاسم معتقد به ولايت بود ـ سپس برخاست و وارد طواف شد. هيچ يك از ما نبود، مگر آن كه دعايى را كه او خواند، در دل گرفت و به خاطرسپرد وفراموش كرديم كه درباره او صحبت كنيم مگر در آخر روزى .
ابو على محمودى گفت: اى گروه! آيا او را مى شناسيد؟ او به خدا سوگند صاحب الزمان شماست. گفتيم: اى ابو على ! از كجا دانستى؟ گفت كه او هفت سال مانده است و از پروردگارش خواسته كه صاحب الزمان عليه السّلام را ببيند.
گفت: يكروز، غروب عرفه، همان مرد را ديدم كه همان دعايى را كه فرا گرفته بودم، مى خواند. پرسيدم: اين از كيست؟ گفت: از مردم است. گفتم: از كدام مردم؟ گفت: از مردم عرب. گفتم: از كدام تيره عرب؟ گفت: از باشرافت ترين آن ها. گفتم: آنان كيانند؟ گفت: بنى هاشم. گفتم: از كدام بنى هاشم؟ گفت: از آنان كه برترين وبرجسته ترين ودرخشان ترين نسب را دارند. گفتم: ازكيان؟ گفت: از آن كه فرق سر (دشمن) را شكافت و (به محرومان) طعام خورانيد وآنگاه كه مردم در خواب بودند، به نماز ايستاد.
گفت : دانستم، كه او علوى است و به خاطر علوى بودن به او علاقه پيدا كردم. سپس او را در برابر خودم گُم كردم و نفهميدم چگونه رفت. از مردمى كه اطراف او بودند، پرسيدم: آيا اين علوى را مى شناسيد؟ گفتند: آرى، همه ساله با ما پياده به حج مى آيد. گفتم: سبحان الله! به خدا سوگند نشانِ پياده روى بر او نمى بينم.
گفت: غمگين و دلگرفته از فراق او، به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابيدم. در خواب، رسول خدا صلّى الله عليه و آله را ديدم كه فرمود: اى احمد! خواسته ات را ديدى؟ گفتم: او كيست، سرور من؟ فرمود: آن را كه ديشب ديدى، صاحب الزمان تو بود.
گفت: چون اين را از او شنيديم، او را سرزنش كرديم كه چرا ما را نياگاهانيد! گفت تا زمانى كه با ما در اين باره سخن گفت اين مسأله را فراموش كرده بود.

1 / 4
پاداش حج

47 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : پاداش حج نيكو ، جز بهشت نيست .

48 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرعمره تا عمره ديگر ، كفّاره (گناهان) ميان آن دو مى باشد و پاداش حج مقبول ، بهشت است .

49 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج گزار هيچ تسبيح و تهليل و تكبيرى نمى گويد، مگر آن كه به سبب آن بشارتى به او داده مى شود.

50 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به كاروان شترهاى حجّاج نگاه كرد و فرمود : هيچ گامى بر نمى دارند، مگرآن كه برايشان حسنه نوشته مى شود وهيچ گامى نمى گذارند، مگر آن كه گناهى از آنان محو مى شود و هرگاه اعمال حج خود را به پايان برند ، به آنان گفته مى شود : بنايى ساختيد ، پس ويرانش نكنيد ، گناهان گذشته شما بخشوده شد ، براى آينده كار نيك انجام دهيد[4] .

51 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حاجيان سه گونه اند ، بيشترين بهره از آنِ كسى است كه گناهان گذشته و آينده اش بخشوده شود و خداوند، از عذاب قبر نگاهش دارد . پس از او كسى است كه گناهان گذشته اش آمرزيده شود و بايد براى باقى مانده عمرش عمل از سرگيرد . امّا پس از او ، كسى است كه تنها خانواده و مالش حفظ شود .

52 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس براى حج و عمره از خانه اش بيرون آيد، با هر گامى كه بر مى دارد و مى گذارد، گناهان از بدنش مى ريزد، آنگونه كه برگ از درخت فرو مى ريزد. و چون وارد مدينه شود و با سلام با من مصافحه كند، فرشتگان با سلام با او مصافحه مى كنند و چون به «ذو الحليفه»
وارد شود و غسل كند، خداوند او را از گناهان پاك مى كند و چون دو جامه نو بپوشد، خداوند حسنات را براى او تازه مى كند و چون بگويد «لبّيك اللّهم لبّيك» خداى متعال هم با «لبّيك و سعديك» در پاسخ گويد: كلامت را مى شنوم و به تو مى نگرم. و چون وارد مكه شود و طواف و سعى ميان صفا و مروه كند، خداوند خيرات را براى او پيوسته مى دارد.
و چون در عرفات وقوف كنند و صداى ناله ها به نيازها برآيد، خداوند به آنان بر فرشتگانِ هفت آسمان مباهات كرده، مى گويد: اى فرشتگانم و ساكنان آسمانهايم! آيا به بندگانم نمى نگريد كه از هر دره عميق (و راه دورى) ژوليده و غبارآلود نزد من آمده اند، پولها خرج كرده و بدنها به رنج افكنده اند! به عزت و شكوهم سوگند، بدكارشان را به خاطر نيكوكارشان خواهم بخشيد و از گناهان مانند روزى كه مادرانشان آنان را زادند، بيرونشان خواهم آورد. و چون رمى جمره كنند و سرها بتراشند و كعبه را زيارت كنند، يك منادى از دل عرش ندا مى دهد: باز گرديد كه بخشوده شده ايد و كار، از سر گيريد.

53 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به مردى از انصار فرمود : بدان! و قتى كه تو ، روى به راه حج نهادى و بر مركب خويش سوار شدى و «بسم الله» گفتى و مركبت تو را به حركت آورد ، هرگامى كه مركب تو بر مى دارد و هرقدمى كه مى گذارد ، خداوند براى تو حسنه اى مى نويسد و گناهى مى زدايد .
پس چون احرام بسته ، «لبّيك» گفتى ، با هرلبّيك ، خداوند براى تو ده حسنه مى نويسد و ده گناه محو مى كند .
وقتى خانه خدا را هفت بار طواف كردى ، نزد خداوند ، پيمان و يادى خواهى داشت كه از آن پس ، خدا شرم مى كند تو را عذاب كند .
وقتى كنار «مقام ابراهيم» نماز خواندى ، خداوند به پاداش آن ، ثواب دو هزار ركعت نماز مقبول برايت مى نويسد . و چون ميان صفا و مروه هفت بار سعى كردى ، پاداش تو نزد خدا مثل پاداش كسى است كه از
ديار خود، پياده به حج آمده وهمچون پاداش كسى كه هفتاد برده مؤمن آزادكرده است . و چون تا غروب آفتاب در عرفات ، وقوف كردى ، اگر گناهانت به اندازه ريگ هاى صحرا وكف هاى دريا باشد، خداوند مى بخشايد.
وقتى سنگريزه بر جمرات زدى ، خداوند به پاداش هر سنگ ، در باقى مانده عمرت ده حسنه مى نويسد . و چون سر را تراشيدى ، خداوند در مقابل هرمو ، حسنه اى در باقى مانده عمرت مى نويسد ، و چون قربانى ات را سربريدى يا شترت را نحر كردى ، براى هرقطره خون آن ، در بازمانده عمرت حسنه اى دارى . و چون هفت بار گرد خانه خدا طواف كردى و دو ركعت نماز نزد «مقام ابراهيم» خواندى ، فرشته اى بزرگوار بر دوش تو مى زند و مى گويد : امّا گناهان گذشته ات آمرزيده شد ، از هم اكنون تا صد و بيست روز آينده ، اعمالت را از سرگير .

54 ـ امام باقر عليه السّلام : همين كه حج گزار شروع به تهيه وسايل سفرش كند ، هيچ گامى در راه تهيه وسايلش بر نمى دارد ، مگر آن كه خداى متعال ، ده حسنه برايش مى نويسد و ده گناه از او مى آمرزد و ده درجه بر او مى افزايد . تا آنگاه كه از وسايلش آسوده شود ، هروقت كه شد .
و چون با مركبش رو به سوى حجّ كند ، با هر گامى كه بر مى دارد و هرگامى كه مى نهد ، خداوند همان پاداش را براى او مى نويسد ، تا اعمالش به پايان رسد .
چون اعمالش را به پايان رساند،خداوند گناهانش را مى آمرزد و در چهارماهِ ذى حجّه ، محرّم ، صفر و ربيع الأوّل ، حسنات او نوشته مى شود، ولى گناهانش ثبت نمى شود ، مگر آن كه گناه كبيره اى مرتكب شود . پس از گذشت اين چهار ماه ، مثل مردم ديگر (و مخلوط با آنان) است .

55 ـ امام صادق عليه السّلام : بنده مؤمن وقتى به قصد حجّ از خانه اش بيرون مى آيد ، خود و مركبش گامى بر نمى دارند ، مگر اينكه خداوند حسنه اى براى او مى نويسد ، گناهى محو مى كند و درجه اى مى افزايد .
وچون در عرفات وقوف كند ، اگر گناهانش به اندازه دانه هاى خاك هم باشد ، چون برگردد ، مثل روزى كه مادرش او را به دنيا آورده (پاك و بى گناه) خواهد بود و به او گفته مى شود : اعمالت را دوباره از سرگير .
خداوند مى فرمايد : «كسى كه عجله كند و ذكر خدا را در دو روز انجام دهد ، و كسى كه تأخير افكند (و سه روز انجام دهد) گناهى بر آنان نيست ، براى آنان كه تقوا پيشه كنند» .

56 ـ حُجّاج ، بر سه گونه از حج باز مى گردند : يك گروه ، از آتش نجات يافته اند . و گروهى از گناهانشان پاك مى شوند ، مانند روزى كه از مادر زاده شده اند . گروهى هم تنها خانواده و مالشان حفاظت مى شود . اين كمترين چيزى است كه حج گزار آن را با خود مى آورد .

57 ـ مشمعلّ اسدى: سالى به حج رفته بودم. در بازگشت ، خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم. حضرت پرسيد : از كجا مى آيى ، مشمعل؟ عرض كردم : فدايت شوم! به حج رفته بودم . حضرت فرمود : آيا مى دانى حج گزار چه پاداشى دارد؟ عرض كردم : از شما مى آموزم . فرمود : هرگاه بنده ، هفت بار دور اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز طواف را بخواند و ميان صفا و مروه سعى كند ، خداوند شش هزار حسنه براى او مى نويسد و شش هزار گناه او را مى بخشايد وشش هزار درجه بر او مى افزايد وشش هزار حاجت دنيوى او را بر مى آورد و به همين اندازه براى آخرتش ذخيره مى كند .
عرض كردم : فدايت شوم ، اينها پاداش بسيارى است! فرمود : آيا به چيزى بيشتر وبالاتر از اين آگاهت كنم؟ گفتم : آرى . فرمود : اداى حاجتى از يك مؤمن، برتراست از حجّى وحجّى وحجّى (... وتا ده حج برشمرد).

58 ـ امام صادق عليه السّلام : چون حضرت موسى عليه السّلام حج گزارد ، جبرئيل عليه السّلام نازل شد . موسى عليه السّلام به او گفت : . . . كسى كه با نيّتى صادق و خرجى پاك و حلال، اين خانه را زيارت كند ، چه پاداشى دارد؟ جبرئيل عليه السّلام به سوى خدا بازگشت . خداوند وحى فرمود كه به او بگو : او را در ملكوت اعلى ، همراه پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان قرار مى دهم و اينان چه رفيقان و همراهان خوبى اند!

59 ـ كسى كه در قبر است ، آرزو دارد كاش در مقابل دنيا و آنچه در آنست ، يك «حج» مى داشت .

1 / 5
پيوسته به حج رفتن

الف ـ تشويق به حجِ همه ساله
60 ـ عذافر :
امام صادق عليه السّلام از من پرسيد : چه چيزى مانع مى شود كه همه ساله به حج بروى؟ گفتم : فدايت شوم ، خانواده (و عيالمندى) . فرمود : اگر بميرى، چه كسى به خانواده ات رسيدگى مى كند؟ به خانواده ات سركه و روغن زيتون بخوران، ولى همه ساله آنان را به حج ببر .

61 ـ امام صادق عليه السّلام به عيسى بن ابى منصور ، فرمود : اگر بتوانى كه نان و نمك بخورى ولى همه ساله به حج بروى ، چنين كن! .

62 ـ ابو همام : به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم : كسى قرض دارد . چيزى به دستش مى رسد . آيا با آن ، قرضش را بدهد يا به حج برود؟ حضرت فرمود: با بخشى ، قرضش را بدهد و با بخشى ديگر به حج برود . گفتم : تنها به اندازه مخارج حج است . فرمود : يك سال قرضش را بدهد ، يك سال به حج برود . گفتم : اگر اين مال ، از سوى حكومت داده شود ، چه؟ فرمود : برايتان اشكالى ندارد .

63 ـ امام صادق عليه السّلام : چه چيزى مانع آن است، كه همه ساله حج كنيد؟ گفته شد: پولمان نمى رسد. فرمود: آيا كسى از شما نمى تواند كه اگر برادرش به حج مى رود، پول يك قربانى همراهش كند و دستور دهد كه از طرف او هفت دور گِرد كعبه طواف كند و از طرف او قربانى كند و چون روز عرفه شد، جامه ها (ى احرامش) را پوشيده آماده شود و به مسجد رود و پيوسته در دعا باشد، تا خورشيد غروب كند؟

ب ـ دعا براى توفيق حجِ همه ساله
64 ـ امام سجاد عليه السّلام
در دعاى خويش مى فرمايد : خدايا! بر من منّت گذار ، با (توفيقِ) حج و عمره و زيارتِ قبر پيغمبرت ـ كه درود و رحمت و بركاتت بر او و دودمانش باد ـ همواره ، تا مرازنده مى دارى ، امسال و هرسال . و اين حج و زيارت را پذيرفته و پاداش يافته قرار بده كه نزد تو ياد شود و ذخيره قرار گيرد .

65 ـ امام سجاد عليه السّلام : خدايا نعمت دادنت را بر من تمام كن كه تو بهترين نعمت دهندگانى و بازمانده عمرم را براى كسب رضاى تو درحج وعمره قرار بده،اى پروردگار جهانيان.

66 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه از نافله نماز عشاء فارغ شدى ، مى گويى :
«خدايا ، به حقّ جلوه و شكوهت و زيبايى و عظمتت... ، از تو مى خواهم كه حج و عمره را در اين سال و هرسال روزيم سازى و چشمم را (از گناه) فروپوشى و عفافم را نگاه دارى ، و روزىِ مرا وسعت بخشى و از هربدى مرا حفظ كنى ، اى مهربانترين مهربانان» .

67 ـ امام صادق عليه السّلام : در هر شب ماه رمضان، مى گويى:
«خدايا! اى پروردگار ماه رمضان، ماهى كه در آن قرآن فرو فرستادى و در اين ماه، روزه را بر بندگانت واجب ساختى، بر محمد و خاندان محمّد درود فرست و امسال و هر سال، حج خانه خودت و زيارت قبر پيامبرت و امامان عليهم السّلام را روزى ام كن.

68 ـ امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام : در ماه رمضان، از آغاز تا پايان، پس از هر نماز واجب مى گويى:
«خدايا! امسال و هر سال، تا مرا زنده نگهداشته اى، حج خانه خودت را به من روزى كن، در آسانى و تندرستى و گشايش روزى و مرا از آن جايگاه هاى ارجمند و حرم هاى شريف و زيارت قبر پيامبرت خالى مكن و در همه نيازهاى دنيا و آخرت براى من باش. خداوندا! از تو مى خواهم در آن فرمان حتمى كه شب قدر، تقدير مى كنى و رقم مى زنى، تقديرى كه برگشت و دگرگونى ندارد، مرا نيز از حجّاج خانه ات بنويسى، از آنان كه حجّشان پذيرفته، تلاششان سپاس شده و گناهانشان بخشوده و بديهايشان پوشانده شده است و در آنچه حكم و تقدير مى كنى، اين را نيز قرار بده كه عمرم را در اطاعت خود دراز كنى، رزق مرا بر من بيفزايى و امانت و قرض مرا از سوى من ادا كنى، بپذير، اى پروردگار جهانيان».

ج ـ نتايج پيوسته حج گزاردن
69 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هركس دنيا و آخرت مى خواهد ، آهنگ زيارت اين خانه كند . هركس از مكّه بازگردد ، در حالى كه تصميم دارد سال آينده هم به حج رود ، عمرش زياد خواهد شد .

70 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركس پيوسته به حج وعمره برود، فقر وتب گريبانگير او نمى شود.

71 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : زياد به حج و عمره رفتن ، از تنگدستى جلوگيرى مى كند .

72 ـ امام صادق عليه السّلام : حج هاى پى در پى و عمره هاى متوالى ، تنگدستى و مرگِ بد را دور مى كند .

73 ـ امام صادق عليه السّلام : بر شما باد زيارت اين خانه (كعبه) . پس پيوسته حجِ خانه خدا كنيد ، چرا كه با پيوسته حج گزاردن ، گرفتارى هاى دنيا و هراس هاى روز قيامت از شما دفع مى شود .

74 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس دوبار به حج رود ، همواره در خير است ، تا بميرد .

75 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس سه بار حج به جا آورد ، هرگز تنگدستى به او نرسد .

76 ـ منصور بن حازم : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : ثواب و پاداش كسى كه چهار بار به حج رود ، چيست؟
فرمود : اى منصور! هركس چهار بار حج گزارد ، هرگز فشار قبر به او نرسد .

77 ـ ابو بكر حضرمى : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : پاداش كسى كه پنج بار به حج رود ، چيست؟
فرمود : كسى كه پنج بار به حج رود ، خداوند هرگز عذابش نمى كند .

78 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه ده بار به حج رود ، خداوند هرگز از او حساب نمى كشد .

79 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس بيست بار حج گزارد، دوزخ را نخواهد ديد و دم و بازدم جهنم را نخواهد شنيد.

80 ـ امام كاظم عليه السّلام : هركس چهل بار حج گزارد، به او گويند: هركس را مى خواهى
شفاعت كن و درى از درهاى بهشت براى او گشوده مى شود و او و كسانى كه شفاعتشان كرده از آن وارد مى شوند.

81 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس پنجاه حج گزارد، خداوند در بهشت جاودان براى او شهرى مى سازد با صد هزار قصر، در هر قصرى يك حورى از حوريان بهشتى و هزار همسر، و از همراهان پيامبر صلّى الله عليه و آله در بهشت قرار مى گيرد.

82 ـ امام رضا عليه السّلام : هركس بيش از پنجاه بار حج گزارد، همچون كسى است كه پنجاه حج با پيامبر و اوصيا ـ كه درود خدا بر آنان ـ انجام داده است و از كسانى خواهدبود كه خداى متعال هر جمعه او را ديدار مى كند و از كسانى خواهد بود كه وارد بهشت برينى مى شوند كه خداوند، خودش با دست (قدرت) خود آن را آفريده. نه چشمى آن را ديده و نه آفريده اى از آن آگاه شده است. هيچ كس نيست كه زياد حج انجام دهد، جز آن كه خداوند متعال در مقابل هر حجّى براى او شهرى در بهشت مى سازد كه در آن غرفه هاست، در هرغرفه اى يكى از حوريان بهشتى و با هر حورى سيصد كنيز، كه مردم هرگز به كسانى به حسن و زيبايى آنان نگاه نكرده اند.

د ـ معناى پيوسته حج رفتن
83 ـ امام صادق عليه السّلام :
كسى كه يك سال در ميان به حج رود ، از كسانى است كه پيوسته به حج مى روند .

84 ـ امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام : هركس سه سال پياپى به حج رود ، پس از آن به حج برود يا نرود ، بمنزله كسى است كه پيوسته به حج مى رود .

85 ـ روايت شده است : «پيوسته حج گزار» ، كسى است كه هرگاه امكانات حج برايش فراهم شود ، به حج مى رود . همچنانكه «ميخواره» كسى است كه هرگاه شراب بيابد ، بنوشد .

هـ ـ ناپسندىِ پيوسته حج نرفتن براى كسى كه بتواند
86 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
خداوند مى فرمايد : كسى كه اجلش را به تأخير انداختم و رزقش را وسعت دادم و تندرستى به او بخشيدم ، ولى هرپنچ سال يك بار ، به زيارت من نيامد ، او «محروم» است .

87 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه پنج سال بر او بگذرد و به زيارت خانه خدا نرود ، در حالى كه توانگراست ، قطعاً شخصى «محروم» است.

88 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند متعال مى فرمايد : بنده اى كه وسعت رزق و روزى به او دادم ، ولى هرچهار سال يك بار به زيارت من نيامد ، او محروم است .

و ـ هشدار به آن كه تصميم حجِ دوباره ندارد
89 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
كسى كه از مكّه بازگردد ، در حالى كه تصميم به حجِ دوباره ندارد ، يقيناً اجل و عذابش نزديك شده است .

90 ـ ابو خديجه (سالم بن مكرم) : همراه امام صادق بوديم ودر مسير ، فرود آمديم .
حضرت فرمود : اين كوهِ «ثافل»[5] را مى بينيد؟ يزيد بن معاويه چون از حج به سوى شام برمى گشت ، چنين شعر مى خواند : «آنگاه كه كوهِ ثافل را در سمت راست پشت سر گذاريم ، از اين پس تا ساليانى كه زنده ايم ، براى حج و عمره باز نخواهيم گشت» . خدا هم او را پيش از اجلش گرفتار مرگ ساخت .

1 / 6
پاداش نيّت حج

91 ـ امام صادق عليه السّلام : اگر شأن كسى اقتضا كند همه ساله به حج رود و يك سال نرود ، فرشتگان روى زمين به فرشتگانى كه بر كوهها هستند مى گويند : (امسال) صداى فلانى را نداشتيم! آنان مى گويند : خوب بگرديد . مى گردند و او را نمى يابند . آنگاه عرضه مى دارند : «خدايا! اگر مانع او از حجّ ، قرض است ، قرضش را ادا كن ، اگر بيمارى است ، شفايش بخش ، اگر تنگدستى است ، توانگرش ساز ، اگر حبس است ، نجاتش ده و اگر كارى است ، كارش را انجام بده» مردم براى خود دعا مى كنند ، ولى آن
فرشتگان براى بجاماندگانِ از حج دعا مى كنند .

92 ـ زياد قندى : به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم : من گاهى در مسجد الحرام نشسته و به مردم مى نگرم كه مشغول طوافند و اندوهگين مى شوم (كه توفيق طواف ندارم) . حضرت فرمود : اى زياد! عيبى ندارد . مؤمن هرگاه از خانه اش به نيّت حجّ بيرون آيد ، همواره در حال طواف و سعى محسوب مى شود ، تا آن كه باز گردد .

1 / 7
پاداش كسى كه در مسير حج بميرد

93 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : «هركس در حال احرام بميرد ، لبّيك گوى برانگيخته مى شود» .

94 ـ ابن عبّاس : مرد مُحرمى را ، مركبش به زمين زد و در اثر شكستن گردن ، مرد . پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : او را با آب و سدر غسل دهيد و در همان لباس احرامش كفن كنيد ، و سر و صورتش را نپوشانيد . همانا او روز قيامت ، لبّيك گويان برانگيخته مى شود .

95 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه در اين مسير (راه كعبه) بميرد ، به حج آمده باشد يا به عمره ، او را براى حساب به محشر نمى آورند و به او گفته مى شود : «وارد بهشت شو» .

96 ـ امام صادق عليه السّلام : حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است ، وكارگزار آن ها در پناه خداست ، اگر به آنچه مى خواهد برسد ، خدا او را مى آمرزد و اگر پيش از آن اجلش در رسد ، پاداشش بر عهده خداست.

97 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه در مسير مكّه بميرد ، چه در رفتن و چه در بازگشت ، از هول عظيم روز قيامت ايمن خواهد بود .

1 / 8
ويژگى هاى حج گزار

الف ـ باريافته بارى تعالى
98 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
باريافتگان درگاه الهى سه گروهند : رزمنده ، حج گزار ، و به جا آورنده عمره .

99 ـ امام على عليه السّلام : حج گزار و عمره گزار ، مهمان خدايند و بر خداست كه مهمان خويش را گرامى بدارد و با آمرزش خويش ، او را پاداش دهد .

100 ـ امام حسن عليه السّلام : سه نفر در پناه خدايند: ... و مردى كه براى حج يا عمره بيرون آيد و جز براى خدا بيرون نيامده باشد، او از مهمانان خداوند است، تا آن كه به خانواده اش بازگردد.

101 ـ امام سجّاد عليه السّلام در « رسالة الحقوق» فرموده است : حق حج آن است كه بدانى حج ، درآمدن به آستان الهى و گريز از گناهانت به سوى اوست و پذيرش توبه و اداى تكليفى كه خداوند بر تو واجب ساخته ، بواسطه آن است .

102 ـ امام صادق عليه السّلام : حج گزار و عمره گزار ، مهمان خدايند ، اگر چيزى از او بخواهند ، عطا مى كند و اگر او را بخوانند ، پاسخشان مى دهد و اگر شفاعت كنند ، شفاعتشان را مى پذيرد و اگر سكوت كنند (و چيزى نخواهند) خداوند ، ابتدا به بخشش مى كند و در مقابل هردرهم ، هزار هزار درهم پاداش مى گيرند .

ب ـ مهمان خداى سبحان
103 ـ از آنچه خداوند سبحان به حضرت آدم عليه السّلام وحى كرد ، اين بود : منم خداى صاحب بكّه. اهل آن ، همسايگان منند و زائرانش مهمانان من. آن [جا] را با آسمانيان و زمينيان آباد مى كنم ، گروه گروه ، ژوليده و غبار آلود به زيارت آن مى آيند و با تكبير و لبّيك گويى ، به درگاه خداوند مى نالند . پس هركه به قصد زيارت آيد و جز آن نيّتى نداشته باشد ، مرا ديدار كرده و او مهمان من است و بر من نازل شده و سزاوار است كه با كرامت هاى خود به او هديه دهم .

104 ـ خالد بن ربعى : امير المؤمنين عليه السّلام براى كارى كه داشت ، وارد مكه شد . باديه نشينى را ديد كه به پرده هاى كعبه درآويخته شده و چنين مى گويد : «اى صاحب خانه! خانه، خانه تو و مهمان ، مهمان توست و هرمهمانى از مهمانى اش بهره اى دارد . پس امشب نصيب مرا ، آمرزشم قرار ده» . پس حضرت عليه السّلام به اصحابش فرمود : آيا سخن باديه نشين را مى شنويد؟ گفتند : آرى . فرمود : خداوند ، بزرگوارتر از آن است كه مهمانش را ردّ كند .

105 ـ امام صادق عليه السّلام : مهمان خداوند ، كسى است كه به حج و عمره رود پس او تا به خانه اش برگردد ، ميهمان خداست .

106 ـ امام صادق عليه السّلام ـ در عرفات ـ : خدايا . . . من مهمان توام ، پس بهره ام را در اين شب بهشت قرار ده .

107 ـ امام صادق عليه السّلام : در پاسخ كسى كه از آن حضرت پرسيد : « چرا روزه در ايّام تشريق مكروه است؟» ـ : چون كه اين گروه ، زوّار خدا و در مهمانى اويند . و سزاوار نيست كه مهمان ، نزد كسى كه به زيارتش رفته و او را مهمان كرده است ، روزه بگيرد .

ج ـ در ضمانت خداى سبحان
108 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
حج گزار ، چه در رفتن و چه بازگشتن ، در ضمانت خداست . پس اگر در سفرش به او رنج و خستگى برسد ، به خاطر آن ، گناهانش آمرزيده مى شود و در برابر هرگامى كه برمى دارد ، هزار درجه در بهشت بالامى رود، ومقابل هرقطره بارانى كه به او ببارد، پاداش يك شهيد دارد .

109 ـ امام صادق عليه السّلام : حج گزار و عمره گزار در ضمانت خدايند . اگر در راهِ رفتنِ به حج بميرد ، خداوند گناهانش را مى آمرزد و اگر در حال احرام بميرد ، خداوند او را لبّيك گوى بر مى انگيزاند و اگر در يكى از دو حرم (خانه خدا و حرم پيامبر) بميرد ، خداوند او را در زمره ايمن شدگان [از عذاب ] محشورمى كند واگر در بازگشت بميرد، خداوندهمه گناهانش را مى آمرزد .

110 ـ امام صادق عليه السّلام : حج و عمره ، دو بازار از بازارهاى آخرت است . كسى كه پيوسته به حج و عمره رود ، در ضمانت خداست . اگر او را باقى بدارد ، به خانواده اش مى رساند و اگر او را بميراند ، وارد بهشتش مى كند .

111 ـ امام صادق عليه السّلام : ضمانت حج گزارِ با ايمان ، بر خداست . اگر در سفرش بميرد ، وارد بهشت مى شود و اگر خداوند ، او را به خانواده اش بازگرداند ، پس از رسيدن به خانواده تا سپرى شدن هفتاد شب ، گناهى بر او نوشته نمى شود .

112 ـ كليب بن معاويه اسدى : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : پيروان تو مى گويند : «خانواده و مال حج گزار در ضمانت خداست و خدا جانشين اوست در خانواده اش» . در حالى كه گاهى مى بينم كه خودش به حج رفته و براى خانواده اش حوادثى پيش مى آيد . حضرت فرمود : البته خداوند ، جانشين او در كارهايى است كه او به آن ها رسيدگى مى كرد ، ولى نه در حوادثى كه اگر حاضر هم بود ، نمى توانست آن ها را دفع كند .

د ـ دعايش مستجاب است
113 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
سه دعا مستجاب است: دعاى حج گزار (از خدا) در مورد مراقبت از خانواده اش، دعاى بيمار، پس او را نيازاريد و دلتنگ نكنيد و دعاى مظلوم.

114 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حاجيان و عمره گزاران ، ميهمانان خدايند . خداوند، دعوتشان كرده ، پاسخ گفته اند . آنان هم از خدا در خواست كرده اند ، عطايشان كرده است .

1 / 9
آثار حجّ

الف ـ پاكى
115 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
به حجِ خانه خدا برويد؛ زيرا حج، گناه را مى شويد، همچنانكه آب ، چرك را .

116 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : پيوسته حج و عمره بگزاريد ؛ زيرا اين دو ، فقر و گناهان را از بين مى برند ، آنگونه كه كوره آهنگرى، زنگارِ آهن را مى زدايد .

117 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه حج گزارد و آميزش (در حالت احرام) و گناه نكند ، گناهان گذشته اش بخشوده مى شود .

118 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه به قصد حج بيرون رود و جز خدا نيّتى نداشته باشد ، به يقين ، خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى بخشايد و شفاعتِ او را درباره كسى كه دعايش كند مى پذيرد .

119 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اى گروه مردم! در موقف (منى و عرفات) هيچ مؤمن وقوف نمى كند ، مگر آن كه خداوند ، گناه گذشته اش را تا آن لحظه مى بخشايد و چون حجِ او پايان يابد ، عملش از سرگرفته مى شود .

120 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خدايا! حج گزار و كسى را كه حج گزار براى او آمرزش بطلبد ، بيامرز .

121 ـ امام سجّاد عليه السّلام : حج گزار آمرزيده است و بهشت براى او واجب شده است و عمل را از سر مى گيرد و خانواده و مالش در حفظ خداست.

122 ـ امام باقر عليه السّلام : كسى كه به نيّت حج يا عمره ، به زيارت اين خانه آيد و از كبر مبرّا باشد ، بى گناه برمى گردد ، همچون روزى كه مادرش او را زاده است . سپس حضرت ، اين آيه را خواند : «فمن تَعَجَّل في يومينِ فلا اثمَ عليه . . . ؛ (كسى كه در دو روز ، عجله كند گناهى بر او نيست)» . [6]

123 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه با اخلاص و به خاطر خدا حج كند و قصد ريا و شهرت طلبى نداشته باشد ، حتماً خدا او را مى آمرزد .

124 ـ امام صادق عليه السّلام ـ در بيان فضيلت حج ـ : بنده ، از خانه اش خارج مى شود پس خير نصيب او مى گردد تا وقتى به مسجد الحرام مى رسد، طواف واجب را انجام مى دهد، سپس نزد «مقام ابراهيم» بازگشته ، دو ركعت نماز طواف را مى خواند . آنگاه فرشته اى آمده، سمت چپ او مى ايستد، پس چون بازگشت، دستش را بر شانه هاى او مى زند و مى گويد : فلانى ! امّا
گذشته هايت ، آمرزيده شد . امّا در آينده ، پس بكوش .

ب ـ بى نيازى
125 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
حج كنيد ، هرگز نيازمند نمى شويد .

126 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج و عمره ، فقر را مى زدايند ، همانگونه كه كوره آهنگرى ، زنگار آهن را مى زدايد .

127 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج كنيد ، بى نياز مى گرديد .

128 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اى گروه مردم! حجِ خانه خدا كنيد . پس هيچ خانواده اى وارد خانه خدا نمى شوند ، مگر آن كه بى نياز گردند و از حج گزاردن تخلّف نمى كنند ، مگر آن كه تنگدست مى شوند .

129 ـ امام على عليه السّلام : برترين چيزى كه متوسلين به درگاه خدا ، به آن توسل مى جويند ، ايمان به خدا و پيامبرش . . . و حجِ خانه خدا و عمره است . پس همانا اين دو (حج و عمره) فقر را مى زدايند و گناه را مى شويند .

130 ـ امام سجاد عليه السّلام : حج و عمره برويد ، تا تندرست شويد و روزيهايتان وسعت يابد و مخارج خانواده شما تأمين شود .

131 ـ اسحاق بن عمّار : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من خود را آماده كرده ام كه هرسال خود يا كسى از خانواده ام با مال من به حج برود .
حضرت فرمود : آيا بر اين كار ، مصمّم هستى؟ گفتم : آرى .
فرمود : اگر چنين كنى ، مژده باد كه مالت زياد خواهد شد [7] .

132 ـ اسحاق بن عمّار از امام صادق عليه السّلام : حج گزار هرگز گرفتار «اِملاق» نمى شود . عرض كردم : املاق چيست؟ فرمود : ورشكستگى وتنگدستى .

ج ـ نور
133 ـ امام صادق عليه السّلام :
حج گزار ، تا خود را به گناهى نيالوده ، نورانيّت حج با اوست .

د ـ خير دنيا و آخرت
134 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هركس دنيا و آخرت مى خواهد ، پس آهنگ اين خانه كند ، كه بنده اى بدان روى نياورده و از خدا دنيا را نخواسته، مگر آن كه از آن بدو داده است و آخرت را نخواسته، جز آن كه برايش اندوخته است.


پانوشت ها


(1) در «تحرير الوسيله» چنين آمده است : شرط هاى وجوب حجِ واجب ، چند چيز است : كمال بواسطه بلوغ وعقل و آزادى واستطاعت مالى و بدنى (تندرستى و قوّت جسمى) و باز بودن و امن بودن راه و وسعت وقت و كفايت آن .
(2) وادى ميان منى تا مكّه .
(3) يكى از نواب خاص امام زمان عليه السّلام در غيبت صغرى .
(4) در نقل ديگر است « . . . پس براى آينده ، خشيت داشته باشيد» .
(5) نام كوهى ميان شام و حجاز است و در سمت راست كسى قرار مى گيرد كه از حجاز به شام مى رود .
(6) منظور كوچ كردن از منى در پايان حج است .
(7) در نقل ثواب الاعمال چنين است : اگر چنين كردى ، پس يقين داشته باش كه مالت زياد خواهد شد ومژده باد تو را به زيادى مال! .

        حج و عمره در قرآن و حديث

چاپ