w w w . h a j j . i r

حج در قرآن و روایات

حج در حدیث ابرار

مناسک حج

اماکن اسلامی

كارگزاران حج

پایگاه ها

صفحات شخصی

منشورات بعثه

پرسش و پاسخ

کتابخانه حج

فقه الحج

آموزش مناسک حج

   انیمیشن آموزشی

   آموزش مناسک حج

آداب حجّ

 

آداب حج

   

 

4 / 1
آنچه پيش از فرارسيدن حجّ شايسته است

الف ـ آمادگى
قـرآن

«حجّ درماه هاى معيّنى است. پس هر كس در اين [ ماه ]ها، حجّ را [ بر خود واجب گرداند، [ بداند كه ] در اثناى حجّ، همبسترى و گناه و جدال [ روا ] نيست، وهركار نيكى انجام مى دهيد، خدا آن را مى داند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد».

حديـث
1 ـ امام على عليه السّلام :
هرگاه خواستيد حج برويد ، ابتدا برخى از آنچه كه شما را در سفر، تقويت مى كند خريدارى كنيد ، چرا كه خداوند مى فرمايد: «اگر تصميمِ بيرون رفتن داشتند ، براى آن ، امكانات فراهم مى كردند» .

2 ـ امام صادق عليه السّلام به عيسى بن منصور فرمود : اى عيسى! دوست دارم كه خداوند، تو را در فاصله بين دوحج، در حال آماده شدن براى حج ببيند.

3 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه يكى از شما از سودى كه مى برد ، چيزى برداشته و كنار بگذارد و بگويد : «اين براى حج» ، باز اگر سودى ببرد ، مقدارى كنار گذاشته و بگويد : «اين براى حج» ، موسم حج كه فرا رسد ، نزد او خرجىِ سفر فراهم باشد،خدا هم براى او حج را مقدّر مى كند و او به حج مى رود . ولى برخى از شما سودى كه به دست آورده، خرج مى كند ، هنگام حج كه مى رسد، مى خواهد هزينه سفر را از سرمايه بردارد، در نتيجه برايش دشوار مى آيد .

4 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه تصميم به رفتن حج دارد و براى آن آماده شده ، ولى محروم مى شود ، به خاطر گناهى از حج محروم شده است .

ب ـ اخلاص
5 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
زمانى بر مردم خواهد آمد كه حجِ زمامداران ، تفريح ، حجِ ثروتمندان ، تجارت و حجِ فقيران ، در خواست است .

6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : زمانى بر مردم خواهد آمد كه ثروتمندان امّت من براى تفريح ؛ ميانه ها براى داد و ستد ، فقيران براى در خواست و قاريانشان براى ريا و خود نمايى ، به حج مى روند .

7 ـ انس بن مالك: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله با وسايلى كهنه و قطيفه اى كه به چهار درهم مى ارزيد، يا به آن هم نمى ارزيد حج انجام داد، سپس فرمود: خدايا حجّى است كه در آن ريا و سُمعه نيست.

8 ـ امام باقر عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله بار و وسايل خود را بر روى مركب نهاد و فرمود : «اين حجى است كه در آن ريا و شهرت طلبى نيست» .

9 ـ امام صادق عليه السّلام : دو گونه حج است : حجى براى خدا و حجى براى مردم . پس كسى كه براى خدا حج گزارد ، خداوند پاداش او را بهشت قرار مى دهد و كسى كه براى مردم حج كند ، در قيامت پاداش او بر عهده مردم است .

ج ـ شتاب
10 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هركس مى خواهد حج برود ، پس بشتابد ، چون شايد بيمار شود ، راه را گم كند و يا كارى پيش آيد .

11 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : براى مكّه رفتن، شتاب كنيد ؛ زيرا كسى نمى داند چه برايش پيش مى آيد ، بيمارى و يا كارى .

د ـ يادگرفتن مناسك حجّ
قـرآن
«پروردگارا، ما را تسليم [ فرمان ] خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود[ پديدآر ]؛ و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه پذير مهربان».

حديـث
12 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
مناسك خود را بياموزيد، كه جزو دين شماست.

13 ـ زراره: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم! چهل سال است كه درباره حج از تو مى پرسم و به من فتوا مى دهى! فرمود: اى زراره! خانه اى كه از دو هزار سال پيش از آدم عليه السّلام ، حج و زيارت مى شد، مى خواهى مسائل آن در چهل سال تمام شود؟

14 ـ ابن عمر: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله يك روز قبل از ترويه براى مردم خطبه مى خواند و آنان را از مناسكشان خبر مى داد.

15 ـ محمد بن ابراهيم تيمى از مردى از قبيله خود به نام معاذ بن عثمان يا عثمان بن معاذ از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه پيامبر صلّى الله عليه و آله در «منى» مناسك مردم را به آنان مى آموخت.
گفت: خداوند متعال، گوش هاى ما را گشود و شنوا كرد، تا آن جا كه كنار وسايل خودمان بوديم و سخن او را مى شنيديم.
گفت: مهاجران در دره مهاجران فرود آمدند و انصار در دره انصار و مردم در جاهاى خودشان و به مردم مناسكشان را آموخت و فرمود: رمى جمره كنيد، مثل ريگ انداختن با انگشت.

16 ـ حذيفه: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به مؤذّنان دستور داد كه در ميان مردم منطقه پايين وبالا اعلام كردند: آگاه باشيد، پيامبرخدا صلّى الله عليه و آله امسال آهنگ حج دارد، تا به مردم، حج آنان را تفهيم كند ومناسكشان را به آنان بياموزد، تا براى هميشه برايشان سنّت باشد. پس هيچ كس از آنان كه مسلمان شده بودند باقى نماند، مگر آن كه در سال دهم با پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله حج گزارد، تا شاهد منافعشان باشند و پيامبر حجّشان را به آنان بياموزد و مناسكشان را به آنان بشناساند. و پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مردم را بيرون آورد ـ همسران خود را نيز با خود آورد ـ وآن حجة الوداع (واپسين حج) بود. پس چون حجّشان پايان يافت و مناسك خود را به پايان بردند و مردم همه آنچه را بدان نيازمندبودند شناختند وآن حضرت به آنان اعلام كرد كه آيين ابراهيم عليه السّلام را برايشان بر پا داشته و همه آنچه را مشركان پس از او پديد آورده بودند از آنان زدوده و حج را به حالتِ نخستين آن باز گردانده است.

17 ـ امام صادق عليه السّلام : پيامبر صلّى الله عليه و آله از اين رو در صحرا (بيداء)[1] «لبّيك» گفت، چون كه مردم لبّيك گويى را نمى دانستند، دوست داشت كه چگونگى لبيك گويى و احرام را به آنان بياموزد.

18 ـ شيعه پيش از ابا جعفر (امام باقر) عليه السّلام مناسك حج و حلال و حرامشان را نمى دانستند، تا آن كه ابا جعفر عليه السّلام به وجود آمد و (در علم و دانش را) به رويشان گشود و مناسك حج و حلال و حرامشان را براى آنان بيان كرد.

19 ـ شيخ صدوق: از ابو حنيفه، نعمان بن ثابت نقل شده كه گفت: اگر جعفر بن محمّد نبود، مردم مناسك حج خود را نمى دانستند.

20 ـ امام صادق عليه السّلام : در عرفات مى گويى: خدايا! من بنده و غلام توام، موهاى جلو سر (و اختيار) من در دست توست و اجل من وابسته به علم توست. از تو مى خواهم مرا به آنچه تو را از من خشنود مى سازد، توفيق دهى و مناسك مرا آن چنان كه به دوستت، ابراهيم، نشان دادى و محبوبت محمّد صلّى الله عليه و آله را بر آن ره نمودى، از من بپذيرى.

21 ـ امام صادق عليه السّلام : چون زمانى رسيد كه خدا مى خواست توبه آدم را بپذيرد، جبرئيل را نزد او فرستاد. جبرئيل گفت: سلام بر تو، اى آدم كه بر آزمون و گرفتارى خود صبر كردى و از خطاى خود توبه كردى. خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا اعمال و عباداتى را كه خدا مى خواهد به سبب آن ها توبه تو را بپذيرد، به تو بياموزم. پس جبرئيل دست آدم را گرفت و او را به محلّ كعبه آورد. ابرى از آسمان فرود آمد و بر جاى كعبه سايه انداخت. جبرئيل گفت: با پايت آنجا را كه ابر، سايه افكنده علامت بگذار، كه آن قبله تو و آخرين فرد از فرزندان توست. آدم با پاى خود آن جا را كه ابر سايه افكنده بود، علامت گذاشت. سپس او را به منى برد و مسجد منى را نشانش داد، پس با پايش علامت گذاشت و نقشه مسجد الحرام را (كشيد و) امتداد داد، پس از آن كه جاى كعبه را علامت نهاد. سپس او را از منى به عرفات برد و او را بر مكان اعتراف (عرفات)، اقامت داد.
و گفت: چون خورشيد غروب كند، هفت بار به گناه خود اقرار كن و هفت بار از خدا بخواه كه بيامرزد و توبه بپذيرد. آدم چنان كرد و از اين رو آن جا به مُعَرّف نام نهاده شد، چون آن جا آدم به گناه خود اقرار كرد و براى فرزندان او سنّت شد كه به گناهانشان اعتراف كنند، آنگونه كه آدم اعتراف كرد و توبه بطلبند، آنگونه كه آدم طلبيد.
سپس جبرئيل به او فرمان داد تا از عرفات كوچ كرد و بر كوه هاى هفتگانه گذشت، به او دستور داد كه نزد هر كوه چهار بار تكبير بگويد و آدم چنان كرد، تا آن كه به مشعر رسيد. چون به مشعر رسيد، يك سوّم شب، گذشته بود. پس نماز مغرب و عشاء را آن شب و در آن جا در يك سوم شب با هم خواند. سپس او را دستور داد تا در وادى مشعر به رو درافتد. او هم به رو افتاد، تا آن كه سپيده دميد، به او دستور داد بر كوه، كوهِ مشعر، بالا رود و دستور داد چون خورشيد برآمد، هفت بار به گناهش اعتراف كند و هفت بار از خدا توبه و آمرزش بخواهد. و آدم چنان كرد، همانگونه كه جبرئيل او را فرمان داد و آن را دوبار اعتراف قرار داد تا در فرزندانش سنّت باشد. پس هر كه از آنان، عرفات را درك نكرد و مشعر را درك كرد، حج خود را (تا منى) كامل ساخته است. سپس از مشعر به منى كوچ كرد و نيمروز به منى رسيد. به او دستور داد در مسجد منى دو ركعت نماز بخواند. سپس دستور داد، براى خدا قربانى كند تا از او بپذيرد و بداند كه خداوند توبه او را پذيرفته است و قربانى كردن در فرزندان او سنّت باشد. آدم قربانى كرد و خدا از او پذيرفت، پس آتشى از آسمان فرستاد و قربانى آدم را پذيرفت.
جبرئيل به او گفت: اى آدم! خداوند به تو نيكى كرد، چرا كه مناسكى را كه به سبب آن ها توبه تو را مى پذيرد، به تو آموخت.

22 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند به ابراهيم عليه السّلام فرمان داد كه حج برود و اسماعيل را با خود به حج ببرد و او را در حرم ساكن نمايد. هر دو بر شترى سرخ به حج رفتند و جز جبرئيل كسى با آنان نبود. چون به حرم رسيدند، جبرئيل به او گفت: اى ابراهيم! فرود آييد و پيش از آن كه وارد حرم شويد غسل كنيد. فرود آمدند و غسل كردند و به آنان نشان داد كه چگونه براى احرام آماده شوند، آنان هم چنان كردند. سپس دستورشان داد براى حج احرام بستند و آنان را به «لبّيك»هاى چهارگانه اى كه فرستادگان با آن ها لبّيك مى گويند، دستور داد. سپس آن دو را به صفا برد، پس فرود آمدند، جبرئيل ميان آن دو رو به كعبه ايستادو تكبير گفت. آن دو هم تكبير گفتند، تهليل گفت، آن دو نيز تهليل گفتند. خدا را ستود، آن دو ستودند. خدا را تمجيد كرد، تمجيد كردند. خدا را ثنا گفت، آن دو نيز چنان كردند. جبرئيل پيش رفت، آن دو نيز پيش رفتند، در حالى كه خدا را ثنا و ستايش مى كردند، تا آن كه آن دو را به جايگاه حجرالأسود رساند. جبرئيل بر آن دست كشيد و آن دو را فرمان داد كه دست بكشند و آنان را هفت دور طواف داد. سپس آن دو را در محلّ مقام ابراهيم عليه السّلام نگاه داشت. دو ركعت نماز خواند، آنان هم خواندند. سپس مناسك و آنچه را آن جا انجام مى دهند، به آنان نشان داد. پس چون اعمالشان را به پايان بردند، خداوند به ابراهيم عليه السّلام فرمان داد كه برگردد و اسماعيل را آن جا تنها بگذارد.

23 ـ امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام : خداوند به ابراهيم فرمان داد، كه كعبه را بسازد و پايه هاى آن را بالا آورد و به مردم مناسك و اعمالشان را نشان دهد.

هـ ـ حلال كردن مال
24 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هركس خود را براى سفر آماده سازد و در وسايلش [حتّى] پرچم حرامى باشد ، خداوند ، حجش را نمى پذيرد .

25 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرگاه كسى با مال غير حلال به حج رود ، چون «لبّيك اللّهمّ لبّيك» بگويد ، خداوند مى فرمايد : «لا لبّيك و لا سعديك» (چه لبّيكى؟) اين به خودت بر مى گردد .

26 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرگاه كسى با خرجى پاك براى حج بيرون آيد و پا در ركاب نهد و بگويد: «لبّيك اللّهم لبّيك»، يك منادى از آسمان او را ندا دهد: «لبّيك و سعديك». توشه ات حلال و مركبت حلال و حج تو پذيرفته است و تو بدون گناهى.
و اگر با خرجى ناپاك بيرون آيد و پا در ركاب نهد و لبّيك گويد، يك منادى از آسمان ندايش دهد، لا لبيك و لا سعديك، رهتوشه ات حرام، خرجى ات حرام، و حج تو گناه آلود و نامقبول است.

27 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه از راه غير حلال ، مالى به دست آورد ، سپس حج برود و لبّيك بگويد ، ندا مى رسد كه : نه لبّيك و نه سعديك! و اگر از راه حلال ، باشد ، ندا مى رسد لبّيك و سعديك! .

28 ـ امام صادق عليه السّلام : چهار چيز در چهار مورد ، جايز نيست : خيانت، اختلاس ، دزدى و ربا . اينها در حج ، عمره . جهاد و صدقه جايز نيستند .

29 ـ امام كاظم عليه السّلام : اولين حجِ خاندان ما و مهريه زنانمان و كفن هاى ما، از دارايى پاكيزه ماست .

و ـ پاكيزگى ره توشه
30 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هيچ خرجى نزد خداى متعال ، محبوب تر از ميانه خرجى نيست و خداوند ، از اسراف نفرت دارد ، مگر در حج و عمره . پس رحمت خدا بر مؤمنى كه مال پاكيزه به دست آورد و با ميانه روى خرج كند ، يا نيكى و احسانى را پيش فرستد .

31 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : از هرصاحب نعمتى نسبت به آن نعمت سؤال خواهد شد (كه چگونه خرج كرده است) ، مگر آنچه در جهاد يا حج مصرف شود .

32 ـ شيخ صدوق : هرگاه امام سجاد عليه السّلام براى حج و عمره به سفر مكّه مى رفت ، از بهترين رهتوشه ها با خود بر مى داشت ، از بادام ، شكر ، و آرد نرم و ترش و شيرين .

ز ـ دعا هنگام سفر حج
33 ـ امام صادق عليه السّلام :
هرگاه از خانه ات به قصد سفر حج بيرون بروى ، دعاى فرج بخوان ، كه چنين است :
«هيچ خدايى جز خداى بردبار بزرگوار نيست ، هيچ خدايى جز خداى والا و بزرگ نيست . منزّه است خداى آسمان هاى هفتگانه و زمين هاى هفتگانه و پروردگار بزرگِ عرش . و ستايش ، مخصوص پروردگار جهانيان است» .
سپس بگو :
«خدايا! پناه من باش در مقابل هرطغيانگرِ سركش و هرشيطانِ نافرمان» .
سپس بگو :
«به نام خدا وارد شدم و به نام خدا و در راه خدا، خارج شدم . پروردگارا! من «بسم الله» و «ما شاء الله» را در مقابل فراموشى و شتابم در اين سفر ، پيش مى آورم ، چه به ياد داشته باشم و چه فراموش كنم . خدايا ، در همه كارها ، تو يارى كننده اى ، تو همراه مسافر و جانشين اويى در خانواده اش . خدايا! سفرمان را آسان كن و زمين را زير پايمان در هم پيچ (كه زود به مقصد برسيم) و سيرمان را در آن ، همراه با طاعت خود و پيامبرت قرار ده .
خدايا! نسل ما را صالح گردان و در آنچه به ما روزى مى دهى ، بركت قرار ده و ما را از عذاب آتش نگهدار .
خدايا! از رنج سفر و بد فرجامى و بد منظرى در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه مى برم .
خدايا! تو بازو و ياور منى ، به كمك تو فرود مى آيم و سفر مى كنم .
خدايا! دراين سفر، انجام آنچه را كه توبرمن مى پسندى وشادى ازآن، مى طلبم.
خدايا! رنج و دورى راه را بر من قطع كن ، همراه من باش و در خانواده ام به نيكى جانشين من باش . و هيچ نيرويى جز از تو نيست .
خدايا! من بنده توام و اينها رهتوشه من است . مقصدم تويى و سفر به سوى توست و تو از چيزى آگاهى كه كسى آگاه نيست . پس سفرم را كفّاره گناهان گذشته ام قرار بده و در اين سفر ، ياورم باش و رنج و مشقّت سفر را آسان ساز و سخن و عملى را كه رضاى توست به من تلقين نما ، كه من فقط بنده تو و با تو و براى توام» . و چون پا در ركاب نهادى ، بگو :
«بسم الله الرحمن الرحيم ، به نام خدا ، و خدا بزرگتر است» .
و چون بر مركب نشستى و جاى گرفتى ، بگو :
«حمد ، از آن خدايى است كه ما را به اسلام هدايت كرد و قرآن به ما آموخت و با پيامبرش (محمد) صلّى الله عليه و آله بر ما منّت نهاد . منزّه است خدا . منزّه است آن كه اين وسيله را در اختيار ما قرار داد كه ما توان آن را نداشتيم و ما به سوى پروردگارمان بر مى گرديم و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است . خدايا! تو ما را بر پشت اين مركب نشاندى و تو يارى دهنده در هركارى . خدايا ما را به جايى رسان كه به خيرمان رساند ، به جايى كه به آمرزش و رضوان تو رسيم .
خدايا هيچ امرى جز امر تو وهيچ خيرى جز خير تو، نيست و نگاهدارنده اى جز تو ، نيست» .

4 / 2
آنچه در مراسم حجّ شايسته است

الف ـ خوشخويى
34 ـ امام باقر عليه السّلام :
چه بهره مى برد كسى كه اين راه را مى پيمايد، اگر اين سه خصلت در او نباشد: پرهيزكاريى كه او را از نافرمانى هاى خدا بازدارد، بردباريى كه به وسيله آن بر خشم خود مالك شود و همراهى خوب با مصاحبان خود.

35 ـ امام صادق عليه السّلام : از مفاخره بپرهيز وبر توباد پرهيزكارى كه تو را از نافرمانى هاى خدا باز دارد. همانا خداى متعال فرمايد: «پس آلودگى خود را وانهند»و كلام زشت گفتن در احرام نيز جزء آن است. پس چون وارد مكّه شدى وكعبه را طواف كردى، كلام پاكيزه گفته اى واين كفّاره آن است.

ب ـ كمك به همراهان
36 ـ اسماعيل خثعمى:
به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: وقتى ما به مكّه مى رسيم، همراهان ما به طواف مى روند و مرا براى نگهدارى وسايلشان مى گذارند. فرمود: پاداش تو، بيش از آنان است.

37 ـ مرازم بن حكيم: با محمد بن مصادف، همراه بودم. چون به مدينه وارد شديم، بيمار گشتم. او به مسجد مى رفت و مرا تنها مى گذاشت. اين را به مصادف (پدر او) شِكوه كردم. او هم به امام صادق عليه السّلام خبر داد. حضرت به او چنين پيغام فرستاد: نشستن تو كنار او، برتر از نماز خواندنت در مسجد است.

ج ـ مواظبت از ره توشه
38 ـ ابو بصير :
از امام صادق عليه السّلام درباره شخص مُحرمى كه دستار بر شكمش مى بندد پرسيدم . فرمود : «نه» سپس فرمود : «پدرم مى گفت كمربندى را كه خرجى اش در آنست به كمر محكم ببندد ، تا از آن مطمئن گردد ، كه با همين خرجى ، مى تواند حجش را تمام كند .

39 ـ صفوان جمّال : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : همراه خانواده ام قصد حج دارم ، نفقه ام را به كمرم مى بندم (نظر شما چيست؟)
حضرت فرمود : آرى (عيبى ندارد) . پدرم مى فرمود : حفظ كردن خرجى از توانمندى مسافر است .

40 ـ يونس بن يعقوب : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : مُحرِم ، هميان خود را به كمر مى بندد (چگونه است؟) حضرت فرمود : آرى (عيبى ندارد) . بعد از (گم شدنِ نفقه اش) چه خيرى براى اوست؟ .

41 ـ يعقوب بن سالم : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : همراه من درهم هايى است كه روى آن ها تصوير است و من در حال احرامم ، آن ها را در هميانم نهاده به كمر مى بندم . حضرت فرمود : عيبى ندارد . مگر نه اينكه آن ها خرجى توست و پس از خداى متعال ، تكيه ات به آن هاست؟ .

د ـ اقامت مكّه پيش از حج
42 ـ امام صادق عليه السّلام :
يك روز قبل از حج (در مكّه) ماندن ، بهتر از دو روز ماندنِ پس از حج است .

هـ ـ شريك ساختن ديگران در ثواب حج
43 ـ امام صادق عليه السّلام
در پاسخ به هشام بن حكم كه درباره كسى كه پدر و برادر و بستگانش را در حج خود شريك سازد ، پرسيده بود ، فرمود : در اينصورت براى تو پاداش حجى مثل حج آنان نوشته مى شود و پاداشى هم به خاطر صله رحم به تو افزوده مى شود .

44 ـ امام صادق عليه السّلام : اگر هزار نفر را هم در حج خود شريك سازى، براى هر يك (پاداش) يك حج خواهد بود ، بى آن كه از (پاداش) حج تو چيزى كاسته شود .

و ـ طواف به نيابت از امامان عليهم السّلام
45 ـ موسى بن قاسم :
به امام جواد عليه السّلام عرض كردم : تصميم گرفتم به نيابت از شما و پدرتان طواف كنم ، ولى به من گفتند : به نيابت از اوصيا، طواف نمى كنند . حضرت فرمود: «چرا، هرچه مى توانى طواف كن، جايز است» .
سه سال بعد ، به آن حضرت عرض كردم: پيشتر از شما درباره طواف به نيابت شما و پدرتان اجازه گرفتم ، اجازه داديد و من از سوى شما طواف بسيار كردم . سپس چيزى بر دلم افتاد و به آن عمل كردم . پرسيد : چه بود؟ گفتم : يك روز از جانب پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله طواف كردم ـ حضرت سه بار فرمود : صلى الله على رسول الله : درود خدا بر پيامبر ـ ، سپس روز دوم به نيابت از امير المؤمنين عليه السّلام ، روز سوم به نيابت از امام حسن عليه السّلام ، روز چهارم به نيابت از امام حسين عليه السّلام روز پنجم به نيابت از امام سجّاد عليه السّلام ، روز ششم به نيابت از امام باقر عليه السّلام ، روز هفتم به نيابت از امام صادق عليه السّلام ، روز هشتم از سوى جدّ شما موسى بن جعفر عليه السّلام ، روز نهم به نيابت از پدرت على بن موسى عليه السّلام ، روز دهم، به نيابت از شما ، سرورم . و اينان كسانى اند كه به ولايتشان معتقدم (و دين من ، ولايت اينان است). حضرت فرمود: در اين صورت، به دينى معتقدى كه خداوند، جز آن را از بندگانش نمى پذيرد . عرض كردم : گاهى هم از سوى مادرتان حضرت فاطمه عليها السّلام طواف كرده ام ، گاهى هم نه . فرمود : اين را زياد انجام بده ، اين برترين كارى است كه انجام مى دهى ، ان شاء الله .

ز ـ ديدار امام
46 ـ امام باقر عليه السّلام :
كمال حج ، به ديدار امام است .

47 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه يكى از شما به حج رود ، بايد حج خود را با ديدار ما به پايان بَرَد ، چراكه اين (ديدار با امام) براى كامل شدن حج است .

48 ـ سدير : در حالى كه امام باقر عليه السّلام به خانه خدا وارد مى شد و من بيرون مى آمدم ، دست مرا گرفت ، سپس رو به كعبه كرد و فرمود :
اى سدير! همانا مردم مأمور شده اند كه نزد اين سنگها آمده ، طواف كنند ، سپس نزد ما آيند و همبستگى و ولايتشان را با ما اعلام كنند .

49 ـ امام باقر عليه السّلام : همانا مردم مأمور شده اند كه نزد اين سنگها(ى خانه خدا) آمده ، گِرد آن ها طواف كنند ، سپس پيش ما آيند و ولايت و همبستگى خود را به ما خبر دهند و نصرت و يارى خود را به ما عرضه بدارند .

50 ـ فضيل : امام باقر عليه السّلام به مردمى كه بر گرد كعبه طواف مى كردند نگاه كرد ، سپس فرمود : در جاهليّت اينگونه طواف مى كردند! همانا به آنان دستور دادند كه بر گرد كعبه طواف كنند ، سپس به سوى ما كوچ كرده و نسبت به ما اعلام همبستگى و دوستى كنند و يارى خود را بر ما عرضه بدارند .
آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : «واجعل افئدةً مِن الناسِ تهوى اليهم ؛ دلهايى از مردم را چنان قرار بده كه به سوى آنان شيفته گردند» .

51 ـ امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه «فاجعل أفئدة من الناسِ تهوي إليهم؛ (ابراهيم عليه السّلام : خدايا دلهايى از مردم را شيفته آنان بگردان) فرمود :
. . . سزاوار است مردم اين خانه را زيارت كنند و بزرگ بدارند ، چرا كه خداوند ، آن را بزرگ داشته است . و سزاوار است هرجا كه هستيم ، به ديدار ما آيند ، ما راهنمايان (مردم) به سوى خداونديم .

4 / 3
كلّيات آنچه در مراسم حجّ شايسته است

قـرآن
«حج، در ماه هاى معيّنى است . پس كسانى كه در اين ماهها ، حج را بر خود واجب كرده اند (با احرام بستن و آغاز مناسك) پس در حج ، آميزش جنسى و گناه و جدال نيست . و آنچه كار نيك انجام دهيد ، خداوند آن را مى داند . و زاد و توشه بر گيريد ، بهترين رهتوشه همانا تقواست و از من پروا كنيد ، اى خردمندان» .
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شعائر و حدود الهى را حلال ندانيد و نه ماه حرام و نه قربانى هاى بى نشان و نشاندار را ، و نه آنان را كه به قصد خانه خدا ، براى به دست آوردن فضل و خشنودى پروردگارشان آمده اند . آنگاه كه از احرام بيرون آمديد پس صيد كنيد ، و خصومت با گروهى كه شما را از آمدن به مسجد الحرام (واقعه حديبيّه) باز داشتند ، شما را به تجاوز وادار نكند و در نيكو كارى و پرهيز كارى ، همديگر را يارى كنيد . و هرگز در گناه و تعدّى يكديكر را يارى نرسانيد . و از خداوند پروا كنيد ، همانا كيفر خداوند سخت است» .

حديـث
52 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله
ـ در روز غدير ـ فرمود : (اى مردم!) خانه خدا را با كمال ديندارى و دين شناسى زيارت كنيد و از آن مكان هاى مقدّس ، جز با توبه و رها ساختن (گناه) ، بازنگرديد .

53 ـ از پيامبر صلّى الله عليه و آله پرسيده شد : نيكىِ حج چيست؟ فرمود : به ديگران طعام دادن و سخنِ پاكيزه گفتن .

54 ـ وقتى از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام درباره آيه «وأتمّوا الحج والعمرةَ لله؛ حج و عمره را براى خدا به پايان بريد» پرسيدند ، پاسخ دادند : تماميّت و كمال حج و عمره آن است كه آميزش جنسى ، گناه و كشمكش و جدل در آن نباشد .

55 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه احرام بستى ، پس بر تو باد تقواى خدا ، فراوان ياد خدا نمودن ، كم سخن گفتن ـ مگر به نيكى ـ چرا كه كمال حج وعمره آنست كه انسان زبان خويش را نگهدارد ، مگر از خير ، همانگونه كه خداى متعال فرموده است: «پس در ماه هاى حج، هركه حج را بر خود واجب كند، پس در حج، رَفَث و فسوق و جدال نيست». رفث، آميزش است و فسوق دروغ و دشنام است و جدال ، اين است كه انسان بگويد : نه والله ، آرى والله .

56 ـ على بن جعفر : از برادرم موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيدم كه رفث و فسوق و جدال چيست؟ و هركه مرتكب شود ، كفّاره اش چيست؟ حضرت فرمود : رفث ، همبستر شدن با زنان است . فسوق ، دروغ و تفاخر است و جدال، آن است كه كسى بگويد : نه والله ، آرى والله . پس هركه آميزش كند ، كفّاره اش قربانى كردن يك شتر است . و اگر پيدا نكند ، يك گوسفند . و كفّاره دروغ و تفاخر در حال احرام ، صدقه دادن است .

57 ـ به امام صادق عليه السّلام منسوب است كه : هرگاه تصميم به حج گرفتى ، دلت را از هرباز دارنده اى ، تنها براى خدا خالى ساز و از هرمانعى بپرداز و همه كارهايت را به آفريدگارت واگذار و در سكون و حركتت بر او توكّل كن و تسليم قضا و حكم و تقدير الهى باش ، و دنيا و آسايش و مردم را رها كن و حق مردم را ادا كن و بر توشه و مركب و همراهان و نيرو و جوانى و ثروتت اتّكا نكن ، مبادا كه دشمن و وبال تو شوند .
همانا هركس مدعى خشنودى خدا باشد ولى به چيزى ديگر اعتماد كند ، خداوند ، آنرا دشمن و وبال او مى گرداند ، تا بداند كه هيچ نيرو و تدبيرى براى احدى نيست ، مگر با نگاهدارى و توفيق خداوند . و آماده شو ، همچون كسى كه اميد بازگشت ندارد .
با همراهان نيكو معاشرت كن و پيوسته مواظب اوقاتِ واجباتِ الهى و سنّت هاى پيامبرش صلّى الله عليه و آله و آنچه از ادب ، تحمّل ، شكيبايى ، شُكر ، مهربانى، بخشندگى وايثارِ رهتوشه در هرزمان ، بر تو واجب است ، باش.
سپس ، با آب توبه خالص ، گناهانت را بشوى و احرام صدق و صفا و خضوع و خشوع بربند، و هرچه تو را از ياد خدا و طاعت او باز مى دارد ، برخود حرام كن ، لبّيك تو ، به معناى اجابت زلال و پاك براى خداى متعال در دعوتش باشد ، در حالى كه به دستگيره محكم الهى چنگ زده اى . همانگونه كه با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد كعبه طواف مى كنى ، با قلبت همراه فرشتگان بر گِرد عرش طواف كن .
با هروله ات ، از هواى نفس خود بگريز و از همه نيرو و توان خود تبرّى بجوى .
با بيرون رفتنت به منى ، از غفلت و لغزشهايت بيرون شو و آنچه را كه برايت حلال نيست و مستحق آن نيستى تمنّا مكن . در عرفات ، به گناهان اعتراف كن و پيمان يكتاپرستى را با خدايت تجديد كن و با اطمينان ، در مزدلفه به خدايت تقرّب بجوى ، با بالا رفتنت از كوه ، روحت را به سوى ملكوت اعلا روانه ساز و هنگام قربانى ، حنجره و رگ هاى هوس و طمع را قطع كن و با رمى جمرات ، شهوتها ، فرومايگى و پستى و ناپسندى را بدور افكن ، با تراشيدن سر ، عيب هاى آشكار و نهان را بتراش و بزداى و با در آمدنت به خانه خدا ، در امان و حمايت خدا و پوشش و سرپرستى و عهده دارى كارهايت از سوى او وارد شو .
و كعبه را در حالى كه بزرگىِ صاحب آن و شناختِ عظمت و قدرت او را باور دارى ، زيارت كن .
و در حالى كه راضى به قسمت الهى و خاضع در برابر عزّت او هستى ، حجر الأسود را لمس كن . با طواف وداع ، با هرچه جز اوست ، وداع كن .با ايستادن بر كوه صفا ، روح و درون خود را ، براى روز ديدار با خداوند، تصفيه كن وجلا ده و نزد مروه ، صاحب مروّت و اوصافى وارسته باش و بر اين شرط هاى حجِ خود و به عهدى كه با پروردگارت بسته اى و بر خود واجب ساخته اى ، تا روز قيامت وفا دار باش و پايدار بمان .

58 ـ سيد عبدالله ، نواده محدّث جزايرى در « شرح نخبه» نوشته است : در منابعى متعدّد ، كه موّثق ترين آن ها به خطّ برخى از اساتيد معاصر ماست ، بصورت حديث مرسل چنين يافتم : چون امام سجّاد عليه السّلام از حج برگشت ، «شبلى» به استقبال او آمد . حضرت از او پرسيد : شبلى! حج گزاردى؟ گفت : آرى ، اى پسر پيامبر . حضرت پرسيد : آيا در ميقات فرود آمدى و لباس هاى دوخته را بيرون آوردى و غسل كردى؟ گفت :
آرى . پرسيد : آنگاه كه به ميقات فرود آمدى، نيّت كردى كه لباس نافرمانى را در آورده، لباس طاعت بپوشى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى لباس هاى دوخته را در آوردى ، نيّت كردى كه از ريا و نفاق و وارد شدن به شبهه ها خود را عريان كنى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى غسل كردى ، نيّت كردى كه خود را از خطاها و گناهان، شستشو دهى؟ گفت : نه .
فرمود : پس نه در ميقات فرود آمده اى ، نه از لباس هاى دوخته خود را جدا ساخته اى و نه غسل كرده اى .
سپس پرسيد : نظافت كردى و احرام بستى و تصميم بر حج گرفتى؟ گفت : آرى . پرسيد : وقتى نظافت كردى و احرام بسته ، نيّت حج كردى ، آيا نيّت كردى كه با نوره[2] توبه خالص ، خود را پاك كنى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى احرام بستى ، نيّت كردى كه همه محرّمات خدا را بر خود حرام سازى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى نيّت حج كردى ، آيا نيّت كردى كه هرگِرِه غير خدايى را بگشايى؟ گفت : نه . حضرت فرمود : پس نه نظافت كرده اى ، نه احرام بسته اى و نه نيّت حج كرده اى!
سپس پرسيد : آيا داخل ميقات شدى و دو ركعت نمازِ احرام خواندى و «لبّيك» گفتى؟ گفت : آرى . پرسيد : وقتى وارد ميقات شدى ،نيّت كردى كه بر نيّت زيارت باشى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى دو ركعت نماز خواندى ، نيّت كردى كه با نماز ـ كه بهترين اعمال است و بزرگترين حسنات بندگان ـ به خدا تقرّب جويى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى لبّيك گفتى ، نيّت كردى كه در طاعت محض او سخن بگويى و از هرمعصيت او لب فرو بندى؟ گفت : نه . حضرت فرمود : پس نه داخل ميقات شده اى ، نه نماز خوانده اى و نه لبّيك گفته اى!
سپس پرسيد : آيا وارد حرم شدى ، كعبه را ديدى و نماز خواندى؟ گفت : آرى . پرسيد : چون داخل حرم شدى ، نيّت كردى كه هرغيبتى را از هرمسلمانى برخود حرام كنى؟ گفت: نه. پرسيد: وقتى به مكّه رسيدى آيا در قلبت نيّت كردى كه خدا را قصدكرده اى؟ گفت: نه . حضرت فرمود : پس نه داخل حرم شده اى ، نه كعبه را ديده اى و نه نماز خوانده اى!
سپس فرمود : آيا كعبه را طواف كردى و ركن ها را لمس نمودى و سعى (بين صفا و مروه) كردى؟ گفت : آرى . پرسيد : هنگامى كه سعى مى كردى ، نيت كردى كه به سوى خدا مى گريزى؟ و آيا خداى دانا به غيب ، اين را از تو شناخت؟ گفت : نه . فرمود : پس نه طواف كعبه كرده اى ، نه ركنها را لمس كرده اى و نه سعى نموده اى .
سپس پرسيد : آيا دست بر حجر الأسود نهادى؟ كنار «مقام ابراهيم» ايستادى؟ و دو ركعت نماز خواندى؟ گفت : آرى . [اينجا بود كه حضرت صيحه اى كشيد كه نزديك بود از دنيابرود سپس فرمود: «آه! آه!» و فرمود : هركس كه دست بر حجر الأسود نهد ، با خداى متعال دست داده است . پس ، اى بيچاره! خوب بنگر ، تا پاداش آنچه را كه حرمتش بزرگ است ، تباه نسازى و اين دست دادن (وبيعت) را چون گناهكاران با مخالفت و ارتكاب حرام، نشكنى. سپس پرسيد: وقتى كنار مقام ابراهيم عليه السّلام ايستادى، آيا نيّت كردى كه بر هرطاعتى استوار بمانى واز هر نافرمانى سر بپيچى؟ گفت : نه . پرسيد : پس وقتى كه آن جا دو ركعت نماز خواندى ، نيّت كردى كه ابراهيم گونه نماز بگزارى و با نمازت ، بينى شيطان را به خاك بمالى؟ گفت : نه . فرمود : پس نه با حجر الأسود دست داده اى و نه در كنار مقام ابراهيم ايستاده اى ونه در آن جا دو ركعت نماز خوانده اى!
آنگاه پرسيد : آيا بر سر چاه زمزم رفته ، از آب آن نوشيدى؟ گفت : آرى . پرسيد : آيا نيّت كردى كه بر طاعت خدا اِشراف يافته اى و چشم از گناه پوشيده اى؟ گفت : نه . فرمود : پس نه بر سر زمزم رفته اى و نه از آبش نوشيده اى!
سپس پرسيد : آيا ميان صفا و مروه سعى كردى و بين آن دو گام برداشتى؟ گفت : آرى . پرسيد : آيا نيّت كردى كه ميان بيم و اميد هستى؟ گفت : نه . فرمود : پس نه سعى كرده ، نه راه رفته و نه ميان صفا و مروه رفت و آمد كرده اى!
سپس پرسيد : آيا به سوى منى رفتى؟ گفت : آرى . پرسيد : آيا نيت كردى كه مردم را از زبان و قلب و دستت ايمن سازى ؟ گفت : نه . فرمود : پس به منى نرفته اى .
سپس پرسيد : آيا در عرفات وقوف كردى و بالاى «جبل الرحمه» رفتى و وادىِ نمره را شناختى و كنار جمره ها خداى سبحان را خواندى گفت : آرى.
پرسيد : آيا با وقوفت در عرفات ، آگاهى خداوند را به كار معرفتها و دانشها شناختى و به اينكه خداوند نامه عمل تو را دريافت مى كند و به آنچه در درون و قلبت مى گذرد آگاه است ، پى بردى؟ گفت : نه . پرسيد : آيا با صعود بر جبل الرحمه ، نيّت كردى كه خداوند ، هرزن و مرد با ايمان را مى آمرزد و هرزن و مرد مسلمان را سرپرستى مى كند؟ گفت : نه . پرسيد : آيا نزد وادى نمره، نيّت كردى كه فرمان ندهى تا آن كه خود ، فرمان ببرى، و نهى نكنى تا آن كه خود ، پرهيز كنى؟ گفت : نه . پرسيد : آنگاه كه كنار نشانه و نمرات ايستادى ، نيّت كردى كه آن ها گواه طاعت هاى تو باشند و به دستور خداوندِ آسمانها همراه نگهبانان به نگاهبانى تو پردازند؟ گفت : نه . فرمود: پس نه در عرفات وقوف كرده اى، نه از جبل الرحمه بالا رفته اى و نه نمره را شناخته اى ونه دعا كرده اى ونه كنار نمرات ايستاده اى!
سپس پرسيد : آيا بين دو نشانه مرور كردى و قبل از گذشتن از آن جا ، دو ركعت نماز خواندى؟ به مزدلفه رفتى و آن جا سنگريزه جمع كردى؟ بر مشعر الحرام گذشتى؟ گفت : آرى . پرسيد : وقتى دو ركعت نماز خواندى ، نيّت كردى كه آن نماز ، نماز شكر شب دهم است، هرمشكلى را بر طرف مى سازد و هر آسانى را فراهم مى آورد؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى از ميان دو نشانه گذشتى و به چپ و راست توجه نكردى ، آيا نيّت كردى كه از دين حق ، به چپ و راست روى نگردانى ، نه با قلب ، نه با زبان و نه با اعضايت؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى به مزدلفه رفتى و از آن جا سنگريزه جمع كردى ، نيت كردى كه هرمعصيت و نادانى را از خويش بزدايى و هرعلم و عمل صالحى را در خود ملكه سازى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى بر مشعر الحرام گذر كردى ، نيّت كردى كه دلت را به بينش اهل تقوا و خوف از خدا بيارايى؟ گفت : نه . فرمود : پس نه بر دو نشانه گذشته اى ، نه دو ركعت نماز خوانده اى ، نه به مزدلفه رفته اى ، نه از آن سنگريزه برداشته اى و نه از مشعر الحرام عبور كرده اى!
سپس به او فرمود : آيا به منى رسيدى و سنگريزه پرتاب كردى و سرت را تراشيدى و قربانى ات را سربريدى و در مسجد خيف ، نماز گزاردى و به مكّه برگشته ، «طواف كوچ» را انجام دادى؟ گفت: آرى . فرمود : وقتى به منى رسيدى و رمى جمرات كردى ، آيا نيّت كردى كه به خواسته ات رسيدى و خداوند ، همه حاجتهايت را بر آورده است؟
گفت: نه. پرسيد: وقتى سنگريزه به جمرات زدى، نيّت كردى كه دشمنت، ابليس، را سنگ باران كرده و با تمامى حج گرانبهايت، او را به خشم آورده اى؟ گفت : نه . پرسيد : وقتى سرت را تراشيدى ، آيا نيّت كردى كه از آلودگيها و از تبعات مردم پاك شدى و از گناهانت بيرون آمدى ، همچون روزى كه مادرت تو را زاد؟ گفت : نه . پرسيد:وقتى در مسجد خيف نماز خواندى، نيّت كردى كه جز از خداى متعال و از گناه خويش نترسى و جز به رحمت خدا اميدوار نباشى؟ گفت : نه . پرسيد : آنگاه كه قربانى ات را سر بريدى ، نيّت كردى كه گلوى طمع را با حقيقتِ ورع و پرهيزگارى بريدى و از سنّت ابراهيم عليه السّلام پيروى كردى ، كه فرزندش ، ميوه دلش و گل خوشبوى قلبش ، را به قربانگاه آورد و آن را سنّتى براى آيندگان و وسيله اى براى تقرّب به خداوند براى نسل هاى بعد قرار داد؟
گفت : نه . پرسيد : چون به مكّه بازگشتى و «طواف كوچ» كردى ، نيّت كردى كه از رحمت خدا كوچ كرده به طاعت او بازگشتى و به مودّت او چنگ زدى و واجبات الهى را ادا كردى و به قرب خدا رسيدى؟ گفت : نه . امام سجّاد عليه السّلام به او فرمود : پس نه به منى رسيده اى ، نه سنگريزه پرتاب كرده اى ، نه سرت را تراشيده اى ، نه اعمال حج خود را انجام داده اى و نه در مسجد خيف نماز خوانده اى و نه «طواف كوچ» به جا آورده اى و نه به قرب خدا رسيده اى! برگرد! زيرا تو حج به جا نياورده اى .
«شبلى» شروع به گريستن كرد ، به خاطر آن كوتاهيها كه در حجش كرده بود و همواره مى آموخت ، تا آن كه سال بعد ، با شناخت و يقين ، حج انجام داد .

4 / 4
آنچه پس از حج شايسته است

الف ـ وداع با خانه خدا
59 ـ ابو اسماعيل :
به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم ، هم اينك در حال خروج از مكّه ام ، با خانه خدا ، از كجا خدا حافظى كنم؟ فرمود : كنار ديوار كعبه ـ بين حجر الأسود و درِ كعبه ـ رفته ، از آن جا وداع مى كنى، سپس بيرون رفته، از آب زمزم مى نوشى ، آنگاه مى روى . عرض كردم : از آب زمزم بر سرم بريزم؟ فرمود : نزديك چنين كارى مشو! .

60 ـ قثم بن كعب : امام صادق عليه السّلام به من فرمود : آيا پيوسته به حج مى روى؟
گفتم : آرى . فرمود : آخرين ديدارت با كعبه ، اين باشد كه دست بر درِكعبه نهاده ، مى گويى : «بينوايى بر درگاه توست، پس بهشت را به او عطا كن».

61 ـ معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه فرمود : چون خواستى از مكّه خارج شده ، نزد خانواده ات برگردى ، با كعبه وداع كن و هفت بار طواف به جا آور و اگر بتوانى ، در هر دور ، دست بر حجر الأسود و ركن يمانى بكش و گرنه ، تنها در آغاز و پايان هر طواف ، چنان كن و اگر اين را هم نتوانى ، آزادى . سپس به مستجار رفته، نزد آن همان كارى را كه روز ورودت به مكّه انجام دادى ، انجام مى دهى ، سپس هر دعايى كه خواستى براى خودت مى خوانى .
آنگاه ، حجر الأسود را لمس كن ، شكم خود را به خانه خدا بچسبان يك دست خود را بر حجرالأسود و دست ديگر را به طرف در قرار ده و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پيامبر صلّى الله عليه و آله و دودمانش درود فرست و بگو :
«خدايا بر محمّد صلّى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده ات ، امين و محبوبت ، همرازت و برگزيده خلقت ، درود فرست ، همانگونه كه او رسالت تو را رساند و در راه تو جهاد كرد و فرمان تو را آشكار ساخت و در راه تو و به خاطر تو آزار ديد و تو را عبادت كرد ، تا آن جا كه به يقين رسيد . خدايا! مرا رستگار ، كامياب و مستجاب برگردان ، به بهترين چيزى كه هر يك از مهمانان تو با آن بر مى گردد ، از آمرزش ، بركت ، رضوان و تندرستى . خدايا اگر مرا ميراندى ، پس بيامرزم ، و اگر زنده ام داشتى ، سال آينده هم حج روزيم كن . خدايا اين را آخرين زيارت خانه ات براى من قرار مده .
خدايا! من بنده تو و پسر بنده و كنيز تو هستم . مرا بر مركبِ خود نشاندى و در سرزمين خود سير دادى ، تا آن كه به حرم و خانه امن خود رساندى . در گمان نيك من اين بود كه گناهانم را مى آمرزى . اگر گناهانم را بخشوده اى ، پس از من بيشتر خرسند باش و به خودت نزديكم كن و دور مساز و اگر هنوز نيامرزيده اى ، هم اينك ببخشاى ، پيش از آن كه خانه ام از خانه ات دور شود . اينك ، زمان بازگشت من است ، اگر اذن بازگشت دهى ، بى آن كه به تو و خانه ات ، بى رغبت شده باشم ، يا چيزى را به جاى تو و خانه ات ، برگزيده باشم . خدايا! مرا از پيش رو ، پشت سر ، سمت راست و چپم نگهدار ، تا آن كه مرا به خانواده ام برسانى و مرا از هزينه بندگانت و خانواده ام كفايت كن . زيرا تو ، عهده دار آنى ، از بندگانت و از من» .
سپس به زمزم برو و از آن بنوش و بيرون آى و بگو :
«بازمى گرديم، توبه كنان، عبادت كنان . باز مى گرديم ، در حالى كه خدايمان را ستايشگريم وبه سوى پروردگارمان مشتاقيم وبه سوى او بازمى گرديم ان شاء الله».
همانا امام صادق عليه السّلام چون با خانه خدا وداع كرد و خواست از مسجدالحرام بيرون آيد ، در آستانه در مسجد مدّت زيادى به سجده افتاد ، سپس برخاسته ، بيرون شد .

62 ـ ابراهيم بن ابى محمود : امام كاظم عليه السّلام را ديدم كه خانه خدا را وداع مى كرد . چون خواست از در مسجد بيرون رود ، به سجده افتاد سپس برخاسته ، رو به كعبه كرد و گفت :
«خدايا! من بر مى گردم ، بر اين عقيده كه جز تو معبودى نيست» .

63 ـ على بن مهزيار : امام جواد عليه السّلام را در سال دويست و پانزده[3] ديدم كه پس از بالا آمدن خورشيد ، با خانه خدا وداع كرد . خانه خدا را طواف نمود ، در حالى كه در هر دور ، دست به ركن يمانى مى كشيد . در دور هفتم ، ركن يمانى و حجرالأسود را لمس كرد و دست خود را بر چهره خود كشيد ، آنگاه كنار مقام ابراهيم عليه السّلام آمد و پشت آن دو ركعت نماز خواند . سپس به پشت كعبه ـ كنار ملتزم ـ رفت ، جامه از روى شكم خود كنار زد و خود را به خانه خدا چسبانيد ، مدّت زيادى دعا كنان بر همان حالت ماند . آنگاه از درِ حنّاطان [گندم فروشان بيرون رفت .
او را در سال دويست و هفده نيز ديدم كه شب ، خانه خدا را وداع مى كرد ، در هر دور طواف ، دست بر ركن يمانى و حجرالأسود مى كشيد . در دور هفتم، پشت كعبه ، نزديك ركن يمانى و بالاى سنگ مستطيل ، در حالى كه لباس از روى شكم خود كنار زده بود ، خود را به خانه خدا چسبانيد ، سپس پيش حجرالأسود رفت ، آن را بوسيد و دست بر آن كشيد و به طرف مقام ابراهيم عليه السّلام رفت و پشتِ مقام ، نماز خواند ، آنگاه رفت و به خانه خدا بازنگشت . توقّف او كنار «ملتزم» به اندازه اى بود كه برخى از اصحاب ما هفت دور و برخى هشت دور ، طواف كردند .

ب ـ مدينه رفتن
64 ـ احمد بن ابى عبدالله از پدرش نقل مى كند : از امام باقر عليه السّلام پرسيدم : از مدينه شروع كنم يا مكّه؟ حضرت فرمود : از مكّه آغاز كن و به مدينه ختم نما ، كه اين برتر است .

65 ـ امام باقر عليه السّلام : از مكّه آغاز كنيد و به ما ختم نماييد .

ج ـ زود برگشتن
66 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هرگاه يكى از شما حج خود را انجام داد ، زود به سوى خانواده اش باز گردد ، كه اين كار ، پاداش او را بزرگتر مى كند .

67 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : درباره مدّت ماندن در مكّه فرمودند : بعد از رفتن مردم ، براى مهاجر ، سه روز است .

68 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : مهاجر ، پس از انجام مراسم حج خود ، سه روز مى ماند .

69 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه از اعمالت فارغ شدى، بازگرد. كه اين تو را براى برگشت (به حجّ) مشتاق تر مى سازد.

د ـ صدقه دادن
70 ـ امام صادق عليه السّلام :
وقتى حج گزار اعمالش را انجام داد و مى خواهد بيرون آيد، سزاوار است كه يك درهم خرما بخرد و آن را صدقه دهد، تا كفّاره چيزى باشد كه شايد در حج او بر گردنش آمده است، مثل خاراندن بدن، يا شپشى كه افتاده يا مانند اين.

71 ـ امام صادق عليه السّلام : چون وارد مكّه شدى ، يك درهم خرما بخر و به خاطر آنچه در حال احرام عمره ات ، از تو سرزده است ، صدقه بده . و چون از حج خويش فارغ شدى ، يك درهم خرما بخر و صدقه بده . و چون به مدينه نيز وارد شدى ، همين كار را بكن .

72 ـ امام صادق عليه السّلام : براى زن و مرد مستحب است كه از مكّه بيرون نشوند، مگر آن كه يك درهم خرما خريده و به خاطر آنچه در حال احرامشان و در حرم خدا از آنان سر زده است ، صدقه دهند .

هـ ـ سوغات
73 ـ امام صادق عليه السّلام :
سوغات حج ، جزو حج است .

74 ـ امام صادق عليه السّلام : سوغات ، از هزينه حج است .

4 / 5
آنچه پس از بازگشت شايسته است

الف ـ وانهادن گناهان
75 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
نشانه قبولى حج ، آن است كه بنده ، گناهانى را كه مرتكب مى شده است ، ترك كند .

76 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : از نشانه هاى قبولى حج آن است كه فرد ، از گناهانى كه انجام مى داده است ، برگردد . اين نشانه قبولى حج است . و اگر از حج باز گردد ولى همچنان در لجنزار زنا ، يا خيانت يا معصيت فرو رود ، حج او به خودش بر گردانده مى شود .

ب ـ ديدار با حج گزار
77 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
هرگاه حج گزار را ديدار كردى ، به او سلام بده و با او مصافحه كن و بخواه كه پيش از آن كه وارد خانه اش شود ، براى تو آمرزش بخواهد ، زيرا خود او آمرزيده است .

78 ـ امام على عليه السّلام : وقتى برادر دينى ات از مكّه باز آمد ، ميان دو چشمش را و دهانش را كه با آن حجرالأسود را بوسيده است ، ببوس ؛ حجرالأسودى كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله آن را بوسيده است و نيز چشم او را ببوس ، كه با آن به خانه خداى متعال نگريسته است و پيشانى و چهره اش را ببوس . و هرگاه خواستيد به حج گزار تهنيت بگوييد، بگوييد: خداوند، عبادتهايت را قبول كند و سعى تو را مورد رحمت قرار دهد و خرج تو را جايگزين سازد و اين حج را آخرين ديدار تو از خانه اش قرار ندهد .

79 ـ عبدالوهاب بن صباح از پدرش نقل كرده كه مُسلِم، غلام امام صادق عليه السّلام «صدقه احدب» را كه از مكّه آمده بود ملاقات كرد و به او گفت: خدا را سپاس كه راهت را آسان و راهنمايت را رهنما شد و با تندرستى تو را باز آورد، در حالى كه حج انجام يافته و بر وسعت و گشايش، يارى كرد. خدا از تو قبول كند و مخارجت را جبران نمايد و حج تو را مقبول و پاك كننده گناهانت قرار دهد. اين سخن به گوش امام صادق عليه السّلام رسيد. حضرت فرمود: به صدقه چه گفتى؟ او باز گفت. فرمود: اين را چه كسى به تو آموخت؟ گفت: فدايت شوم، سرورم ابوالحسن (امام كاظم عليه السّلام ). به او فرمود: خوب چيزى آموخته اى. هرگاه يكى از برادرانت را ديدار كردى، اينچنين به او بگو. همانا هدايت، به وسيله ما هدايت است! و هرگاه اينان را ديدار كردى، به آنان بگو آنچه خود مى گويند.

80 ـ امام سجاد عليه السّلام : به كسانى كه از حج و عمره بر مى گردند ، سلام بگوييد و با آنان دست بدهيد ، پيش از آن كه با گناهان در آميزند .

81 ـ امام سجاد عليه السّلام : اى كسانى كه حج نگزارده ايد! بازگشت حج گزار را مژده دهيد و با آنان دست داده ، بزرگشان داريد . كه اين بر شما لازم است ، در اين صورت ، با پاداش آنان شريك خواهيد شد .

82 ـ امام باقر عليه السّلام : حج و عمره گزاران را محترم بداريد ، كه اين بر شما لازم است .

83 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه به ديدار حج گزار برود و با او دست دهد ، همچون كسى است كه حجرالأسود را لمس كرده است .

84 ـ امام صادق عليه السّلام : كسى كه با حج گزارِ تازه از گردِراه رسيده معانقه كند ، گويا حجرالأسود را لمس كرده است .


پانوشت ها


(1) بيداء هم به معناى سرزمين خشك و خالى است، هم نام سرزمين بين مكه و مدينه ، در يك ميلى ذوالحليفه. (مجمع البحرين).
(2) نوره : داروى نظافت .
(3) در پاره اى نسخه ها و نسخه تهذيب، دويست و پانزده آمده، كه درست همان است، زيرا سال فوت امام جواد عليه السّلام دويست و بيست مى باشد. لذا تاريخ دويست وبيست و پنج كه در متن حديث آمده بود، اصلاح گشت.

        حج و عمره در قرآن و حديث

چاپ