|
نامهاى اركان كعبه (3)
نامهاى اركان كعبه (3)
كتب تاريخ مكه
سيد جواد مظلومى
در بخش نخست اين نوشتار، نامهاى گوناگونى را، كه اركان كعبه بدانها خوانده شدهاند، بر شمرديم و اختلاف اهل نظريه را در هر زمينه يادآور شديم و مهمترين اختلاف را در تعيين مصاديق دو ركن عراقى و شامى يافتيم. برخى ركن اسود را عراقى و ركن بعدى را شامى خواندهاند و گروهى ركن بعد از ركن اسود را عراقى و گوشه سوم كعبه را شامى مىشمارند. در بخش نخست آورديم كه بيشتر احاديث اهلبيت(عليهم السلام) و اتفاق فقهاى شيعى، بر ديدگاه اول منطبق است و در بخش پيشين، موافقت تاريخ نگاران كهن مكه را با ديدگاه اول تبيين نموديم. اكنون در ادامه، به كتابى ديگر مىپردازيم:
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام
اين كتاب نگاشته ابو الطيب تقى الدين محمد بن احمد فاسىِ مكّىِ مالكى است كه در سالهاى 832 ـ 775 هـ.ق. مىزيسته و پس از ازرقى و فاكهى، بايد از او به عنوان تاريخنگار مكه مكرمه نام برد. در اين چهار قرن فترت، تنها نام چند اثر در باره مكه برجاى مانده كه حتى
فاسى نيز موفق به يافتن برخى از آنها نشده است. اما فاسى كه از غفلت نويسندگان پيشين در ثبت تاريخ مكه زبان به گله مىگشايد، خود با اهتمامى تمام به اين مهم مىپردازد و دو رشته از تأليفات را از خود برجاى مىگذارد:
نخست، ثبت فضايل و وقايع مكه بوده كه در اين روش بايد او را پيرو شيوه ازرقى شمرد كه خود نيز در مواردى فراوان به بهرهگيرى از كتاب او تصريح مىكند.
دوم، ضبط سرگذشت شخصيتهاى مكه، كه او به كارگيرى اين شيوه در باره مكه را از ابتكارات خود به شمار مىآورد.
در بخش نخست، او ابتدا «شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام» را به نگارش در مىآورد و سپس با نام «تحفة الكرام بأخبار البلد الحرام» به تلخيص آن مىپردازد. خلاصه كتاب تحفه را با نام «تحصيل المرام من تاريخ البلد الحرام» تأليف مىكند و آن را نيز با نام «هادى ذوى الأفهام الى تاريخ البلد الحرام» چكيده نويسى مىكند و در آخرين مرحله، برگزيده آن را با نام «الزهور المقتطفه من تاريخ مكة المشرّفه» به رشته تحرير در مىآورد.
از سوى ديگر، در شيوه دوم نيز كتاب «العقد الثمين في تاريخ البلد الأمين» را مىنويسد و زندگىنامه بيش از 3500 تن از مردان و زنان نام آور مكه را در آن ثبت مىكند. سپس كتاب را با نام «عجالة القرى للراغب في تاريخ امّ القرى» تلخيص مىكند. اما چون اين مجموعه، سرگذشتنامه شخصيتهاى مكه است، متن الزهور المقتطفه را به عنوان مقدمه به كتاب العقد الثمين مىافزايد:
«و جميع ذلك ملخّص من تأليفي شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام و جعلته أربعين باباً كأصله و سمّيته الزهور المقتطفة من تاريخ مكة المشرفة».
فاسى در كنار نقل اقوال گذشتگان، خود به ثبت گزارش معاصران همت مىگمارد و نه تنها با دقتى كامل مشاهدات خويش را بر قلم جارى مىسازد كه حتى گاه به بازآفرينى اندازهگيرىهاى پيشينيان مىپردازد.
«و قد حرّرنا بعض ما حرّره الأزرقي في هذا المعنى».
او حتى مىكوشد وجه الجمع اختلافات آنها را نيز به دست آورده، تاريخ خود را به
جمع كتب تحليلى ملحق سازد; چنانكه در توضيح دليل اختلاف ابعاد كعبه، ابتدا فرضيه استفاده از دو واحد با نام يكسان و اندازههاى متفاوت همچون ذراع يد و ذراع حديد را مطرح مىسازد و هنگامى كه در عمل ابعاد مذكور را با هر دو واحد اندازهگيرى مىكند و يافتههاى خويش را با گزارش گذشتگان منطبق مىبيند، فرضيه خود را اثبات شده مىداند.
در بحث نامهاى اركان كعبه نيز او به مناسبتهاى متفاوت، از ركنها نام مىبرد كه بيشتر با قرينههايى تعيين كننده همراه است. مجموع نقل قول پيشينيان در باره نامهاى اركان و ديدگاه او را در مباحث ذيل مورد بررسى قرار مىدهيم و در پايان به قضاوت مىنشينيم.
1 ـ جايگاه پلّكان داخل كعبه
فاسى نيز در بيان بناى ابن زبير، همچون كتابهاى پيشين، جاى پلكان داخل كعبه را، كه در كنج دوم خانه قرار دارد، شامى مىخواند:
«جعل لها درجة في ركنها الشامي يصعد منها إلى سطحها».
او حتى در گزارش از روزگار خود نيز ركن پلكان را شامى مىداند و جنس آن را از چوب معرفى مىكند.
«و في ركنها الشامي درجة من خشب يصعد منها إلى سطحها».
2 ـ مقام پيشوايان چهارگانه اهل سنت
از آنجا كه هر يك از چهار مذهب اهل سنت، در دورانهايى از تاريخ، امام جماعت مستقلى در مسجد الحرام داشتهاند; براى هريك محراب و مقامى ساخته بودند كه محل اقامه نماز ايشان باشد. ابن جبير ضمن شرح وقايع سال 579 هـ.ق. در توصيف مسجد الحرام، گزارش مبسوطى از اين مقامها و ترتيب و آداب اقامه جماعت ارائه مىكند و با تعبيرى ناشايست از پنجمين امام، كه امام جماعت زيديه است، ياد مىنمايد.
فاسى نيز در كتاب خود، از اين چهار مقام ياد نموده، جايگاه آنها را به اين شرح بيان مىكند:
ـ مقام شافعى، پشت مقام ابراهيم(عليه السلام)
ـ مقام حنفى، ميان ركن شامى و غربى
ـ مقام مالكى، ميان ركن غربى و يمانى
ـ مقام حنبلى، امتداد حجر الأسود
«فإنّ مقام الشافعي خلف مقام إبراهيم الخليل(عليه السلام)، و الحنفي بين الركنين الشامي و الغربي، و المالكي بين الركن الغربي و اليماني، و الحنبلى تجاه الحجر الأسود».
در نقل ابن جبير تفاوت ناچيزى وجود دارد:
«فأوّل الأئمة السنيّة الشافعي... و صلاته خلف مقام إبراهيم... ثمّ المالكى... و هو يصلى قبالة الركن اليماني... ثمّ الحنفي... و صلاته قبالة الميزاب... ثمّ الحنبلي... موضع صلاته يقابل مابين الحجر الأسود و الركن اليماني».
در بيان هر دو، روشن است كه مقام حنفى در مقابل حجر اسماعيل قرار دارد. خود فاسى نيز در جايى ديگر به اين نكته تصريح مىكند:
«و أمّا مقام الحنفي: فإنّ من جدار محرابه إلى وسط جدار الحجر اثنين و ثلاثين ذراعاً إلاّ سدس ذراع».
اما از سوى ديگر فاسى مقام حنفى را ميان ركن شامى و غربى مىداند. بنابراين، بايد او ركن دوم طواف را شامى و ركن سوم را غربى بخواند.
3 ـ آرامگاه دختران اسماعيل(عليه السلام)
ازرقى از ابن زبير نقل مىكند كه گفت: برآمدگى كنار ركن شامى كه بعدها مسطح شده، مزار دختران اسماعيل(عليه السلام) است:
«عن الزهري أنّه سمع ابن الزبير... على المنبر يقول: انّ هذا المحدودب قبور عذارى بنات إسماعيل(عليه السلام)، ـ يعنى ممّا يلي الركن الشامي من المسجد الحرامـ قال: و ذلك الموضع يسوي مع المسجد. فلا ينشب أن يعود محدودبا منذ كان».
فاسى در شمارش فضايل حطيم، پس از نقل كلام ازرقى، مدعى مىشود كه بر اين اساس، احتمال دارد مزارها در حطيم واقع شده باشند:
«و ذكر الأزرقي خبراً يوهم أنّ في الحطيم قبور عذاري بنات إسماعيل(عليه السلام)».
زيرا حطيم را فاسى بر فضاى مابين حجر الأسود، مقام ابراهيم(عليه السلام)، زمزم و حجر اسماعيل(عليه السلام) تطبيق نموده است. در سخن ازرقى، كه آن برآمدگى را در مجاورت ركن شامى برشمرده، دو احتمال وجود دارد: نخست آن كه مزارها در سمت حِجر اسماعيل(عليه السلام)واقع شده باشند و يا در جهت حجر الأسود. از سوى ديگر، مقصود از ركن شامى نيز مىتواند موضع بناى زمان حضرت ابراهيم(عليه السلام) و بناى ابن زبير باشد و يا جايگاه ركن، در بناى قريش و وضعيت فعلى اراده شده باشد. از چهار حالت به وجود آمده، تنها در صورتى كه مزارها در سمت حجر اسماعيل(عليه السلام) موضع اوليه ركن قرار داشته باشند، از حطيم خارج خواهد بود.
«و إنّما كان هذا الخبر موهماً لما ذكرناه; لأنّه يحتمل أن تكون القبور المشار إليها ممّا يلي الركن الشامي من جهة الحجر الأسود، و أن تكون ممّا يلي الركن الشامي ممّا يلي الحجر ـ بسكون الجيم ـ فعلى الاحتمال الأول، تكون القبور المشار إليها في الحطيم، و على الثاني لا تكون فيه، و ذلك على اعتبار بناء الكعبة على أساس إبراهيم(عليه السلام) من جهة الحِجر، و أما على اعتبار بنائها اليوم فقد تكون القبور المشار إليها في الحطيم على كلا الاحتمالين، والله أعلم».
نكته مهم آن است كه تعبير ركن شامى در كلام ازرقى را فاسى بر ركن دوم طواف تطبيق نموده است. بنا بر روايتى از امام صادق(عليه السلام)، مزار دختران اسماعيل(عليه السلام) در حِجر قرار دارد:
امام صادق(عليه السلام) مىفرمايد:
«در حجر، نزديك ركن سوم، دختران دوشيزه حضرت اسماعيل(عليه السلام) دفن شدهاند.»
4 ـ قبله سرزمينهاى ديگر
فاسى در بيان جهت قبله كشورها، نخست كلام پدر ابن جماعه را نقل مىكند كه در بخش پيشين اين نوشتار، در ذيل كتاب هداية السالك بررسى گرديد و تصريح مؤلف بر شامى خواندن ركن دوم تبيين شد.
سپس از آنجا كه تفاوت فراوانى ميان ديدگاه پدر ابن جماعه و محمدبن سراقه عامرى وجود دارد، همين بخش از كتاب او را به تفصيل نقل مىكند:
«اعلم أنّ أهل القادسيّة و... و ما كان من البلاد على سمت ذلك يستقبلون الكعبة من مصلّى آدم(عليه السلام) إلى بابها... و اعلم أنّ أهل البصرة و... و بست إلى بلاد الصين و ما كان من البلاد على سمت ذلك يستقبلون في صلاتهم من باب الكعبة إلى الركن العراقي... و اعلم أنّ أهل السند و... و ما كان على سمت ذلك من البلاد، فهم يستقبلون في صلاتهم من الركن العراقي إلى مصلى النبيّ(صلى الله عليه وآله) ... و اعلم أنّ أهل اليمن و... و ما كان على سمت ذلك من البلاد، يستقبلون في صلاتهم من موضع مصلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) إلى الركن اليماني... و اعلم أنّ أهل بلاد الحبشة و... و ماكان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من الركن إلى الباب المسدود... و أنّ أهل بلاد النوبة و... و ما كان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من الباب المسدود إلى دون الركن الغربي بسبعة أذرع... و اعلم أنّ أهل الأندلس و... و ما كان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من دون الركن الغربي بسبعة أذرع إلى الركن الغربي... و اعلم أنّ أهل الاسكندريّة و... و ما كان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من الركن الغربي إلى ميزاب الكعبة... و اعلم أنّ أهل مدينة رسول الله(صلى الله عليه وآله) و... و ما كان على سمت ذلك من
البلاد، يستقبلون في صلاتهم ميزاب الكعبة... و اعلم أنّ الشمال كلّها خلا الرملة و بيت المقدس و ما كان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من ميزاب الكعبة إلى الركن الشامي... و اعلم أنّ أهل ملطيه و... و ما كان من البلاد على سمت ذلك، يستقبلون في صلاتهم من الركن الشامي إلى مصلّى آدم(عليه السلام)...».
خداوند جبرئيل را نزد آدم(عليه السلام) و حوا فرستاد و به آن دو فرمود: براى من خانهاى بسازيد. جبرئيل برايشان نقشه كشيد. آدم(عليه السلام) حفر مىكرد و حوّا (خاك را) منتقل مىكرد تا به آب رسيد. از زير آن ندا آمد: بس است اى آدم! پس چون خانه را ساختند، خداوند به او وحى فرمود كه برگِرد آن طواف كند و به او گفته شد: تو اولين كسى و اين اولين خانه است.
در اين ديدگاه، ترتيب قبله سرزمينها به اين شكل است:
ـ از مصلاّى آدم(عليه السلام) تا درِ كعبه
ـ از درِ كعبه تا ركن عراقى
ـ از ركن عراقى تا مصلاّى پيامبر(صلى الله عليه وآله)
ـ از مصلاّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا ركن يمانى
ـ از ركن يمانى تا درِ مسدود شده پشت خانه كعبه
ـ از درِ مسدود شده تا هفت ذراع مانده به ركن غربى
ـ از هفت ذراع مانده به ركن غربى تا خود ركن
ـ از ركن غربى تا ناودان كعبه
ـ محاذات ناودان كعبه
ـ از امتداد ناودان تا ركن شامى
ـ از ركن شامى تا مصلاّى آدم(عليه السلام)
روشن است كه ابن سراقه اجزاى خانه را در ترتيبى، به خلاف جهت طواف نام برده است و در اين سير، ركن عراقى پيش از يمانى و ركن شامى پس از ميزاب قرار گرفته است.
بنابراين، ركن عراقى در نظر او ركن اسود است و ركن دوم شامى خوانده مىشود و ركن سوم نامى بجز غربى ندارد.
5 ـ مصلاى آدم(عليه السلام)
بر اساس روايات اهل بيت(عليهم السلام)، يكى از بناهاى خانه كعبه، در زمان حضرت آدم(عليه السلام) بوده است. روايات اهل سنت داستان ساختن خانه و دستور طواف پيرامون آن را با تفصيل بيشترى از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل كردهاند:
«خداوند جبرئيل را نزد آدم(عليه السلام) و حوا فرستاد و به آن دو فرمود: براى من خانهاى بسازيد. جبرئيل برايشان نقشه كشيد. آدم(عليه السلام) حفر مىكرد و حوّا (خاك را) منتقل مىكرد تا به آب رسيد. از زير آن ندا آمد: بس است اى آدم! پس چون خانه را ساختند، خداوند به او وحى فرمود كه برگِرد آن طواف كند و به او گفته شد: تو اولين كسى و اين اولين خانه است.»
محلى كه آدم(عليه السلام) پس از طواف در آن نماز گزارد، مصلاى آدم(عليه السلام) ناميده مىشود. بنا بر آنچه در بخش پيشين مقاله، از پدر ابن جماعه در دايره قبله نقل شد، مصلاّى آدم(عليه السلام) ميان درِ كعبه و ركن شامى (ركن دوم) واقع است. از ترتيب قبله كشورها در ديدگاه ابن سراقه نيز همين معنا برداشت مىشود. فاسى نيز در تصريح به اين اعتقاد، ركن شامى را در سمت درِ كعبه و منطبق بر ركن دوم طواف مىداند:
«و وقع فيما ذكره ابن جماعة و ابن سراقة ما يقتضي أنّ مصلّى آدم(عليه السلام) في جهة الكعبة الشرقية فيمابين بابها و الركن الشامي الَّذِي يلي الحجر بسكون الجيم».
در جايى ديگر، ابن سراقه مصلاّى آدم(عليه السلام) را با موضع خلوق كعبه، محل قبلى مقام ابراهيم(عليه السلام) و مصلاّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) منطبق مىداند و فاصله اين نقطه از در كعبه و ركن شامى را گزارش مىكند و با اين بيان، ركن شامى را بر ركن دوم اطلاق كرده است:
«و في كلام ابن سراقة ما يقتضي زيادة بيان في ذلك; لأنّه قال في أوائل كتابه المذكور: و من الباب ـ يعنى باب الكعبة ـ إلى مصلّى آدم(عليه السلام) حين فرغ من طوافه و
أنزل الله ـ عزّ و جلّ ـ عليه التوبة و هي موضع الخلوق من ازر الكعبة: أرجح من تسعة أذرع، و هناك موضع مقام إبراهيم(عليه السلام) و صلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) عنده حين فرغ من طوافه ركعتين، ثمّ قال ابن سراقة: و بين موضع الخلوق و هي مصلّى آدم(عليه السلام) و بين الركن الشامي: ثمانية أذرع.... انتهى».
در بيان اندازهگيرى خود نيز، فاسى ركن دوم را شامى مىخواند:
«]و قد تحرّر لي ممّا ذكره ابن سراقة في[ ذرع ما بين الركن الشامي و مصلّى آدم(عليه السلام) أن يكون مصلّى آدم(عليه السلام) ظناً بقرب الحفرة المرخمة التي في وجه الكعبة.... و كان تحريري لذلك مع من يعتمد عليه من أصحابنا في شهر ربيع الأول، سنة ست عشرة و ثمانمائة بعد ان اعتبرنا ما ذكره ابن سراقة في ذلك، فوافق لأنّا ذرعنا مقدار ثمانية أذرع ]باليد [و وضعنا عند طرف ركن الكعبة الشامي و مددناه إلى حيث انتها من جدار الكعبة ثمّ ذرعنا ذلك بذراع الحديد فجاء سبعة أذرع ـ بتقديم السين ـ و ثمن ذراع بالحديد، فعرفنا بذلك أن موضع منتهى الثمانية أذرع باليد أو السبعة ـ بتقديم السين ـ و الثمن بالحديد موضع مصلّى آدم(عليه السلام) ظناً و هو الموضع الَّذِي أشرنا إليه، و الله أعلم».
6 ـ مصلاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)
در ضمن مطالب قبل، از دو مكان به عنوان مصلاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) ياد شد:
نخست: ميان ركن يمانى و ركن اسود.
ابن سراقه در مباحث قبله سرزمينهاى ديگر، مصلاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در فاصله دو ركن مذكور شناسانده و فاسى نيز بر اين نظريه او تأكيد مىكند:
«و وقع فيما ذكره ابن جماعة و ابن سراقة ما يقتضي أنّ مصلّى آدم(عليه السلام) في جهة الكعبة الشرقية فيمابين بابها و الركن الشامي الَّذِي يلي الحجر بسكون الجيم و أنّ مصلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) فيما بين الركن اليماني و الحجر الأسود».
علاوه بر آن، ابن سراقه در بيان ابعاد كعبه نيز به اين نكته تصريح مىكند و همانجا ركن
اسود را عراقى مىخواند:
«و قال ابن سراقة في بيان مصلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) بين الركن اليماني و الحجر الأسود: و عرض جدارها ـ يعنى الكعبة ـ الَّذِي يلي اليمن و هو فيما بين الركن اليماني و الركن العراقي الَّذِي فيه الحجر الأسود: عشرون ذراعاً و إلى وسط هذا الجدار كان مصلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) قبل هجرته إلى المدينة انتهى».
دوم: ميان درِ كعبه و ركن دوم طواف.
ابن سراقه ـ چنانكه گذشت ـ مصلاّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را با مصلاّى آدم(عليه السلام)، محل خلوق كعبه و جايگاه قبلى مقام ابراهيم(عليه السلام) يكى مىداند و در همين مقام، ركن دوم را شامى مىخواند:
«نصّ ما ذكره ابن سراقة: و من الباب ـ يعنى باب البيت ـ إلى مصلّى آدم(عليه السلام) حين فرغ من طوافه و أنزل الله عليه التوبة و هو موضع الخلوق من ازار الكعبة: أرجح من تسعة أذرع، و هناك كان موضع مقام إبراهيم(عليه السلام) و صلّى النّبيّ(صلى الله عليه وآله) عنده حين فرغ من طوافه ركعتين، و أنزل الله عليه: }وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً...{ ثمّ نقله(صلى الله عليه وآله) إلى الموضع الَّذِي هو فيه الآن... و بين موضع الخلوق ـ و هو مصلّى آدم(عليه السلام) ـ و بين الركن الشامي: ثمانية أذرع... انتهى».
اگر به اين نكته توجه كنيم كه سه شهر مكه، مدينه و بيت المقدس بر روى يك خط مستقيم قرار دارند و مدينه در ميان اين دو شهر جا گرفته است، روشن خواهد شد كه با تغيير قبله از بيت المقدس به سمت كعبه، مسلمانان مدينه با گردشى 180 درجهاى روبهرو شدند; لذا براى استقبال كعبه كافى بود كه بيت المقدس را در پشت سر قرار دهند كه مسجد قبلتين يادآور مجسم چنين تغييرى است. از سوى ديگر، همچنان كه در مبحث قبله سرزمينهاى ديگر گذشت; مردم مدينه رو به سوى ناودان خانه كعبه دارند. حديث معروف نبوى(صلى الله عليه وآله) نيز اين نكته را تأييد مىكند كه:
«محرابي على الميزاب».
پس هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، پيش از هجرت، مكلّف بودند رو به بيت المقدس بايستند، با قرار گرفتن در ميان دو ركن يمانى و اسود، در مقابل ميزاب و به تبع، در جهت بيتالمقدس به نماز مىايستادند; يعنى هم كعبه و هم بيت المقدس را، همزمان استقبال مىنمودند. روشن است كه هرگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آن سمت كعبه جاى نمىگرفتند، امكان چنين تصادقى از بين مىرفت، ولى نكته مهم آن است كه در كتب تاريخ مكه، تنها از اين نقطه به عنوان «مصلاى پيش از هجرت» ياد شده است.
در باره جايگاه نماز پس از هجرت، اختلاف نظريههايى به چشم مىخورد. محبّ طبرى در كتاب خويش، مجموع مصلاّهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را تا ده مكان شناسايى كرده است. فاسى نيز تمام سخن او را نقل كرده و به تفصيل مورد ارزيابى قرار مىدهد. اما در اين ميان تنها يك
مورد است كه با بحث اسامى اركان پيوند مىخورد.
احمد بن حنبل روايتى را از عبد الله بن سائب نقل كرده است:
«حدّثني عبد الله بن السائب أنّ عبد الله بن السائب كان يقود أن عبد الله بن عباس و يقيمه عند الشقة الثالثة ممّا يلي الباب ممّا يلي الحجر فقلت ـ يعنى القائل ابن عباس لعبد الله بن السائب ـ انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) كان يقوم هيهنا أو يصلّى هيهنا؟ فيقول: نعم، فيقوم ابن عباس فيصلّى».
محبّ طبرى اين روايت را دليل نماز خواندن پيامبر(صلى الله عليه وآله) در كنار ركن شامى از جانب حجر اسماعيل(عليه السلام) مىشمارد.
«الثالث: قريباً من الركن الشامي ممّا يلي الحِجْر، عن عبد الله بن السائب أنّه كان يقود ابن عباس فيقيمه عند الشقّة الثالثة، ممّا يلي الركن الَّذِي يلي الحِجْر، ممّا يلي الباب، فيقول له ابن عباس: انبئتُ انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) كان يصلى هيهنا؟ فيقول: نعم فيقوم فيصلّى أخرجه أحمد و أبو داود».
از سوى ديگر ازرقى روايت نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) را از ابن سائب به شكلى متفاوت نقل مىنمايد:
«عن ابن السائب أنّ النبيّ(صلى الله عليه وآله) صلّى يوم الفتح في وجه الكعبة حذو الطرقةالبيضاء ثمّ رفع يديه فقال هذه القبلة».
به اتفاق تمام مورّخان، وجه كعبه به در و يا ديوار شاملِ در اطلاق مىشود:
«قال المحبّ الطبري: وجه الكعبة يطلق على بابها، و لهذا قيل للمحاذي له خلفها: دبر الكعبة، ثمّ قال: و يطلق على جميع الجانب الَّذِي فيه الباب، و هو المتعارف».
بنابراين، فاسى با ادعاى اتحاد اين دو روايت، ركن شامى را در مجاورت درِ خانه كعبه و منطبق بر ركن دوم مىشمارد و تفاوت را ناشى از اين مىداند كه در نقل ازرقى «الشقة الثالثة» به
«الطرفة البيضاء» تفسير شده است:
«و إنّما لا يقال الحديث الَّذِي استدل به المحبّ غير الحديث الَّذِي ذكره الأزرقي; لأنّ الحديث الَّذِي ذكره المحبّ يقتضي أنّ ابن عباس ـ رضي الله عنهما ـ سأل ابن السائب عن موضع مصلّى النبيّ(صلى الله عليه وآله) في وجه الكعبة، و الحديث الَّذِي ذكره الأزرقي يقتضي أخبار ابن السائب بأنّ النّبيّ(صلى الله عليه وآله) صلّى يوم فتح مكة في وجه الكعبة، و إنّه رفع يديه، و قال: «هذه القبلة»، و بين المصلّى بقوله: «عند الطواف»، و ذلك لاينافي اثباته صلاة النّبيّ(صلى الله عليه وآله) عند الشقّة الثالثة مقابلة الركن الشامي، لإمكان أن يكون موضع النظر فيه موضع الشقّة الثالثة، فعرفه بالوجهين، و اختصر أخباره ابن عباس ]رضي الله عنه[ بعض القصة، و الله اعلم».
سپس فاسى در تأييد سخنان خود، كلامى را به اين عبارت از مفتى حرم نقل مىكند:
«أخبرني الشيخ عثمان بن عبد الواحد العسقلانى المكّى، عن بعض مشيخة مكّة المتقدّمين، أنّ المقام المحمّدى: الحجر المشوبر الَّذِي عند الحفرة التي عند الكعبة على جانبها ممّا يلي حجر إسماعيل(عليه السلام); و هو الحجر الَّذِي إلى جانب هذه الحفرة المذكورة، و الدعاء عنده مستجاب».
اما چون ميان حفره و ركن شامى، تنها يك موضع به عنوان مصلاّى پيامبر(صلى الله عليه وآله) معرفى شده، پس منظور محبّ طبرى نيز همين نقطه خواهد بود.
«و الحفرة المشار إليها هي السابقة، و الحجر المشوبر: الَّذِي هو علامة هذا المصلّى لايعرف الآن، و هو الموضع الثالث الَّذِي ذكره المحبّ; لأنّه ليس بين الحفرة المشار إليها و الركن الشامي مصلّى للنّبىّ(صلى الله عليه وآله) غير المصلّى الثالث، واللهاعلم».
و روشن است كه مجدداً فاسى ركن شامى را بر ركن دوم اطلاق كرده است.
7 ـ فاصله ركن شامى تا مقام ابراهيم(عليه السلام)
فاسى در تبيين فاصله جايگاه فعلى مقام ابراهيم(عليه السلام)، ابتدا كلام ازرقى را با اختلافى ناچيز از آنچه در بخش پيشين به تفصيل بيان شد، ذكر كرده و همانجا نقل مىكند كه ركن شامى در جانب مقام و منطبق بر ركن دوم است:
«روينا عن الأزرقي بالسند المتقدّم في تاريخه أنّه قال: و ذرع ما بين الركن الأسود إلى مقام إبراهيم(عليه السلام): تسعة و عشرون ذراعاً و تسعة أصابع، و ذرع ما بين جدار الكعبة من وسطها إلى المقام: سبع و عشرون ذراعاً، و ذرع ما بين شاذروان الكعبة إلى المقام: ستة و عشرون ذراعاً و نصف، و من الركن الشامي إلى المقام: ثمانية و عشرون ذراعاً و سبع عشرة اصبعا...انتهى».
او سپس اندازهگيرى خود را از فاصله صندوقى كه مقام در آن واقع بوده، تا اركان كعبه، به دقت گزارش مىكند و همچون ازرقى ركن شامى را در جانب مقام به شمار مىآورد.
«و قد حرّرنا بعض ما حرّره الأزرقي في هذا المعنى، فكان ما بين ركن الكعبة الَّذِي فيه الحجر الأسود و بين الركن اليماني من أركان الصندوق الَّذِي فيه المقام من داخل الشباك الَّذِي فيه الصندوق: أربعة و عشرون ذراعاً إلاّ سدس ذراع... و كان ما بين ركن الكعبة الشامي الَّذِي يلي الحجر ـ بسكون الجيم ـ و ركن الصندوق الشامي: ثلاثة و عشرون ذراعاً، و كان ممّا بين ركن الصندوق الشرقي إلى ركن البيت الَّذِي فيه بئر زمزم المقابل له: خمسة عشر ذراعاً إلاّ ثلث ذراع، و كل ذلك بذراع الحديد المتقدّم ذكره».
اما در عنوان باب، ركن شامى را با قيد «الذي يقال له العراقي» همراه مىسازد.
«ذكر ذرع ما بين المقام و الحجر الأسود، و ما بين المقام و الركن الشامي الَّذِي يقال له العراقي، و ما بين المقام و بين جدار الكعبة و شاذروانها المقابل للمقام، و ما بين المقام و حجرة زمزم و حرف بئر زمزم الطيبة المباركة».
8 ـ ابعاد كعبه
فاسى بحث ابعاد كعبه را به تفصيل طرح كرده است. او به نقل آراى ديگران همت مىگمارد و گزارش دقيقى از اندازهگيرىهاى خود ارائه مىكند. از اين ميان، مواردى كه قرينه تعيين اسامى اركان است، عبارتاند از:
الف: ابعاد كعبه در بناى ابراهيمى به گزارش ازرقى
فاسى متن گزارش ازرقى را نقل كرده و همانند او اركان را به ترتيب اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند.
ب: ابعاد كعبه در بناى عبد الملك مروان به گزارش ازرقى
در اين بخش نيز متن اخبار مكه را با دقت ياد كرده كه اركان به همان اسامى ناميده شدهاند.
ج ـ ابعاد داخلى كعبه به گزارش ازرقى
گرچه ترتيب و اسامى اركان در نوشته ازرقى يكسان است، ولى آشفتگى متن نقل شده عبارت را با ابهامى روبهرو ساخته است كه مراجعه به منبع برطرفش مىسازد.
«ثمّ قال الأزرقي: ... و ذرع داخل الكعبة من وجهها من الركن الَّذِي فيه الحجر الأسود إلى الركن الشامي (إلى الركن الغربي و هو الشق الذي يلي الحجر خمسة عشر ذراعاً و ثماني عشرة اصبعاً) و ذرع مابين الركن الشامي إلى الركن الغربي و هو الشقّ الَّذِي يلي الحجر خمسة عشر ذراعاً و ثماني عشرة اصبعاً، و ذرع مابين الركن الغربي إلى الركن اليماني ـ و هو ظهر الكعبة ـ : عشرون ذراعاً و ستّة أصابع، و ذرع مابين الركن اليماني إلى الركن الأسود: ستة عشر ذراعاً و ستة أصابع».
د: ابعاد كعبه به گزارش ابن سراقه
ابن سراقه در كتاب دلائل القبله، ركن اسود را عراقى مىخواند و ركن شامى را در مجاورت آن مىداند و فاصله آنها را ثبت مىكند.
«و قد حرّر ذرع الكعبة الفقيه أبو عبد الله محمد بن سراقة العامري في كتابه «دلائل القبلة» لأنّه قال... و عرض وجهها و هو الَّذِي فيه بابها أربعة و عشرون ذراعاً و
عرض مؤخرها مثل ذلك و عرض جدارها الَّذِي يلي اليمن و هو فيما بين الركن اليماني و الركن العراقي و هو الَّذِي فيه الحجر الأسود عشرون ذراعاً ثمّ قال و عرض جدارها الَّذِي يلي الشام و هو الَّذِي بين الركن الشامي و الركن العراقي أحد و عشرون ذراعاً... انتهى».
هـ: ابعاد كعبه از داخل و خارج به گزارش ابن جماعه
فاسى اندازههاى قاضى عز الدين ابن جماعه را، مانند آنچه از كتاب هدايةالسالك نقل شد، به تفصيل گزارش مىكند كه در آن، نام ركن شامى با قيد «و يقال له العراقي» همراه شده است. نامتعارف بودن اين نامگذارى، فاسى را بر آن مىدارد كه هم به اختلاف مذكور اشاره كند و هم مؤيدهايى بر اين كاربرد ارائه كند:
«و وقع فيما ذكره ابن جماعة تسمية الركن الشامي الَّذِي يلي وجه الكعبة بالعراقي و ذلك يخالف ما ذكره ابن سراقة في الركن العراقي و رأيت ما يدلّ لما ذكره ابن جماعة كما سيأتي ذكره ]إن شاء الله تعالى[ في الباب الخامس عشر من هذا الكتاب و ذكر ابن جبير في غير موضع من رحلته ما يوافق ما ذكره ابن جماعة في ذلك و الله أعلم».
و: ابعاد كعبه به گزارش فاسى
فاسى در روايتى مبسوط، گزارشى از اندازهگيرى ابعاد مختلف كعبه از داخل و خارج مىآورد. او تنها در يك بخش تعبيرى دارد كه در بحث جارى مؤثر است:
«طول جدارها الشرقي من أعلا الشاخص على سطحها إلى أرض المطاف ثلاثة و عشرون ذراعاً و ثمن ذراع و عرض هذا الجدار من الركن الَّذِي فيه الحجر الأسود إلى الركن الشامي ـ الَّذِي يقال له العراقي ـ أحد و عشرون ذراعاً و ثلث ذراع... و طول جدارها الشامي من أعلا الشاخص في سطحها إلى أرض الحجر ثلاثة و عشرون ذراعاً إلاّ ثمن ذراع و عرض هذا الجدار من الركن الشامي إلى الركن الغربي سبعة عشر ذراعاً ـ بتقديم السين ـ و نصف ذراع و ربع ذراع».
روشن است كه او ركن شامى را ركن دوم مىداند ولى مدّعى است كه گاهى اين، ركن عراقى نيز ناميده مىشود.
9 ـ حجر اسماعيل(عليه السلام)
فاسى در تبيين جايگاه حجر اسماعيل(عليه السلام) آن را در ميان دو ركن شامى و غربى مىداند ولى مىگويد شامى را گاهى اوقات عراقى نيز مىخوانند.
«و أمّا موضع الحجر فهو ما بين الركن الشامي ـ الَّذِي يقال له العراقي ـ و الركن الغربي».
10 ـ مطاف
مطاف فضايى به گرد كعبه است، كه در هر جانب، هيچ نقطه آن بيش از مقام، از خانه فاصله ندارد. چنين تعريفى را فاسى نيز از فقهاى اهل سنت نقل مىكند. بنا بر نقل فاكهى، نخستين بار ابن زبير مطاف را با باقىمانده سنگهاى كفِ درونِ كعبه فرش كرد.در سالهاى بعد هم بارها به عمران مطاف پرداختند كه آخرينِ آنها، تا زمان فاسى به سال 766 هـ.ق. بازمىگردد. فاسى در ضمن گزارش اندازهگيرى ابعاد مطاف، اركان كعبه را به ترتيب: اسود، شامى، غربى و يمانى مىخواند و شامى را با قيد «الذي يقال له العراقي» همراه مىسازد.
«و قد اعتبر بعض أصحابنا بحضوري مقدار ما بين منتهى ذلك و بين الكعبة المعظمة من جميع جوانبها، فكان مقدار ما بين الحجر الأسود و طرف البلاط المحاذي له... و ما بين الركن الشامية الَّذِي يقال له العراقي و آخر تدوير المطاف المسامت له إلى الجهة الشرقية أربعة و عشرون ذراعاً و نصف، و من الركن الشامي إلى آخر البلاط المحاذي له في الجهة الشامي سبعة و ثلاثون ذراعاً و ربع ذراع... و ما بين الركن الغربي و آخر البلاط المحاذي له... و ما بين الركن اليماني و آخر البلاط المقابل له... و الذراع المحرر به هو الذراع الحديد المتقدم ذكره».
11 ـ اماكن استجابت دعا در مسجد الحرام
فاسى همانگونه كه در بحث ابعاد كعبه وعده داده، در بحث مواضع استجابت دعا در مسجد الحرام روايتى را از ابو سهيل انصارى نقل مىكند كه در آن، اسامى اركان عبارتاند از: اسود، عراقى، شامى و يمانى.
«و رأيت في جزء مترجم بالثاني من «فضائل مكّة» للجندي... عن أبي سهيل النيسابوري أنّ مواضع التي يرجى استجابة الدعاء في مسجد الحرام خمسة عشر موضعاً، و عد منها أربعة عشر: باب بني شيبة، و باب إبراهيم(عليه السلام)، و باب النبيّ(صلى الله عليه وآله)، و باب الصفا، و زمزم، و المقام، و الركن الأسود، و الملتزم، و مجاور منبر، حيث يقف المحمدون، و عند الركن العراقي، و تحت الميزاب، و الركن الشامي، و مابين الركن الشامي و اليماني ـ و هو المستجار ـ و عند الركن اليماني».
دستاورد بررسىها
چنانكه در مباحث قبل دانسته شد، گاهى اسامى اركان با قرائنى به كار مىروند كه مىتواند روشنگر مقصود باشد. اگر توزيع فراوانىِ كاربرد دو اصطلاح «ركن عراقى» و «ركنشامى» را در كتاب شفاء الغرام بررسى كنيم، به نتايج قابل توجهى دست مىيابيم:
نام مؤلفركن عراقىركن عراقى = ركن 2ركن عراقىمجموع = ركن 1الشامى يقال له العراقى= ركن 2
نام تعداد درصدتعداددرصد تعداد درصدتعداددرصد
جندى - --- 1 1001100
عزالدين ابن جماعه - -1100 - ـ1100
ابن سراقه 3 100-- - ـ3100
تقى الدين فاسى - -4100 - ـ4100
مجموع 3 33555 1 129100
جدول شماره 1 ـ توزيع فراوانى كاربرد اصطلاح «ركن عراقى» در كتاب شفاء الغرام
نام مؤلفركن عراقىركن عراقى = ركن 2ركن عراقىمجموع = ركن 1الشامى يقال له العراقى= ركن 2
نام تعداد درصدتعداددرصد تعداد درصدتعداددرصد
جندى - --- 1 1001100
ابو الوليد ازرقى 5 100-- - ـ5100
پدر ابن جماعه 2 100-- - ـ2100
عزالدين ابن جماعه - -1100 - ـ1100
ابن سراقه 3 100-- - ـ3100
محب طبرى 2 100-- - ـ2100
تقى الدين فاسى 9 69431 - ـ13100
مجموع 21 78518 1 427100
جدول شماره 2 ـ توزيع فراوانى كاربرد اصطلاح «ركن شامى» در كتاب شفاء الغرام
برخى از اين نكات عبارتاند از:
ـ مقايسه آنچه كه فاسى از گذشتگان نقل كرده، با كتابهاى برجاى مانده از ايشان، ما را به دقت او در نقل مطمئن مىسازد; حتى به گونهاى كه از جدولهاى فوق مشخص است، او اعتقاد خود به نامى از نامها را به سخن ديگران تحميل نمىكند. پس بايد پذيرفت كه در نقل كتابهاى مفقود هم، رعايت امانت را نموده است.
ـ در اطلاق نام شامى بر ركن دوم طواف، اختلافى ميان تاريخنگاران مكه مشاهده نمىشود.
ـ نامگذارى ركن دوم به ركن عراقى، با توجه به استفاده از صيغه مجهول (يقال له العراقى)، به نظر مىرسد در زمان تأليف كتاب، امرى متداول و مرسوم نبوده است و شايد از همين روست كه فاسى در تبيين صحت اين كاربرد، به سوابقى تمسك مىكند. حتى كسانى مانند فاسى نيز كه نام عراقى را به ركن دوم اطلاق كردهاند، اين قيد را توضيحى دانسته و در بيشتر موارد (69%) خود را از آن بى نياز ديدهاند.
ـ چنانكه از آراى مذكور روشن است، هيچ تلازمى ميان شامى ناميدن ركن سوم و
عراقى دانستن ركن دوم وجود ندارد. يعنى; در اسامى اركان با دو اختلاف مستقل روبهرو مىشويم: تعيين مصداق ركنهاى عراقى و شامى. هرچند در زمان حاضر قول مشهور زمان تأليف كتاب (انطباق ركنهاى شامى و عراقى) متروك به نظر مىرسد.
پىنوشتها
خاطرات حج
طرح جايگزين شود.
|