w w w . h a j j . i r

حج در قرآن و روایات

حج در حدیث ابرار

مناسک حج

اماکن اسلامی

كارگزاران حج

پایگاه ها

صفحات شخصی

منشورات بعثه

پرسش و پاسخ

کتابخانه حج

فقه الحج

آموزش مناسک حج

   انیمیشن آموزشی

   آموزش مناسک حج

ميقات حج
سال چهار دهم شماره پنجاه و سوم پاييز 1384


114


فلسفه نامگذارىها

(1)

فلسفه نامگذارىها(1)

عبدالهادى مسعودى

حج، از كهنترين و بزرگترين عبادتها، در اديان توحيدى و حتّى غير توحيدى است. راز و رمز اين عبادت شگفتانگيز، همه را مجذوب خود ساخته و بسيارى از راويانِ شيفته آن را به عرصه و درگاه ائمه معصوم شيعه كشانده و آن بزرگواران نيز از درياى شهود خويش، شهد معرفت را قطرهقطره بر كام ايشان چشاندهاند.

بخشى از اين رازها، در مورد نامهاى حج و متعلّقات و حواشى آن است. «مكه» يعنى چه؟ چرا آن را «باسّه» ناميدهاند؟ در «حطيم» چه رخ داده كه اين نام را بر آن نهادهاند؟ و...

احاديثِ در پى آمده، به بخشى از اين پرسشها پاسخى مستند به حديث مىدهد; احاديثى كه بيشتر آنها در دو كتاب «حج و عمره در قرآن و حديث»(2) و «علل الشرائع»(3) است و ما در اينجا تنها به ترجمه آنها مىپردازيم، هرچند كه برخى از آنها نيازمند بررسى و تأمل بيشتر است و بسى محتمل است كه در تعارض با ديگر احاديث باشند و اعتبار لازم براى استناد قطعى مفاد آن به معصوم(عليه السلام) را نداشته باشند.

گفتنى است گزينش و تأليف اين احاديث بهوسيله فارس حسون كريم انجام پذيرفته كه پيشتر در شماره 15 از دوفصلنامه ميقات الحج به چاپ رسيده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. با استفاده از ترجمههاى استاد جواد محدثى، استاد محمدجواد ذهنى و مهدى هوشمند.

2. محمد محمدى رىشهرى، با همكارى عبدالهادى مسعودى، حج و عمره در قرآن و حديث، ترجمه جواد محدثى، قم، دارالحديث، 1381

3. شيخ صدوق، علل الشرائع، انتشارات مكتبة الصدوق، تهران.


115


چرا مكه را «مكه» ناميدند؟

1.   محمّد بن سنان; امام رضا(عليه السلام) در پاسخ پرسشهاى محمدبن سنان نوشت: مكّه را از اين رو مكّه ناميدند كه مردم در آنجا (در روزگار جاهليّت) سوت مىكشيدند. به كسى هم كه آهنگ اين شهر مىكرد، مىگفتند: قَد مَكا (سوت كشيد) و اين همان گفته خداوند است كه فرمود: «و نمازشان كنار خانه خدا، جز سوت كشيدن و دست زدن نبود» مُكاء، سوت كشيدن است و تصديه، كف زدن.

2.   از اميرمؤمنان(عليه السلام) پرسيدند: دليل نامگذارى مكه به اين نام چيست؟

فرمودند: نامگذارى مكه به اين نام، از آن رو است كه خداوند ـمتعال ـ زمين را از زير اين شهر گسترد.

چرا مكه را «بكّه» خواندند؟

3.   از عزرمى، از امام صادق(عليه السلام): مكّه را «بكّه» گفتهاند; زيرا مردم در آنجا مىگريند.

4.   از اميرمؤمنان(عليه السلام) پرسيدند: چرا مكه، «بكّه» ناميده شد؟ فرمود: زيرا اين شهر، گردن جبّاران و گنهكاران را لِه كرده است.

5.   عبدالله بن سنان; از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: چرا به كعبه، بكّه گفتهاند؟ فرمود: به خاطر گريه مردم در پيرامون آن و در خودِ آن.

6.   سعيد بن عبدالله اعرج از امام صادق(عليه السلام): محلّ خانه خدا را «بكّه» خوانند و آبادىِ (پيرامون آن) را «مكّه»(1)

7.   از فضيل، از حضرت أبو جعفر امام باقر(عليهما السلام): مكّه را از آن رو «بكّه» ناميدهاند كه مردان و زنان در آن فشرده مىشوند و در آنجا اشكالى ندارد كه زن جلو يا راست و يا چپ و يا در عرض شما (كه مرد هستيد) بايستد و نماز بخواند ولى در ديگر شهرها، اين عمل مكروه و ناپسند است.

8.   عبيدالله بن حلبى: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: چرا مكّه، «بكّه» ناميده شد؟ فرمود: چون مردم در آنجا يكديگر را مىفشارند.(2)

9.   جابر از امام باقر(عليه السلام): بكّه جايگاه خانه خداست و مكّه حرم است و اين همان سخن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. كلينى در كافى با سندش به ابو بصير، از امام باقر(عليه السلام) نقل مىكند: بنى اسماعيل همواره واليان كعبه بودند و حج و امور دينى را براى مردم به پا مىداشتند و بزرگ از بزرگ آن را به ارث مىبردند تا به زمان عدنانبن اُدَد رسيد و فرمانروايى ايشان طول كشيد و سنگدل شدند و فساد كردند و بدعتهايى در دينشان پديد آوردند و برخى، برخى ديگر را بيرون راندند و برخى براى كسب روزى و برخى براى ناپسند داشتن جنگ بيرون رفتند و امور فراوانى از دين حنيف را نگاه داشته بودند; مانند حرمت ازدواج با مادران و دختران و ازدواجهايى كه خدا حرام كرده بود، جز آنكه ازدواج با زن پدر و خواهرزاده و نيز ازدواج همزمان با دو خواهر را حلال مىدانستند و حجّ و لبّيك و غسل جنابت را داشتند، جز آنكه در لبّيك و حجّشان بدعتهاى شركآميزى پديد آورده بودند و ميان اسماعيل و عدنان بن اُدد، حضرت موسى(عليه السلام) بود.

وروايت شده كه معد بن عدنان ترسيد كه حرم كهنه شود و از ياد برود، پس علمهايى را براى آن ايجاد و نصب كرد و سپس «جرهم» بر ولايت كعبه چيره شد و به همينگونه از يكديگر به ارث بردند تا جرهم نيز در مكه طغيان كرد و حرمتش را حلال شمردند و دارايى كعبه را خوردند و بر واردان به مكه ستم روا داشتند و سركشى و ستم كردند. با آنكه در روزگار جاهليت در مكه، فرمانروايى ستم و سركشى و حرمت شكنى نمىكرد، جز آنكه در همانجا به هلاكت مىرسيد.

2. يعنى ازدحام مىشود يا راه باريك مىشود و يا برخى برخى ديگر را با دست عقب مىرانند.


116


خداوند است كه «هر كس وارد آن شود، ايمن است».

10.   جابر از امام باقر(عليه السلام): بكّه جايگاه خانه (كعبه) است، و مكّه همه آنچه را كه حرم در برمىگيرد.

11.   عبدالله بن سنان از امام صادق(عليه السلام): مكّه همه شهر است و بكّه، جايگاه سنگى كه مردم يكديگر را فشار مىدهند.

12.   امام على(عليه السلام) در پاسخ كسىكه پرسيد «جايگاه مكّه نسبت به بكّه چيست؟»:

مكّه، اطراف حرم است و بكّه جاى خانه خدا (كعبه) است.

13.   معاوية بن عمّار: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: در مكّه به نماز مىايستم، در حالى كه در برابر من زن نشسته است يا عبور مىكند. حضرت فرمود: اشكالى ندارد. مكّه را به اين جهت بكّه گفتهاند كه در آن زنان و مردان به هم مىخورند (و ازدحام پديد مىآيد).

14.   و بكّه ناميده شده است، چون گردنكشان را هنگامى كه در آن سركشى كنند، مىفشارد.

15.   امامكاظم(عليه السلام) در پاسخ برادرش علىبن جعفر كه پرسيد «چرا مكّه را بكّه مىگويند؟» فرمود: چون مردم يكديگر را در مسجدالحرام پيرامون كعبه با دستانشان هُل مىدهند.

چرايى نامگذارى مكه به «اُمّالقرى»؟

16.   امام على(عليه السلام) در پاسخ مردى شامى كه پرسيد: «چرا مكّه را امّ القرى ناميدهاند؟» فرمود: زيرا زمين از زير آن گسترده شده است.

17.   مكّه امّ القرى ناميده شد، چون نخستين محل از زمين است كه خدا آن را آفريد، به دليل گفته خداوند: «نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، خانه مباركى است كه در بكّه است».

چرايى نامگذارى مكه به «باسّه» و «بسّاسه»

18.   مكه، بسّاسه ناميده مىشود، زيرا هنگامى كه در آن ستم مىكردند، نابود و هلاكشان مىكرد.

19.   از معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام): نامهاى مكّه پنج است: امّ القرى، مكّه، بكّه،


117


بسّاسه ]يعنى نابود كننده[، چون مردم وقتى در مكه ظلم مىكردند، آنان را بيرون مىكرد و هلاك مىساخت.

20.   در حديث مجاهد آمده است: «از نامهاى مكّه، باسّه است» به آن ناميده شد، چون هركس را كه در آن گناه كند له مىكند.(1)

دليل ناميده شدن مكه به «ناسّه» يا «نسّاسه»

21.   عرب، مكّه را ناسّه مىناميد; چون هركس در آن ستم مىكرد و يا حادثهاى پديد مىآورد، از آن بيرون مىشد، گويى كه مكه او را مىكشيد و بيرون مىراند.

22.   الناسّة والنسّاسة: مكّه هستند، بدانها ناميده شد; زيرا آب در آنجا كم است يا چون هركس در آن ستم مىكرد او را بيرون مىراند و اخراج مىكرد.(2)

علت نامگذارى مكه به «امّ رُحم»

23.   مكه، امّ رُحم ناميده شد; زيرا كه هرگاه افراد مجاور مكه مىشدند، مورد رحمت قرار مىگرفتند.

24.   و از آن جمله، حديث درباره مكّه است; «امّ رحم است; يعنى اصل و ريشه رحمت است».(3)

چرايى نامگذارى خانه خدا به «كعبه»

25.   از حسن بن عبدالله، از پدرانش، از جدّ بزرگوارش حضرت حسن بن علىبن ابىطالب(عليهم السلام): چند نفر يهودى محضر پيامبرخدا(صلى الله عليه وآله) رسيدند و از حضرتش درباره چيزهايى سؤال كرده و يكى از ايشان در ضمن سؤالاتى كه كردند; پرسيد: چرا كعبه، كعبه ناميده شده است؟ نبى گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمودند: زيرا آن وسط دنيا است.(4)

26.   از امام صادق روايت شده است كه از ايشان پرسيدند: چرا كعبه، كعبه ناميده شد؟

فرمود: كعبه را از آنجهت كعبه نام نهادهاند، كه چهارگوش است.

علّت چهارگوش بودنش نيز آن است كه در مقابل «بيت المعمور» است، كه آنهم چهارگوش است. بيت المعمور چهارگوش شده، چون در برابر عرش است كه چهارگوش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. فيروزآبادى در قاموس المحيط مىنويسد: الباسّه والبسّاسه همان مكه شريف است.

2. صاحب بن عبّاد در المحيط في اللغه گفته است: و «النسّاسه» از نامهاى مكّه است كه «ناسّه» هم گفته شده است و جوهرى در صحاح مىنويسد: و به مكّه، «ناسّه» گفته مىشود چون كم آب است و ابن منظور نيز اين سخن را گفته است.

3. ابن منظور در لسان العرب آورده است: امّ رحم همان مكه است و «المرحومه» از نامهاى مدينه پيامبر(صلى الله عليه وآله)مىباشد.

4. يعنى از نظر شرف و هيأت مرتفع است و از حيث مشرق و مغرب در وسط زمين است.


118


است. عرش چهارگوش شده، چون كلماتىكه اسلام بر آنها استوار است، چهار است: «سُبْحَانَ اللَّهِ» وَ «الْحَمْدُ لِلَّهِ» وَ «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» وَ «اللَّهُ أَكْبَرُ».(1)

27.   و در حديث قيله: «به خدا سوگند كعب تو پيوسته برافراشته است». آن دعايى براى شرافت و برترى اوست و اصل معناى آن، گره لوله نى است كه ميان دو گره، كعب ناميده مىشود و هر چيزِ برافراشته و مرتفع، كعب ناميده مىشود و نامگذارى كعبه براى بيتالحرام هم از آن گرفته شده و گفته شده: كعبه ناميده شده چون مانند مكعب چهارگوش است.(2)

علت نامگذارى خانه خدا به «بيتالله الحرام»؟

28.   حنان: به امام صادق(عليه السلام) گفتم: «چرا به خانه خدا «بيتالله الحرام» گويند»؟

فرمود: چون كه بر مشركين حرام است، وارد آن شوند(3).

چرا كعبه را «بيت عتيق» ناميدند؟

29.   ابو خديجه گويد به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: چرا كعبه را «بيت العتيق»; (خانه آزاد) نام نهادهاند؟ فرمود: خداى متعال از بهشت، حجرالأسود را براى آدم فرود آورد. خانه كعبه دُرّى سفيد بود. خداوند آن را به آسمان بالا برد و پايهاش باقى ماند. آن، در مقابل اين خانه است. هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مىشوند كه هرگز دوباره به سوى آن باز نمىگردند. خداوند به ابراهيم و اسماعيل(عليهما السلام) فرمان داد كعبه را بر همان پايهها بنا نهند و از آن رو «بيت عتيق» ناميده شد كه از غرق شدن رهايى يافت.(4)

30.   ابوحمزه ثمالى گويد به امام باقر(عليه السلام) در مسجدالحرام گفتم: چرا خداوند اين خانه را عتيق ناميد؟ فرمود: هيچ خانهاى نيست كه خدا بر روى زمين قرار داده، مگر آنكه صاحب و ساكنانى دارد، جز اين خانه كه جز خداى متعال، صاحبى ندارد و آزاد است و فرمود: خداوند آن را پيش از مردم آفريد، سپس زمين را آفريد و آن را زير آن گسترد.

31.   ابان بن عثمان از كسىكه به او خبر داد از امام باقر(عليه السلام) پرسيدم: چرا كعبه را بيتالعتيق ناميدهاند؟ فرمود: چون خانهاى است آزاد از مردم و هيچكس مالك آن نيست.

32.   سعيد اعرج، از حضرت امام صادق(عليه السلام): كعبه را بيتالعتيق ناميدهاند، چون از غرق آزاد و رها گشته و حرم نيز با آن رها شد و آب از آن بازداشته شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. محمدتقى مجلسى(رحمه الله) گويد: ممكن است عرش در اينجا به معناى علم باشد، بنابراين، محاذات معنوى مىشود، همانطور كه از گفته خداوند متعال معلوم مىشود كه مىفرمايد: «صار العرش تا اينكه مىفرمايد: اربع»، چون كلمه «سبحانالله» دلالت بر صفات تنزيهيه جلاليه دارد، و الحمدلله دلالت بر صفات جماليه مىكند، چون دلالت مىكند بر اينكه تمام حمدها و ثناها مختص خداوند است، پس دلالت مىكند بر اينكه همه كمالات براى اوست و اوست كه شايسته است با همهگونه عبادات پرستيده شود، و دلالت بر تمام تكاليف مىكند و لفظ توحيد دلالت بر واجب الوجود بالذات مىكند، و دلالت بر وحدت بارىتعالى بلكه بر جميع صفات جلال و اكرام دارد.

و سزاوار است كه به هيچ نوع شركى به او شرك ورزيده نشود; نه خفى و نه جلى و همچنين تكبير بر بلند مرتبه بودن خدا و عدم رسيدن عقلها و فهمها به او دلالت دارد پس معلوم مىشود تمامى علوم مندرج در تسبيح چهارگانه است; بنابراين، محاذات با عرش كه به معناى علم است، بر همين مطلب دلالت دارد.

2. صاحب بن عباد در المحيط في اللغه گفته است: و كعبه گفته مىشود چون بالاى آن چهارگوش است.

3. و گفته شده است: دليل احترام آن و حرمت جنگ در ماههاى حرام به خاطر آن است.

4. و اين در طوفان نوح بود و آب به آن نزديك نشد، همانگونه كه در گودال مرقد امام حسين(عليه السلام) چنين بود.


119


33.   ذَريح بن يزيد محاربى از امام صادق(عليه السلام): خداوند در ماجراى نوح، همه زمين را زير آب برد، جز خانه خدا را. آن روز اين خانه «عتيق» نام نهاده شد، چون آن روز از غرق شدن رها شد. به حضرت گفتم: آيا به آسمان رفت؟ فرمود: نه، آب به آن نرسيد و از آن بازداشته شد.

ميان حَجَر و در را از چه رو «حطيم» خواندهاند؟

34.   معاوية بن عمّار: از امام صادق(عليه السلام) درباره حطيم پرسيدم.

فرمود: «ميان حجرالأسود و درِ كعبه است».

پرسيدم: چرا به آن حطيم مىگويند؟ فرمود: چون در آنجا مردم همديگر را فشار مىدهند.

35.   در حديث توبه كعب بن مالك: «در آن هنگام مردم شما را مىفشارند»; يعنى شما را هُل مىدهند و در فشار مىاندازند.

و از اينجا مكه «حطيم» ناميده شد كه ميان ركن و در مىباشد.

و گفته شده: مراد از حطيم، همان سنگ بيرون آمده از خانه است، به اين نام ناميده شده; چون خانه خدا بالا آمده و آن سنگ به همان شكل رها شده.

و گفته شده: چون عربها هنگام طواف لباسهاى خود را روى آن مىگذاشتند و در مدت زمانى روى هم انباشته مىشد.

چرا حج را «حج» خواندهاند؟(1)

36.   ابان بن عثمان با يك واسطه از امام باقر(عليه السلام) روايت مىكند، به آن حضرت عرض كردم: چرا به حج، حج گفته شده؟ فرمود: حج يعنى رستگارى. گفته مىشود: فلانى حج كرد، يعنى رستگار شد.

علّت نامگذارى صفا و مروه به اين نام؟

37.   عبد الحميدبن ابى الدّيلم از امام صادق(عليه السلام):

صفا را به اين خاطر صفا خواندهاند كه: مصطفى و برگزيده آدم بود، كه بر كوه صفا هبوط

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. (خداوند)، حجّ خانه خويش را بر شما واجب كرد; خانهاى كه آن را قبلهگاه مردم قرار داده است. حجگزاران همچون ازدحام چهار پايان، به اين خانه وارد مىشوند و همچون روى آوردن كبوتران (به آشيانه)، مشتاقانه به سوى آن مىشتابند. خداى سبحان، حج را نشانه تواضع مردم در پيشگاه عظمتش و تسليم و پذيرش آنان نسبت به عزّت و شكوهش قرار داده است و از بندگان خويش، شنوايانى را برگزيده كه دعوت الهى را لبّيك گفته و سخن او را پذيرفتهاند و در جايگاههاى پيام آوران الهى ايستادهاند و (با طواف خويش) شبيه فرشتگانى شدهاند كه بر گردِ عرش خدا در طوافاند. كسانى كه در تجارتخانه خداپرستى، سود فراوان به دست مىآورند و در آن (هنگام) به سوى ميعادگاهِ بخشايشِ الهى مىشتابند. خداوند متعال، حج را پرچم افراشته اسلام و پناهگاه امنِ پناهجويان قرار داده است. حقّش را واجب و حجتش را لازم كرده است و درآمدن بر آن را بر شما ثابت كرده است و فرموده: «و براى خداست بر مردم كه هركس راهى دارد، آهنگ خانهاش را كند و هر كس كفر ورزد (به خدا زيانى نزند) كه خداوند از جهانيان بىنياز است».


120


كرد. لذا از اسم آدم (يعنى از كلمه مصطفى) نامى و اسمى براى كوه برگرفته شد(1) و دليل بر اينكه آدم مصطفى است، آيه شريفه: }إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ{(2) مىباشد و چون حوّا بر كوه مروه فرود آمد، اين كوه را به اين نام خواندند; چه آنكه مرأه (زن) كه حوّا باشد، بر آن نازل گرديد. پس براى كوه نامى از اسم مرأه اتخاذ گرديد.

از چه رو هشتم ذى حجه را «ترويه» گويند؟

38.   عبيدالله بن على حلبى گويد از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: چرا به روز ترويه(3)، «ترويه» مىگويند؟ فرمود: چون در عرفات، آب نبود و حجّاج براى نوشيدن آب، آن را از مكّه مىآوردند و به همديگر مىگفتند: «آب برداشتيد؟ آب برداشتيد؟» از اين رو، آن روز، روز ترويه نام گرفت.

خانه كعبه دُرّى سفيد بود. خداوند آن را به آسمان بالا برد و پايهاش باقى ماند. آن، در مقابل اين خانه است. هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مىشوند كه هرگز دوباره به سوى آن باز نمىگردند

 

 

39.   معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام): روز ترويه را، ترويه ناميدند، چون جبرئيل در چنين روزى، نزد حضرت ابراهيم(عليه السلام) آمد و گفت: «اى ابراهيم، براى خود و خانوادهات آب بردار» و ميان مكّه و عرفات آبى نبود. آنگاه به موقفِ عرفات رفت و به ابراهيم (عليه السلام) گفت: «اعتراف كن و با عبادات خويش آشنا شو». از اين رو آن روز، «عرفه» ناميده شد. سپس به او گفت: به مشعر نزديك شو، به اين جهت نام آنجا «مزدلفه»(4) شد.

40.   و در حديث ابن عمر است كه: روز ترويه تلبيه حج مىگفت و آن، روز هشتم ذىحجه است. ترويه ناميده شد، چون مردم از آن براى ادامه راه، آب برمىداشتند; يعنى آب مىخوردند و به ديگران آب مىدادند.

 

منا را چرا «منا» خواندند؟

41.   از معاوية بن عمّار، از امام صادق(عليه السلام) كه گويد آن حضرت فرمودند:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مرحوم مجلسىِ پدر مىفرمايد: قطع، يعنى جدا گشت و مناسبت ميان صفا و مصطفى روشن است ولى مناسبت ميان مروه و مرأة ممكن است از جهت تلفظ باشد و يا آنكه مروه همان مرأه بوده كه همزه آن به واو تبديل شده است، ولى احتمال اول بهتر است و مروه در لغت به سنگ سفيد براق مىگويند.

2. آل عمران: 33، «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد.»

3. روز هشتم ذى حجّه، به معناى سيراب شدن، آب برداشتن.

(4) محلّ نزديك شدن.


121


جبرئيل(عليه السلام) در اين سرزمين نزد حضرت ابراهيم(عليه السلام) آمد و به آن جناب عرض كرد: اى ابراهيم، تمنّا و آرزو كن. پس مردم آن سرزمين را منا ناميدند.

42.   امام رضا(عليه السلام) به محمّد بن سنان نوشت: علّت آنكه به منا، منا گفته شد، اين است كه جبرئيل در آنجا به ابراهيم(عليه السلام) گفت: هرچه مىخواهى از خداوند تمنّا كن. حضرت ابراهيم(عليه السلام)هم در دل خود از خدا خواست كه به جاى فرزندش اسماعيل(عليه السلام)، قوچى به عنوان فديه قرار داده شود و خداوند متعال دستور دهد كه آن را سر ببرد، خداوند هم خواسته او را داد.

43.   منا در مكه است... به اين نام ناميده شده، به دليل خونهايى كه در آن ريخته مىشود.

ثعلب گويد: اين از گفتار عربهاست; خداوند مرگ را بر آنها قرار داد; يعنى مقدرشان كرد، چون قربانى در آنجا نحر مىشود... ابن شميل گويد: منا ناميده شده، چون ميش در آن قربانى شد.

و ابن عيينه گويد: از منايا گرفته شده، به معناى آرزوها.

44.   ابن عباس گويد: زيرا جبرئيل(عليه السلام) هنگامى كه خواست آدم(عليه السلام) را رها كند، به او گفت: آرزويى كن.

آدم گفت: آرزوى بهشت مىكنم. پس منا ناميده شد به خاطر آرزو كردن آدم.

45.   مناى مكه به اين نام خوانده شد، چون گنجايش و وسعت بسيارى براى مردم دارد، و گفته شده: به اين دليل كه براى قربانىها در نظر گرفته شده است.

دليل نامگذارى عرفات به اين نام؟

46.   معاوية بن عمّار گويد از امام صادق(عليه السلام) درباره علت نامگذارى عرفات پرسيدم: فرمود: جبرئيل(عليه السلام)، حضرت ابراهيم(عليه السلام) را در روز عرفه بيرون آورد. چون ظهر شد، به وى گفت: اى ابراهيم، به گناهت اعتراف كن و عبادتهايت را بشناس. از اينرو به «عرفات» نامگذارى شد، چونكه جبرئيل گفت: اعتراف كن، او هم اعتراف كرد.

47.   عبدالحميدبن ابى ديلم در حديثى طولانى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: ...سپس او (آدم) را از منا به عرفات برد و بر مكان اعتراف (عرفات) اقامت داد و گفت: چون خورشيد غروب كند، هفت بار به گناه خود اقرار كن و هفت بار از خدا بخواه كه بيامرزد و


122


توبهات بپذيرد. آدم چنان كرد و از اين رو آنجا به مُعَرّف نام نهاده شد.

48.   «عرفات» ناميده شد، چون آدم و حوّا در آنجا يكديگر را شناختند.

يا به دليل گفته جبرئيل به حضرت ابراهيم(عليه السلام) هنگامى كه مناسك را به او مىآموخت: آيا شناختى؟

گفت: شناختم.

يا به دليل مقدس بودن و بزرگ بودنش، گويا پاكيزه گردانده شده است.

49.   عبدالحميدبن ابى ديلم از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: ...سپس آدم را به عرفات برد(1) و او را بر عرفه وا داشت و به او فرمود: هرگاه خورشيد غروب كرد، هفت مرتبه به گناهت اعتراف كن، آدم چنين كرد، به اين دليل عرفه ناميده شد، چون آدم(عليه السلام)در آنجا به گناهش اعتراف كرد، سپس اين كار در فرزندان آدم سنت قرار داده شد كه به گناهانشان اعتراف كنند مانند پدرشان، و از خداى عزّوجلّ طلب بخشش كنند مانند پدرشان آدم(عليه السلام).

چرا خَيف را بدين نام خواندند؟(2)

50.   معاوية بن عمّار گويد: محضر مبارك حضرت صادق(عليه السلام) عرض كردم: براى چه خيف را خيف ناميدهاند؟

فرمودند: به خاطر آن خَيف ناميدند كه از وادى، بالاتر واقع شده و هر مكانى كه از وادى مرتفع باشد، خَيف خوانده مىشود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منظور جبرئيل است كه با آدم(عليه السلام) رفت.

2. مكانى است كه مسجد در آن قرار دارد. ابناثير در نهايه مىنويسد: خيف، هر جاى بلندى است كه از مجراى سيل بالاتر و از سنگهاى كوه به كنار است و مسجد منا، مسجد خَيف ناميده مىشود; زيرا در دامنه كوه آن است.


123


چرا مشعر الحرام را «مزدلفه» نام نهادند؟

51.   معاوية بن عمّار، از حضرت صادق(عليه السلام)، در حديث ابراهيم(عليه السلام) نقل مىكند: هنگامى كه جبرئيل(عليه السلام) به موقف (عرفات) رسيد، در آن اقامه كرد تا خورشيد غروب نمود، سپس ابراهيم(عليه السلام) را از آنجا بيرون برد و به او گفت: اى ابراهيم، كوچ كن به سوى مشعرالحرام. پس مشعرالحرام را «مزدلفه» خواندند.

52.   معاوية بن عمّار، از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود:

مزدلفه را به اين خاطر مزدلفه ناميدند كه حاجىها از عرفات به سويش كوچ مىكنند.

53.   مزدلفه مكانى است ميان عرفات و منا; زيرا تقرّب جسته مىشود در آنجا به خداوند، يا به دليل نزديكى مردم به منا پس از بازگشت، يا براى اينكه مردم نصف شب به آنجا مىآيند; يا به اين دليل كه آنجا زمينى هموار و محل زباله است و اين به معنا نزديكتر است.

چرايى نامگذارى مزدلفه به «جمعاً»؟

54.   عبدالحميد بن ابى الديلم، از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود:

مزدلفه را به اين جهت «جمع» خواندهاند كه آدم(عليه السلام) در آن، نماز مغرب و عشا را جمع خواند.

55.   شيخ صدوق(رحمه الله) گويد: مرحوم پدرم در نامهاش به من نوشت: مزدلفه را به
خاطر اين جمع گفتهاند كه در آن نماز مغرب و عشا را با يك اذان و دو اقامه
مىخوانند.

56.   همچنين گفته شده: مزدلفه را جمع گويند، به دليل اجتماع مردم در آنجا.

57.   جمع، عَلَم است براى مزدلفه. به اين نام خوانده شد، چون آدم و حوا در آن جمع شدند.

58.   عبدالحميدبن ابى ديلم از امام صادق(عليه السلام) نقل كند كه فرمود: ... سپس به آنجا رسيد(1) و تا يك سوم شب آنجا ماند. پس ميان نماز مغرب و عشا جمع كرد. به همين دليل جمع ناميده شد. چون آدم ميان دو نماز جمع كرد. بنابراين، وقت نماز عشا در اين مكان، يك سوم از شب گذشته، است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منظور جبرئيل است كه به آدم رسيد.


124


حج اكبر چيست و از چه رو به اين نام خوانده شد؟

59.   حفص بن غياث نخعى القاضى گويد: از حضرت صادق(عليه السلام) در باره فرموده حقتعالى كه مىفرمايد: }وَ أَذَانٌ مِنْ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الاَْكْبَرِ...{ پرسيدم؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودند: من «اَذان»(1) در ميان مردم هستم. گفتم: معناى «حجاكبر» چيست؟ فرمود: به اين دليل اكبر ناميده شد كه مسلمانان و مشركان در آن سال با هم حج كردند و بعد از آن، مشركان، ديگر حج به جا نياوردند.

 

چرا طائف را «طائف» خواندهاند؟

60.   ابراهيم بن مهزيار، از برادرش نقل كرده كه حضرت موسىبن جعفر(عليهما السلام) درباره «طائف» فرمودند: «آيا مىدانى براى چه طائف را طائف ناميدهاند؟»

راوى مىگويد: عرض كردم: خير.

فرمودند: حضرت ابراهيم(عليه السلام) به درگاه پروردگارش ناليد و دعا كرد كه حق جلّ و علا از تمام ميوهها به اهل او روزى كند. پس خداى متعال قطعه زمينى را از اردن جدا كرد و آن زمين جلو آمد تا به بيت رسيد و دور آن، هفت بار طواف كرد، سپس حقتعالى آن را در جايش مستقرّ و آرام كرد و از اين جهت كه دور بيت طواف كرده به آن طائف گفته شد.

61.   احمد بن محمّد از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده كه آن حضرت پرسيد: آيا مىدانى چرا طائف، طائف ناميده شد؟

عرض كردم: خير.

فرمودند: براى اينكه وقتى حضرت ابراهيم خدا را خواند كه از تمام ميوهها به اهلش روزى كند، حقتعالى به قطعهاى از اراضى اردن فرمان داد و آن زمين ميوههايش را حركت داد تا به بيت رسيدند. پس دور بيت طواف نمودند. آنگاه بارىتعالى به آنها امر فرمود به همين مكان فعلى، كه موسوم به طائف است، برگردد و به جهت طوافى كه پيرامون بيت نموده، به آن «طائف» گفتند.

 

دليل خوانده شدن «ابطح» به اين نام؟

62.   عبدالحميدبن ابى الديلم، از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرده: ابطح را به اين خاطر ابطح ناميدند، كه جناب آدم(عليه السلام) امر شد خود را در سنگلاخ و قسمت پست وادى جمع، به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. يعنى همان مؤذنى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) او را در پى ابوبكر فرستاد و سوره برائت را گرفت و ابوبكر بازگشت و پرسيد: آيا چيزى درباره وحى شده است؟ و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: خدايم فرمان داده كه از جانب من جز خودم يا مردى از من ابلاغ نكند.


125


روى زمين افكند،(1) حضرتش چنين كرد تا صبح طالع شد. پس از آن، به وى امر گرديد بالاى
كوه اين وادى رود. پس چنين كرد. آنگاه مأمور شد بعد از طلوع آفتاب به گناهش اعتراف كند. پس اعتراف كرد(2) در اين هنگام حقتعالى از آسمان آتشى فرستاد و آن آتش قربانى او را گرفت و بدين ترتيب توبهاش پذيرفته شد.

 

علت خوانده شدن مسجد «فضيخ» به اين نام؟(3)

63.   ابوبصير ليث مرادى گويد: محضر مبارك حضرت صادق(عليه السلام) عرض كردم: چرا مسجد فضيخ را به اين نام خواندند؟

فرمود: درخت خرما را فضيخ گويند و چون در اين مسجد درخت خرما بوده، آن را «فضيخ» خواندهاند.(4)

 

تلبيه از چه رو به اين نام خوانده شد؟

64.   ابان از كسى روايت مىكند كه از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: چرا به لبّيك گويى، «تلبيه» مىگويند؟ فرمود: اين اجابت است. موسى(عليه السلام) به پروردگارش چنين پاسخ داد.

65.   و تلبيه اجابت ناميده شد; زيرا موسى(عليه السلام) پروردگارش را اجابت كرد و گفت: لَبَّيك.

 

دليل به پا كردن كعبه؟

66.   ابوبصير ليث مرادى از امام صادق(عليه السلام)نقل كرده: تا زمانى كه كعبه برپاست، دين نيز برپا و استوار است.

 

بناى كعبه براى چيست؟

67.   عبدالله بن سنان از امام صادق(عليه السلام)نقل كرده كه فرمود: اگر مردم حج را ترك كنند، بر رهبر واجب است كه مردم را; چه بخواهند و چه نخواهند، به حج وادار كند; چرا كه اين خانه، براى حج قرار داده شده است.

 

از چه رو بيتالله در وسط زمين است؟

68.   محمّد بن سنان گويد: حضرت رضا(عليه السلام) در جواب مسائلى كه از آن جناب سؤال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. در متن عربى «انبطاح» آمده و شايد منظور مطلق دراز كشيدن براى خواب و نه لزوماً بر چهره باشد و احتمال هم دارد كه اين خوابيدن بر صورت، در آيين او مكروه نبوده است. و گفته شده كه آن كنايه از استقرار بر زمين براى دعا و نه خواب است و گفتهاند كنايه از ركوع و سجود طولانى در نماز است.

2. در محاسن افزوده است: و آن را اعتراف قرار داد تا سنتى ميان فرزندانش باشد و از اين رو قربانى آورد.

3. طريحى در مجمع البحرين گفته است: آن، مسجدى از مساجد مدينه است كه روايت شده خورشيد در آن براى اميرمؤمنان بازگشت.

4. مجلسى مىفرمايد: مشهورتر در وجه نامگذارى آن است كه «فضح» يعنى شكستن و فضيح شرابى است كه از خرماى نرسيده و شكسته تهيه مىشود و در جاهليت، در نزديكىهاى اين مسجد شراب مىساختند. از همينرو مسجد را بدين نام خواندند. اما فضيح به معناى نخل در كتب لغت ما موجود نيست و بعيد نيست كه نام نخل مخصوصى در آنجا بوده است و متن كافى اين احتمال را تأييد مىكند كه آورده است: به دليل نخلى، فضيح ناميده شد.


126


كرده بودم، مرقوم فرمودند:

علّت قرار گرفتن بيتالله در وسط كره زمين، آن است كه وسط زمين نقطهاى بود كه از زير آن زمين كشيده شده و هر بادى در دنيا از آنجا مىوزد. سپس در مقام توضيح فرمودند:

زمين از زير ركن شامى، اوّلين بقعهاى بود كه در زمين قرار داده شد، خارج گرديد، چهآنكه ركن شامى وسط زمين است و بدين ترتيب اهل مشرق و مغرب در انجام فريضه حج با هم مساوى هستند.

چرا سزاوار نيست پيرامون مكه درهاى متعدد قرار داده شود؟

69.   عبيدالله بن على حلبى گويد: از حضرت صادق(عليه السلام) در باره آيه شريفه: }...سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ...{(1) پرسيدم؟

حضرت فرمود: سزاوار نيست كه براى خانههاى مكه در قرار دهند; زيرا حجّاج مىتوانند در خانههاى اهالى مكّه فرود آيند تا وقتى كه از انجام مراسم فارغ شوند و اوّلين كسى كه براى خانههاى مكّه در قرار داد معاويه بود.

70.   حفص بن بخترى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: شايسته نيست اهل مكه براى خانههاى خود درهاى متعدد بگذارند; زيرا حاجيان با صاحبان خانه در حياط خانه فرود مىآيند تا حجشان تمام شود.

 

پىنوشتها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. حج: 25، «اهل آن شهر (مكه) و باديهنشينان يكساناند»


127



128