w w w . h a j j . i r

حج در قرآن و روایات

حج در حدیث ابرار

مناسک حج

اماکن اسلامی

كارگزاران حج

پایگاه ها

صفحات شخصی

منشورات بعثه

پرسش و پاسخ

کتابخانه حج

فقه الحج

آموزش مناسک حج

   انیمیشن آموزشی

   آموزش مناسک حج

سال اول شماره چهارم تابستان 1372

اصحاب صفّه
اصحاب صفّه
>align = left<محمد نقى رفعت نژاد اصحاب صفّه، گروهى از صحابه فقير بودند كه در سكوى(126) سر پوشيده اى به نام «صفّه» در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله سكونت داشتند. صفّه در لغت(127) به معناى سايه است، همچنين به معناى(128) اتاق تابستانى، كه با شاخه هاى نخل پوشيده شده باشد، نيز گفته اند. در اصطلاح، به مكانِ(129) سايه دارى گفته مى شود كه در قسمت(130) شمالى مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله براى سكونت اصحاب صفّه(131) (ظله) در نظر گرفته شده بود. در برخى(132) تفاسير آمده است كه اهل صفه ابتدا در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله زندگى مى كردند، ولى از آن رو كه سكونت در آنجا با شأن مسجد سازگار نبود، دستور داده شد كه به صفه - كه در بيرون مسجد قرار داشت - منتقل شوند. در تفسير كشف الأسرار(133) در وجه تسميه اصحاب صفّه آمده است: قوم درويشى بودند كه در صفّه پيامبرصلى الله عليه وآله كه آن را قبا مى خوانند، زندگى مى كردند و از مدينه تا آنجا دو فرسنگ فاصله است. بعضى، صوفيه را به اهل صفه نسبت داده اند كه سخن درستى نيست؛ زيرا نسبت صفه در عربى «صفى» است نه «صوفى». عنوان اهل صفه را ظاهراً خود پيامبرصلى الله عليه وآله براى اين جماعت به كار برده اند و آنگاه كه ايشان را زيارت مى كردند، مى فرمودند: «السلام عليكم يا اهل الصفّة». صفه نشينان، بيشتر از مهاجرين(134) قريش بودند، كه به جهت ترك(135) خانه و ديارشان و دور شدن از اهل و عيال خويش و نداشتن منزل(136) و مأوا، در مدينه، در پناه پيامبرخداصلى الله عليه وآله زندگى مى كردند. در برخى از تفاسير(137) نقل شده است كه فقراى مهاجر، شامل همه فقيران مهاجر (از قريش و ديگر فقراى مهاجر) بودند. در قرآن كريم(138) از آنان به عنوان فقراى مهاجرى كه در راه خدا فرو مانده اند، ياد شده است. راويان(139) شمار اصحاب صفه را گونه گون گفته اند؛ گروهى آنان را ده نفر، دسته اى سى نفر و حتى نود و دو نفر، نود و سه نفر تا چهار صد نفر نيز ذكر كرده اند. شايد به جهت كم و زياد شدنشان، عدد ثابتى نداشته اند.(140) برخى نيز آمار ايشان را چهل تن ذكر كرده اند. ظاهراً نوسان در تعداد آنها، به جهت اختلاف ايام و احوال بوده است و به نظر مى رسد از اول تا آخر، مجموع افرادى كه در صفه زيسته اند، بيش از چهار صد نفر بوده است.(141) از افراد معروف اصحاب صفه، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، بلال و حذيفه، خباب بن ارت، حنظلةبن ابى عامر، ابو عبيده عامر بن عبداللَّه بن الجراح، سعدبن ابى وقاص، ابو لبابه انصارى و... را مى توان نام برد.(142) پيامبرصلى الله عليه وآله و اصحاب صفه: پيامبرصلى الله عليه وآله مددكار اصحاب بود و در مشكلات و غم، همراهى شان مى كرد. پيوسته به آنها سر مى زد و مورد تفقّدشان قرار مى داد و گاهى خود براى آنان طعام مى بردند و بعضاً با آنها هم نشين مى شدند و غذا مى خوردند.(143) به هنگام شب آنها را دعوت مى كردند و بين ساير اصحاب خويش براى نگهدارى تقسيم مى كردند.(144) بنا به نقلى، صحابى معروف سعدبن عباده در هر شب از هشتاد نفر ميزبانى مى كرد.(145) برخى از آنها نيز، شب ميهمان پيامبرصلى الله عليه وآله مى شدند.(146) پيامبرصلى الله عليه وآله آنها را اضياف اسلام (ميهمانان اسلام) لقب دادند.(147) ابوذر مى گويد: من از اصحاب صفه بودم، وقتى شب مى شد، در كنار خانه پيامبرصلى الله عليه وآله حاضر مى شديم و پيامبر به ميزبانى هريك از اصحاب صفه امر مى كردند تا اينكه بيش از 10 نفر باقى نمى ماند، كه آنها را شخصاً پذيرايى مى كردند و در موقع استراحت، مى فرمودند كه در مسجد بخوابيد.(148) پيامبرصلى الله عليه وآله مددكار اصحاب بود و در مشكلات و غم، آنان را همراهى مى كرد. پيوسته به ايشان سر مى زد و مورد تفقّدشان قرار مى داد و گاهى خود براى آنان طعام مى بردند و بعضاً با آنها هم نشين مى شدند و غذا مى خوردند. فقر و تنگدستى اصحاب صفه: شدّت تنگدستى در ميان اصحاب صفه به حدّى بود كه در برخى(149) آيات، از آنان با عنوان «فقرا» ياد شده است. هيچگاه دو نوع لباس و طعام براى اهل صفه فراهم نبود.(150) جيره اى بيش از يك چارك خرما در روز نداشتند(151) و با آن رفع گرسنگى مى كردند. بيشتر آنها برهنه بودند و خودشان را در ريگ پنهان مى كردند و چون وقت نماز مى شد، آن گروه كه لباس داشتند، نماز مى خواندند و بعد به گروه ديگرى براى اقامه نماز مى دادند.(152) ابو هريره مى گويد: من هفتاد نفر از اهل صفه را ديدم كه در لباس واحد نماز مى خواندند. در روايتى ديگر نيز از او اينگونه نقل شده است: من 30 نفر از اصحاب صفه را ديدم كه بدون ردا (هيچگونه پوششى) پشت سر پيامبرصلى الله عليه وآله نماز مى خواندند.(153) ترغيب در دادن صدقات به آن دسته از نيازمندان، كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند و براى تأمين هزينه زندگيشان از مسافرت در روى زمين ناتوانند، در آيه 273، بقره { لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِيسَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِياْلأَرْضِ...} و آيه 8، سوره حشر مطرح است و انفاق كردن به آنها به عنوان عمل خيرى كه خداوند از آن آگاه است، در اين آيه آمده است. اين آيه دلالت دارد كه اهل صفه سزاوارترين مردم براى گرفتن صدقه هستند.(154) وقتى به پيامبرصلى الله عليه وآله تحفه اى آورده مى شد، مى پرسيدند: صدقه است يا هديه؟ اگر در پاسخ مى گفتند صدقه است. آن را به اهل صفه مى دادند و اگر مى گفتند هديه است مى پذيرفتند و آن را ميان اصحاب صفه تقسيم مى كردند.(155) در حديثى نقل شده است كه وقتى امام حسينعليه السلام به دنيا آمدند. حضرت فاطمهعليها السلام به پيامبرصلى الله عليه وآله عرض كردند از طرف او قربانى كنيم، پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: به جاى ذبح قربانى، سر او را بتراش و به مقدار وزن موى سرش، نقره اى را به اوفاض (اهل صفه) و مساكين صدقه بده. در بعضى روايات آمده است: پيامبرصلى الله عليه وآله در ازاى در خواست حضرت فاطمهعليها السلام كه خادمى براى كمك كردن در كارهاى منزل براى او تعيين كند، تسبيحات معروف فاطمه زهراعليها السلام را به ايشان آموختند.(156) در برخى نقل ها(157) نيز آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله در مقابل اين در خواست، فرمودند: «به خدا سوگند چنين كارى را نمى كنم در حالى كه اهل صفه از شدّت گرسنگى، شكمهايشان در هم فرو رفته و خالى باشد.» در كشف الأسرار نقل شده است كه روزى پيامبرصلى الله عليه وآله طعام حاضرى را در پيش داشت و اين سوگند را در مورد بعضى اهل بيت خويش فرمودند.(158) شمه اى از اوصاف و فضايل اصحاب صفه: در قرآن براى اهل صفه اوصافى ذكر كرده و به بعضى از آنها تصريح كرده است؛ مانند: 1 . محصور بودن (بازماندن(159) از تأمين معاش) در راه خدا؛ { لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِيسَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِياْلأَرْضِ...} . 2 . تعفّف و پنهان داشتن(160) فقر خويش از ديگران؛ { ...يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ...} . 3 . ظهور علامت فقر از وضع و احوالشان؛ { ...تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ...} . 4 . در خواست نكردن چيزى از مردم با اصرار؛ { ...لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً...(161)} . 5 . ترس(162) از خدا و روزجزاء؛ { وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ...} . 6 . نداشتن يار و شفيعى جز خدا؛ { ...لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ...} . 7 . دعا و عبادت خداوند در بامدادان و شامگاهان؛ { وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ...} . 8 . جلب رضاى پروردگار؛ { ...يُرِيدُونَ وَجْهَهُ...} آيات 51 تا 52 انعام، برخى از اين اوصاف در آيه 28 كهف نيز آمده است. 9 . مهاجر بودن و رانده شدن از خانه ها و اموال خويش؛ { لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ...} . 10 . طلب كنندگان فضل و خشنودى پروردگار؛ { ...يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً...} . 11 . يارى كنندگان خدا ورسول؛ { ...وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...} . 12 . راستگويى؛ { ...أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ} .(163) از اوصاف اصحاب صفه در احاديث و تفاسير(164) نيز آمده است؛ مانند: جهاد در راه خدا، زودتر از ديگران سلاح بر گرفتن، شركت در تمامى غزوات به همراه پيامبرصلى الله عليه وآله ، آموزش قرآن و طلب علم، زهد و بى اعتنايى به دنيا، ايثار، صبر، قناعت، عبادت در مسجد تا دير هنگام، ملازم بودن با پيامبرصلى الله عليه وآله ، سرشار بودن وجودشان از عشق به پيامبرصلى الله عليه وآله ، خويشتن را محتاج حق دانستن در همه حال، توانگر شدن با الطاف حق و بى نياز شدن از مردم... در روايتى(165) از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل شده است كه روزى آن حضرت تنگدستى و زندگى سخت و تلاش اصحاب صفه را ديد و به آنها دلخوشى داده، فرمودند: «بشارت باد بر شما (وعده هاى الهى)، هركس از امّتم، مرا ملاقات كند بر آن اوصافى كه شما برخوردار از آن هستيد و راضى به آنچه باشد كه به او داده شده است، او از رفقاى من خواهد بود. در روايت ديگرى نيز از آن حضرت آمده است: اولين كسانى كه داخل بهشت خواهند شد، فقراى مهاجرين از مدينه مى باشند.(166) در برخى كتب(167) نيز، ويژگيهاى ديگرى براى اصحاب صفّه ذكر شده است. جهاد در راه خدا، زودتر از ديگران سلاح بر گرفتن، شركت در تمامى غزوات به همراه پيامبرصلى الله عليه وآله ، آموزش قرآن و طلب علم، زهد و بى اعتنايى به دنيا، ايثار، صبر، قناعت. اصحاب صفه در قرآن (شأن نزول) در كتب تفاسير، آياتى در شأن نزول اصحاب صفه آمده است: { لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِيسَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِياْلأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ} .(168) «(انفاق شما) براى نياز مندانى است كه در راه خدا فرو مانده اند و (به جهت تأمين هزينه زندگى) نمى توانند سفر كنند. از شدّت خويشتن دارى، فرد بى اطّلاع آنان را توانگر مى پندارد، آنها را از سيمايشان مى شناسى و هرگز با اصرار چيزى را از مردم نمى خواهند. هرچيز خوبى را (به آنها) انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است.» در بيشتر منابع آمده است كه مراد از فقرا در اين آيه، اصحاب صفه هستند و به جهت فقرشان، آيه در ترغيب دادن صدقات به آنها نازل شده است. همچنانكه آيه 8 سوره حشر نيز در اين باره (اختصاص غنايم و مانند آن نخست به فقراى مهاجرين) نازل شده است: { لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ * وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ اْلإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِيصُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ} .(169) «اين اموال براى فقيران مهاجرى است كه از ديار و اموال خويش رانده شدند، در حالى كه خواستار فضل الهى و خشنودى او مى باشند و خدا و رسولش را يارى مى كنند و آنها راستگويانند و براى كسانى است كه در اين سرا (سرزمين مدينه) و در سراى ايمان، پيش از مهاجران سكنى گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى دارند و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند و آنها را بر خود مقدم مى دارند، هرچند خودشان نيازمند باشند و كسانى كه از بخل و حرص نفس باز داشته شده اند رستگارانند.» در شأن نزول آيه: { وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ...} آمده است كه روزى پيامبرصلى الله عليه وآله فردى از اصحاب صفه را به شخصى از انصار، براى ميزبانى سپردند، آن شخص نيز او را به خانه خويش، پيش اهل و عيالش برد و از همسرش پرسيد: چيزى در خانه داريم؟ او گفت: به غير از غذاى فرزندانمان، چيزى نداريم. شوهر گفت: وقتى آنها را خواباندى، چراغ را روشن كن و طعام آنها را براى ميهمانمان بياور. شخص انصارى اين چنين ميزبانى كرد، وقتى فرداى آن روز پيش پيامبرصلى الله عليه وآله رفت. حضرتصلى الله عليه وآله فرمودند: اين كار شما دو نفر، اهل آسمان را به شگفتى و تعجب انداخت و آنگاه آيه: { وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ...} نازل گرديد. وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ * وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ} .(170) «و به و سيله اين (قرآن)، كسانى را كه بيم دارند به سوى پروردگارشان محشور شوند، بيم ده، (چرا) كه غير خدا براى آنان يار و شفيعى نيست، شايد كه پرهيزگار شوند و كسانى را كه بامدادان و شامگاهان پروردگار خود را مى خوانند و خشنودى او را طلب مى كنند، مران. نه چيزى از حساب آنها بر توست و نه چيزى از حساب تو بر آنها. پس اگر آنها را طرد كنى از ستمكاران خواهى بود.» در برخى تفاسير(171) در شأن نزول اين آيات آمده است: پيامبرصلى الله عليه وآله به جهت انس و الفتى كه با اصحاب صفه داشتند، اغنيا و مترفين، به شرطى حاضر بودند پيش پيامبرصلى الله عليه وآله بيايند و مصاحبش باشند كه آن حضرت اين اصحاب را از نزد خويش دور كنند. روزى يكى از آنها، كه از انصار بود، در فاصله دورى از پيامبرصلى الله عليه وآله نشست، حضرت فرمودند: جلوتر بيايد، ولى او اعتنايى نكرد. در اين حال پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: شايد مى ترسى فقر اين صحابى به تو برسد. او گفت: اين فقرا را از پيش خود دور كن تا كنارت بنشينيم! در اين هنگام آيات 51 و 52 سوره انعام نازل گرديد و خداوند پيامبرصلى الله عليه وآله را به خاطر آنها سرزنش كرد. در مورد آيه 28 سوره كهف، نيز شأن نزول مشابهى در مورد بعضى اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله (سلمان، بلال، ابوذر و ديگر مسلمانان فقير) نازل شده است، ولى تصريح به اصحاب صفّه بودن آنها در تفاسير و ديگر منابع و شأن نزول نشده است. { وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِياْلأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ...} .(172) «و اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، مسلّماً در زمين عصيان مى كنند. از اين رو، به مقدارى كه مى خواهد (و مصلحت مى داند) فرو مى فرستد، به راستى كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست.» در بيشتر منابع،(173) شأن نزولى براى آيه 27 شورى در مورد اصحاب صفه آمده است كه به جهت تنگدستى و ضيق مادى و فشار امور معيشتى بر آنها و سختى تحمّل آن، آرزوى وسعت و گشايش رزق و روزى را داشتند كه اين آيه نازل گرديد و خداوند مفاسد و تبعات سوء آن را به بندگانش گوشزد كرد. در برخى منابع(174) براى آيه 3 سوره نور، به نقل از برخى، شأن نزولى براى اصحاب صفه ذكر شده است. در مدينه، زنان زانيه و نابكارى زندگى مى كردند كه برخوردار از مسكن و ديگر امكانات معيشتى بودند، اصحاب صفه به جهت بهره مند شدن از امكانات مادى آنها، پيشنهاد ازدواج به اين زنان فاجره را دادند و قصد ازدواج با آنها را داشتند كه آيه زير نازل گرديد: روزى پيامبرصلى الله عليه وآله فردى از اصحاب صفه را به شخصى از انصار، براى ميزبانى سپردند، آن شخص نيز او را به خانه خويش، پيش اهل و عيالش برد و از همسرش پرسيد: چيزى در خانه داريم؟ او گفت: به غير از غذاى فرزندانمان، چيزى نداريم. شوهر گفت: وقتى آنها را خواباندى، چراغ را روشن كن و طعام آنها را براى ميهمانمان بياور. { الزَّانِيلا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ} . «مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك از دواج نمى كند و زن زناكار را نيز جز مرد زناكار يا مشرك كسى (از شما) حق از دواج با او را ندارد (چراكه) ازدواج با زنان نابكار و فاجره براى مؤمنان حرام شده است.»
* * *
پى نوشت ها: ٍّ