اسرار زيارت
يک.
تعظيم
و بزرگداشت اولياي
الهي
يکي
از اهداف و اسرار زيارت،
بزرگداشت
اولياي
الهي
و زنده کردن
ياد
و نام آنان و باور به عظمت و شكوه ايشان است. تعظيم
بندگان صالح وبرگزيده،
حفظ شعائر الهي
و مصداقي از آية
من
يعظّم
شعائر الله فانها من التقوي
القلوب
است.
ياد
و خاطرۀ آنان،
ياد
کرد بندگي
و دلسپردگي
آنان به خدا،
ايثار
و جانفشانيهايشان
در دفاع از دين
حق و مجاهدتهاي
بينظير
آنان،
عبادت
ها
ها
و نيايش
هاي
هاي
ايشان
در محضر باري تعالي
و
…
است.
پيشوايان
معصوم،
امامان نور و هدايت
و معنويت
هستند و ملاقات و زيارت
عارفانه و خالصانه آنان،
تقدير
و سپاس از هدايت
گري
آنان و اذعان به مقام والا و بزرگ ايشان
در پيشگاه
خداوند است.
به
يقين
پيامبر
خدا و ائمه:
صاحبان عزّت،
عظمت و شرافت
اند
اند
و فضل و برتري
آنان،
روشن ومحبوبيتشان
در نزد پروردگار
ثابت است. خداوند نور وجودي
آنان را اشرف و برتر از همه قرار داده و در دنيا
و آخرت به آنان عصمت،
قدرت،
توانايي،
حکمت وپاداش عطا فرموده است.
از ديدگاه
صاحب «المراقبات»
زائر حرم نبوي،
بر پادشاه
بزرگي
وارد
ميشود
که در بارگاه او،
جز پاکان نزول نکنند و اجازه نيابند
و همانا او حرمي
را اراده کرده که انبيا
و مرسلين
و ملائک مقرّبين،
بدون اذن داخل آن نميشوند
…
]مقام[
پيامبر(ص)
در نزد خداوند،
بسي
بزرگ است.
[1]
مولا احمد نراقي
نيز
ضمن توصيه به شناخت سرّ معصومين(ع)
و بزرگي
و جلالت قدر ايشان،
ميگويد:
در دل خود،
بايد
عظمت شأن
و جلالت قدر شان را مستحضر گردي
و متذکّر حقّ عظيم
ايشان
در ارشاد مردم و رواج دين
الهي
شوي[2].
دو. کسب طهارت و پاکي
و دوري
از گناهان و آلودگي
ها
ها
زيارت
و ديدار
با معصومين(ع)
-
چه در حال حضور و چه بعد از وفات-
تأثيرات
شگرفي
بر روح و روان انسان دارد و او را به سوي
معنويات،
اخلاق فاضله و مکارم انساني
سوق
ميدهد.
شايد
يکي
از حکمت
هاي
هاي
مهم زيارت،
همين
توجه زائر به معنويات،
دعا،
ذکر و نماز در حرم اولياي
الهي
و
سعي
در اصلاح و خودسازي
و کسب طهارت دروني،
جهت بار
يافتن
به درگاه آنان است.
در زيارت رسول گرامي اسلام و امامان بزرگوار:،
معنويت و جذبههاي روحاني آنان،
پرده از حجاب
ها
ها
و ظلمات بي شمار ما بر ميدارد و موجب زدوده شدن آلودگيها و تيرگيهاي درون
ميشود. آنان خود پاك و طاهرند و دوستداران و زائران خود را به سوي پاكيها و
معنويات ميكشانند:
انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراًٌ[3].
چنان كه در بحث حلق و تقصير گذشت، آية
ثم ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم...،
به لقاي امام تأويل شده است؛ يعني، در پرتو ديدار و زيارت آنان، كدورتهاي
اخلاقي و رذايل دروني، زدوده ميشود و انسان از ظلمت و قساوت قلب رهايي مييابد[4].
بر اين اساس، يكي از بركات و آداب حضور در مرقدهاي معصومين(ع)،
توبه و استغفار و دوري از گناهان و معاصي است؛ چنان كه عارف والا مقام بهاري
همداني گفته است: «اگر تواند يك توبة درستي با جميع مقررات معلوم در محل خود در
خدمت پيامبر(ص)
و امام (ع)
به جا آورد. آن بزرگوار را شاهد و شفيع خود قرار دهد و بنا بگذارد عند
المراجعه، اگر دهاني كه به آن آستانه شريفه رسيده و اعضايي كه بر آنجاها
ماليده شده و از بركت آنها اكتساب نور كرده، دوباره به لوث معاصي تلوّن
نگرداند؛ بلكه از لغويات بي فايده هم اجتناب ورزد».[5]
از ديدگاه عارف الهي ملكي تبريزي نيز زائر مرقد منور نبوي، بايد با طهارت جسم و
روح و با توجه كامل به آن مكان مقدس،
قدم بگذارد. اين توبه، او را لا محاله از مخالفت فعلي پاك ميكند تا از ورطة
هلاكت نجات يابد و از رد شدن از درگاه او در امان باشد. اگر توفيق اين كار
(توبه) را پيدا كند، بر او است كه از دري غير از آن داخل شود و آن درهاي
اعتراف، پوزش، توسّل،
استغفار، التجا و اضطرار است...
[6].
قرآن نيز به كساني كه گناه و بر خود ستم كردهاند، توصيه
ميكند
به حضور پيامبر (ص)
بشتابند و از او طلب مغفرت كنند و آن حضرت نيز براي آنان از خداوند آمرزش
بطلبد:
ولو انّهم اذ ظلموا
انفسهم جاءوك فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لو جدوا الله توابا رحيما[7].
سه. تقرب و نزديكي به خدا
يكي از اسرار و فوايد زيارت خاندان وحي و بزرگداشت نام و ياد آنان، تقرّب
و نزديكي به خدا و جلب عنايت و توجّهات ويژه او است. زيارت، چون پيوند و تجديد
عهد با بندگان خالص خداوند است، زمينهساز
كسب صفات شايسته و عامل رشد معنوي و در نتيجه تقرّب به خدا ميگردد. وقتي در
زيارت، انسان ناقص در برابر انسان كامل قرار ميگيرد، انگيزه كمال يابي، او را
متوجه خدا ميكند و ماية تقرّبش ميشود:
«فانّكم
وسيلتي الي الله و بحبكم و بقربكم ارجو نجاة
من الله...»
[8]
و
«اتقرب
الي الله بموالاتكم»[9].
تقرّب
به اولياي خدا، راهي است براي نزديكي
به خداوند؛
چرا كه اينان، وسيله،
صراط،
راهنما و مشعل هدايت
اند
اند
و دعا و خواستة اصيل زائران نيز
از ساحت اهل بيت:،
وساطت در محضر خدا و فراهم ساختن زمينههاي قرب و نزديكي به او است.
پيامبر گرامي به حضرت علي(ع)
ميفرمايد: «يا اباالحسن! به درستي كه خداي تعالي،
قبر تو و فرزندان تو را بقعههايي كرده است از بقعههاي بهشت و عرصهاي از
عرصههاي آن و دلهاي خلق و برگزيدگان بندگان خود را مايل به آنها ساخته است،
تا خواري و اذيت راه را متحمل شوند و قبور شما را تعمير كنند و بسيار به زيارت
آيند؛
به جهت تقرّب
به
خدا و دوستي پيغمبر او...»
[10].
شايد بدين جهت
است كه زيارت پيامبر (ص)
و ساير معصومين(ع)،
زيارت خداوند دانسته شده است؛ چنان كه رسول اكرم ميفرمايد:
«من
زارني في حياتي او بعد موتي،
فقد زار الله»[11].
امام رضا(ع)
در تبيين اين روايت ميفرمايد: «رتبه پيامبر(ص)
در بهشت بالاترين رتبهها
است. هر كس او را در رتبهاش در بهشت از خانه خود ديدار كند، خداي تعالي را
زيارت كرده است»[12].
سالك عارف ملكي تبريزي آورده است: «اگر پيامبر (ص)
به كرم و فضل خود به تو توجه كند و تو را بپذيرد و زيارت تو را قبول كند و سلام
تو را جواب گويد و سخن تو را گوش دهد، خوشا به حال تو!
باز خوشا به حال تو! در اين صورت چنان است كه به زيارت خداي جلّ جلاله نايل
گشتهاي و در اين كار با فرشتگان مقرّب
و پيامبران مرسل شريك گشتهاي...»
[13].
چهار. جلوهگاه
محبت و دوستي با اهل بيت
«زيارت»،
جلوهگاه دوستي و تولاي اهل بيت(ع)
و بيانگر عمق محبت و مودّت مسلمانان نسبت به خاندان وحي است. حضوري عاشقانه در
پيشگاه اولياي الهي و ياد كرد مقام والاي آنان و انس و دوستي با آن بزرگواران،
نشانة
ايمان و تقواي قلوب است. حبّ و ولاي پيشوايان معصوم و آل نبي (ص)،
دستور خداوند و درخواست علوّ درجه براي ايشان و اهداي ثواب نماز و قرائت قرآن
به آنها و... همه در جهت عمل به اين سفارش است كه:
لا اسألكم عليه اجرا الاّ
المودة في القربي[14].
براي ايجاد و تثبيت حبّ
و تولاّي
اهل بيت(ع)،
همواره زندهترين توصيه، زيارت آن بزرگواران است. زيارت نه تنها تمسّك
و توسّل
به آلياسين
است؛
بلكه همسويي و همراهي با آنان و اعلام برائت ودوري از دشمنان و مخالفان ايشان
است. تولاّ
و تبرّا
دو ركن اعتقادي شيعه است كه با حضور در
بارگاه نوراني خاندان عصمت و طهارت،
به زيبايي جلوهگر ميشود و زيارت آنان،
باعث زنده شدن ياد و خاطره ايشان ميگردد و اين مورد پسند و خشنودي حضرت باري
تعالي است:
«من
احبنا فقد احب الله و من ابغضنا فقد ابغض الله و من والانا فقد
والي الله...»
[15].
در زيارت
جامعه
نيز ميخوانيم:
«من
والاكم فقد والي الله...
و من احبّكم فقد احب الله...».
بر همين اساس است كه امام باقر(ع)،
يكي از حكمتهاي مهم طواف و حج خانه خدا را توجّه
مردم به اهل بيت(ع)
و اظهار دوستي و مودّت با آنان ميداند:
«امروا
ان يطوفّوا
بهذا ثم يأتونا فيعرفونا مودّتهم ثم يعرضوا علينا نصرهم»؛
«به آنان (حج گزاران) فرمان داده شده تا در اينجا طواف كنند، سپس نزد ما آمده،
دوستي و محبّت
و نيز نصرت و ياري خود را به ما اظهار و عرضه كنند».
پنج. شناخت و معرفت
بيشتر اهل بيت
شناخت اهل بيت:
و معرفت به مقام والا، سجاياي اخلاقي و سيره ديني و ويژگيهاي برتر آنان،
از حكمت
هاي
هاي
ديگر زيارت است؛ يعني، در پرتو حضور در مرقدهاي پاك و قدسي ايشان و مطالعه و
انديشه در حالات و گفتارهاي عترت نبي:،
شناخت زيادي نسبت به آن بزرگواران
حاصل ميشود و عظمت روحي و معنوي آنان،
بيشتر درك
ميگردد.
اين زمينهاي براي نزديكي و شناخت حضرت حق و موجب تعالي روحي و اخلاقي زائران و
تعبد بيشتر به دين است:
«اللهم
عرّفني حجتك فانك ان لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني».
يكي از سفارشهاي مهم در آداب زيارت، شناخت حق و مقام زيارت شونده است (عارفاً
بحقه)؛ يعني، بداند كه اطاعت از امام واجب و پيروي از راه و روش او دستور ديني
است و به يقين يكي از مؤثرترين و مهمترين راههاي شناخت و ايجاد ارتباط قلبي
وفكري با معصومين(ع)،
زيارت و حضور در حرمهاي ايشان است. محمد بن سليمان از امام جواد(ع)
دربارة مردي پرسيد كه بعد از انجام دادن اعمال حج و درود و
سلام بر رسول خدا، به زيارت اميرمؤمنان(ع)
شرفياب ميشود و او را با معرفت زيارت ميكند. آن حضرت معرفت را چنين بيان
ميكند:
«عارفاً
بحقّه يعلم انه حجة الله علي خلقه و بابه الذي يؤتي منه فسلم عليه....»؛
يعني، بداند كه او،
حجت خداوند بر روي زمين و بهترين طريق شناخت و ارتباط با حضرت حق است[16].
انسان در سايه سار زيارت،
در
مييابد كه ضمن حرمت نهادن به مقام والاي امامت و ولايت، بايد در عرصههاي
معنوي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي، امام (ع)
را پيشوا و مقتدا قرار داده،
به حق او
پيروي كند و اين پيروي و پذيرش امامت را باور داشته باشد و زندگي بدون
آن
را، زندگي در جهالت و گمراهي بداند
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة
جاهلية).
[17]
در واقع سرّ و روح اصلي زيارت «معرفت
و شناخت»
است؛ چنان كه توصيه شده: «بر تو است با تمام جدّ و جهد خود و آنچه در توان داري،
در زيارت آن حضرت (رسول خدا) كوشش كني؛
زيرا تو مباني شناسايي آن بزرگوار و معرفت حقوق و مراحم او را محكم ساخته
و به آن يقين كردهاي».[18]
بر اين اساس آنچه مايه كمال زيارت ميشود، معرفت و شناخت مقام و موقعيت زيارت
شونده است... ثوابهاي اخروي و آثار دنيوي كه در روايات آمده،
بر زيارت واقعي مرتب است.
شش. بهرهمندي
از شفاعت و آمرزش گناهان
يكي از آثار و اسرار گران قدر زيارت، جلب عنايت و توجّه
معصومين:
و بهرهمندي از شفاعت و آمرزش خواهي آنان در محضر باري تعالي است. يكي از اموري
كه انسان را به رحمت الهي،
بسيار اميدوار ميكند، مسأله شفاعت مقرّبان
درگاه الهي و واسطه قراردادن آنان است
(وابتغوا
اليه الوسيلة).
اهل بيت:،
آبرومندان درگاه الهي و اولياي برگزيده او هستند، بنابراين با توسل به آنان و
زيارت مرقدهاي پاكشان، بايد به شفاعت آنها اميدوار بود و از الطاف بي كرانشان
بهرهمند گرديد[19].
رسول گرامي اسلام فرموده است:
«من
اتاني زائراً كنت شفيعه يوم القيامة»:
«هر كس به زيارت من آيد، روز قيامت شفيع او خواهم بود[20]»
و نيز
«من
جاءني زائراً لا يعمله حاجة
الا
زيارتي كان حقاً
عليَّ ان اكون له شفيعاً يوم القيامة»؛
«هر كس به زيارت من آيد و هيچ كاري جز زيارت من نداشته باشد، بر من حق است كه
روز قيامت شفيع او باشم». و نتيجه شفاعت ورود به بهشت است (و
جبت له الجنة).
از ديدگاه عارف والا مقام بهاري همداني، نسيم الطاف ايشان
و رشحات انوار آن بزرگواران، بر زوّار و قاصدين ايشان ميرسد... پس خوب است
زوّار...به اميد استشفاع از براي بخشش گناهان و رجاي وصول بر فيوضات عظيمه،
رو به آن بزرگواران كنند[21].
عالم رباني مرحوم نراقي نيز گفته است: «پس هر كه بر قبور مطهره ايشان حاضر شد،
جهت زيارت ايشان، بر او مطلع ميگردند... پس دامن شفاعت به ميان ميزنند و از
خداوند طلب حوايج ايشان را ميكنند و ازدرگاه الهي،
مسألت بر آمدن مطالب و آمرزش گناهان ايشان را ميكنند. همين سرّ
است در ترغيب به زيارت پيامبر (ص)
و ائمه:...»[22].
پيامبر اكرم(ص)
به امام حسين(ع)
چه زيبا فرمود كه: «اي فرزند عزيزم! كسي كه مرا در حال حيات و يا ممات زيارت
كند، يا پدرت علي بن ابي طالب و يا برادرت حسن بن علي يا تو را زيارت كند؛ بر
من لازم است كه او را در روز قيامت ديدار كنم و از گناهانش برهانم
(كان
حقاً عليّ ان ازوره يوم القيامة
و اخلصه من ذنوبه)[23]».
هفت. يادآوري
مرگ و آخرت
زيارت قبور -
به خصوص مرقدهاي نوراني اهل بيت(ع)-
يادآور عالم آخرت و حساب و كتاب و باور داشت زندگي جاويدان در قيامت است.
اعتقاد به آن عالم، زندگي را از پوچي و بي هدفي بيرون ميآورد و به حيات او
معنا و ژرفا ميبخشد. زيارت موجب عبرت و پندگيري انسان و زنده شدن ياد مرگ در
نزد او ميگردد و اين آثار تربيتي بسياري براي انسان دارد؛
از جمله اينكه
باعث كوتاه شدن آرزوهاي غير الهي و رهايي انسان از قساوت قلب
ميشود[24].
از پيامبر (ص)
نقل شده است:
«قد
كنت نهيتكم عن زيارة
القبور فزوروها فانها تذكرة الاخري»؛
«شما را از زيارت قبور نهي كرده بودم، از اين پس زيارت كنيد كه آخرت را به ياد
شما ميآورد[25]».
و نيز آمده است:
«فزوروها
فانّها ترق القلب و تدمع العين و تذكر
الآخرة
و لا تقولوا هجراً»؛
«... پس قبرها را زيارت كنيد كه قلب را نرم و چشم را گريان
ميكند
و آخرت را به ياد ميآورد، اما سخن بيهوده نگوييد[26]».
و
«...فانّها
تذكّركم
الموت»[27]؛
«... زيارت (قبور) شما رابه ياد مرگ مياندازد».
هشت. بهرهمندي
از پاداشها
و ثوابهاي
بيشمار
يكي از حكمتها و فوايد زيارت، بهرهمندي زائران از ثوابها و پاداشهاي بيشمار
و برخورداري از فضيلتها و بركات آن است و هيچ خردمند فرزانهاي، با تأويلات
نادرست و خيال بافيهاي متعصبانه، خود را از اين فيض بزرگ الهي محروم نميسازد!
پاداشهاي فراواني؛
چون ورود به
بهشت
(وجبت له الجنة)[28]؛
قرار گرفتن در جوار نبي گرامي اسلام
(كان
في جواري يوم القيامة)
[29]؛
رهايي از شدايد و اهوال سخت رستاخيز
(أخلصه
من اهوالها و شدائدها
حتي اصيره معي في درجتي)
[30]؛
ثواب حج مبرور با پيامبر (ص)
(تعدل
حجة مع رسول الله مبرورة)
[31]؛
معادل دهها
عمره و حج
(من
زار قبوركم عدل ذلك ثواب سبعين حجة بعد حجة الاسلام)
[32]؛
پاك شدن از گناهان
(خرج
من ذنوبه حتي يرجع من زيارتكم كيوم ولدته امة)
[33]
و... تنها بخشي از الطاف و عنايات بيكران
الهي،
در حق زائران حرمهاي معصومين:
است. اين تشويقها و ترغيبها،
داراي آثار گرانقدري براي فرد و جامعه است و خيرات و كمالات فراواني را در پي
دارد كه مهمترين آنها، تلاش اخلاقي و عبادي براي حفظ اين پاداشها و دقت در
رفتار و گفتار براي بهرهمندي از آنها است.
نه. پيروي و الگوبرداري از اهل بيت
زيارت، برقراري ارتباط روحي و معنوي با پيشوايان معصوم و نشانة
همراهي و همسويي با آنان است. انسان در زيارت، با سيره و منش آن بزرگواران و
تعالي روحي و اخلاقي ايشان،
بيشتر آشنا شده و زمينه نزديكي بيشتر به آنان فراهم ميگردد. در واقع زيارت،
پيروي كردن و الگوبرداري
از نيكان و بزرگان دين و تأسّي جستن به سيره و روش الهي گونه آنان است:
لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الاخر و ذكر
الله كثيراً[34].
كسي كه در حريم مقدس نبوي حضور مييابد و با خواندن زيارت و توجّه
به
دستورات پيامبر (ص)،
اعلام اطاعت و محبت ميكند؛ به يقين از سنت و سيرة پاك او نيز تبعيت كرده و خود
را به او نزديك خواهد كرد.
زيارت با شرايط و آداب خاص آن -
به ويژه معارف زيارتنامهاي
آن-
بهترين و سودمندترين و در عين حال شادابترين
راه ارتباط با معصوم(ع)
است و به گونهاي حسّ
حضور در محضر او را در انسان ايجاد ميكند كه گويا با امام(ع)
حضوراً گفت و گو ميكند و نياز وجودي خود را در هر زمينهاي،
از او ميطلبد. اين نگرش -كه
زيارت ارتباطي وثيق و زنده است-
اقتضا ميكند انسان فاصلههاي زماني و مكاني را پشت سر گذاشته و خود را در عصر
ولي خدا و حال حضور او ببيند و كاملاًبه محيط و فضاي حضور آن ولي در آيد... سرّ
بيان خصايص و نقطه نظرات و سيرت
هاي
هاي
آنان در زيارتنامهها، نيز همين است كه انسان خود را با خواسته
ها
ها
و ارادههاي آنان تطبيق دهد و از مسير ترسيمي آنها فاصله نگيرد[35].
ده. تجديد عهد ولايت
زيارت و حضور در كنار مرقد پاك معصومين(ع)،
تجديد عهد ولايت و قرارگرفتن در خط امامت است. اعلام بيعت هميشگي با امام(ع)
و تمسّك
به ثقل اكبر
(اني تارك فيكم الثقلين)،
قرار گرفتن در راه هدايت و معنويت و دوري از ضلالت و گمراهي است. امام رضا(ع)
فرموده است: شيعيان نسبت به هر يك از امامان معصوم خود،
پيمان و تعهدي دارند كه كمال وفاي به عهد در زيارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن
ذوات
نوراني است:
«ان
لكل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و انّ
من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة
قبورهم...»
[36].
عالم رباني مولا احمد نراقي نيز گفته است: «زيارت ايشان، اظهار اخلاص و تجديد
عهد ولايت است و باعث سرور ايشان و رواج امرشان و غمناكي دشمنان است...»
[37].
و در حديث ديگري آمده است:
«ان
لكلّ امام عهداً وثيقاً في رقاب اوليائهم»[38]،
صاحب مجمع البحرين ميگويد: عهد زماني به وفا و اتمام ميانجامد كه انسان به
زيارت قبور آنها موفق شود[39].
از طرفي زيارت داراي ابعاد بسياري است: انسان را در مسير «الله» قرار
ميدهد
و توجه او را به ذات اقدسش بسيار ميكند. او را همرنگ و پيرو معصومان ميسازد.
روح و روانش را از زنگار گناهان و آلودگيها پاك ميكند و خلوص و طهارت را
جانشين آن ميگرداند. همچنين او را در جهت كارهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي
رهنمون ميكند و از همه مهمتر راه و روش چگونه زيستن را به او ميآموزد. پس
زائر بايد در محضر ائمه:
تعهد كند كه دست به زشتي گناه نيالايد و پيمان ببندد كه بندة راستين خدا و پيرو
واقعي آنان باشد.
عارف كامل ملكي تبريزي به زائر حرم معصومين:
سفارش ميكند:
«پس ايمان خودت را تازه كن و از كفر و شرك جلي،
به خداوند پناه ببر؛ ليكن چه بسا ظلمت و تاريكي گناهان،
مانع از درك فيض زيارت او (معصوم)
باشد... در اين حال اگر تو را دلي و فطانتي باشد، درك خواهي كرد كه شفقت آن
حضرت،
نسبت به مؤمنان و دوستداران عترت او معلوم است؛ هر چند گناه كار باشند»[40].
يازده. بهرهها
و فوايد فراوان
يكي از آثار و بركات زيارت حرم معصومين:،
بهرههاي فراوان مادي و معنوي است كه شامل حال زائران عارف و بيدار دل ميشود؛
در واقع مرقدهاي نوراني اولياي معصومين:
مورد نظر خاص حضرت سبحان و مكان نزول بركات و خيرات فراوان و محل آمد و شد
فرشتگان و پيامبران و اوصياي آنان است. از اين رو آثار و خيرات فراواني در آنها
ديده ميشود؛ از جمله اين بركات و فوايد، ميتوان به مواردي چون استجابت دعاها
(اجابة
الدعاء عند قبره)
[41]،
برآورده شدن
حاجتهاي دنيوي و اخروي
(قضيت
له الف حاجة من حوائج الدنيا و الاخرة)
[42]،
طلب رزق و روزي
(اطلبوا
الرزق عندها)
[43]،
بر طرف شدن مشكلات و ناراحتيها
(نفس
الله كربته و قضي حاجته)
و...
اشاره كرد.
حضرت صادق(ع)
فرمود: «هنگامي كه از دعا خواندن در كنار مرقد مطهر نبوي فارغ شدي، نزديك منبر
بيا و دست بر آن بكش و سر و صورت بر پايه زيرين آن بگذار كه به درد چشم مبتلا
نشوي. سپس از جاي حركت كن و حمد و ثناي خدا را به جاي آور و حاجت خود را بخواه؛
چه آنكه پيغمبر(ص)
فرموده است: ميان خانه و منبر من باغي از باغهاي بهشت است و منبر من بردري از
درهاي كوچك بهشت قرار گرفته است»[44].
صاحب
المراقبات
نيز گفته است: «براي تمام بيماريهاي خود از او طلب درمان ميكني و به جلب
عطوفت او و طلب باران از ابر جود و رأفت او، حوايج خود را ميخواهي. به يقين كه
او كريمترين تمام خلايق است و بخشندهتر از هر جواد و كريم است[45]».
 
اسرار
مسجد النبي
مسجد پيغمبر (ص)
-كه
در قسمت شرقي مدينه بنا شده-
پس از مسجد الحرام، مشهورترين و شريفترين
مسجد در تاريخ اسلام است. در واقع پس از آنكه حضرت محمد(ص)
به مدينه رسيد، نخستين كارش، بناي مسجد بود تا
آنجا را مكان عبادت،
مركز فرمانروايي،
ضيافت گاه،
محكمه داوري،
مجلس رأي،
مقر راهنمايي و محل محبت و الفت ميان مسلمانان قرار دهد.
زمين مسجد النبي، از آن دو يتيم بود که
در آنجا خرما خشك ميكردند. رسول خدا آن را به مبلغ ده دينار از وليّ
دو طفل خريد و مسجد را در آنجا ساخت. مساحت مسجد در آن روز حدود 2071 متر مربع بوده
است.
يك.
داراي قداست و فضيلت ويژه
مسجد النبي، پس از مسجد الحرام، از شرافت و قداست ويژهاي
برخوردار است و نماز در آنجا ثواب و فضيلت فراواني دارد. در واقع اين مسجد شريف،
تجلي گاه تام و تمام عبادت خداوند بر روي زمين و محل ارتباط و مناجات مخصوص با او
است.
رسول خدا (ص)
در بارة
نماز خواندن در اين مسجد فرمود:
«الصلاة
في مسجديهذا خير من الف صلاة
فيما سواه من المساجد الا المسجد
الحرام»؛
«يك
نماز در مسجد من، بهتر از هزار نماز در ديگر مساجد است، مگر در مسجد الحرام».
در اين مسجد شريف بود كه مسلمانان،
نمازهاي
پنج گانه را با شكوه تمام و به جماعت،
اقامه ميكردند و معارف ناب آن را از رسول گرامي ياد ميگرفتند؛
چنان كه صاحب
جامع السعادات
ميگويد: «چون به مسجد آن حضرت در آمدي،
به ياد آر كه نخستين
موضعي كه فرائض الهي در آن به پا داشته شده،
آنجا
است
و آن جايگاه افضل خلق خدا در حيات و ممات است و بسيار اميدوار باش كه خداوند به
دخول خاشعانه تو در آن مكان مقدس،
بر تو رحم كند..»[46].
رسول خدا ميفرمايد:
«ان خيرما ركبت اليه الرواحل
مسجدي هذا، والبيت العتيق»[47]؛
«بهترين مقصدي كه مركبها را به سوي آن سوار شوند،
اين مسجد من و خانة خدا است».
بر اين اساس هم نفس حضور در اين مسجد،
داراي ارزش و فضيلت است و هم نماز و عبادت در آن.
دو.
ياد آور خاطرات صدر اسلام
مسجد النبي،
ياد آور خاطرات و داستان
هاي
هاي
فراواني از صدر اسلام و بيانگر رويدادها و حوادث مختلفي از آن دوران است.
اين
مسجد،
همان جايي است كه به وسيله پيامبر اكرم
و يارانش بنا شد. آن حضرت
سالها در آن زندگي كرد،
نماز خواند، خطابه نمود، مردم
را رهبري كرد و در نهايت جان به جان آفرين تسليم نموده و تا ابد در آن آرميد. آنجا
محل زندگي و حضور مستمر و دائمي پيامبر (ص)
است. نمازهاي
با شكوه جماعت،
اعتكاف و شب زنده داري، قرائت قرآن،
دستگيري از مستمندان، تعاون و همدلي مسلمانان و...
همه در اين مسجد به خوبي نمودار است.
نخستين
پيمان «اخوت
و برادري مسلمانان»
در اين مسجد بسته شد و آخرين سخنراني وداع رسول نيز در آن ايراد گرديد.
«استوانه
سرير»،
محلي است كه رسول خدا در ايام اعتكاف، در
آنجا به سر ميبرد و براي آن حضرت برگهايي
از درخت خرما پهن ميكردند تا استراحت كند.
«استوانة مهاجرين»،
نام ستوني است كه مهاجران،
معمولا در كنار اين ستون مينشستند و با يكديگر سخن ميگفتند
و يا عبادت ميكردند.
«استوانة
حنانه»، جايي است كه رسول خدا با تكيه بر تنة
درخت خرمايي، خطبه ميخواند و زماني كه آن حضرت از آن جدا شد و به طرف منبر تازه
ساز رفت، از اين درخت ناله برخاست(شبيه ناله شتر مادهاي
كه از بچه خود جدا ميشود) و از فراق پيامبر شكوه سرداد.
«صفه»، نام مكاني است كه گروهي از مهاجران مسلمان (كه خانه نداشتند)،
در سال
هاي
هاي
اوليه هجرت در آنجا سكونت داشتند (افرادي مانند بلال، ابوذر، مقداد، حذيفه، و...).
«استوانه حرس»، مكان نگهباني حضرت علي (ع)
بود كه از جان گرامي پيامبر(ص)
همچون جان عزيزش
محافظت ميكرد. آنجا مصلاي امام و ياد آور عبادتها و شب زنده داري
هاي
هاي
آن حضرت نيز بود و...
.
سه.
پيوند با بهشت و ملكوت
يكي از مكانهاي
با
فضيلت و گرامي مسجد النبي،
روضة
مباركه است؛ همان محلي كه پيامبر (ص)
در بارهاش
فرمود:
«ما
بين قبري و منبري روضة
من رياض الجنة
و منبري علي ترعة
من ترع الجنة»[48]؛
«ميان قبر من و منبر من، باغي از باغهاي
بهشت است و منبر من بر دريچهاي
از دريچه
هاي
هاي
بهشت ميباشد».
روضة
نبوي در ناحيه جنوب شرقي (رو به سوي قبله)
مسجد قرار دارد؛
يعني،
مسافت ميان قبر پيغمبر و منبر آن حضرت (به طول 22 متر و عرض 15 متر).
در اين محدوده؛ مرقد مطهر،
منبر و محراب واقع شده و نماز خواندن در آنجا بسيار ثواب دارد. در
روضةالنبي،
ميتوان به روشني راه بهشت را پيدا كرد و در تبعيت از پيامبر(ص)
و قرار گرفتن در پشت سر آن حضرت (چنان كه پشت سر منبر و محراب پيامبر قرار
ميگيريم)، با بهشت و ملكوت الهي پيوند بر قرار كرد.
براي رسيدن به بهشت الهي «رضوان الهي»،
بايد با پيامبر (ص)
و عترت او بيعت كرد و فاصله بين زمين و آسمان را در اندك زماني پيمود. قرآن دربارة
مسلمانان ميفرمايد:
لقد رضي الله
عن المؤمنين
اذ يبايعون تحت الشجرة
و به راستي تمامي مومنان در طول تاريخ،
ميتوانند در اينجا با پيامبرشان دست بيعت و اطاعت دهند و در نورانيترين
مكانها،
به خدا و رضوان او برسند.
چهار.
كسب فيض از مرقد مطهر رسول خدا
يكي از بهترين نقاط مسجد، مدفن رسول خدا است؛ پيامبري كه محبوب خدا و خلق بود و
ميراث گران بهاي اسلام،
حاصل تلاش 23 ساله آن حضرت بود. پيامبر (ص)
در همان حجرهاي
كه رحلت نمود،
دفن گرديد.
از همين مكان مقدس، آن حضرت به سوي عرش پرگشود و اين همان حجره خاطره انگيز است كه
افتخار و درد و فراق را باهم در خود دارد.
اين بارگاه نوراني پيامبر رحمت و عطوفت است و زائر با تمام وجود از عنايتها و
بركات آن بهره مند ميشود و به
«رحمﮥللعالمين»
بودن رسول گرامي يقين ميكند. اينجا مكان توسل و شفاعت است و هر كس در آنجا
با آگاهي و اخلاص به زيارت بپردازد، از شفاعت پيامبر اكرم، بهره مند ميشود:
«من
أتاني زائراً وجبت له شفاعتي و من وجبت له شفاعتي، وجبت له الجنة»[49]؛
«كسي كه به زيارت من بيايد، شفاعت من بر او واجب ميشود و كسي كه شفاعت
بر او واجب شود،
بهشت بر او واجب ميگردد».
امام حسين (ع)
به جدش رسول خدا عرض كرد: «پاداش
كسي كه شما
را زيارت كند چيست؟ پيامبر (ص)
پاسخ داد: فرزندم كسي كه در زندگي يا پس از مرگ،
مرا يا پدرت،
يا برادرت و يا تو را زيارت كند؛
بر من است كه روز قيامت به ديدارش رفته و او را از گناهانش نجات دهم».[50]
آري مسجد پيامبر،
مكان نجات و رستگاري و شكوفايي و بالندگي
است. حتي بسياري از خواستهها
و حاجات انسان نيز در آنجا
برآورده ميشود؛ چنان كه امام صادق(ع)
ميفرمايد: «هر گاه وارد مسجد شدي،
پس روز چهارشنبه بين قبر و منبر، كنار ستوني كه نزديك قبر است نماز بخوان و كنار آن
دعا كن و از خداوند، هر حاجتي را كه در كار آخرت، يا دنيا ميخواهي
بطلب. روز دوم كنار ستون توبه و روز سوم كنار جايگاه پيامبر (ص)
مقابل ستوني كه خلوق (عطر) آن زياد است؛ پس نزد اين ستونها براي هر حاجتي،
خدا را ميخواني و اين سه روز را روزه ميگيري».[51]
پنج.
محل حكومت و سياست
مسجد النبي علاوه بر آنكه محل عبادت و تعليم مسلمانان بود؛ محل تجمع و حكومت نيز
بود. در واقع حضرت رسول
در ساليان طولاني
حضور در مدينه، از همين مسجد، فرمان جهاد و دستورات حكومتي را صادر ميكرد
و
حدود الهي را اجرا و قوانين اسلام را تبيين مينمود. محل شور و مشورت آن حضرت با
مسلمانان و ارتباط با ميهمانهاي
رسمي و سران قبايل بود؛ چنان كه «اسطوانﮥالوفود»،
محل ملاقاتهاي
روزانه پيامبر (ص)
با سران قبايل و هيأت
هاي
هاي
اعزامي از ساير بلاد بود.
آري پيامبر (ص)
حكومت ديني خود را از همان مسجد تأسيس
كرد و برنامه
هاي
هاي
سياسي،
اجتماعي و فرهنگي جهان اسلام را از همان جا اداره نمود و پيمان
هاي
هاي
مهمي با مسلمانان و ساير بلاد در همان جا منعقد كرد...
با مطالعه همه اين موارد، ميتوان به روشني دريافت كه پيامبر اكرم (ص)
با انتخاب اين مسجد به
عنوان محل حكومت، پيوند عميقي ميان دين و سياست بر قرار كرد و رنگ و بوي معنوي و
اخلاقي به «سياست»
داد.
شش.
محل نزول وحي و گسترش هدايت
مسجد شريف نبوي، محل دائمي نزول قرآن و آمد و شد فرشتگان، به خصوص فرشتة
وحي بود.
استوانة
«مربعه
القبر»
(مقام جبرئيل)،
محلي است كه ملك مقرب (حضرت جبرئيل)،
بر رسول خدا (ص)
وارد ميشد و خدمت آن حضرت ميرسيد؛ اينجا درب ورودي خانه حضرت فاطمه زهرا(س)
نيز بوده است.
بر اين اساس، نور يقين و هدايتگري،
از آنجا درخشيدن گرفت و نداي حق طلبي پيامبر (ص)،
با اخذ پيام
هاي
هاي
الهي، به جهان گسترش يافت و پرده
هاي
هاي
كفر و شرك را بردريد و ابرهاي ضلالت پراكنده شد تا زمين به انوار الهي منور گردد.
از مسجد شريف نبوي،
داعيان و مبلغان اسلام، مشعل
هاي هاي
علم و رسالت و صلح را به اكناف و اطراف
زمين بردند تا عالم را از لوث ظلمت،
جهل،
كفر و طغيان بزدايند و نور علم، تمدن، عدالت و ايمان را بگسترانند.
آري مسلمانان در اين مسجد،
به يادگيري قرآن و آموزههاي دين ميپرداختند و آن را به ساير بلاد منتقل
ميكردند.
هفت.
محل تهجّد
و توبه
مسجد النبي از آغاز تأسيس
تاكنون، محل تهجّد
و شب زنده داري بسياري از بزرگان و مسلمانان بوده و عدهاي
از گنهكاران
امت نيز در آنجا،
به شرف توبه نايل آمده
اند.اند.
«مقام تهجّد»
جنب خانه مطهر فاطمه زهرا(س)،
محل اقامه نماز شب رسول خدا
بوده است. بر اساس برخي از نقل ها،
وقتي همه مردم به خواب ميرفتند، آن حضرت در پشت خانة حضرت
علي(ع)،
حصيري ميانداخت و نماز شب ميخواند[52].
مسلمانان در گذر زمان،
سخت به استوانهاي
كه در محل اين محراب بود،
علاقه مند بودند و اكنون نيز براي نماز خواندن در پشت محراب تهجّد،
اجتماع ميكنند.
علاوه بر اين، ستون توبه، ياد آور خاطرهاي
است دربارة يكي از اصحاب رسول خدا (ابولبابه)؛ زماني كه وي در حق مسلمانان خيانت
كرد و بعد به خطاي خود پي برد،
مستقيم به سوي مسجد رفت و خود را به يكي از ستونها بست و شروع به گريه و زاري كرد.
بسيار
نماز خواند و دست تضرّع
و توبه به درگاه الهي باز كرد
و...
خداوند نيز توبه او را پذيرفت و به همين جهت، نام آن به ستون توبه معروف است.
امام صادق (ع)
نيز سفارش به اقامة
نماز در كنار اين ستون كرده است.[53]
هشت.
ياد آور پاكي و طهارت اهل بيت (ع)
مسجد گرامي پيامبر (ص)،
همواره پيوندي وثيق با اهل
بيت:
دارد. در همين جا بود كه تمامي درهاي خانهها
-كه
به مسجد باز ميشد-
به دستور خدا و پيامبر (ص)،
بسته شد؛ مگر درب خانه حضرت
علي(ع).
اين بدان جهت بود كه مسلمانان،
گاهي بدون طهارت،
وارد مسجد ميشدند و اين منافي با قداست و شرافت آنجا بود؛ اما اين حكم شامل پيامبر
(ص)
و امام
علي(ع)
و خاندان گرامياش
نمي
نميشد؛
چون هيچ ناپاكي و پليدي در آنان وجود ندارد و آنان هميشه و در هر حال طاهر و پاك
هستند.
حتي در مسجد نبوي، مقامي
هست به نام «مربعه القبر»؛ آنجا در خانة
فاطمه زهرا(س)
بود كه حضرت علي(ع)
از اين در داخل
ميشد.
در فضيلت اين ستون،
روايتي از ابي الحمراء آمده است كه رسول خدا را ديدم چهل روز بر در خانة علي و
فاطمه و حسن و حسين ميآمد
و دست بر چهار چوب در نهاده
و ميگفت: سلام بر شما اهل بيت:
يريد
الله
ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً؛
«اي اهل بيت!
خداوند ميخواهد پليدي را از شما دور كند و شما را پاك دارد».[54]
پيش
در آمدي بر:
فرهنگ
نامه
اسرار
و معارف حج

بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
درباره اسرار و معارف حج چند سر فصل قابل بحث است
:
1.
تعريف واژه ها و اصطلاحات
2.
ضرورت طرح مباحث اسرار و فلسفه مناسك حج
3.
منطق و روش پرداختن به بحث فلسفه اسرار حج
4.منابع
و
روش
قرآن در بيان احكام و فلسفه و اسرار آن
5.
روش اهلبيت در بيان احكام و فلسفه و اسرار آنها
6.
سيره و روش بزرگان مذهب در موضوع اسرار و حكمت ها
7-
نمای
کلی
حچ در قرآن
1-
تعريف
واژه ها و اصطلاحات
در
اين بخش چند اصطلاح تعریف
شده و كاربرد آن مشخص
مي
گردد
.
الف –
(فلسفه)
[55]
در
بحث حاضر (فلسفه) به معناي (حكمت) احكام است و پرداختن به اينكه تشريع يك حكم چه
غرضها و
فوایدی
را
دنبال
مي
كند
.
ب -
(سر)
به
معناي چيزي است كه پوشيده و نهان است از آن جهت كه (حكمت) احكام معمولا مستور است
به آن (سر) گفته
مي
شود
.
بنابراين كاربرد سر به جهت پنهان بودن حكمت ها است
.
ج
–
(علت تامه
)
علت؛
چيزي است كه چون تحقق پيدا كند معلول نيز ضرورتا تحقق خواهد يافت
.
(علت
ناقصه)
علتي است كه شرط لازم براي محقق معلول است ولي شرط كافي نيست
.
در
موضوع فلسفه و اسرار اگر از (علت) صحبت
مي
شود
مقصود علل ناقصه؛ و به تعبير ديگر (سبب) است
.
2-
ضرورت
و فواید
بحث فلسفه و اسرار
الف –
انسان ذهني پرسشگر دارد و به دنبال يافتن دليل كارها يي است كه انجام
مي
دهد
.
از جمله
این
موارد&
احكام مناسك حج است كه به دليل تنوع و ويژگي هاي
خاص
خود،
پرسشهاي فراواني را در ذهن ايجاد
مي
كند
كه بايستي به آنها پاسخ مناسب داد
.
ب:
كسي كه به فلسفه و سرّ اعمال توجه دارد در ضمن عمل تمركز بيشتري دارد و عبادت را با
توحه
بيشتري انجام
مي
دهد
.
ج:
وقتي مكلف تا حدودي از اسرار عمل مطلع است به هنگام عمل آرامش بيشتري دارد چرا كه
راه براي او روشنتر است
&همانند
كسي كه در جاده اي حركت
مي
كند و
از مقصد مطلع است
.
د
:
از جمله عوامل نشاط هنگام عمل
&بوی&
آگاهي از خواص
و
آثار آن عمل است
.
كسي كه هدف و مقصد را شناخته و راه وصول به آن رادريافته است در تمرين ها و سخني ها
نه تنها آزرده نمي شود بلكه نشاط روز افزوني پيدا
مي
كند
.
ه
:
توجه به فلسفه و اسرار&
راه را براي تحقق بخشيدن به اهداف عالي عبادات هموار
مي
سازد
چرا كه با توجه يافتن مكلف به اسرار اعمال&
تلقين مثبتي در جهت نيل به آن اهداف در او ايجاد
مي
گردد
و او
را به سوی
تحقق مقاصد رهنمون می
گردد.
3-منابع
،
روش و
منطق پرداختن به بحث فلسفه و اسرار
الف:
قرآن مجيد
قرآن
به
عنوان محكمترين و جامع ترين سند&
اولين مرجع براي دريافتن فلسفه و اسرار احكام است
ب
:
سنت و روايات رسيده از پيامبر (ص) و اهل بيت
اهل
بيت (ع) به عنوان مفسران قرآن و مرجع بيان احكام و فلسفه و اسرار آن، منبع اساسي و
مهم ديگري براي موضوع مورد بحث است
.
ج
:
عقل
غقل
در
پي بردن به اسرار احكام
،
جايگاه ويژه اي دارد. چنانكه در استنباط احكام شرعي هم عقل
ازجايگاه
ويژه اي برخوردار است
.
تفاوت
عرصه استنباط و عرصه فلسفه و اسرار
چنانكه ملاحظه شد، منابع و روش پي بردن به فلسفه و اسرار&
همان منابع و همان منطقي است كه در فقه و استنباط احكام فقهي مورد استفاده قرار
مي
گيرد
ولي با يك تفاوت كلي؛ در عرصه اسرار و معارف سعي در استنباط حكمي از احكام و يا
توسعه و تضییق
آن
نيست
بلكه در اين عرصه يه استخراج آثار&
اسرار و حكمت هاي احكام
مي
پردازيم
.
به
عبارت ديگر استنباط مقدمه استخراج حكم است ولي كشف اسرار پس از صدور حكم است
.
از
همين رو در اين عرصه عقل زمينه گسترده تري براي تكاپو دارد و ممكن است دهها حكمت و
سر
را
از
حكمي استخراج كند
.
بر
اين اساس محدوده اي كه براي عقل در استنباط احكام مقرر است (مانند بطلان قياس ها
استحسان و
....)
در پي بردن به فلسفه واسرار وجود ندارد چه اين كه آن ضوابط مربوط به استنباط حكم
است ولي پس از استنباط حكم، دست عقل براي كشف اسرار حكم باز است وره آورده عقل در
اين عرصه هيچ نقشي و تاثيري در عرصه استنباط حكم ندارد.
4-
روش قرآن در پرداختن به فلسفه و اسرار احكام
قرآن
مجيد در كنار بيان احكام نوعا به فلسفه و اسرار آن نيز
مي
پردازد
.
اين رهنمودي است براي كساني كه در منزلت بيان احكام قرار دارند تا از اين روش بهره
گرفته و به آن ملتزم باشند
.
نمونه
هايي
از
بيان اسرار در آيات قرآن
قرآن
پس از نهي از ممانعت زنان مطلقه از ازدواج
مي
فرمايد"ذلِكُمْ
أَزْكى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"[56]در
مورد نهي از همخوابگي زنان در زمان حيض
مي فرمايد
"وَ
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي
الْمَحِيضِ"[57]
درباره ضرورت ثبت ديون و مطالبات
مي فرمايد
"ذلِكُمْ
أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلاَّ تَرْتابُوا"
[58]درباره
وجوب روزه داري مي
فرمايد
:
"يا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى
الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ"
[59]درباره
حج مي
فرمايد
:"لِيَشْهَدُوا
مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ"
[60]در
مورد اقامه نماز فرموده
:"وَ
أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ
لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ"
[61]
اين
تنها نمونه اي از آيات قرآن در اين زمينه است
.
اهتمام
اهل
بيت (ع به
بیان
فلسفه و اسرار
موارد
فراواني در روايات اهل بيت (ع) مشاهده
مي
گردد
كه به بيان فلسفه و اسرار احكام پرداخته اند
.
به
همين دليل در (اصول اربعماه) چندين اصل در همين موضوع تاليف شده است كه نمايانگر
غناي احاديث در اين زمينه و جايگاه بلند موضوع در محضر اهل بيت(ع)
است. از جمله:
كتاب
علل؛ از احمد بن محمد بن الحسين بن الحسن بن دول القمي(رجال
نجاشي صفحه 90).
كتاب
علل؛از احمد بن عمار
(رحال
نجاشي صفحه 95).
كتاب
علل؛ار علي بن الحسين بن علي بن فضال
(رحال نجاشي صفحه 285).
كتاب
علل؛ از علي بن سهل حاتم بن ابي حاتم القزويني(رحال
نجاشي صفحه 363).
كتاب
علل؛ از محمد بن خالدبن عبدالرحمن.
كتاب
علل؛ از محمد بن احمد بن داود بن علي (شيخ القميين
)
.
كتاب
علل؛ از ابو هاشم داود بن القاسم الجعفري و بالاخره كتاب علل الشرايع مرحوم شيخ
صدوق كه اثري جامع در اين موضوع است.
نمونه
اي ازروايات مربوط به اسرار احكام
شيخ
صدوق به سند صحيح ازامام صادق(ع) چنين نقل كرده است:
عن
أبي عبد الله ع أنه سأله عن شيء من الحلال و الحرام فقال إنه لم يجعل شيء إلا
لشيء
(عللالشرائع ج 1 ص 8 )
نمونه
اي از پرسش ها درمورد اسرار از معصومين(ع)
لم
صارالحاج لايكتب عليه ذئب اربعه اشهر
سألته
عن التلبيه لم جعلت
عباراتي چون:
لم
سميت الكعبه كعيه،
لم
سمي البيت العتيق
لم
سمي بيت الله الحرام
،
لم
جعل و قتها عشر ذي الحجة
، لم جعل استلام
الحجر ،
لم جعل المقام بمني ثلاثا، لم جعل السعي....
در روايات فراوان به چشم
مي
خورد
واين همه حكايات از جايگاه مهم بيان فلسفه و اسرار دارد.
6-
روش بزرگان مذهب در پرداختن به اسرار احکام
نمای
كلي
حج
مقصود
از فلسفه كلي حج نكاتي است كه به كليت حج مرتبط است نه با بخش و يا حكم خاصي از
مجموعه حج
1- حج
جامع
عبادات
حج
عبادتي است كه جامع بسياري از عبادتها است از جمله:
نماز،
انفاق، طهارات
،
هجرت، تحمل سختي ها در راه خدا، امساك (محرمات احرام و حرم) كوچ و حركت دسته جمعي
قرباني، اطعام
،
تولّي و تبري
،جهاد،
مرحوم
صاحب جواهر(ره) ر اين زمينه
مي
نويسد:
فهو
حينئذ
ریاضة
نفسانية
و طاعة
مالية،
و عبادة يدنية،
قولية
و فعلية
و جودية
وعدمية
و هذاالجمع من خواص الحج من العبادات التي ليس فيها اجمع من الصلاة و هي لم تجتمع
فيها ما اجتمع في الحج من فنون الطاعات[62]
بنابراين حج مجموعه اي است كه عبادات ديگر را درخود دارد. و معجوني از همه
عبادتهاي ديگر است.ولي علاوه برخواص يكايك اجزاء اين تركيب يك سري خواص كلي
نيزدارد.
1-2
0-
سيماي كلی
حج در قرآن
بدون
شك حج يك طرح قرآني است، پس در آغاز بايستي چهره ترسيم شده حج را در قران بررسي
كرد.
آنچه
درباره حج ترسيم
مي
شود
درمورد عمره نيز تا حدودي صادق است گرچه حج اوج اين مقصود است.
خطوط
اصلي طرح حج
اگر
در نقشه چيزي دقت كنيم
مي
توانيم در يابيم كه اين نقشه براي چه اهدافي ترسيم شده است، آيا براي ساخت يك خانه
مسكوني است؟ يا براي مدرسه؟ مسجد؟، كارخانه؟ و... است.
حج و
يا عمره اعمالي هستند كه سالانه برگزار
مي
شوند
بايد در نقشه و طرح آن اعمال مطالعه كرد تا كليّت اين طراحي دريافت گردد. پس از
دريافت كليات، جزئيات نيز در پرتو آن مشخص خواهد شد. درحقيقت سيري است از كل به جزء
و از مجموع به اجزاء آن
کعبه
محور اعمال
حج
حج و
عمره داراي يك مركزيت است كه همه اعمال همچون شعاع
هايي
به آن
ختم
مي
شوند
و يا
از آن آغاز
مي
گردند.
خانه
مقدس كعبه، محور و مركزيت اين اعمال است از اين رو بايستي اين
مركزيت را مورد بررسي قرار داد تا در پرتو ان شعاع ها نيز تعريف شوند
مشخصه
هاي كعبه در قرآن
1.
اولين خانه ومعبد براي مردم.(إِنَّ
أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاس)
آل
عمران 96
،
بنابراين هيچ معبدي بركعبه تقدم
ندارد
للناس
بودن. يعني اين خانه به همه مردم تعلق دارد و هيچ گروه
،
ملت
،
نژاد و يا طبقه اي نسبت به آن اولويت ندارد
(إِنَّ
أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاس)
(آل
عمران 96).
3.
مبارك بودن: يعني داراي خير و بركت فراوان است
(لَلَّذِي
بِبَكَّةَ مُبارَكاً)
(آل
عمران 96)
4.
منسوب به خدا بودن
(طَهِّرْ
بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)
(الحج
26)
گرچه
همه چيز اين عالم از آن خداست (لله
ملك السموات والارض)
ولي اين خانه تعلق و اختصاص ويژه به خداوند دارد.
5.
عتيق بودن (وَ
لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ)
اين خانه در ملك كسي نيست از هر قيدي آزاد است.
6.
موجب قيام و قوام بودن. (جَعَلَ
اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ)
یعنی؛
خداوند كعبه را كه خانه داراي حرمت است موجب برپايي مردم قرار داده است.
7.
هدايت گر بودن براي همه جهانيان
.
(لَلَّذِي
بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينِ)
مضمون آیه
این
است که:
كعبه
موجب هدايت براي همه جهانيان است يعني پيام كعبه كه محور حج است محدود به حاضران در
مكه و يا مسلمانان نيست، بلكه پيام آن جهاني و گسترده است
8.
امنيت كعبه ومكه، (وَ
إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ
إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا
بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)
یعنی
؛
و ياد كن زماني را كه خانه كعبه را محل رجوع و امنيت قرار داديم
در پي
دعاي حضرت ابراهيم كه
(وَ
إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً)
(البقره 126)
خداوند اين سرزمين را محل امن براي گرد همايي مسلمانان و نمايندگان طبيعي آنان قرار
داده است
.
(وَ
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً)
در
بين ويژگيها و اوصاف كعبه، آنچه بيش از همه برآن تاكيد شده است موضوع امنيت است.
اوصافي همانند عتيق، و مثابه، مبارك و قياماً يك بار مطرح شده اند ولي امنيت حداقل
هفت بار مطرح شده است.و
اين
نشان از برجستگي و نقش اين ويژگي در بين ديگر خصوصيات است.
«إوَ
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»
(آل
عمران 97)
«وَ
إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً»
(البقره 126)
«أَ
وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً»
(عنكبوت 67)
«أَ
وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ»
(قصص
57)
«وَ
هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»
(التين 3)
9-حرمت واحترام
ويژه كعبه و مسجد الحرام
ازديدگاه قرآن كعبه داراي احترام ويژه است
(عِنْدَ
بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ)
(ابراهيم
37)
چنانكه مسجدالحرام هم چنين حرمتي دارد
(وَ
الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ)
(حج 25)
و منطقه حرم نيز به همين صورت
از حرمت ویژهای
برخوردار است
.
(حَرَماً
آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ)
(قصص
57)
كسي
هم كه وارد اين سرزمين
مي
شود
ازاين"حرمت"
بهره
مي
برد
«يا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ
الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ»
(مائده
2)
همان
گونه که شعایر
الهی،
ماه حرام و نشانه های
حج گزار از احترام ویژه
برخوردار است
،
اجابت کنندگان دعوت حج (آمِّينَ
الْبَيْتَ الْحَرامَ)
نیز
دارای
چنین
حرمتی
هستند.
10-
مثابه ومحل رجوع بودن
(وَ
إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً)
(البقره
126)
«مثابه» جايي است كه دائما محل رفت و آمد و مراجعه مردم است اين همان چيزي است كه
در گذشته اتفاق افتاده و در آينده نيز ادامه خواهد داشت و اين يكي از نكات مهم
اجتماعي سياسي فرهنگي حج است.
آمد و
شد حجاج در ظول تاریخ
به سر زمین
مکه آثار فراوانی
را از خود بجای
گذاشته که بایستی
جداگانه مورد بررسی
قرار گیرد.
12-
تساوي حقوق ساكنين و واردين به مكه
(سَواءً
الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْباد)
(حج
25)
تنها
شهر جهان كه ساكنان آن از نظر قرآن حقوقي مساوي با وارد شوندگان به آن دارند، مكه
معظمه است
،
گرچه متأسفانه اين اصل قرآني مورد عمل قرار نمي گيرد، ولي اصلی
فوق العاده مترقي است كه پياده شدن آن ضامن تحقق اهداف حج است.
13-
طهارت و پاكيزگي
خداوند به حضرت ابراهيم و اسماعيل فرمان ميدهد:
(طَهِّرا
بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)
(البقره 125)
یعنی
؛
خانه
مرا براي عبادت كنندگان پاكيزه كنيد
.
طهارت از مشخصههاي مهم اين خانه است كه هم طهارت ظاهري است و هم باطني كه پاك بودن
از هر گونه شرك ورزي است.
این
دشتور را در مجموعه مناسک حج مشاهده می
کنیم
،
استحباب غسل در مواقف مختلف از جمله؛ میقات
،
ورود به حرم
،
ورود به مسجد الحرام و... نمونه هایی
از این
اهتمام است.
مشخصه
های
ديگر
مناسك حج
1
شعائر بودن مناسك حج
قرآن
مجيد پس از ذكر برخي از مناسك حج، مجموع آنها را شعائر الهي دانسته است(يا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ
الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ)
(مائده
2)
شعائر
پرچم اسلام و نمايانگر محتوا واهداف آن است.
2-
حضورافراد توانمند از نظر بدني ومالي
چون
حج بر مستطيع واجب است
(
وَ
لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً)(آل
عمران 97)
هر
ساله عده اي از متن جوامع اسلامي در مكه حضور بهم
مي
رسانند. و اين ويژگي نمايانگر بي نيازي و قدرت اقتصادي و مالي جامعه اسلامي است.
3-
حضور نيازمندان
و فقرا حج
گرچه
حج بر افراد مستطيع واجب است ولي هر جا كه ثروت وجود داشته باشد نيازمندان به جهت
كار و تامين معيشت به آنجا روي
مي
آورند.
از
همين رو در احكام حج به آنها توجه شده و وجود آنها در نظر گرفته شده است.
(وَ
أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ)
(حج
28)،(فَكُلُوا
مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ)
(حج
36)
و
مکررا بر تامین
نیاز
آنان تاکید
شده است.
4-
ذكرالله بودن حج
از
جمله اهداف مقدس مناسك حج ياد خداوند است روشن است اين صرفا ياد كردي ذهني نيست
بلكه يادي عملي است كه در انجام مناسك حج تحقق
مي
يابد.
«وَيَذْكُرُوا
اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ»
(حج
28)،
«لِتُكَبِّرُوا
اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ»
(حج
37)
5-
پيوند با نبوت وامامت
مناسك
حج در پيوند نبوت و امامت است. از همين رو پس از طواف كه محور مهمي در مناسك حج است
نماز طواف واجب است
(وَ
اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى)
(البقره 125)
یعنی
؛و
نماز طواف بايستي پشت مقام حضرت ابراهيم باشد. اماچرا مقام ابراهيم؟
اين
كه مقام ابراهيم بايستي در نماز طواف بين نمازگزار و كعبه قرار گيرد،
حاوي نكته بسيار مهمي است و آن توجه به مقام نبوت و امامت دركنار كعبه ودر حال
نماز طواف است.
حضرت ابراهيم اب الانبياء است و اديان مهم (اسلام مسيحيت يهوديت) حضرت را قبول
دارند.
مهمترين جايگاهي كه خداوند آن را در كنار كعبه مطرح فرموده است مقام ابراهيم است(فِيهِ
آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيم
َ)(آل
عمران 97)
گرچه
آيت هاي متعددي در اطراف كعبه وجود دارد ولي از بين آنها مقام ابراهيم اختصاص به
ذكر يافته كه گواه اهميت آن است.این
جایگاه
به عنوان" امام نماز" برای
طواف کنندگان معین
شده است
.
6-
حركت
،جابجايي
و كوچ و اقامت
از
جمله ويژگي هاي حج كه در كمتر عبادتي(جز در جهاد) مشاهده
مي
شود
تحرك و ايستا نبودن است، حركت به سوي ميقات، ميقات تا حرم، طواف تا سعي احرام براي
حج
،عرفات،
مشعر، مني واعمال پس از آن، جملگي متضمن حركت و انتقال است
.
اين خصوصيت موجب ثلاقي و تركيب فزونتر حجاج و نزديكتر شدن آنان به اهداف متعالي و
مقدس حج است،
که از جمله آنها بر طرف کردن کسالت
،
بی
تحرکی
و خمودی
و آماده ساختن مسلمانان برای
حرکت های
بزرگ است.
7- حج
باید
ازآسیب
های
اخلاقی
وکشمکش های
جدلی
به دورباشد
(فلا
رفث)یعنی
در حج
نبایستی
نزدیک
شدن به زنان و فسوق(الْحَجُّ
أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ
وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ
تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ
[63]
)
و
جدال صورت گیرد.
حج جایگاه
کسانی
است که بر نفس خود تسلط
یافته
و اسیر
شهوت وخصلت های
ناپسند اخلاقی
نشده واز درگیری
های
لفظی
وجدلی
که درآن صرفآ غلبه بر حریف
مطرح است - نه کشف حقیقت
– به دور هستند.
8 -
حج جایگاه
کار خیراست
(وَ
ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ)(
إِنَّ
الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ
اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً
فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ
[64]
)
درآیات
حج مکررآ به انجام امورخیردر
حج توصیه
شده است؛ این
ویژگی
جلوه ای
متعالی
از همزیستی
در حج است که همگان در صدد انجام خیر
هستند
حج
محل بدست آوردن تقوا است(فَمَنْ
فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ
ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ
الزَّادِ التَّقْوى)
یعنی
از حج توشه برگیرید
که همانا بهترین
توشه ها تقوا است
·
فرمان به توشه تقوا گرفتن از حج نشان از آمادگی
بستر حج برای
برداشتن چنین
توشه مبارکی
است.
ويژگي
های
ذکر
شده
که تنها برخی
از
ويژگيهاي حج است.
مي
تواند
تصويري از كليت حج و اهداف آن را گزارش دهد. چون اين تركيب فرآيندي دارد كه روح حج
و سرّ آن را آشكار
مي
كند
عارف
و عالم كامل، مرحوم ميرزاجواد ملكي تبريزي
مي
نويسد:
وبعباره آخري بعضها(عبادات) توثر في التخليه و بعضها في التحليه و بعضها جامع لكلا
الامرين، والحج من القسم الاخير
لاته معجون الهي مركب من اجزاء فاقعه جدا لجميع امراض القلوب العائقه لها من عالم
النور[65]
فرايند مجموعه ويژگيها
ی
قرآنی
حج
- حج
مجموعه اي توحيد محور است
- در
كنار آن امامت و نبوت مطرح شده است
-
امنيت در اين مجموعه هدف بسيار مهمي است كه در ابعاد مختلف مطرح شده است.
--بركت
و پر فائده بودن چهره ديگر ان است.
-
هدايتگري دراين مناسك ملحوظ است
.يعني
اين حج است كه بايد به عموم مردم جهان خط بدهد وهمانند قلبي پر طپش،
هدايت رادر رگهاي مردم جهان به جريان بياندازد. نه اين كه فقط حاضران در مناسك و در
كنار كعبه از هدايتهاي آن بهره گيرند بلكه عموم جهانيان در اين طرح مورد نظر هستند.
- همه
مردم دراين سرزمين از قبود سياسي و مرزهاي دست ساز بشرآزادند و تنها بنده خدايند
چون كعبه ملك كسي نيست وخانه عتیق
است
-
قوام بخشي به عموم مردم كه مرحله اي فراتر از هدايت است جلوه ديگر اين مجموعه است.
-
حضور توانمندان نمايشگر ثروت و امكانات و حضور ديگران موجب انتقال ثروت و اطلاع
از وضعيت بخش هاي مختلف جامعه است
- حج
ذكر خداست،
ولي تنها يك خلسه معنوي و فرر رفتن در حصار آن نيست، بلكه دنياي مردم نيز در آنجا
مطرح است
.
اقتصاد در كنار سياست، سياست در كنار عبادت و... حضور دارند.
درنقاط
مختلف، اجتماعات مهمي وجوددارد. هندوها در كنار رود گنگ
، و
...
ولي اين اجتماعات يك بعدي است گذشته از اين كه برخي فقط آثار مخرب دارند. ما
انسانها هر طرحي كه در اندازيم طرحي انساني است كه اگر به چند جهت هم توجه داشته
باشيم از جهات ديگر غافل هستيم. ولي خداوندهمه چيز را با هم ديده و طراحي كرده است.
‹‹هوالعليم
الحكيم.››
با
توجه به اين
جهره
،
به توضيح اسرارکلی
و
گوناگون حج
مي
پردازيم.
.
اسرار
كلي حج و عمره
1=
بازگشت به اصل و ريشه
کعبه
نشانه
هايي
از
بهشت دارد،از
روايات چنين بر
مي
آيد
كه حجرالاسود از بهشت نازل شده و كعبه نيز مكاني بوده كه در آنجا خيمه اي بهشتي
برپا شده و منطقه حرم درخشش عمود آن خيمه بوده است.
حج و
زيارت كعبه ياد آور بازگشت انسان به بهشت موعود است
،
همان گونه كه در صحنه قيامت مردم گروه گروه در موقف حساب و محضرخداوند حاضر
مي
شوند
«وَ
لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»
(انعام 94)
فارغ از عناوين وتشخصات
،
خاشع و فروتن و در انتظار رحمت پروردگار
«وُجُوهٌ
يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ»
(قيامه
22)
در
زيارت كعبه حاجيان ازهر سو گروه گروه، لبيك گويان به مقصد نزديك تر شده و با وصول
به آن پروانه وار به گردش بر گرد او
مي
پردازند
2-
ایجاد
دارالسلام و شهر امن
همانگونه كه بهشت دارالسلام است و وارد شوندگان به آن در امنيت كامل هستند.
«ادْخُلُوها
بِسَلامٍ آمِنِينَ»
(الحجر 46)
كعبه
نيز خانه امن و واردشوندگان به آن در امنيت هستند
«وَ
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»
(آل
عمران 97)
حضور
حاجي و معتمر دركنار كعبه جلوه اي از حضور موحدان در دارالسلام الهي است
3-
ثقویت
روح
عبادي
معرفت
و توجه به خداوند و پرستش او بستر همه كمالات و غايت خلقت است.
«وَ
ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»
(ذاريات 56)
و در
كريمه ديگر فرمود:
«اعْبُدُوا
رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ»
(البقره 21)
و باز
فرمود:
«اتَّقُوا
اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
(حجرات 10)
بنابراين عبادت زمينه ساز تقوا و تقوا موجب جلب رحمت الهي و تقرب به خداوند است
هر
عبادتي داراي خصوصياتي است كه به انسان در مسير كمال و قرب الهي مدد
مي
رساند. حج بدان جهت كه جامعترين عبادتهاست.خواص ديگر عبادتها را در خوددارد.
ازهمين رو رسول خدا(ص) به شخصي كه با انفاق خواهان رسيدن به فضيلت حج بود فرمود:
قلوان
اباقييس لك ذهبه حمراء انفقته في سبيل الله ما بلغت ما يبلغ الحاج)
و در جمله ديگرفرمود:
اني
لك ان تبلغ مابيلغ الحاج))
صاحب
جواهر در آغاز كتاب الحج
مي
نويسد:
الذي
هو من اعظم شعائر الاسلام
، وافضل ما يتقرب به
الانام الي الملك العلام لما فيه من اذلال النفس و اتعاب البدن و هجران الاهل و
االتغرب عن الوطن و رفض العادات و ترك اللذات و الشهوات و المنافرات و المكروهات و
انفاق المال و شد الرحال و تحمل مشاق الحل و الارتحال و مقاساه الاهوال و الايتلاء
بمعاشرة السفله و الانزال
پس هر
آنچه كه درعبادات بدني و اخلاقي و رياضت هاي نفساني وجود دارد در حج حاصل است.
4-
حج وغفلت
زدایی
خودشناسي مقدمه خداشناسي است ‹‹من
عرف نفسه فقد عرف ربه››
از جمله ويژگي هاي حج فراهم ساختن زمينه براي خود شناسي است
انسان در زندگي خودنوعا اسير روزمرهگي شده و به آنچه در اطراف او
مي
گذرد
عادت
مي
كنند،
از همين رو از حقايق و واقعيات ديگر حيات خود غافل ميشود
گسستن او از شرايط عادي و روزمره زندگي، اين موقعيت را براي انسان فراهم
مي
آورد
تا در خود و پيرامون خودملاحظه اي داشته باشد و از غفلت خارج شود
مگر
نه اين است كه «وَ
مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً»
(البقره 165) و مگر نه آن است كه «أَلْهاكُمُ
التَّكاثُرُ»
(تكاثر 1) «حَتَّى
زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»
(تكاثر 2)
حج دل
كندن از وابستگي هاي معمول وارد شدن به فضاي ديگر است تا در آن شرايط آدمي خود را
بيابد و آن گاه خدا را
مناسك
حج از احرام تا تقصير و از عرفات تا جمرات مرحله به مرحله بت هاي درون و بيرون را
فرو
مي
ريزد
و قيد تعلقات را
مي
شكند
تا او به زيارت نائل آيد.
5-
تقویت
روح تعبد و تسلیم
انسان
در برابر فرمان و خواست خداوند ممکن است
یکی
از حالت های
زیرراداشته
باشد.
1-از
فرمان خداوند سر بتابد و به خواست او راضی
نباشد.
2-
فرمان خداوند را گردن نهد ولی
دل او تسلیم
نباشد.
3-
فرمان خداوند را کاملا اطاعت کند و در برابراو کاملا تسلیم
باشد.
انچه
مورد توصیه
خداوند و انبیای
الهی
بوده است حالت سوم است.
وَ
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ
مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحدِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ
بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ
حج
34
وَ
مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ
اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً
نساء
125
خداوند حضرت ابراهیم
را به همین
ویژگی
معرفی
میکند
ما
كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً
وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
]ل
عمران 67
و ان
حضرت فرزندانش را به همین
خصلت وصیت
می
کند.
وَ
وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى
لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
البقره
132
واژه
اسلام و تسلیم
نیز
از همین
معنا حکایت
دارد.
مناسک
حج از اغاز تا انجام برنامه های
کار ساز برای
ارتقای
مؤمن حج گزار به درجه نسلیم
است.
وادار
کردن نفس به انجام اموری
که بر خلاف عادات انسان است(مانند کندن لباسها وپوشیدن
دو جامه احرام
،و
بسیاری
دیگر
از محرمات احرام)و بجا آوردن کارهایی
که نفس انسان ازآن لذت نمی
برد, بلکه چه بسا معنای
ان را نمی
داند, مانند: «سعی
و هروله»«رمی
جمرات»و... روح تسلیم
را در حاجیان
تقویت
کرده به گونه ای
که معمولا قبل از حج وپس از آن ً تغییراتی
را در رفتار و روحیات
حجاج می
توان مشاهده کرد.
تسلیم,
که سکوی
مهمی
برای
نیل
به تکامل وطی
مراحل آن است, حاصلی
از مجموعه اعمال حج است که در
یکایک
مناسک می
توان آن را ملاحظه کرد. از میقات
تا احرام،از محرمات احرام تا واجبات آن،از شرایط
طواف تا مبطلات آن ,ار آداب طواف تا مکروهات آن , از سعی
تا تقصیر,عرفات
تا مشعر, مشعر تا منی
و قربانی
و... جملگی
این
فلسفه مهم رادر خود دارند.
اسرار
اجتماعی
و سیاسی
حج
1-ایجاد
وحدت و همدلی
در بین
مسلمانان
مراسم
حج، افراد و گروهای
مختلف اجتماعی
را از مناطق و نژادها و زبانهای
وسلیقه
های
مختلف، در کنار یکدیگر
قرار می
دهد. این
در کنار یکدیگر
بودن هویّت
واحدی
را در مسلمانان پدیدار
می
سازد و وحدت و همدلی
را در بین
آنان عینیت
می
بخشد. این
تقارن در طول مراسم حج در مراحل مختلفی
صورت گرفته و در چند نقطه به اوج خود می
رسد.
مرحله
اول
حاجیانی
که از یک
شهر و منطقه عازم حج می
شوند نوعا به صورت کاروان و قافله طی
مسیر
کرده و این
موجب همدلی
شده و در کنار یکدیگر
زیستن
را به آنها می
آموزد.
مرحله
دوم
میقات،
آغازی
برای
تلاقی
گروههای
مختلف با یکدیگر
است گرچه در این
مرحله تلاقی
به صورت تصادفی
و غیر
الزامی
است.
مرحله
سوم
طواف
و سعی
مرحله ای
دیگراز
این
تقارن است. نوعاً به دلیل
طواف های
واجب یا
مستحب، حجاج در کنار یکدیگر
و دوش به دوش هم به انجام عمل پرداخته و این
اعمال مشترک بستر مناسبتری
را برای
وفاق و همدلی
فراهم می
آورد.
در سعی
علاوه بر همدوشی،
رو در روی
یکدیگر
نیز
قرار می
گیرند
و اگر در طواف از پشت سر همدیگر
را می
بینند
در سعی
علاوه، بر آن روی
در روی
هم قرار گرفته و گامی
دیگر
در مسیر
همدلی
برداشته می
شود.
مرحله
چهارم
اگر
در طواف برخی
گروهها و افراد با برخی
دیگر
تلاقی
کرده و مشترکاً اعمالی
را بجا میآورند،
ولی
در عرفات و مشعر همگان در عرصه ای
واحد و زمان و مکان یکسان،
در کنار هم قرار میگیرند
اوج این
همدلی
با شکوه و همراهی
با یکدیگر
است. در عرفات این
تجربه را روز به نمایش
میگذارند
و در مشعر الحرام، شب را با این
ایده
به روز میآورند.
مرحله پنجم
اگر
در عرفات و مشعر تنها حضور و ذکر، حجاج را در کنار هم قرار می
دهد ولی
در منی
جملگی
در یک
کارزار بزرگ شرکت می
کنند و همه حاضران در حج به رمی
حمره، قربانی
و دیگر
اعمال منی
اقدام می
کنند.
این
مرحله بالاترین
درجه میزان
همدلی
است که علاوه بر آن، همکاری
و اشتراک در اقدام را تحقق میبخشد.
2-رشد
اندیشه
وآگاهی
در بین
مسلمانان
حج،
عرصه تلاقی
اندیشه
های
شکل گرفته در عالم اسلام است. طبیعی
است که مذهب ها و مسلک های
مختلف که در حج حضور می
یابند
به نوعی
یکدیگر
را به نقد می
کشند و پرسشهایی
را درباره یکدیگر
مطرح می
سازند
،
این
موضوع که به صورت قهری
در عرصه حج مطرح می
شود موجب رشد افکار و اندیشه
ها در عالم اسلام شده و این
پدیده
نتایج
مبارکی
را برای
مسلمانان در پی
خواهد داشت.
3-رشد
همزیستی
مسالمت
آمیزوتوان
تحمل
وقتی
گروههای
مختلف با تفاوت های
عقیدتی
و عملی(
در عین
داشتن اصول مشترک) در کنار یکدیگر
قرار می
گیرند
و برای
انجام مناسک به صورت مشترک و هماهنگ وارد عمل می
شوند مآلاً روحیه
تحمل را در بین
آنان بالا برده و این
دستاورد نقش مهمی
را در تشکیل
امت واحد اسلامی
ایفا
خواهد کرد.
4-زمینه
سازی
برای
تشکیل
امت واحد
اسلامی
روشن
است که اسلام مرز جغرافیایی
نمی
شناسد، هر جا مسلمانان حضور و غلبه دارند منطقه اسلام است، آنچه آنان را از
یکدیگر
جدا کرده، رشد تفکرات غیر
اسلامی
مانند افکار ناسیونالیستی،
و تنگ نظریهای
مذهبی
و بالاخره دسیسه
های
دشمنان و فقدان رشد فکری
کافی
و بالندگی
در بین
مسلمانان است. حج این
نیرو
و اثر را دارد که زمینه
را برای
تشکیل
جامعه متحد اسلامی
فراهم سازد.
در حقیقت
حج نمونه کوچک امت واحده اسلامی
است که به صورت مقطعی
تشکیل
می
شود و هویت
واحد امت اسلامی
را عملا به نمایش
می
گذاراد.
5-رشد
اخلاق
اجتماعی
و حفظ حدود و مقررات
تقوای
اجتماعی
یکی
دیگر
از دستاوردهای
حج است، محرمات احرام و محرمات حرم که بخش مهمی
از آنها در عرصه حقوق اجتماعی
است، نقش آموزشی
و تربیتی
در حفظ این
حقوق دارد. تحریم
جدال، فسوق، وارد ساختن ضرب و جرح به دیگران
،
حمل سلاح، و.... نمونه هایی
از این
مقوله است.
بدون
شک تمرین
و مراقبت حجاج در حفظ این
حدود، و مراعاتی
که در طی
این
مدت برای
پرهیز
از محرمات احرام صورت می
گیرد،
نقش بسیار
سازنده ای
در رشد دادن به اخلاق اجتماعی
و مراعات حقوق دارد.
می
توان از این
ویژگی
تحت عنوان « تقوای
اجتماعی»
یاد
کرد.
6-اهتمام
به محیط
زیست
و حفظ آن
یکی
دیگر
از آموزه های
حج و اسرار آن، توجه دادن حجاج به اهمیت
محیط
زیست
و لزوم مراقبت از آن است. تحریم
شکار و از بین
بردن گیاه
حرم دو نکته عمده در این
مقوله هستند. حجاج این
نکته را می
آموزند و بر آن مراقبت می
کنند که مبادا حیوانی
را شکار کرده و یا
گیاهی
را لگدمال کنند. حفظ محیط
زیست
دو محمور عمده دارد:
الف-
حفظ نباتات و درختان
ب-
حفظ
حیات
وحش
این
دو عامل که نقش و تاثیر
متقابلی
بر یکدیگر
دارند عمده ترین
مقوله در حفظ محیط
زیست
بشمار می
رود.
گرچه
در محیط
حرم و زمان احرام، حجاج به عنوان تکلیفی
شرعی
به این
موضوع توجه پیدا
میکنند
ولی
تاثیر
این
آموزه ها درعرصه حیات
اجتماعی
و طبیعی
انکار ناپذیر
است.
7-تقویت
هویت
اجتماعی
مسلمانان
مسلمانان گرچه در هر گوشهای
از جهان باشند با یکدیگر
پیوند
دینی
و اخوت دارند، ولی
این
در حد حرف وشعار است آنچه آنها را عملا به یکدیگر
پیوند
داده و به آنان هویت
واحدی
را القا می
کند حج و حضور در صحنه های
مختلف آن است.
حاجی
پس از آن که در صحنه حج حضور می
یابد
خود را عضو مجموعه بزرگتری
به نام«امت اسلامی»
قلمداد می
کند، این
تاثیر
و نقش حج در تقویت
هویت
اجتماعی
را، به خوبی
می
توان در تاریخ
جوامع اسلامی
مشاهده کرد.
حج
همواره همانند قلبی
در جهان اسلام تپیده
است و این
روح را در رگهای
جوامع مختلف اسلامی
تزریق
کرده است.
امام
صادق7
در این
باره می
فرماید:
«أَمَرَهُمْ بِمَا يَكُونُ مِنْ أَمْرِ الطَّاعَةِ فِي الدِّينِ وَ مَصْلَحَتِهِمْ
مِنْ أَمْرِ دُنْيَاهُمْ فَجَعَلَ فِيهِ الِاجْتِمَاعَ مِنَ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ
لِيَتَعَارَفُوا»[66]
«خداوند در مکه و حج اجتماع مسلمانان را از مشرق و مغرب قرار داد تا یکدیگر
را بشناسند.»
8-
آموزش
و نمایش
عملی
جامعه نمونه
از
جمله ویژگی
های
حج که در هیچ
مراسم و مناسک دیگری
مشاهده نمی
شود مقررات امنیت
همه جانبه ای
است که آحاد حاضرین
در حج به صورت خود جوش و خود کنترلی
ضامن اجرای
آن هستند
.
«امنیت»
از جمله ویژگی
های
حج است که از ابعاد مختلف در حج مطرح است. امنیت
محیط
زیست،
امنیت
در برخورد های
و گفتگوها، امنیت
مالی،
جانی
و امنیت
سیاسی
از جمله موارد این
امنیت
است.
(
ومن دخله کان آمنا)
چنین
اجتماعی
از مردم متفاوت از نظر نژادی
،
فرهنگی،
مذهبی
و
...
و انجام هماهنگ اعمال در کنار یکدیگر
و احساس امنیت
از جانب دیگران،
آموزشی
برای
همگان است که آن جامعه نمونه و آن الگوی
متعالی
چگونه است و چگونه می
توان به آن دست یافت.
بسیاری
از محرمات احرام و حرم از این
دیدگاه
جای
بررسی
و امعان نظر دارند.
9-
ارعاب
دشمنان
امت
اسلامی
خواه ناخواه دشمنانی
دارد
که درکمین
بوده و
مترصدفرصتی
هستند تابر پیکر
مسلمانان ضربت وارد کنند.
حج که
نشانه حیات
جامعه اسلامی
است می
تواند دشمن را مرعوب کرده و توان حرکت را از او سلب کند.
10-
نمایش
عظمت اسلام و
مسلمانان
اجتماع
عظیم
نمایندگان
مسلمانان
در
مناسک حج , تجلی
قدرت و حضور مسلمانان در صحنه جهان است
.
درحدیث
از امام صادق (ع) امده است«
َ لَا يَزَالُ
الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ
»بدیهی
است که این
برپایی
دین
وابسته به حضور مؤمنان در حج و در کنار کعبه است که همانند قلبی
نیرومند
در مرکزیت
جهان اسلام می
تپد و مایه
های
حیات
فکری
و دینی
را به سرتاسرشریان
عالم اسلام می
پراکند.
از همین
رو در روایات
متعددی
چنین
امده که اگر مسلمانان
یکسره
حج را ترک کنند, به آنان مهلت داده نمی
شود
.
چون خالی
گذاشتن کعبه نشانه زوال حیات
فکری
جامعه است.
حج
نشانی
از بیداری,تحرک
و پویایی
جامعه اسلامی
دارد وپرچم سر بلندی
و عظمت مسلمانان است.
11-
برائت ازشرک و مشرکان
بدون
شک
روح حج توحِِیداست
وتوحید
وشرک با
یکدیگرناسازگارند.ازاین
روقرآن مجید
مسلمانان را
در
مناسک حج
به
تبری
از
شرک
فراخوانده است
.
12-تقویت
بین
الملل اسلامی
اسرار
اقتصادی
بدون
تردید
حج دارای
اهداف اقتصادی
است و آیات
قرآن و روایات
به صراحت این
بُعد حج را مطرح کرده اند.
یک
پرسش
در
روایات
متعدد از کسانی
که حج را برای
کسب و تجارت انجام می
دهند انتقاد شده است مانند آنچه از رسول خدا 9
نقل شده است:
«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ يَكُونُ فِيهِ حَجُّ الْمُلُوكِ نُزْهَةً وَ حَجُّ
الْأَغْنِيَاءِ تِجَارَةً وَ حَجُّ الْمَسَاكِينِ مَسْأَلَةً»[67]
«
زمانی
بر مردم می
آید
که حج فرمانروایان
به جهت تفریح،
و حج ثروتمندان برای
تجارت و حج فقیران
برای
گدایی
است»
با
توجه به این
روایات
چگونه حج دارای
بعد اقتصادی
است؟
پاسخ
:
رابطه حج و اقتصاد به چندگونه می
تواند مطرح باشد:
1-1.حج
در سیطره
اقتصاد: یعنی
اهداف اقتصادی
در جایگاهی
مطرح شود که کل حج را تحت الشعاع خود قرار دهد. و اصل اقتصاد باشد.
2-1.اقتصاد
در پرتو حج و عبادت: یعنی
روح اصلی
حج که همان عبادت و عبودیت
است اصل بوده واقتصاد در پرتو آن مطرح شود.
3-1.عبادت
و اقتصاد هر کدام به صورت مستقل و جدای
از یکدیگر
باشند. بدون این
که مناسبت و رابطه ای
در بین
آنان باشد. آنچه ناپسند دانسته شده است شکل اول و سوم است و آنچه که پسندیده
اعلام شده نوع دوم است.
1-
تحصیل
منافع مادی
در حج
در آیات
مربوط به حج دو بار کلمه« لاجناح» آمده است. یکی
در مورد «سعی»
که فرموده است:
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ
اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما»[68]
دومین
درباره اقتصاد در حج است:
«لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا
أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ»[69]
مشاهده می
کنیم
که در دل آیات
مربوط به عرفات، که مهمترین
رکن حج است، موضوع بی
اشکال بودن فعالیت
اقتصادی
و کسب و کار در حج مطرح شده است.
مرحوم
طبرسی
در تفسیر
این
آیه
می
گوید:
مفاد این
آیه
جواز کسب و کار و تجارت
،
پس از انجام مناسک حج است. و این
از ائمه ما (ع) روایت
شده است
[70]
در کریمه
اعلان حج
«وَ
أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ
مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ
اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ»
[71]حج
برای
شناخت و جلب منافع و یاد
خدا دانسته شده است.
«
منافع» هم جمع است و هم نکره، از همین
رو هم بر تنوع این
منافع دلالت دارد و هم برنامحدود بودن آن، در روایات
دامنه این
منافع« منافع الدنیا
و الآخره» دانسته شده است.
امام
صادق
7
در پاسخ به این
پرسش که مقصود از منافع در آیه
«
لیشهدوا
منافع لهم»
چیست،
فرمود:
«
إِنِّي
سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ فَقُلْتُ
مَنَافِعَ الدُّنْيَا أَوْ مَنَافِعَ الْآخِرَةِ فَقَالَ الْكُلَّ
»[72]
2-
مابه قوام جامعه
در آیه«
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ
»[73]
کلمه« قیاماً»
در روایات
این
گونه تفسیر
شده است.
«
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ
قِياماً لِلنَّاسِ قَالَ جَعَلَهَا اللَّهُ لِدِينِهِمْ وَ مَعَايِشِهِمْ
»[74]
کعبه موجب برپایی
زندگی
دنیا
و آخرت مردم است. در دعای
حضرت ابراهیم7
درباره شهر مکه آمده است:
«
وَ
إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ
الثَّمَراتِ»[75]
اهل مکه را از محصولات برخوردار کن» پس از همان آغاز نیز
برای
ایجاد
یک
شهر و آنچه باید
در آنجا شکل بگیرد
بعد اقتصادی
آن مطرح بوده است.
جایگاه
اقتصاد در اسلام
بدون
تردید
اقتصاددر اسلام یک
هدف و مقصد نیست
بلکه وسیله
ای
است برای
نیل
به مقاصد اصلی
که همانا کمال انسانی
و قرب او به خدا است.
قرآن
مجید
اموال را سبب « قوام» جامعه دانسته است
«
وَ لا
تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»
[76]
چنانکه کعبه نیز
مایه
« قوام» مردم دانسته شده است.
«جَعَلَ
اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ »[77]
در عین
حال مردم را از دلبستگی
و « مفتون شدن» به دنیا
بر حذر دانسته و از آنان خواسته است که هدف را با مقصد اشتباه نکنند.«
وَ
اعْلَمُوا أَنَّما
أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ»[78]
حج که
تجلی
همه ابعاد اسلام و برنامه های
آن است نیز
نمی
تواند با اقتصاد جوامع اسلامی
بیگانه
باشد.
اندیشه
های
رهبانی
اسلام
دین
رهبانیت
و ترک دنیا
نیست«
لَيْسَ فِي أُمَّتِي رَهْبَانِيَّةٌ»
[79]حج
نیز
که آئینه
اسلام است؛ بایستی
توجه به اقتصاد را در خود داشته باشد نه این
که حج صرفاً اعمالی
ریاضت
گونه باشد که فارغ از سیاست
و اقتصاد انجام گردد.
وضعیت
کنونی
اقتصاد در حج
در
عصر حاضر حج با اهداف و ترکیب
اصلی
خود بسیار
فاصله دارد، بویژه
در بخش اقتصاد! نه تنها حج در شرایط
حاضر از نظر اقتصادی
« منافع لهم » نیست
بلکه« مضار علیهم»
است. حج به جای
آن که بیشتر،
رشد و بالندگی
مسلمانان را فراهم کند هر ساله انبوهی
از ثروت نقد مسلمانان را به جیب
سوداگران شرق و غرب می
ریزد
و سهم مسلمانان در این
عرصه بسیار
ناچیز
است.
رسالت
متصدیان
و مبلغان حج
چون
اهداف اقتصادی
حج ساماندهی
و تبیین
نشده است برخی
به جهت گریز
از مشکلات آن و یا
از سر بی
اطلاعی
به کلی
فعالیت
اقتصادی
در حج را نفی
کرده و چنین
مینمایانند
که حجاج تنها باید
به عبادت خود رسیده
و کاری
به امور اقتصادی
و یا
سیاسی
نداشته باشند.
این
تفکر در تضاد کلی
با نگرش جامع حج بوده و نوعی
اندیشه«
رهبانی»
است. کارگزاران حج در همه ممالک اسلامی
با درک این
نکته بایستی
برای
تأمین
این
بعد حج برنامه ریزی
کنند و بیشوایان
فکری
حج نیز
با تبیین
این
بخش و ابعاد دیگر
حج، زمینه
فکری
را برای
پیاده
سازی
آن فراهم کنند.
قرآن
مجید
پرداختن مسلمانان به کار و اقتصاد را مذموم نمی
شمارد بلکه مردم را بدان ترغیب
می
کند ولی
نه به قیمت
قربانی
کردن عبادت.
«فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ
اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[80]
«
زمانی
که نماز ادا شد در زمین
پخش شوید
و در پی
فضل خداوند باشید»
ولی
رها ساختن نماز و فراموش کردن عبادت و غافلانه به کسب وکار پرداختن کاری
ناروا دانسته شده است.
«وَ
إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً»[81]
« و
زمانی
که تجارت و کسب و کار و یا
لهو و سرگرمی
را دیدند
به طرف آن شدند و تو را[ای
پیامبر]
در حالی
که برای
نماز ایستاده
بودی
رها ساختند»
بنابراین
مهم آن است که موازنه و ارتباط بین
عبادت و اقتصاد چگونه برقرار شده باشد.
نقد
یک
تفکر جاهلی
درعصر
جاهی
هنگام انجام مراسم حج، هر گونه معامله و کسب وکار را حرام میدانستند
و حج افرادی
که این
اصل را رعایت
نمی
کردند باطل می
شمردند.
قرآن
مجید
این
تفکر را مردود و بر آن خط بطلان کشید[82]
و با تغییر«
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا
أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ
اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ
»[83]
نه تنها آن را مجاز شمرد بلکه وعده برکت و فضل الهی
به آنها داد.
3-
گسترش تجارت و کسب و کار
امام
صادق
7
در پاسخ سؤال هشام بن حکم درباره فلسفه حج فرمود:
«
لِيَنْزِعَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ
لِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَ الْجَمَّالُ»
[84]
« تا
هر قومی
از تجارت خود از یک
شهر به شهر دیگر
سود برند، کسانی
که حیوانات
خود را کرایه
می
دهند و نیز
شتر داران بهره مند شوند.
عیاشی
از امام صادق 7
در باره آیه
«
لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا
أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ
اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ»[85]
نقل کرده که فرمود:
«
يعني
الرزق إذا أحل الرجل من إحرامه و قضى نسكه فليشتر و ليبع في الموسم
»[86]
«مقصود آیه
« لاجناح» تحصیل
روزی
است هنگامی
که شخصی
از احرام خارج شد و اعمالش تمام شد در موسم یه
خرید
و فروش بپردازد.»
4- حج
مایه
بی
نیازی
رسول
خدا7
فرمود:
«
حجوا تستغنوا»
[87]حج
بجای
آورید
تا بی
نیاز
شوید.
امام سجاد7
نیز
فرمود:
«
حُجُّوا
وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُكُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُمْ وَ تُكْفَوْنَ
مَئُونَاتِ عِيَالِكُمْ»
[88]حج
و عمره بجا آورید
تا به نهایتان
سالم و روزی
هایتان
وسیع
و هزینه
های
زندگیتان
تأمین
گردد.
5-
اصل
جلب منافع
در آیه
اعلان حج، موضوع حضور برای
منافع بر « ذکر » مقدم شده ذکر نیز
در کنار« رزق از گوشت چهارپایان»
و هم چنین
احکام فقیران
آمده است.
این
نحوه ترکیب
در مفاهیم
گواه کاملی
بر ترکیب
اقتصاد، عبادت، دنیا،
آخرت و مطرح بودن آنها در کنار یکدیگر
است، خصوصاً که در اصل تشریع
حج، بر « منافع» به صورت عام تکیه
شده است.
اگر
در انتهای
آیه
فرمود« و اطعموا البائس الفقیر»
بیش
از آن بر جلب منافع در حج تاکید
شده است، یعنی
اگر دستوری
برای
رسیدگی
به امور نیازمندان
داده شده بیش
از آن مسیری
نیز
برای
جلب منافع و تامین
بودجه و امکانات مشخص کرده است.
به
یک
نکته مهم نیز
باید
توجه داشت که: منافع مورد بحث در آیه،
محدود به منافع چند روزه حج نیست
بلکه منافع کلی
و عام مسلمانان در جهان است چنانکه رسیدگی
و برطرف کردن نیازهای
فوری
نیازمندان
نیز
مخصوص به آن زمان نیست.
6-
گسترش
صنعت حمل و نقل
از
جمله آثاراقتصادی
حج گسترش صنعت حمل و نقل است. در گذشته و حال هزاران نفر در سرتاسر جهان اسلام در این
صنعت اشتغال به کار داشته و موسسات متناسب با آن را ایجاد
کرده اند. از قافله و خدمه و سازماندهی
آنها تا وسائل و ابزارهایی
که در گذشته و حال از آن بهره برده می
شده است، تا سازمان ها و وزارتخانههایی
که در این
رابطه تأسیس
شدهاند.
7-
توسعه
سیاحت
و جهانگردی(صنعت
توریسم)
حج از
زاویه
ظاهری
صنعت گردشگری
است که امروزه از صنایع
مهم اقتصاد جهانی
است، حج و عمره که همواره وهر ساله در جریان
است تضمینی
محکم برای
حیات
این
صنعت است. از زاویه
ای
دیگر
حج موجب توسعه بیشتر
جهانگردی
است چون حجاج هر منطقه با مشاهده مردم دیگر
و فرهنگ های
آنان تمایل
بیشتری
برای
سفربه مناطق دیگر
پیدا
کرده و حج زمینه
آن را فراهم می
اورد.
8-
توسعه
تفکر اقتصاد منطقه ای
و جهانی
رفت
و آمد مداوم مسلمانان به سرزمین
های
مقدس مکه و مدینه
و فعالیتهای
اقتصادی
آنان، زمینه
را برای
تفکر اقتصاد منطقه ای
به جای
«
اقتصاد محلی»
و در پی
آن اقتصاد جهانی
فراهم می
آورد، چرا که در حج عوامل اقتصادی
متعددی
در تکاپو هستند که افراد مطلع از مباحث اقتصادی
را به تفکر و ارائه راهبردهای
و راهکارهای
مناسبتر و گسترده تر وا می
دارد.
9- سر
استحباب سوغات
در
حج
از
جمله اموری
که در حج مستحب شمرده شده است «
سوغات» است
.
«عَنْ
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ هَدِيَّةُ الْحَجِّ مِنَ الْحَجِّ»[89]
«هدیه
حج از جمله هزینه
های
حج است.»
اهمیت
موضوع سوغات در دیدگاه
شارع مقدس تا آنجاست که سوغات کاری
زائد نشمرد. بلکه آن را از جمله هزینه
های
حج دانسته است.
سوغات
حج علاوه بر این
که نقش یادگاری
از حج را برای
کسانی
دارد که در حج حاضر نبودهاند
از نگاهی
دیگر
موجب آشنایی
مسلمانان با کالا وتولیدات
دیگر
کشورها می
شود. و این
خود علاوه بر توسعه تولیدات
و انتقال آنها از یک
منطقه به منطقه دیگر
موجب گسترش نگاه اقتصادی
خواهد شد.
10-
تشکیل
بازار
مشترک اقتصادی
مسلمانان
با
توجه به آیات
و روایات
وارده در موضوع اقتصاد حج، میتوان
این
نکته را دریافت
که هدف شارع مقدس آن بوده است که حج علاوه بر جنبه های
مختلف عبادی،
سیاسی،
و اجتماعی،
بازاری
برای
مسلمانان باشد که این
بازار اقتصادی
موجب رشد و بالندگی
اقتصادهای
محلی
شده و نهایتا
اقصاد جهانی
اسلام را به نمایش
بگذارد. بازاری
که منافع آن برای
مسلمانان و پشتوانه ای
برای
اهداف معنوی
،
سیاسی،
و اجتماعی
آنان باشد.
امید
آن که زعمای
کشورهای
اسلامی
بادرک موقعیت
و امکاناتی
که خداوند برای
آنان فراهم کرده است با طرح این
اندیشه
و پی
گیری
مجدانه آن زمینه
اجرای
مناسب آن را فراهم آوردند.
به
راستی
چه زیباست
که در حج کالاهای
تولیدی
کشورهای
اسلامی
به نمایش
گذاشته شود و کشورها بکوشند نیازهای
خود را از این
بازار تهیه
کرده و مردم نیز
با مجموعه کالاهای
تولید
شده مسلمانان آشنا شوند.
11-
حج و
استقلال اقتصادی
مسلمانان
خداوند متعال حج را ضمانتی
برای
استقلال اقتصادی
مسلمانان و بی
نیازی
آنان از مشرکان قرار داده است.
«يا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا
الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ
يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»[90]
«ای
مؤمنان
:
همانا مشرکان پلیدند،
پس نباید
از سال آینده
به مسجدالحرام نزدیک
شوند واگر از فقر می
ترسید
خداوند اگر بخواهد شما را از فضل خود بی
نیاز
می
سازد همانا خداوند دانا و حکیم
است.»
ممنوعیت
ورود مشرک به مکه مکرمه که از جمله« لا تقریوا»
فهمیده
می
شود بر این
نکته دلالت دارد که مشرکان نبایستی
در مکه حضور داشته باشند این
حضور نه فقط حضور فیزیکی
است بلکه حضور اقتصادی
،
اجتماعی
و سیاسی
نیز
هست.
در حقیقت
اگر برای
مشرک ورود به حرم امن الهی
ممنوع است نه فقط به خاطر چند کیلو
گوشت و استخوان است بلکه به جهت « نجس» و پلید
بودن آنان است.
حذف این
پلیدی
از «
ام
القرای»
جهان اسلام، تنها به عدم حضور جسمی
آنان حاصل نمی
شود بلکه با حذف نقش اقتصادی
،
سیاسی
و اجتماعی
آنان محقق می
گردد.
نگرانی
مسلمانان صدر اسلام پس از فتح مکه آن بود که عدم حضور مشرکان رونق بازار را از بین
ببرد و موجب خسارات اقتصادی
برای
مسلمانان گردد.
خداوند علاوه بر آن که اصل منافع اقتصادی
را برای
مسلمانان مذموم نشمرد بر تامین
آن منافع از راههای
دیگر
تاکید
فرمود:
«وَ
إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ
إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»[91]
از این
آیه
استفاده می
شود که مطلوب، استقلال اقتصادی
مسلمانان و طرد اتکای
به غیر
مسلمانان است تا از این
طریق
هسته های
اقتصاد جامعه اسلامی
در پرتو « ام القرای»
جهان اسلام شکل بگیرد
و این
نقطه آغاز و مبارکی
برای
کل جهان اسلام باشد. چه این
که کعبه « هدی
للعالمین»
است و چه بسا این
نکته « استقلال اقتصادی
مسلمانان» از جمله این
هدایتها
باشد.
سر
وجوب
حج
از دیدگاه
متکلمان شیعه
و مکتب معتزله، احکام الهی
بر طبق مصالح و مفاسد تشریع
شده اند.
آنجا
که مصلحتی
وجود داشته که به دست آوردن ضروری
و غیر
قابل اغماض بوده حکم به وجوب شده است
،
و اگر مفسده ای
در کار بوده که دفع آن ضرورت داشته، حکم به تحریم
شده است.
اگر
حج بر افراد مستطیع
واجب شده « ولله علی
الناس حج البیت»
بدان جهت است که در مجموعه حج برای
فرد و جامعه مصالحی
در کار است که آن مصالح لازم و
الاسشتیفاء
است.
آنچه
در حج از نظر عبادی،
اقتصادی،
سیاسی
،
اجتماعی
و
...
عاید
حجاج و دیگران
می
شود تا آن اندازه اهمیت
دارد که شارع در هر سال آن را بر افراد توانمند واجب کرده است.
در
ادامه آیه
وجوب حج فرموده است:
«
و من کفر فان الله غنی
عن العالمین»
و کسی
که کفر ورزد بداند که همانا خداوند از جهانیان
بی
نیاز
است.
یعنی
ترک حج هیچ
خسارتی
برای
خداوند (سبحانه و تعالی
عن ذلک) ندارد، بلکه خسارت به کسانی
وارد میشود
که با ترک حج به احکام الهی
کفر می
ورزند
.
مصالح حج برای
جهان اسلام، بویژه
اگر به گونه ای
که شارع مقدس خواسته است برگزار شود، به قدری
زیاد
و با برکت است که سرمایه
عظیمی
از جامعه اسلامی
بایستی
هر سال برای
آن هزینه
شود.
ترک
حج موجب خروج
از دین
شگفت
آن که
به فرموده روایات؛
ترک کننده حج(
در
صورتی
که بر او واجب شده باشد) مسلمان از دنیا
نمی
رود بلکه به او گفته می
شود:
می
خواهی
یهودی
بمیر
و
یا
مسیحی.
«
مَنْ
مَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِكَ حَاجَةٌ
تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا يُطِيقُ فِيهِ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ يَمْنَعُهُ
فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً»[92]
می
خواهی یهودی بمیر و یا مسیحی.
مفاد
این
روایت
آن است که مصالح حج تا آن اندازه است که ترک آن موجب خروج فرد از اسلام است.
سر
زمان حج
زمان
برگزاری
حج «
شوال،
ذی
القعده، و ذی
الحجه»
است که «
اشهرحج» نامیده
شده است.
البته
این
ماههای
شروع حج است و گرنه عمده اعمال حج در دهه اول ذی
الحجه بویژه
روزهای
نهم
،
دهم، پانزدهم و دوازدهم انجام می
شود.
ویژگی
دهه نخست ماه ذی
الحجه
دهه
اول ماه ذی
الجحه، که مهمترین
ارکان حج در آن انجام می
شود چند ویژگی
دارد:
1-موقعیت
ویزه
در ماههای
حرام
دهه
اول ذی
الحجه وایام
حج الف-
در دل
ماههای
حرام قرار گرفته است
.
چون ماه ذی
القعده و ذی
الحجه و محرم، از ماههای
حرام است و دهه ذی
الحجه چهارمین
دهه ماههای
حرام است.
حاجی
با حضور در حرم الهی،
در بستر زمان حرام و دارای
حرمت ویژه
نیز
قرار میگیرد.
در ماههای
حرام آغاز به جنگ حرام است و بر محرم نیز
حمل سلاح و جدال تحریم
شده است، و در سرزمین
امن الهی
همه چیز
حتی
طبیعت
و محیط
زیست
باید
از اسیب
محفوظ باشد.
این
اوج امنیت
و تامین
فکری
و ایجاد
فرصت و فراغت روحی،
برای
پرداختن به عبادت و تأمین
اهداف حج است تا حاجیان
از مسائل ابتدایی
و نیازهای
آغازین
فارغ شده و به موضوعات ونیازهای
متعالی
بپردازد.
2-قرار گرفتن در ماههای
حرام
ب-
زمان حج در موقعیتی
قرار گرفته که سه ماه حرام به صورت متوالی
است، این
توالی،
شرایط
را برای
حضور حجاج از سرزمین
های
مختلف فراهم می
آورد، چرا که آغاز به جنگ در این
ماهها حرام است و این
چند ماه آتش بس، فرصتی
است تا مسلمانان به بازسازی
معنوی
و تقویت
بنیه
های
فکری
و اجتماعی
خود بپردازند و حج بهترین
فرصت برای
محقق این
بازسازی
معنوی
وکسب آمادگی
بیشتر
است.
تاکید
قرآن بر اهمیت
ماههای
حرام گویای
این
مطلب است.
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ
وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»[93]
«از
تو درباره ماه حرام می
پرسند بگو جنگ در آن گناه بزرگ و بستن راه خدا و کفر به او و مسجد الحرام است.»
و باز
فرموده است:
«يا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ
الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ
يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً »[94]
«شفائر الهی
را محترم بشمارید
هم چنین
ماههای
حرام و قربانی
با نشان و بی
نشان و آنان که قصد خانه کرده اند را حرمت شکنی
نکنید.
در آیه
دیگر
همان گونه که کعبه را موجب برپایی
مردم اعلام کرده است ماههای
حرام و قربانی
با نشان و بی
نشان را موجب برپایی
مردم داشته است.»
«جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ
الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ»[95]
«
خداوند کعبه را موجب برپایی
و استواری
کار مردم قرار داده و هم چنین
ماههای
حرام و قربانی
حج را»
این
آیه
هم نقش مکانی
حج و هم ویژگی
زمانی
حج را نشان می
دهد،
از
یکسو
کعبه که جایگاه
مکانی
حج است و از سوی
دیگر
ماههای
حرام که زمان حج است، در این
آیه
مطرح شده است.
3-فضیلت
دهه ذی
الحجه
ج-
ویژگی
دیگر
زمان حج قرار گرفتن آن در دهه اول ماه ذی
الحجه است که رتبه خاصی
در بین
دهه های
دیگردارد.
این
دهه مشتمل بر دو عید
بزرگ از اعیاد
اسلامی
است عید
عرفه و عید
فطر. گرچه از عرفه با عنوان « عید
» یاد
نمی
شود ولی
به گفته بزرگان از محدثین
مانند مرحوم شیخ
عباسی
قمی(ره)
در حقیقت
عرفه از اعیاد
است.[96]
به
گفته مفسرن از وجود محتمل در مصداق« ولیال
عشر» دهه اول ذی
الحجه است.[97]
هم
چنین
بنابر گفته آنها محتمل است مراد از « والشفع و الوتر» شفع؛ روز عید
قربان و وتر روز عرفه باشد.[98]
جابر
از رسول خدا چنین
روایت
کرده است:
«
مقصود از عشر روز عید
قربان (
که
آخرین
روز از دهه اول ذی
الحجه است) و « وتر» روز عرفه و « شقع» روز عید
قربان است.»[99]
بنابراین
ده روز نخست ماه ذی
الحجه از ویژگی
خاصی
برخوردار است.
4-فرصت بررسی
وبرنامه ریزی
د-
در سالشماری
اسلامی،
ماه ذی
الحجه آخرین
ماه از سال است قرار گرفتن حج در پایان
سال قمری
نکته ای
دیگراست
که هر ساله نمایندگان
جامعه در مکه گرد می
ایند
تا وضعیت
سال گذشته مسلمانان را بررسی
و برای
سال آینده
برنامه ریزی
کنند.
از
امام هشتم چنین
روایت
شده
:
«إِنَّمَا جُعِلَ وَقْتُهَا عَشْرَ ذِي الْحِجَّةِ وَ لَمْ يُقَدَّمْ وَ لَمْ
يُؤَخَّرْ لِأَنَّهُ لَمَّا أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُعْبَدَ بِهَذِهِ
الْعِبَادَةِ وَضَعَ الْبَيْتَ وَ الْمَوَاضِعَ فِي أَيَّامِ التَّشْرِيقِ وَ كَانَ
أَوَّلُ مَا حَجَّتْ إِلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ طَافَتْ بِهِ فِي هَذَا الْوَقْتِ
فَجَعَلَهُ سُنَّةً وَ وَقْتاً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَأَمَّا النَّبِيُّونَ
آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مُحَمَّدٌ ص وَ غَيْرُهُمْ
مِنَ الْأَنْبِيَاءِ ع إِنَّمَا حَجُّوا فِي هَذَا الْوَقْتِ فَجُعِلَتْ سُنَّةً
فِي أَوْلَادِهِمْ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ»[100]
«خداوند زمان حج را دهه ذی
الحجه قرار داد بدانجهت که خداوند دوست داشت در این
زماتن عبادت شود از این
رو کعبه و مواضع دیگر
را در ایام
تشریف
قرار داد و اولین
حج خانه را ملائکه در این
زمان بجا آوردند و پیامبران
الهی،
حضرت آدم 7،
نوح7،
ابراهیم7،
موسی7،
عیسی7،
و محمد9
نیز
در این
زمان حج گذاردند و خداوند آن را سنتی
در فرزندان آنان تا قیامت
قرار داد.»
سر
مکان حج
سرزمین
مکه نقطه ای
خشک و سنگلاخ است که از هر سو یا
سرزمین
های
نسبتاً آباد فاصله دارد.
این
سرزمین
نه برای
کشاورزی
مناسب بوده است « بواد غیر
ذی
زرع» و نه برای
صنعت (به دلیل
فاصله با مراکز جمیعتی
و نبود نیروی
کار مداوم.)
تنها
عاملی
که موجب شده است شهر مقدس مکه اکنون از شهرهای
دایر
و پررونق باشد، حضور زائر است اگر زائر از مکه حذف شود شهر مکه فلسفه وجودی
خود را از دست خواهد داد.
امیر
المومنین
علی7
که زاده حرم الهی
است درباره آن سرزمین
می
گوید:
«ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ
الدُّنْيَا مَدَراً وَ أَضْيَقِ بُطُونِ الْأَوْدِيَةِ مَعَاشاً وَ أَغْلَظِ
مَحَالِّ الْمُسْلِمِينَ مِيَاهاً بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ
عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ وَ أَثَرٍ مِنْ مَوَاضِعِ قَطْرِ
السَّمَاءِ دَاثِرٍ لَيْسَ يَزْكُو بِهِ خُفٌّ وَ لَا ظِلْفٌ وَ لَا حَافِرٌ»[101]
ولی
چرا چنین
سرزمینی
برای
حرم الهی
و انجام مناسک حج برگزیده
شده است؟
1-امتحان
و ابتلای
انسان ها
1.امیرالمومنین
علی7
در این
باره فرموده است:
«وَ
لَوْ كَانَ الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا
بَيْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ
لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ
إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ»[102]
در
این کلمات چند جمله جای تامل و دقت دارد.
«لَخَفَّفَ
ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ
عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ»[103]
اگر
سرزمین
مکه آباد
،
سرسبز و بنای
کعبه از زمرد سبز
،
یاقوت
سرخ
، نور
و روشنائی
بود، این
وضعیت
تا حدودی
جلوی
ورود شک در سینه
ها را میگرفت
و راه شیطان
را بر دل ها می
بست
....
ولی
خداوند میخواهد
صحنه امتحان بر قرار باشد و یا
انواع روش ها بندگان را آزمایش
می
کند.
در این
کلمات
جند
جمله جای
دقت بیشتر
دارد
2-بیرون
کردن
کبر و غرور از دل هاوفروتن
ساختن آن
«إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي
نُفُوسِهِمْ»[104]
"تا
کبر و غرور را از دل های
آنان بیرون
سازد.
ْ وَ
إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي نُفُوسِهِمْ»[105]
برای
آن کهو
فروتنی
را در دل های
آنان بنشاند."
حاصل
سخنان گهربار امیرمؤمنان
7
آن است که
:اگر
سرزمین
مکه سر سبز، خوش و خرم، پربرخوردار
از دیدنیهای
طبیعی
و مناظر دل انگیز
بود، دیگر
حج امتحان و ریاضت
نبود، بلکه محلی
برای
تفریح
و سرگرمی
بود همانند مکانهای
فراوان دیگر،
ولی
خداوند این
سرزمین
را برگزیده
تا عاری
از همه جاذبه های
طبیعی
باشد، تا بندگان که راه این
سرزمین
را در پیش
می
گیرند
از آغاز جز در خیال
معبود نباشند.
اکنون
که سرزمین
مکه خشک، گرم و عاری
از جاذبه های
طبیعی
است باز هم عده ای
با غرض های
دنیوی
در آن مکان مقدس حضور می
یابند.
حال اگر آن جاذبههای
وجود میداشت
قهرا این
اغراض تشدید
می
شد و هدف اصلی
حج دست خوش آسیب
می
گشت.
3-سرزمینی
برای
خدا
2-
سرزمین
مکه تقریبا
با همه مراکز تمدن بویژه
تمدن های
باستان فاصله دارد
.
یا
مصر، ایران،
روم، یمن،
و این
دوری
مسافت و خشکی
و بی
حاصلی
سرزمین،
آن را از تعرض تمدن ها و قدرتها
حفظ کرده است، تا کمتر تحت تاثیر
آداب و رسوم فرهنگ های
بشری
قرار گرفته و سرزمینی
برای
خدا باشد. این
ویژگی
یکی
از اسرار گزینش
این
سرزمین
برای
حج است.
3-4-یاد
آدم و حوا و بهشت.
سرزمین
حرم یاد
آور هیوط
آدم و حوا به زمین
و توبه آنها به درگاه خداوند و پذیرش
آن است
.
این
ویژگی
مخصوص این
سرزمین
است تا آدمیان
با حضور در این
منطقه جایگاه
اصلی
خویش
را یاد
کنندو راه بازگشت به خدا را بیآزمایند.
مرغ
باغ ملــکوتــم نیم
از عالــم خاک
چند
روزی
قفسـی
ساخته اند از بدنم
من به
خود نامده ام تاکه به خود بازروم
آدم
آورد در ایـن
دیر
خــراب آبـادم
5-مرکزیت
مکه
4-موقعیت
جغرافیایی
مکه به گونهای
است که تقریبا
در مرکز جهان اسلام قرار گرفته است چرا که از غرب به آفریقا
و بلاد مغرب اسلامی
متصل است که بخش بزرگی
از جهان اسلام را تشکیل
می
دهند.
از
مشرق به عراق و ایران
و بخش اسلامی
آسیا
و از شمال به سواحل جنوبی
مدیترانه
و شامات و از جنوب به یمن
و جنوب آفریقا
پیوند
دارد.
این
مرکزیت
از نظر جغرافیایی
نقش مهمی
در جهان اسلام ایفا
می
کند. و مسلمانان را حلقه وار در گرد خود، در مجموعه واحدی
نظام می
بخشد.
از
امام رضا7
در پاسخ به این
پرسش که چرا کعبه در وسط زمین
قرار گرفته است روایت
شده است که فرمود:
«وُضِعَ الْبَيْتُ فِي وَسَطِ الْأَرْضِ لِأَنَّهُ الْمَوْضِعُ الَّذِي مِنْ
تَحْتِهِ دُحِيَتِ الْأَرْضُ وَ لِيَكُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الْمَشْرِقِ وَ
الْمَغْرِبِ فِي ذَلِكَ سَوَاءً»[106]
«
خداوند کعبه را در وسط زمین
قرار داد تا انجام فریضه
حج برای
اهل مشرق و مغرب یکسان
باشد»[107]
6-نخستین
جایگاه
زندگی
5-کعبه
و در پیوند
با آن، سرزمین
مکه اولین
نقاطی
هستند که از آب خارج شده و نخستین
قسمت های
قابل سکونت در زمین
را پدید
آورده اند.
تمامی
نقاط کره زمین
پس از تحولاتی
طولانی
پوشیده
از آب بوده است، تا زمانی
که کم کم بخش هایی
از آن از آب خارج شده و خشکی
های
زمین
شکل گرفتند. یکی
از نامهای
مکه «ام الفری
است»
امیرالمؤمنین
علی7
در پاسخ به این
سؤال که چرا مکه « ام الفری»
نامیده
شده است فرمود:
«فلم
سميت مكة أم القرى قال لأن الأرض دحيت من تحته»[108]
« چون
زمین
از زیر
مکه توسعه یافته
و برای
زندگی
آماده شده است»
[109]
امام
صادق7
فرمود:
«أَحَبُّ الْأَرْضِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَكَّةُ وَ مَا تُرْبَةٌ أَحَبُّ إِلَى
اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ تُرْبَتِهَا وَ لَا حَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَجَرِهَا وَ لَا شَجَرٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
مِنْ شَجَرِهَا وَ لَا جِبَالٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ
جِبَالِهَا وَ لَا مَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَائِهَا»
[110]
«
گرامی
ترین
سرزمین
ها نزد خداوند مکه است»
[111]
بنابراین
سرزمین
مکه به لحاظ در
آماده شدن برای
زندگی
و برگزیده
بودن نزد خداوند برای
حج برگزیده
شده است.
سر
استطاعت
تردیدی
نیست
که حج بر افراد توانمند از نظر بدنی،
مالی
و دارای
دیگر
شرایط
واجب است. گرچه دیگران
نیز
می
توانند در این
عبادت حضور یابند
گرچه دارای
شرایط
نباشند ولی
تنها بر شخص مستطیع
حضور واجب است.
این
نکته موجب برتری
برای
شخص مستطیع
نیست
بلکه مسؤولیتی
است که وی
در قبال خود و جامعه دارد.
وجوب
حج بر مستطیع
دارای
آثاروحکمت هایی
است که به برخی
ازآنهااشاره می
شود.
آثار
وجوب حج بر مستطیع
1.جلوگیری
از طغیان
و سرکشی
یکی
از آثار ثروت و قدرت طغیان
است « ان الانسان لیطغی
ان راه استغنی»
بی
نیازی
و به عبارت دیگر
« احساس بی
نیازی
» از جمله عواملی
است که انسان را به شکستن حد و مرزها وامیدارد.
از
جمله عوامل کنترل و جهت دادن به ثروت و قدرت
،
تقویت
بُعد الهی
و توجه دادن فرد به جامعه و نیازهای
آن است، حج موجب بازداشتن فرد از طغیان
به واسطه تعمیق
معرفت خداوند و توجه دادن حاجی
به ابعاد مختلفی
است که در حج وجود دارد.
2.توزیع
ثروت و تولید
کار
از دیگر
اسرار استطاعات، توزیع
ثروت است، طبیعی
است که وقتی
عده ای
توانمند از نظر ثروت و امکانات، از سرتاسر جهان اسلام به حرکت در می
آیند
در کنار آن صدها نفر به کارهای
مختلف مشغول می
شوند و عدهای
در مسیر
و راه و گروهی
دیگر
نیز
در مقصد و در کارهای
تولیدی
و خدماتی
دیگر.
از این
طریق
مقداری
از ثروت افراد مستطیع
به دیگران
منتقل می
شود و این
جابجایی
آثار و برکات زیادی
برای
جامعه ببار می
آورد. روایت
چنین
آمده است
:
«وَ
لِيَنْزِعَ كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ
لِيَنْتَفِعَ بِذَلِكَ الْمُكَارِي وَ الْجَمَّالُ»[112]
3.ایجاد
توازن شخصیتی
و اخلاقی
زمانی
که مستطیع
از خانه و زندگی
خود فاصله می
گیرد
و به گروهی
دیگر
ملحق شده و لباس احرام به تن می
کند، هیجان
ناشی
از ثروت و امکانات در او فرو می
نشیند
و آنچه را که موجب طغیان
می
گردد مهار می
کند و او را از توجه به خود باز داشته و به فضای
دیگری
وارد میکند،
در حقیقت
تغییر
فضا و محیط،
دگرگونی
هایی
را در او ایجاد
می
کند.
4.
ایجاد
بستری
برای
کارهای
خیر
وقتی
افراد توانمند از شهر و دیار
خود به قصد عبادت دل می
کنند و از شهرها و منطقه های
دیگر
عبور کرده و در مکانی
جمع می
شوند که از همه نقاط گروههایی
در آن حضور دارند؛ خلأها و نیازها
و تفاوت ها را لمس کرد و این
بستری
را برای
کارهای
خیر
فراهم می
آورد چه این
که حاجی
را از نزدیک
با نیازها
آشنا می
سازد.
سر
اقسام حج
حج به
سه صورت قابل انجام است.
1.حج
تمتع:
افضل انواع حج است و بر کسانی
واجب می
شود که
کیلومترها
از مکه دور باشد.
الف2-
حج
افراد
:
بر کسانی
واجب می
شود که ساکن مکه و اطراف آن باشند. و یا
کسانی
که به عمره و تمتع نرسند و یا
امکان آن را پیدا
نکنند.
ب3-
حج
قران:
حجی
است که حاجی
از میقات
قربانی
اش را به همراه دارد
.
سابقه
انواع حج تا قبل از
حجۀ
الوداع
تاریخ
آغاز حج به صورت « تمتع»
یقینا
به
حجۀ
الوداع
بر می
گردد.
پیش
از آن حج به صورت افراد و قران بوده است و کسی
که وارد مکه می
شده است تا زمان عرفات و اعمال پس از آن بایستی
در احرام باقی
می
مانده است.
در
حجۀ
الوداع
و پس
از نزول آیه
« و
اتموا الحج و العمره لله»
پیامبر
خدا
9
در مروه برای
مردم سخنرانی
کردند و پس از حمد و ثنای
الهی
فرمودند:
من
عمره را داخل در حج نمودم این
چنین
تا روز قیامت
(
و
حضرت انگشت های
دو دست خود را در
یکدیگر
داخل کردند)[113]
همان
زمان این
موضوع مورد انکار برخی
افراد نادان قرار گرفت و شخصی
از « بنی
عدی»
برخاست و گفت: ما به مثا برویم
در حالی
که آب غسل (به خاطر نزدیکی
با زنان) از سرهای
ما می
ریزد!؟
حضرت
فرمودند: تو هرگز ایمان
نمی
آوری
تا بمیری...[114]
این
موضوع پس از ارتحال پیامبر9
نیز
ادامه
یافت
و برخی
از افراد سبک مغز با حج تمتع مخالفت می
ورزیدند.
در
مقابل ائمه اهل بیت:
بر حج تمتع و فضیلت
آن اصرار می
ورزیدند
و آن را افضل اقسام حج دانسته و برای
کسانی
که از مکه دور هستند آن را لازم می
شمردند.
صفوان
گوید:
«قُلْتُ
لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ جَرِّدِ الْحَجَّ وَ
بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ اقْرُنْ وَ سُقْ وَ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ تَمَتَّعْ
بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَقَالَ لَوْ حَجَجْتُ أَلْفَ عَامٍ لَمْ أَقْرُنْهَا
إِلَّا مُتَمَتِّعاً»[115]
به
امام صادق7
گفتم: پدر و مادرم فدایت،
برخی
می
گویند:
حج قران بجای
آور و قربانی
ات را همراه ببر و برخی
می
گویند:
حج تمتع بجای
آور. حضرت فرمودند: اگر من هزار سال حج بجا آورم جز تمتع انجام نمی
دهم.[116]
تاکید
فراوان اهل بیت:
بر حج تمتع و امکان تبدیل
نیت
افراد و قران با شرایطی
به حج تمتع گویای
این
حج اقسام دیگر
حج است. و این
به جهت سهولت و تامین
اهداف مورد نظر شارع در حج است.
البته
باید
توجه داشت که برای
حاضرین
در مکه و اطراف آن تا 48 میل
حج افراد و قران واجب است و این
بدانجهت
است
که با توجه به حضورشان در منطقه حرم چندام مشکلی
در احرام حج نداشته و می
توانند در فاصله نزدیکی
از روز عرفه برای
حج محرم شوند. برخلاف کسانی
که از راه دور می
آیند
و برای
عبور از میقات
بایستی
محرم شوند اینان
به جهت بعد مسافت و زمان طولانی
احرام دچار مشکلات فراوانی
شده که نیرو
و فکر حاجی
را تحلیل
برده و برای
اهداف فراوان حج فرصتی
باقی
نمی
گذارد.
امام
هشتم7
درباره سر اقسام حج چنین
فرمودند:
«قَالَ
إِنَّمَا أُمِرُوا بِالتَّمَتُّعِ إِلَى الْحَجِّ لِأَنَّهُ تَخْفِيفٌ مِنْ
رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ لِأَنْ يَسْلَمَ النَّاسُ فِي إِحْرَامِهِمْ وَ لَا يَطُولَ
ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمُ الْفَسَادُ وَ أَنْ يَكُونَ الْحَجُّ وَ
الْعُمْرَةُ وَاجِبَيْنِ جَمِيعاً فَلَا تُعَطَّلَ الْعُمْرَةُ وَ تَبْطُلَ وَ لَا
يَكُونَ الْحَجُّ مُفْرَداً مِنَ الْعُمْرَةِ وَ يَكُونَ بَيْنَهُمَا فَصْلٌ وَ
تَمْيِيزٌ وَ أَنْ لَا يَكُونَ الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ مَحْظُوراً لِأَنَّ
الْمُحْرِمَ إِذَا طَافَ بِالْبَيْتِ أَحَلَّ إِلَّا لِعِلَّةٍ فَلَوْ لَا
التَّمَتُّعُ لَمْ يَكُنْ لِلْحَاجِّ أَنْ يَطُوفَ لِأَنَّهُ إِنْ طَافَ أَحَلَّ وَ
أَفْسَدَ إِحْرَامَهُ»[117]
مردم
به حج تمتع فرمان
یافتند
چون تحقیقی
از جانب پروردگارتنان و رحمت اوست بدانجهت که مردم در احرامشان سالم بمانند و احرام
بر آنها طولانی
نشود که موجب بروز فساد در عملشان گردد(
با
ارتکاب محرمات احرام) و نیز
به جهت آن که عمره و حج هر دو در کنار هم واجب باشند و عمره تعطیل
نشده و حج از عمره خالی
نباشد و هر دو با مشخصات و ویژگی
های
از هم شناخته شوند.
هم چنین
برای
این
که جهت طواف کعبه محظوری
برای
حاجی
نباشد
،
چون شخص محرم
(
به
احرام حج) با طواف محل می
شود مگر به جهتی
خاص اگر حج تمتع نبود حاجی
نمی
توانست
(
در حین
احرام حج) طواف مستحبی
بجا آورد چون در این
صورت محل شده و احرامش قبل از ادای
حج فاسد می
شد.[118]
احکام
و ویژگی
های
هر یک
از انواع حج در کتابهای
فقهی
ثبت است این
تنوع و شکلهای
مختلف عمل، که با یکدیگر
نقاط اشتراک فراوان دارند، به چه دلیل
است؟
1.الف
-تسهیل
برای
مکلفین
تا هریک
در حد توان و انگیزه
خود عمل را انتخاب کند(
در غیر
موارد واجب)
2.ب
-هیچ
کس از عمل حج باز نماند و اگر برخی
اقسام حج معذور شد حاجی
بتواند نوع دیگر
عمل را بجا آورد.
سر
انواع حج
امام
هشتم7
درباره سر اقسام حج چنین فرمودند:
«قَالَ
إِنَّمَا أُمِرُوا بِالتَّمَتُّعِ إِلَى الْحَجِّ لِأَنَّهُ تَخْفِيفٌ مِنْ
رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ لِأَنْ يَسْلَمَ النَّاسُ فِي إِحْرَامِهِمْ وَ لَا يَطُولَ
ذَلِكَ عَلَيْهِمْ فَيَدْخُلَ عَلَيْهِمُ الْفَسَادُ وَ أَنْ يَكُونَ الْحَجُّ وَ
الْعُمْرَةُ وَاجِبَيْنِ جَمِيعاً فَلَا تُعَطَّلَ الْعُمْرَةُ وَ تَبْطُلَ وَ لَا
يَكُونَ الْحَجُّ مُفْرَداً مِنَ الْعُمْرَةِ وَ يَكُونَ بَيْنَهُمَا فَصْلٌ وَ
تَمْيِيزٌ وَ أَنْ لَا يَكُونَ الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ مَحْظُوراً لِأَنَّ
الْمُحْرِمَ إِذَا طَافَ بِالْبَيْتِ أَحَلَّ إِلَّا لِعِلَّةٍ فَلَوْ لَا
التَّمَتُّعُ لَمْ يَكُنْ لِلْحَاجِّ أَنْ يَطُوفَ لِأَنَّهُ إِنْ طَافَ أَحَلَّ وَ
أَفْسَدَ إِحْرَامَهُ»[119]
مردم
به حج تمتع فرمان یافتند چون تحقیقی از جانب پروردگارتنان و رحمت اوست بدانجهت که
مردم در احرامشان سالم بمانند و احرام بر آنها طولانی نشود که موجب بروز فساد در
عملشان گردد( با ارتکاب محرمات احرام) و نیز به جهت آن که عمره و حج هر دو در کنار
هم واجب باشند و عمره تعطیل نشده و حج از عمره خالی نباشد و هر دو با مشخصات و
ویژگی های از هم شناخته شوند.
هم
چنین برای این که جهت طواف کعبه محظوری برای حاجی نباشد ، چون شخص محرم ( به احرام
حج) با طواف محل می شود مگر به جهتی خاص اگر حج تمتع نبود حاجی نمی توانست ( در حین
احرام حج) طواف مستحبی بجا آورد چون در این صورت محل شده و احرامش قبل از ادای حج
فاسد می شد.[120]
سابقه
انواع حج تا قبل از حجۀ
الوداع
تاریخ
آغاز حج به صورت « تمتع» یقینا به حجۀ
الوداع بر می گردد.
پیش
از آن حج به صورت افراد و قران بوده است و کسی که وارد مکه می شده است تا زمان
عرفات و اعمال پس از آن بایستی در احرام باقی می مانده است.
در
حجۀ
الوداع و پس از نزول آیه « و اتموا الحج و العمره لله» پیامبر خدا
9
در مروه برای مردم سخنرانی کردند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:
من
عمره را داخل در حج نمودم این چنین تا روز قیامت ( و حضرت انگشت های دو دست خود را
در یکدیگر داخل کردند)[121]
همان
زمان این موضوع مورد انکار برخی افراد نادان قرار گرفت و شخصی از « بنی عدی» برخاست
و گفت: ما به مثا برویم در حالی که آب غسل (به خاطر نزدیکی با زنان) از سرهای ما
می ریزد!؟
حضرت
فرمودند: تو هرگز ایمان نمی آوری تا بمیری...[122]
این
موضوع پس از ارتحال پیامبر9
نیز ادامه یافت و برخی از افراد سبک مغز با حج تمتع مخالفت می ورزیدند.
در
مقابل ائمه اهل بیت:
بر حج تمتع و فضیلت آن اصرار می ورزیدند و آن را افضل اقسام حج دانسته و برای کسانی
که از مکه دور هستند آن را لازم می شمردند.
صفوان
گوید:
«قُلْتُ
لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ جَرِّدِ الْحَجَّ وَ
بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ اقْرُنْ وَ سُقْ وَ بَعْضَ النَّاسِ يَقُولُ تَمَتَّعْ
بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَقَالَ لَوْ حَجَجْتُ أَلْفَ عَامٍ لَمْ أَقْرُنْهَا
إِلَّا مُتَمَتِّعاً»[123]
به
امام صادق7
گفتم: پدر و مادرم فدایت، برخی می گویند: حج قران بجای آور و قربانی ات را همراه
ببر و برخی می گویند: حج تمتع بجای آور. حضرت فرمودند: اگر من هزار سال حج بجا آورم
جز تمتع انجام نمی دهم.[124]
تاکید
فراوان اهل بیت:
بر حج تمتع و امکان تبدیل نیت افراد و قران با شرایطی به حج تمتع گویای این حج
اقسام دیگر حج است. و این به جهت سهولت و تامین اهداف مورد نظر شارع در حج است.
البته
باید توجه داشت که برای حاضرین در مکه و اطراف آن تا 48 میل حج افراد و قران واجب
است و این بدانحقیقت است که با توجه به حضورشان در منطقه حرم چندام مشکلی در احرام
حج نداشته و می توانند در فاصله نزدیکی از روز عرفه برای حج محرم شوند. برخلاف
کسانی که از راه دور می آیند و برای عبور از میقات بایستی محرم شوند اینان به جهت
بعد مسافت و زمان طولانی احرام دچار مشکلات فراوانی شده که نیرو و فکر حاجی را
تحلیل برده و برای اهداف فراوان حج فرصتی باقی نمی گذارد.
سر
توجه به مقدمات حج
بدیهی
است که انجام هر کاری
نیاز
به تحصیل
مقدمات دارد؛ ولی
در حج علاوه بر ضرورت آماده ساختن وسائل و لوازم، بر یک
سری
مقدمات دیگر
تاکید
شده است.
حج
قلهای
است که برای
رسیدن
به آن بایستی
از تپه ها و کوههای
مرتفع عبور کرد تا بدان رسید.
امام
صادق7
به عیسی
بن منصور فرمود:
« يَا
عِيسَى إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَاكَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا بَيْنَ الْحَجِّ
إِلَى الْحَجِّ وَ أَنْتَ تَتَهَيَّأُ لِلْحَجِّ »[125]
« ای
عیسی!
من دوست دارم خداوند تو را بدین
گونه ببیند
که در فاصله بین
دو حج مشغول تهیه
مقدمات برای
حج دیگر
هستی».
1-پس
انداز برای
حج
آمادگی
برای
حج و مطرح بودن آن در زندگی،
بقدری
مهم است که پس انداز برای
آن مورد ترغیب
قرار گرفته است.
امام
صادق7
فرمود:
«لَوْ
أَنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا رَبِحَ الرِّبْحَ أَخَذَ مِنْهُ الشَّيْءَ فَعَزَلَهُ
فَقَالَ هَذَا لِلْحَجِّ وَ إِذَا رَبِحَ أَخَذَ مِنْهُ وَ قَالَ هَذَا لِلْحَجِّ
جَاءَ إِبَّانُ الْحَجِّ وَ قَدِ اجْتَمَعَتْ لَهُ نَفَقَةٌ عَزَمَ اللَّهَ
فَخَرَجَ وَ لَكِنْ أَحَدُكُمْ يَرْبَحُ الرِّبْحَ فَيُنْفِقُهُ فَإِذَا جَاءَ
إِبَّانُ الْحَجِّ أَرَادَ أَنْ يُخْرِجَ ذَلِكَ مِنْ رَأْسِ مَالِهِ فَيَشُقُّ
عَلَيْهِ »[126]
«اگر
هر یک
از شما وقتی
سودی
حاصل کرد قدری
از آن را کنار بگذارد و بگوید:
این
برای
حج است... زمانی
که ایام
حج فرا برسد هزینه
حج او آماده است و به راحتی
عازم سفر می
شود. ولی
اگر هر سودی
به دست آورد هزینه
کرد(
و پس
انداز نکرد) وقتی
زمان حج می
رسد بایستی
از سرمایه
هزینه
کند و این
کار بر او گران می
آید.»
یاد
حج و مطرح بودن آن در طول سال، آثار ارزنده و مثبتی
در فرد و جامعه دارد. از یک
سو موجب تلاش اقتصادی
بیشتر
برای
تحصیل
درآمد و تامین
هزینه
حج می
شود و از سوی
دیگر
در زندگی
سالانه فرد هدفی
معنوی
و بُعدی
ارزشمند را مطرح می
کند، که دارای
نقش سازندهای
از نظر اخلاقی
و اجتماعی
است.
امروزه این
نقش جنبه جیاتی
تر و مهمتری
نسبت به گذشته یافته
است، چون با گسترش ارتباطات و سهولت حمل و نقل و مسافرت، انگیزه
های
دیگری
پا در میدان
گذاشته؛ بدون این
که فایده
ای
معنوی
و حتی
در مواردی
مادی
در برداشته باشد بلکه گاه خسارتهای
فراوانی
را نیر
در پی
دارد.
2-حج
با مال حلال
از
جمله مقدمات ضروری
حج استفاده از توشه حلال در این
مسیر
است
.
گرچه این
موضوع از مقدمات و گاه آداب حج دانسته شده است ولی
آن را بایستی
از واجبات و ضروریات
حج دانست.
چون
حج با مال حرام و شبهه ناک حج نیست.
رسول
گرامی
اسلام9
فرمود:
«إِذَا اكْتَسَبَ الرَّجُلُ مَالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ وَ لَبَّى
نُودِيَ لَا لَبَّيْكَ وَ لَا سَعْدَيْكَ وَ إِنْ كَانَ مِنْ حِلِّهِ فَلَبَّى
نُودِيَ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ»[127]
«اگر
حاجی
بامال حرام حج به جا آورد و بگوید؟«
لبیک
اللهم لبیک»
خداوند در پاسخ او میگوید:
« لا لبیک
و لا سعدیک»
این
لبیک
به تو برگشت داده می
شود»[128]
در
روایات
حج مبرور مقابل حج مأرور آورده شده است حج مازور حجی
است که با مال« زور » انجام می
گیرد
.
روشن
است که حج صافی
مسلمانی
است و حاجی
با ورود به این
عمل همه جوانب نظری
و عملی
دین
خود را کمال می
بخشد، اگر کسی
با مال ناپاک حج بجا آورد متضاد یا
مقتضای
حج - که عبودیت
خداوند است- گام برداشته است.
تقوا
شرط قبولی
هر عمل است«
انما یتقبل
الله من المتقین»
و عبادتی
که مقدات آن از حلال تهیه
نشده باشد از « تقوا» تهی
است و یا
چنین
عملی
« تقرب» حاصل نمی
شود.
در حقیقت
عبادت بدون تقوا دچار تضاد درونی
است چون از یک
سو کار انجام شده مخالف فرمان خداوند و دور کننده انسان از اوست و از جهت دیگر
آدمی
می
خواهد یا
چنین
ترکیبی
از عمل، به خداوند تقرب پیدا
کند، در این
صورت آنچه « مقرب» است با آنچه« مبعَّد» است در یک
نقطه تلاقی
کردهاند؛
بدیهی
است که دو ضد در یک
نقطه اجماع پیدا
نمی
کند.
3-تهیه
بهترین
و پاکیزه
ترین
توشه برای
حج
حج بایستی
با مال حلال باشد، ولی
علاوه بر آن تاکید
شده است که زاد و توشه حج یا
عمره از بهترین
ها باشد.
«َوكَانَ
عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا سَافَرَ إِلَى مَكَّةَ لِلْحَجِّ أَوِ
الْعُمْرَةِ تَزَوَّدَ مِنْ أَطْيَبِ الزَّادِ مِنَ اللَّوْزِ وَ السُّكَّرِ وَ
السَّوِيقِ الْمُحَمَّضِ وَ الْمُحَلَّى»[129]
امام
سجاد7
زمانی
که به مکه برای
حج یا
عمره سفر می
کرد از پاکیزه
ترین
چیزها
برای
آن توشه تهیه
می
کرد.
حج و
عمره مظهر غنای
جامعه اسلامی
است از همین
رو به تهیه
بهترین
توشه توصیه
شده است و هم آن که ریخت
و پاش در حج ممنوع شمرده نشده است.
رسول
خدا9
فرمود:
«َما
مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ وَ
يُبْغِضُ الْإِسْرَافَ إِلَّا فِي الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ»[130]
«خداوند زیاده
روی
را دوست نمی
دارد مگر در حج و عمره»
این
نکته تاکیدی
بر الگوی
« استغنا» در حیات
جامعه اسلامی
است و این
که در راه خدا همه سرمایهها
و بهترین
آنها را باید
به کار گرفت.
وداع
و دیگر
آداب سفر
سر
استحباب حج
در
اخبار و آثار رسیده
از پیامبرخدا
9
و اهل بیت:
تاکید
فراوانی
برانجام حج استحبابی
شده است.
تکرار
سفر حج در زندگی
ائمه:
که گاه به پیش
از بیست
سفر می
رسد، گواه این
مدعاست. حال با وجود آن که بخش واجب حج مصالح ضروری
مورد نظر شارع را تامین
می
کند. چرا به حج مستجبی
تا این
اندازه تاکید
شده است.
1-تامین
منافع فردی
و اجتماعیاسرار
تاکید بر انجام حج مستجبی
1.آنچه
از حج برای
حجاج و عموم مردم حاصل می
شود به اندازهای
پرخیر
و برکت است که هر مقدار بر آن افزوده شود منافع فرد و جامعه بیشتر
تامین
می
گردد. اگر حج فقط محدود به مقدار واجب باشد آن مصالح از دسترس خارج می
شوند.
2-جبران کاستی
های
مصالح حج
2.گرچه
بخش واجب حج مصالح ضروری
و غیر
قابل اغماض را تامین
می
کند، ولی
باید
توجه داشت که همه کسانی
که مستطیع
هستند و حج بر آنها واجب می
گردد توفیق
انجام آن را پیدا
نمی
کنند و تنها بخشی
از افراد توانمند به انجام حج موفق می
شوند.
پس بایستی
بخشی
جبرانی
وجود داشته باشد که همان حج مستجبی
است. انجام حج مستجبی
تا حدودی
خلاء ناشی
از عدم حضور افراد توانمند و مستطیع
را جبران می
کند.
3-حضور افراد غیر
مستطیع
3.اگر
حج تنها ویژه
توانمندان بود بسیاری
از مردم دیگر
که در آن حد توانمندی
قرار ندارند و یا
قبلا به حج مشرف شده اند از درک خیر
و فضیلت
آن محروم می
شدند.
تاکید
روایات
بر انجام مکرر حج گواه این
مدعا است.
در
تمامی
سال - بویژه
درماه مبارک رمضان - دعاهایی
از ائمه :
رسیده
است که در آنها حج هر ساله از خداوند طلب شده است.
از
امام صادق7
روایت
شده که فرموده: وقتی
از نافله عشاء فارغ شدی
بگو:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ وَ جَلَالِكَ وَ جَمَالِكَ - -
-الصُّدُورُ وَ تَرْزُقَنِي فِي عَامِي هَذَا وَ فِي كُلِّ عَامٍ الْحَجَّ وَ
الْعُمْرَةَ»[131]
و باز
از آن حضرت در دعاهای
هر شب ماه رمضان چنین
نقل شده است:
«اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَان--- وَ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ مِنَ
الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِيمَا يُفْرَقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكِيمِ فِي لَيْلَةِ
الْقَدْرِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِي لَا يُرَدُّ وَ لَا يُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِي
مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ
الْمَغْفُورِ ذَنْبُهُمْ الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئَاتُهُمْ»[132]
احادیث
فراوانی
در فضیلت
« ادمان الحج» وارده شده است
.امام
هشتم7
در روایتی
فرموده است:
«إِنَّمَا وُضِعَتْ عَلَى أَدْنَى الْقَوْمِ قُوَّةً فَكَانَ مِنْ تِلْكَ
الْفَرَائِضِ الْحَجُّ الْمَفْرُوضُ وَاحِداً ثُمَّ رَغَّبَ (بَعْدُ أَهْلَ
الْقُوَّةِ بِقَدْرِ طَاقَتِهِمْ)»[133]
«خداوند پس از وجوب حج (
یک
بار) مردم را به اندازه ثوابشان برای
انجام حج ترغیب
کرده است»
4-جهت
دهی
به امکانات و توسعه گردشگری
دینی
4.جذب
امکانات و توان اقتصادی در مسیر مقدس حج و توسعه گردشگری دینی.
تردیدی
نیست
که افراد جامعه در هر دوره، بویژه
در دوران رونق اقتصادی،
ثروت و امکاناتی
دارند که بایستی
در مسیری
به کار گرفته شود.
اگر
راه درست و کمال آفرینی
در برابر آنها نباشد ممکن است این
امکانات در مسیر
تخریب
فرهنگ و روی
آوردن به تجملات غفلت زا و بالاخره طغیان
و سرکشی
به کار گرفته شود.«
ان الانسان لبطغی
ان رآه استغثی
».
حج و
زیارت
طرحی
کمال آفرین
برای
فرد و جامعه است که بخشی
از این
امکانات را به خود جذب کرده تا از یک
سو عوارض نامطلوب راههای
دیگر
را خنثی
کند و از سوی
دیگر
آثار مبارک و رشد آور برای
همه داشته باشد.
علاوه
بر این
که ترویج
و توسعه گردشگری
دینی،
موجب تولید
کار و در نتیجه
توزیع
ثروت خواهد شد.
اهمیت
حج استحبابی
حج از
چنان آثار و فوایدی
برای
همگان برخوردار است که حج مستحبی
بر دیگر
عبادات مستحبی
ترجیح
دارد.
مرحوم
شیخ
حر عاملی(ره)
در وسائل الشیعه
ابوابی
را با این
عناوین
آورده اند:
1.باب
استحباب اختیار
الحج المندوب علی
غیره
من العبادات الاما استثنی؛
2.1.باب
استحباب اختیار
الحج المندوب علی
الصدقه؛
3.1.باب
استحباب اختیار
الحج المندوب علی
العتق؛
4.1.باب
استحباب تکرار الحج و العمره بقدر القدره؛
5.1.باب
استحباب الحج و العمره عینا
فی
کل عام وادماتها و لو بالاستنابه[134]
به بعد همچنین
ابواب دیگر
نیز
در این
مورد ایجاد
شده است. از جمله این
که استخاره و استشاره در ترک حج مندوب روا نیست
.[135]
سر
عقوبتهای
تارک حج
1-دربارهي
ترک
حج
روایات چند گروه است:نشانه
افول و انحطاط
جامعه
1-
دسته
ای
ازروایات
رواياتي که
چنین
دلالت
ميکندکه
اگر مسلمانها يکسره حج را ترک کنند ديگر به آنها مهلت داده نميشود و به واسطهي
گناهانشان از جمله ترک حج دچار عذاب ميشوند.
از
امام
صادق
7
چنين
نقل شده:
«إِنَّ النَّاسَ لَوْ تَرَكُوا حَجَّ هَذَا الْبَيْتِ لَنَزَلَ بِهِمُ الْعَذَابُ
وَ مَا نُوظِرُوا»[136]
(اگر
مردم يک سال حج را ترک کنند به آنها مهلت داده نميشود)
از
امام
علی
7چنین
روایت
شده:
«اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ فَلَا يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ
فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا»[137]
«خدا
را خدا را درباره ی
خانه ی
پروردگارتان خالی
نماند تا مادامی
که شما در قید
حیات
هستید
چون اگر حج ترک شود مهلت داده نمیشود»
امام
صادق7
فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يَحُجُّ مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لَا يَحُجُّ وَ
لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ الْحَجِّ لَهَلَكُوا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ
جَلَّ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ
الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ»[138]
«خداوند
به واسطه ی
حجاج شیعه
عذاب وگرفتاریها
را از کسانی
از شیعه
را که حج به جا نمی
آورند دفع می
کند و اگر آنها جملگی
ترک حج کنند مهلت داده نمیشوند»
از
مجموعه ی
این
روایات
به دست می
آید
که:
الف
:1-حج
موجب دفع عذاب وعقوبت از غیر
حجاج می
شود.
ب
:اگر
مسلمانها جملگی
حج را ترک کنند دیگر
به اآنها
مهلت داده نمی
شود.
پس
اگر این
مقدار بر انجام حج تاءکید
شده است,
به
علاوه
براثار دیگر
به جهت تاءثیری
است که هر ساله بر عموم مسلمانان می
گذارد.
اما
چچرا
در صورت ترک حج مهلت به پایان
می
رسد؟
حج
نشانه ی
حیات
جامعه ی
اسلامی
است وحرکت وتکاپوی
مسلمانان برای
حج موجب رشد وتعالی
فرهنگی
.
اجتماعی
واقتصادی
آنان می
گردد.
حال
اگر این
نشانه محو گردد و سالی
بر مسلمانان بگذرد که خانه ی
خدا از حجاج خالی
باشد گواه مردن فرهنگ وبی
رمق شدن دین
در بین
آنان است تا انجا که خانه ی
خدا از زائر خالی
مانده است
.
روشن
است که دراین
صورت مهلت خداوند به آنان به پایان
می
رسد وآنان گرفتار عذاب وعقوبت های
سنگین
خواهند شد.
از همین
رو اگر مسلمانان به کلی
ترک حج کنند حاکم اسلامی
موظف است آنان را وادار به رفتن حج نماید
و اگر از نظر مالی
تمکن ندارند و بدین
جهت ترک
حج می
کنند از بیت
المال هزینه
ها را تاءمین
نماید.
عَنْ
أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ تَرَكُوا الْحَجَّ لَكَانَ عَلَى
الْوَالِي أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى ذَلِكَ وَ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَهُ
---فَإِنْ
لَمْ يَكُنْ لَهُمْ أَمْوَالٌ أَنْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِين[139]
2-
ترک حج نشانه خروج از دین
برخی
از2-روایاتی
که
در باره ی
عقوبت
تارک حج
است
در
صورت استطاعت
است؛
این
دسته از روایات
ترک فردی
حج را مورد نظر قرار داده اند. یعنی
اگر فردی
مستطیع
است ولی
سهل انگاری
کرده و حج را ترک نماید
وی
را.
این
دسته(کافر)(,یهودی)(,نصرانی),
محروم از شفاعت,
محروم از حوض کوثر,
زیانکارترین
مردم,
پشیمان
در هنگام مرگ وکور در قیامت
دانسته شده
انداند.[140]
رک .
الحج فی الکتاب و السنه ص 145.146.147
این
ها عقوبت فردی
است یعنی
تارک حج در صورت استطاعت تا این
میزان
بر خود وجامعه خسارت وارد میکند.
گویا
که از دین
خارج شده ونابینا
است.
چون هدف دین
را نشناخته ومانند نابینایان
در زندگی
حرکت میکند.د
آثار
پیآمد
این
نوع زندگی,
پشیمانی
در لحظه ی
مرگ و عالم برزخ,
محرومیت
از شفاعت در روز قیامت
ومتحیری
وسرگردانی
در اآن
لحظه خواهد بود.
3-محرومیت
از مصالح فراوان حج
3-یک
دستهی
سوم
ازروایاتی
است
که
ترک حج مستحبی
را مورد نظر قرار داده وآن را نیز
تصقییبیح
میکند
.
گرچه ترک مستحب حرام نیست
ولی
آثار وبرکات حج تا ان اندازه است که حتی
ترک اآن-
اگر چه واچب نباشد
نیست
-عوارضی
را در پی
دارد.
«عَنْ
سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لِي مَا لَكَ لَا تَحُجُّ فِي
الْعَامِ فَقُلْتُ مُعَامَلَةٌ كَانَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَوْمٍ وَ أَشْغَالٌ وَ
عَسَى أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ خِيَرَةٌ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا فَعَلَ اللَّهُ
لَكَ فِي ذَلِكَ مِنْ خِيَرَةٍ ثُمَّ قَالَ مَا حُبِسَ عَبْدٌ عَنْ هَذَا الْبَيْتِ
إِلَّا بِذَنْبٍ وَ مَا يَعْفُو
أَكْثَرُ»[141]
سماعه
گوید:امام
صادق 7به
من فرمود
:چرا
امسال به حج نمیروی؟
گفتم
معامله ای
بین
من وعده ای
در جریان
است وبه دلیل
مشاغل گوناگون نمیتوانم
مشرف شوم و چه بسا خیر
در همین
باشد.
حضرت
فرمود:نه به خدا قسم,
خداوند در ترک حج برای
تو خیر
قرار نداده است.سپس فرمود
:هیچ
کس ازحج ممنوع نمی
شود مگر به واسطه ی
گناهی
و
اآنچه
خدا می
بخشد
بیشتراست
.
عذافر
گوید
:امام
صادق7
به من فرمود
:
«عَنْ
عُذَافِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا يَمْنَعُكَ مِنَ الْحَجِّ فِي
كُلِّ سَنَةٍ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْعِيَالُ قَالَ فَقَالَ إِذَا مِتَّ فَمَنْ
لِعِيَالِكَ أَطْعِمْ عِيَالَكَ الْخَلَّ وَ الزَّيْتَ وَ حُجَّ بِهِمْ كُلَّ
سَنَةٍ»[142]
- چه
چیز
مانع از حج هر ساله تو می
شود ؟
-
گفتم فدای
تو شوم عیالمندی
-حضرت فرمود:وقتی
مردی
چه کسی
خوانواده ات را تاءمین
میکند؟به
افراد خوانواده ات سرکه وروغن بده وهر سال آن ها رابه حج ببر.
رسول
خدا فرمود
:
«مَنْ
أَنْسَأْتُ لَهُ فِي أَجَلِهِ وَ وَسَّعْتُ عَلَيْهِ فِي رِزْقِهِ وَ صَحَّحْتُ
لَهُ جِسْمَهُ وَ لَمْ يَزُرْنِي فِي كُلِّ خَمْسَةِ أَعْوَامٍ فَهُوَ مَحْرُوم»[143]
«کسی
که من اجلش
را به تاءخیر
انداختم و روزی
او را وسیع
گردانیدم
وجسمش را سالم قرار داده
م
و او
در هر پنج سال مرا زیارت
نکند بداند که او محروم است.»
بنابراین
حج از جمله عبادت هایی
است که حتی
ترک نوع مستحب آن نیز
عواقبی
را در پی
دارد
.و
این
به جهت مصالح فوق العاده ایست
که در حج وجود دارد به گونه ای
که حتی
ترک غیر
واجب ان نیز
پیامدهایی
را با خود دارد.
اسرار
نیابت
در حج و عمره
اصل
نخستین
در عبادات و اعمال مباشرت مکلف در انجام آنهااست. ولی
شارع مقدس در برخی
موارد نیابت
را مجاز شمرده و حتی
در مواردی
نسبت به آن تاکید
کرده و نائب گرفتن در اعمال را ترویج
کرده است.
از
جمله این
موارد حج است. نایب
گرفتن برای
کسی
که حج بر او مستقر شده و انجام نداده است ولی
فعلاً خود قادر بر انجام نیست،
واجب است، چه در حال حیات
وچه این
که فرد در حالی
که حج بر او واجب شده بوده است مرده باشد.
اگر
کسی
واجب الحج هم نباشد مستحب است برای
انجام حج نائب بگیرد
و شخص یا
اشخاصی
را اجیر
کند تا به نیابت
از او حج بجای
آورند. امام هشتم7
فرمود:
«مَنْ
حَجَّ بِثَلَاثَةٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَدِ اشْتَرَى نَفْسَهُ مِنَ اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ بِالثَّمَنِ»[144]
« کسی
که سه مومن را به حج بفرستد گویا
جان خود را با یها
از خداوند خریده
است.»
علاوه
بر نیابت
در حج و عمره
،
طواف به نیابت
از دیگران
بویژه
اهل بیت(ع)
مورد ترغیب
قرار گرفته است.
از
ابوجعفر ثانی(؟)
روایت
شده
،
آن حضرت در پاسخ شخصی
که درباره طواف به نیابت
اوصیا،
از آن حضرت سؤال کرد فرمود:
«بَلْ
طُفْ مَا أَمْكَنَكَ فَإِنَّهُ جَائِزٌ»[145]
«هر
مقدار می
توانی
طواف کن که این
کار جائز است.»
اکنون
بنگریم
که در نیابت
چه آثار و حکمت هایی
نهفته است
.
1.جبران
عمل باقی
مانده دیگران؛
اگر کسی
به هر دلیل
موفق به انجام حج واجب خود نشده نبایستی
راه بر او بسته شود و امیدی
به خیر
او نباشد. نایب
گرفتن در حج می
تواند تاحدی
فضیلت
وعمل از دست رفته را جبران کند.
2.1.نیابت
در حج زمینه
را برای
بسیاری
از افراد که خود از نظر مالی
قادر به حج نیستند
فراهم می
آورد تا آنان نیز
از این
خیر
بی
نصیب
نمانند، و به نیابت
دیگران
به حج مشرف شوند.
3.1.همان
گونه که در بحث اسرار حج استحبابی
ذکر شد، مصالح حج به قدری
مهم و متعالی
است که علاوه بر مقدار واجب، شارع بخش مستحبی
نیز
برای
آن منظور کرده است. حج نیابتی
نیز
همین
فلسفه را در خود دارد.
4.1.حج
نیابتی
جبران کاستی
ایجاد
شده به واسطه ترک حج است. اگر کسی
حج بر او واجب شده و نمی
تواند انجام بدهد یا
نیابت
مصلحت آن را اسشیفاء
می
کند.
ترغیب
به نیابت
در حج
حضور
در حج و پرنشاط نگاهداشتن آن بقدری
اهمیت
دارد که نیابت
در حج مورد ترغیب
قرار گرفته و حتی
سهم نائب از حج بیشتر
از منوب عنه قلمداد شده است.
عبدالله بن سنان می
گوید:
«كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَأَعْطَاهُ
ثَلَاثِينَ دِينَاراً يَحُجُّ بِهَا عَنْ إِسْمَاعِيلَ وَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً
مِنَ الْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ إِلَّا اشْتَرَطَهُ عَلَيْهِ حَتَّى اشْتَرَطَ
عَلَيْهِ أَنْ يَسْعَى عَنْ وَادِي مُحَسِّرٍ ثُمَّ قَالَ يَا هَذَا إِذَا أَنْتَ
فَعَلْتَ هَذَا كَانَ لِإِسْمَاعِيلَ حَجَّةٌ بِمَا أَنْفَقَ مِنْ مَالِهِ وَ كَانَ
لَكَ تِسْعٌ بِمَا أَتْعَبْتَ مِنْ بَدَنِكَ»
«نزد
امام صادق7
بودم
،
مردی
بر آن حضرت وارد شد، حضرت سی
دینار
به او دادند تا از جانب اسماعیل
حج بجا بیاورد
حضرت در پایان
فرمود: زمانی
که این
اعمال را بجا آوردی
برای
اسماعیل
حج خواهد بود بخاطر مالی
که در این
راه داده است و برای
تو نه حج خواهد بود که بدن خود را به زحمت انداخته ای».[146]
[1]
.
المراقبات،
ج 2، ص 233.
[2]
.
معراج السعادﮤ،
ص 704.
[3]
.
احزاب (33)، آيه 33.
[5]
.
تذكرﮤ
المتقين،
ص 78.
[6]
.
المراقبات،
ج 2، ص 246.
[10]
.
معراج السعاده،
ص 703.
[11]
.
بحار الانوار،
ج 4، ص 3.
[12]
.
توحيد صدوق،
ص 117:
الحج و
العمرﮤ
في الكتاب والسنﮥ،
ص 294.
[13]
.
المراقبات،
ج 2، ص 233.
[14]
.
شوري (42)، آيه 23.
[15]
.
امالي صدوق،
ص 384 (روايت از پيامبر اكرم(ص)).
[16]
.
بحار الانوار،
ج 99، ص 37.
[17]
.
فلسفة زيارت و آيين آن،
ص 93 (بحار
الانوار،
ج 8، ص 368).
[18]
.
المراقبات،
ج 2، ص 228 .
[19]
.
كافي،
ج 4، ص 548، ح 3.
[20]
.
الحج والعمره في الكتاب والسنّه،
ص 296، ح 885.
[21]
.
تذكرﮤ
المتقين،
ص 76.
[22]
.
جامع السعادات،
ج 3، ص 398.
[23]
.
بحار الانوار،
ج 97، ص 123.
[24]
. ر.ك:
فلسفه زيارت
(شرح و تحقيق زيارت القبور فخر رازي)، ص 100 و 101.
[25]
.
سنن ترمذي،
ج 3، ص 37.
[26]
.
كنزالعمال،
ج 15، ص 646.
[27]
.
مستدرك حاكم،
ج 1، ص 375.
[28]
.
بحار الانوار،
ج 97، ص 140.
[31]
.
كامل الزيارات،
ص 47.
[32]
.
بحار الانوار،
ج 97، ص 121.
[34]
. احزاب (23)، آيه 21.
[35]
. ر.ك:
فلسفة زيارت و آئين آن،
ص 52 و 53.
[37]
.
معراج السعادﮤ،
ص 703.
[38]
.
بحار الانوار،
ج 97، ص 266.
[39]
.
مجمع البحرين،
ج 2، ص 246.
[40]
.
المراقبات،
ج 2، ص 246.
[41]
.
وسائل الشيعه،
ج 14، ص 423.
[42]
.
وافي،
ج 14، ص 1459.
[43]
.
الحج و العمرﮤ
في الكتاب و السنه،
ص 294.
[45]
.
المراقبات،
ج2 ص 228.
[46]
.
جامع السعادات،
ج 13، ص 500.
[47]
.
الحج و العمره في الكتاب و السنه،
ص 492، ح 856.
[48]
.
كافي،
ج 4، ص 554، ح 3.
[51]
.
الحج و العمره في الكتاب و السنه،
ص 494، ح 868.
[52]
.
آثار اسلامي مكه و مدينه،
ص 228.
[53]
.
الحج و العمره في الكتاب و السنه،
ص 496، ح 869.
[54]
.
مسجد شريف نبوي،
ص 76؛ آثار اسلامي مكه و
مدينه،
ص 228.
[55]
اين كلمه يوناني و مركب از (فيلا) و (سوفيا ) به معناي دوست دار دانش است .
اين واژه در آغاز به مجموعه علوم و سپس به علوم عقلي و در زمان حاضر علاوه
بر كاربرد آن در بحث (هستي شناسي) در هر موردي كه (چيستي) و (چرايي) چيزي
مورد پرسش باشد به كارمي رود .
[62]
جواهر الكلام؛ آغاز كتاب الحج.
[65]
كه(المراقبات،
مراقبات شهر ذي القعده الحرام،
ص196)
[66]
.
وسائلالشيعة،
ج 11،
ص14
[67]
.
تهذيبالأحكام،ج5،ص462
[70]
- مجمع البیيان
ذیيل
آیيه
[74]
-
وسائلالشيعة،
ج11،ص60
[79]
-
وسائلالشيعة،
ج
11،
ص344
[82]
- تفسیير
نمونه، ذیيل
آیيه
[84]
-
وسائلالشيعة،
ج11،
ص14
[86]
-
تفسيرالعياشي،
ج1،
ص96
[87]
-
(
(وسائل
الشیيعه
ج 8 ص 7)
[96]
- شیيخ
عباس قمیي،
مفاتیيح
الجنان، اعمال روز عرفه
[97]
- رک، طبرسیي،
مجمع البیيان،
ذیيل
ایيه
[98]
- محمد حسیين
طباطبایيیي،
تفسیير
المیيزان،
ذیيل
آیيه
[99]
- الجامع لاحکام القرآن، قرطبیي،ذیيل
آیيه
[100]
-
وسائلالشيعة،
ج11،
ص232
[106]
-
منلايحضرهالفقيه،
ج2،
ص191
[107]
- وسائل الشیيعه
ج 11/13
[108]
-
عللالشرائع،ج
2،ص593
[109]
- من لا
یيحضر
الفقیيه،
2/241
[110]
-
منلايحضرهالفقيه،
ج2،ص243
[111]
- من لا
یيحضر
الفقیيه،
2/242
[112]
-
وسائلالشيعة،
ج 11، ص14
[113]
- وسائل الشیيعه،
ج 11، ص 236
[115]
-
الكافي،
ج 4،
ص 292
[116]
- وسائل الشیيعه
ج 11، ص 250
[117]
-
وسائلالشيعة،
ج11، ص232
[118]
- از همیين
جهت علما در کتب خود بر ترک طواف مستحبیي
برایي
کسیي
که به احرام حج محرم شده است تاکیيد
کرده اند.
[119]
-
وسائلالشيعة،
ج11، ص232
[120]
- از همیين
جهت علما در کتب خود بر ترک طواف مستحبیي
برایي
کسیي
که به احرام حج محرم شده است تاکیيد
کرده اند.
[121]
- وسائل الشیيعه،
ج 11، ص 236
[123]
-
الكافي،
ج 4،
ص 292
[124]
- وسائل الشیيعه
ج 11، ص 250
[127]
-
تهذيبالأحكام،
ج 6،ص
368
[128]
- من لا
یيحضره
الفقیيه
2/317
[129]
- لا
یيحضره
الفقه، 2/282
[130]
-
منلايحضرهالفقيه،
ج
3،ص
167
[131]
-
تهذيبالأحكام،
ج 3 ،
ص 72
[132]
-
الكافي،
ج 4،
ص71 .
[133]
-
وسائلالشيعة،
ج 11،
ص 19
[134]
- وسائل الشیيعه،ج
11،ص 20
[135]
- وسائل الشیيعه،
ج 11، ص 136
[136]
-
وسائلالشيعة،
ج11،ص
22
[140]
-
رک . الحج فیي
الکتاب و السنه ص 145.146.147
[143]
-
مستدركالوسائل،ج
8 ،ص51
[144]
- وسائل الشیيعه،
ج 11، ص 108
[146]
- اسماعیيل،
فرزند امام صادق7
بود که قبل از رحلت امام
7
از دنیيا
رفت، و ظاهراً ایين
واقعه زمانیي
بوده ه ویي
از دنیيا
رفته بوده است.
|